به گزارش خبرگزاری ایمنا، «احمد کاظمی» که بود؟ سوال، ساده به نظر میرسد؛ آنقدر ساده که آدم خیال میکند پاسخ آمادهای برایش دارد، فرماندهای شجاع، مردی از دل میدان، نامی گرهخورده با عملیاتها و تصمیمهای بزرگ اما همین که مکث میکنی، سوال سنگینتر میشود، انگار احمد، درست همانجایی ایستاده که تعریفها به او نمیرسند.
فائضه غفارحدادی، نویسنده کتاب «حوالی احمد»، این پرسش را بیپرده و بیتعارف پیش میکشد؛ پرسشی که خودش هم به آن رسیده است: «احمد کاظمی که بود؟ چه کسی جواب این سوال را میداند؟ راستش را بگویم؟ هیچکس! اما خوش به حال شما که همین اولش این حقیقت را فهمیدهاید…» و بعد اعتراف میکند که حتی بعد از یک سال تحقیق، خواندن دهها کتاب، دیدن مستندها و مصاحبهها، درست همان لحظهای که فکر میکرد جواب را پیدا کرده، فهمیده نادانیاش تازه شروع شده است و این نقطه آغاز «حوالی احمد» است نه از قطعیت که از تردید.

فرماندهای که جلوتر از نیروها راه میرفت
در میدان، احمد کاظمی فرماندهای نیست که پشت خط بایستد، او همیشه جلوتر است؛ جلوتر از نیروها، جلوتر از خطر، شبها از آبراههای ناشناخته عبور میکند، مسیر دشمن را میسنجد، جانش را وسط میگذارد تا مبادا جان رزمندهای به خطر بیفتد، در عملیاتها، قبل از آنکه گلولهای شلیک شود، احمد تصمیم گرفته است، معبرها را دیده، واکنش دشمن را حدس زده، حتی از صدا فهمیده آتش از کجاست. شجاعتش بیمحابا نیست؛ شجاعتی است که از مسئولیت میآید.
در دل روایتهای شنیده شده، احمد کاظمی فقط فرمانده نیست؛ انسانی است با ایمان عمیق، حساس به حقالناس، گریزان از عنوانها، نگران قضاوت فردای بسیجی که به او دل بسته است. نمازش، رفتار روزمرهاش، تواضعش، شوخیهای سادهاش با نیروها، همه در کنار هم، تصویری میسازند که نه اسطورهای دستنیافتنی است و نه شخصیتی معمولی.
او مرد میدان است و مرد معنا؛ هم اهل تدبیر است و هم اهل تضرع، احمد در این روایتها، بیشتر از آنکه «گفته شود»، «زیسته میشود».

احمدی که تمام نمیشود
«حوالی احمد» یک مسیر متفاوتی را پیموده است؛ کتابی که احمد را در کنار آدمها و موقعیتها توصیف میکند، خودِ نویسنده دلیل انتخاب نام کتاب را در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اینطور توضیح میدهد: «دلیل انتخاب نام حوالی احمد به این دلیل است که روایتهای موجود در این کتاب، ممکن است صرفاً به خود شخصیت حاج احمد کاظمی نپرداخته باشد و احمد کاظمی در یک هالهای از اطرافیانش روایت میشود…» و بعد از سفری حرف میزند که مخاطب را دور احمد میچرخاند؛ دور زمانه، آدمها، اتفاقها؛ سفری که فهم ما را از احمد، نه با یک تعریف مستقیم، بلکه از دل این گردش میسازد.
یکی از ویژگیهای مهم این کتاب آن است که روایتها دستبهدست نشدهاند، نویسنده خودش پای گفتوگو نشسته، خودش شنیده، خودش دیده، او در توضیح روش کارش میگوید: «این کتاب حاصل مصاحبههایی هست که من شخصاً با افراد انجام دادهام.»
نویسنده در این کتاب مخاطب را هم شریک این مسیر میکند؛ نه با نتیجهگیریهای قطعی، بلکه با نوشتن آنچه پیش و پسِ هر روایت گذشته است: «دلم خواسته که مخاطب نیز همپای من بیاید و با من به نتیجه برسد، قبل و بعد از هر روایت، احساسات، پیشبینیها و حالوهوای مصاحبه را نوشتهام، مصاحبهها و روایتها کاملاً مستند است، اما قبل و بعدی که اضافه شده، حالوهوای خود نویسنده است.»

روایتهای تازه از قهرمان ملی
«حوالی احمد» فقط به خاطر زاویه نگاهش متفاوت نیست؛ به خاطر صداهایی است که وارد روایت کرده. صداهایی که تا پیش از این، جایی ثبت نشده بودند، خود نویسنده میگوید: «راویهای جدیدی به مخاطب معرفی شده که قبلاً با هیچ رسانه و کتابی گفتوگو نکرده بودند، مهمترین این راویها همسر شهید هست که در ۲۰ سال گذشته با هیچ رسانه و کتابی مصاحبه نکرده بود.» این صداها، احمد را از قابهای تکراری بیرون میآورند؛ بی هیجان، بیاغراق، صادق.
فاصله زمانی، یکی دیگر از امتیازهای این کتاب است، روایتها نه در التهاب لحظه شهادت نوشته شدهاند و نه در شور سوگواری، غفارحدادی به این نکته تأکید دارد: «به دلیل فاصله زمانی از شهادت حاجاحمد تا نوشتن این کتاب، روایتها از روایتهای هیجانزده و سوگوار فاصله گرفته و به سمت درونی شدن و عمیقتر شدن پیش رفته است، چرا که کتابهایی نیاز داریم که با فاصله زمانی، قهرمان را واکاوی کنند.»
شاید همین فاصله است که اجازه میدهد احمد کاظمی نه فقط بهعنوان یک فرمانده جنگ، بلکه بهعنوان یک الگو برای فهم «چگونه قهرمان شدن» دیده شود.




نظر شما