به گزارش خبرگزاری ایمنا، پدر اشک میریزد، هق هق میکند، دستان خونینش را نشان میدهد و با بغض میگوید: «اینها خون دخترم است، خون ملینا». گریه میکند و میگوید: «چطور این داغ را تحمل کنیم؟»
عکس دخترش را از روی گوشی نشان میدهد؛ با کیک تولدش، با بادکنکهای دور و برش، با موهای دو گوشیاش، با لبخند زیبایش. دلم ریش میشود؛ دختر بچه سه سالهای که از صدای بلند اطرافیانش هم میترسد، قهره میکند، زهره میترکاند، چطور آن شب را گذرانده است؟
پدر ملینا در شهرستان کرمانشاه یکی از شهروندان بیگناه که در حال مراجعه به داروخانه و تهیه دارو برای کودکان بیمار خود بود که توسط اغتشاشگران محاصره شد و دختر سهساله و بیگناهش هدف گلوله اغتشاشگران قرار گرفت و در آغوش پدر جان باخت، حادثهای تروریستی که تنها نمونهای از بیرحمی و قساوت قلب تروریستها و آشوبگران این روزهای کف خیابان است.
با خودم فکر میکنم برای گرفتن جان یک دختر بچه سه ساله به تیر و تفنگ نیازی نیست، به کلت و کلاش احتیاجی نیست؛ دختر بچه سه ساله را از پدرش جدا کنید، جان میدهد.
اصلاً چرا دختر بچه سه ساله؟ مگر او یا پدرش یا برادر و خواهرش نقشی در گرانیها داشتهاند؟ یا در تصمیمات سیاسی و اقتصادی مؤثر است که باید هدف گلوله قرار بگیرد؟
بیشتر بخوانید: کارگردان یکی است
اصلاً این چه اعتراضی است که معترضانش با نارنجک و اسلحه به جان مردم شهر میافتند؟ کدام معترضی دلش میآید اسلحه روی دختر سه ساله بلند کند؟ کجای دنیا معترضان با سلاح گرم در وسط شهر به جنگ میایستند؟
آنچه این روزها کف خیابان در جریان است، یک جنگ تمام عیار است، درست مثل همان ۱۲ روز. قاتل هم همان است که بود، یک روز موشکهای اسرائیلی و اکنون مزدوران تروریستش. تنها در یک جنگ بیرحمانه کودک میکشند، تنها در جنگ است که گلولهها، کودک و پیر و جوان نمیشناسد. تنها جنگ است که بی محابا نیستی و نابودی به بار میآورد.
هنوز یک سال از جنگ بیرحمانه رژیم صهیونیستی نگذشته است. هنوز فراموش نکردهایم که بیش از ۱۰۰۰ جان بیگناه چگونه در ۱۲ روز پر پر شدند؛ داغ رایان دو ماهه هنوز در دل ما زنده است.
یادمان نرفته ۱۲۶ زن مظلوم و ۴۷ شهید زیر ۱۸ سال را. فراموش نکردهایم بین شهدا ۲ مادر باردار بودند و نوزاد ۴ ماههای را که روی سینه مادر دفن شد.

دلهای ما همچنان داغ داغ است و این شبها با شهادت ملیناها داغتر میشود و دشمنیمان با رژیم کودککش صهیونیستی هر روز بیشتر و بیشتر میشود.



نظر شما