به گزارش خبرگزاری ایمنا، سقوط تلخ پرواز اوکراینی PS۷۵۲ در دیماه ۱۳۹۸، زخمی عمیق بر قلب ملت ایران گذاشت؛ زخمی که جمهوری اسلامی ایران با پذیرش مسئولیت، عذرخواهی رسمی از مردم و خانوادهها و وعده پیگیری قضائی، کوشید مرهمی بر آن بگذارد، اما آن روزها به نقطه آغاز یکی از سنگینترین هجمههای سیاسی و رسانهای علیه ایران بدل شد؛ هجمهای که در آن، ایرانِ داغدار بهجای همدلی، آماج قضاوت و فشار قرار گرفت و عملاً مورد ظلم واقع شد.
میانه دیماه ۱۳۹۸ جمهوری اسلامی ایران در یکی از پرتنشترین مقاطع امنیتی خود قرار داشت. فضای منطقهای، تهدیدهای مستقیم نظامی و شرایط خاص پدافندی، بستری را شکل داده بود که دی پی آن، اتفاق تلخ سقوط هواپیمای اوکراینی رخ داد. واقعیتی که پس از سکوت کوتاهی، بهصراحت اعلام شد: هواپیما بهاشتباه و خطای انسانی، توسط پدافند مورد هدف قرار گرفته است.
نقطه تمایز این حادثه با بسیاری از فجایع مشابه در جهان، نه خود خطا، بلکه «پذیرش خطا» بود. سردار شهید امیرعلی حاجیزاده، فرمانده وقت نیروی هوافضای سپاه، با حضور در برابر افکار عمومی، مسئولیت را بر عهده گرفت، عذرخواهی کرد و جملهای گفت که در حافظه رسانهای کشور ماند: «گردن من از مو باریکتر است.» این جمله، نشانهای روشن از پذیرش مسئولیت در ساختار رسمی بود؛ امری که در بسیاری از دولتها و ارتشهای دنیا، بهسادگی اتفاق نمیافتد و بعدها با روشنتر شدن واقعیت ماجرا عظمت این حرف بیشتر نمایان شد.
با این حال، فضا بهسرعت از مسیر عقلانیت خارج شد. موجی از اتهامزنی، برچسبسازی و قضاوتهای قطعی، بدون انتظار برای بررسیهای فنی و حقوقی، سراسر شبکههای اجتماعی و برخی رسانهها را فرا گرفت. از «اقدام عمدی» گرفته تا «خیانت به مردم» در این میان، سپاه پاسداران که سابقهای طولانی در دفاع از کشور، جانفشانی در جنگ تحمیلی و خدمترسانی در حوادث و مناطق محروم دارد، یکباره در روایت برخی، مورد هجمههای غیرواقع قرار گرفت.
در این میان، چهرههایی چون حامد اسماعیلیون (که خانواده اش از مسافران هواپیمای اوکراینی بودند) به نماد روایتسازی یکسویه تبدیل شدند؛ روایتی که بیش از آنکه در پی حقیقت و التیام باشد، خوراک رسانههای معاند و موتور محرک التهاب اجتماعی شد. دعوتهای مکرر به خیابان، دمیدن بر خشم عمومی و پیوند زدن یک حادثه انسانی به پروژههای سیاسی، نتیجهای جز به خطر افتادن جان مردم نداشت.
آن روزها هم مثل همیشه بسیاری از این صداهای آشوبطلب، از بیرون مرزها بلند میشد؛ جایی امن برای دعوت، اما بیهزینه برای دعوتکننده و پرهزینه برای مردم داخل کشور.

حامد اسماعیلیون در جریان اغتشاشات ۱۴۰۱ به یکی از چهرههای برجسته جریان برانداز تبدیل شد و ژست رهبری جریان میگرفت، او عضو «منشور همبستگی» در کنار چهرههایی چون رضا پهلوی و مسیح علینژاد بود؛ اجتماعی که بهدلیل اختلافات داخلی بهسرعت فروپاشید و از حامیان معرفی سپاه بهعنوان سازمان تروریستی بهشمار میرفت.
بیشتر بخوانید: شیوع «همنوعخواری» در کمپ اپوزیسیون
امروز، با گذشت چند سال، حقیقت حقوقی آرامآرام از زیر غبار شعار بیرون آمده است. دادگاه عالی استان انتاریو در کانادا، با تأیید حکم قبلی، شرکت هواپیمایی اوکراین را مسئول پرداخت غرامت کامل به خانوادههای قربانیان دانسته و تصریح کرده که این شرکت با صدور مجوز پرواز از تهران، در انجام وظایف ایمنی کوتاهی کرده است.

این خبر، نه تیتر یک شد، نه موج ساخت و نه خشمآفرینی کرد. همانهایی که روزی بیمحابا قضاوت کردند، فریاد زدند و اتهام زدند، نه عقبنشینی کردند و نه حتی یک عذرخواهی ساده را لازم دانستند. برخی چهرههای شناختهشده، از جمله کسانی که با تریبونهای پرمخاطب احساسات عمومی را علیه نظام تحریک کردند، نشان دادند که مسئله اصلیشان نه جان انسانها، بلکه استفاده سیاسی از خون قربانیان است.
بر اساس این رأی، شرکت اوکراینی حتی از حمایتهای کنوانسیون مونترال نیز محروم شده؛ حکمی که نشان میدهد همه مسئولیتها آنگونه که فریاد زده میشد، یکطرفه نبوده است. اگرچه این رأی، پاککننده اندوه آن اتفاق و جبرانکننده جانهای از دسترفته نیست، اما یک هشدار جدی برای امروز و فرداست.
پس از رأی دادگاه عالی کانادا که شرکت هواپیمایی اوکراین را بهدلیل قصور ایمنی محکوم کرد و حادثه را «غیرعمدی» دانست، موجی از انتقادات تند از سوی چهرهها و اکانتهای برانداز متوجه اسماعیلیون شد.
برخی او را به سوءاستفاده از خون خانوادهاش برای کسب شهرت و ایجاد شکاف در تجمعات متهم کردند. همچنین تأکید شده که اغلب خانوادههای قربانیان، جز اسماعیلیون، شکایتی علیه جمهوری اسلامی مطرح نکرده و پیگیریها صرفاً ناظر به دریافت غرامت از شرکت هواپیمایی بوده است؛ موضوعی که به گفته برخی فعالان، باعث افشای اختلافات و اتهامزنیهای گسترده در میان جریان برانداز شد.
امروز، بازخوانی این حادثه نه برای تطهیر خطا، که برای دفاع از «انصاف» ضروری است. خطا رخ داد، پذیرفته شد و بابت آن عذرخواهی شد. اما حقیقت، تمام ماجرا نبود آن چیزی که در فضای احساسی آن روزها گفته شد. مظلومیت این پرونده، نه فقط مظلومیت جانهای از دسترفته، بلکه مظلومیت حقیقتی است که زیر آوار کینه و سیاست دفن شد.
شاید زمان بگذرد، اما تاریخ با فاصله قضاوت میکند و همین مظلومیتِ نادیدهگرفتهشده، روزی میتواند به سندی برای حقانیت تبدیل شود؛ سندی که نشان دهد میان خطای انسانی و قضاوت مغرضانه، فاصلهای عمیق وجود دارد.

کفتارها به دنبال خون هستند
تجربه موجسواری بر حادثه تلخ پرواز PS۷۵۲ بهروشنی نشان داد چگونه میتوان از داغ و اندوه یک ملت، نردبان سیاست ساخت.
در آن مقطع، به بهانه همدردی با خانوادههای جانباختگان، فراخوانهایی صادر شد که نه برای حقیقتیابی، بلکه برای کشاندن مردمِ عزادار به خیابان و تبدیل سوگ ملی به آشوب بود؛ فراخوانهایی که اغلب از سوی افرادی داده میشد که خود در خارج از کشور، دور از هر هزینه و خطری، نشسته بودند.
این الگو اما محدود به یک حادثه نماند. یک روز به نام خونخواهی و داغ هموطن، روزی دیگر به نام آزادی و امروز به بهانه معیشت و مشکلات اقتصادی، همان صداها دوباره تکرار میشوند. هر بار با یک شعار تازه، اما با هدف ثابت تحریک احساسات، سوق دادن جامعه به خشونت و ناامنسازی کشور. جریانی که بهجای حل مسئله، از بحران تغذیه میکند و بقای خود را در التهاب و کشتهسازی میبیند.
اکنون زمان هوشیاری است. مردمی که بارها هزینه این بازیهای خطرناک را پرداختهاند، باید بدانند دعوتهایی که از آنسوی مرزها میآید، نه از سر دلسوزی، بلکه شبیه کفتارهایی است که در پی خون و جسد میگردند تا از رنج مردم سرمایه سیاسی بسازند و از اربابان غربی خود پاداش بگیرند. تجربه گذشته نشان داده نتیجه این مسیر، چیزی جز خسارت، ناامنی و تکرار ظلم به یک ملت نیست.
نظر شما