این جریانها نه بهدنبال حل مسئله، بلکه در کمین بحران مینشینند. درست مانند کفتارهایی که زخم را فرصت میبینند، هر نارضایتی اجتماعی برای آنها سکوی آشوبسازی است.
اعتراض حق مردم است، آشوب پروژه براندازان
واقعیت این است که مردم ایران مطالبات واقعی دارند و اعتراض، حق طبیعی هر جامعهای است. اما تجربه نشان داده هرگاه این مطالبات به دست اپوزیسیون خارجنشین افتاده، مسیر آن از «مطالبه» به «اغتشاش» منحرف شده است. این جریانها زبان گفتوگو را نمیشناسند و به اصلاح باور ندارند؛ آنچه میخواهند، ناامنی و بیثباتی است، حتی اگر هزینهاش جان و آرامش مردم باشد.
الگوی ثابت: فراخوان، نفوذ، درگیری، کشتهسازی
الگوی عمل براندازان سالها است تغییر نکرده است، صدور فراخوان از خارج کشور، تحریک جوانان، کشاندن تجمعات به سمت درگیری با نیروهای امنیتی و همزمان تلاش برای نفوذ عناصر سازمانیافته در میان مردم. در این میان، کشتهسازی و برجستهسازی خشونت به ابزار فشار سیاسی تبدیل میشود؛ ابزاری برای تولید «خون» و سپس فریاد «خونخواهی». طراحان این سناریو در امنیتاند و هزینه را مردم میدهند.

کشتهسازی، روش اپوزیسیون
سابقه رفتار اپوزیسیون نشان میدهد «کشتهسازی» برای آنها یک روش است؛ روشی که دستکم از ماجرای ندا آقاسلطان در سال ۱۳۸۸ بهصورت عریان به نمایش درآمد. از همان روز، مرگ یک شهروند پیش از هر بررسی دقیق، به خوراک تبلیغاتی تبدیل شد؛ تصویرسازی احساسی، روایتسازی شتابزده و فریادهای خونخواهی، جای حقیقتیابی را گرفت. برای این جریان، مرگ انسان نه فاجعه، بلکه فرصت بود؛ فرصتی برای شعلهور کردن خیابان و فشار سیاسی.
این سناریو در سالهای بعد با نامهایی چون نیکا شاکرمی و کیان پیرفلک تکرار شد. اپوزیسیون حتی لحظهای صبر نکرد تا واقعیت روشن شود؛ مرگها فوراً مصادره شد، روایتها بستهبندی شد و احساسات عمومی بهعنوان سوخت آشوب به کار رفت. نه سرنوشت خانوادهها مهم بود، نه حقیقت ماجرا؛ مهم، تولید «خون» و سپس فریاد «خونخواهی» برای ادامه پروژه بود. امروز هم همان جریانها دوباره فراخوان میدهند و نشانهها میگوید چشمانتظار تکرار همان سناریوی کثیفاند: ریختن خون، ساختن روایت و سوار شدن بر موج اندوه مردم. تجربه نشان داده است برای این جماعت، جان مردم فقط یک ابزار مصرفی است؛ ابزاری برای دیدهشدن، پروژهگرفتن و چانهزنی سیاسی با حامیان خارجی
رضا پهلوی؛ دعوت به خیابان از پشت مرزهای امن
در این میان، رضا پهلوی بار دیگر میکوشد خود را محور فراخوانها معرفی کند؛ چهرهای که کارنامه پدرش در حافظه تاریخی مردم ایران با سرکوب و کشتار گره خورده است. او بدون پذیرش هیچ مسئولیتی، مردم را به خیابان دعوت میکند، در حالی که خود و اطرافیانش در خارج از کشور، دور از هر هزینه و خطری، نظارهگر پیامدها هستند.
ورود علنی گروهکهای تروریستی؛ زنگ خطر جدی
امسال اما یک تفاوت نگرانکننده وجود دارد: گروهکهای تروریستی و تجزیهطلب بهصورت علنی اعلام حضور کرده و وعده آشوب دادهاند. این همصدایی تصادفی نیست. تجربه سالهای گذشته نشان داده هرجا پای این گروهها به میدان باز شده، نتیجه چیزی جز ناامنی، تلفات انسانی و ضربه به منافع ملی نبوده است.
اکثریت مردم ناراضیاند، اما اغتشاشگر نیستند
نکته مهمی که اپوزیسیون عامدانه نادیده میگیرد این است که بخشی از مردم ایران، اگرچه ممکن است ناراضی باشند، اما آشوبطلب نیستند. مردم بهدنبال ثبات، امنیت و بهبود معیشتاند، نه تبدیل شدن به ابزار پروژههایی که از بیرون مرزها طراحی میشود. هر بار که مطالبات مردم به دست آشوبطلبان افتاده، همان مطالبه قربانی شده است.
هوشیاری اجتماعی رمز شکست پروژه آشوب
امروز بیش از هر زمان دیگری، هوشیاری اجتماعی ضرورت دارد. باید میان «فراخوان» و «فریب» تفاوت قائل شد. کفتارها در کمیناند؛ نه برای دفاع از مردم، بلکه برای بهرهبرداری از زخمهای آنها و گرفتن پاداش از حامیان خارجی. تجربه نشان داده هر بار مردم این دام را شناختهاند، پروژه آشوب شکست خورده و کشور از یک بحران عبور کرده است.



نظر شما