به گزارش خبرگزاری ایمنا، هیچکدام از آنها که در میدان میجنگند، مطمئن نیستند تاریخ چطور از آنها یاد خواهد کرد. سرنوشت حماسهها معمولاً نه در لحظه خون، که در لحظه روایت تعیین میشود؛ آنجا که کسی میماند تا بگوید چه اتفاقی افتاد، چه کسی ایستاد و چرا این ایستادن نباید فراموش شود.
سالها پیش، زنی از دل اسارت، ایستاد و اجازه نداد کربلا به یک شکست نظامی تقلیل پیدا کند. حضرت زینب (س) نه با شمشیر، که با روایت، مسیر تاریخ را عوض کرد. او حادثهای را که میتوانست در هیاهوی قدرت دفن شود، به «حماسه» تبدیل کرد.
امروز، در زمانهای دیگر و جغرافیایی دیگر، روایتهایی شنیده میشود که یادآور همان نقش است؛ روایتهایی که از پشت صحنهی قهرمانان میآیند، از خانههایی که دوربینها هرگز به آنها راه ندارند. گفتوگوی خواهر ابوعبیده، از همین جنس است؛ نه بیانیه، نه شعار، بلکه شهادتِ یک شاهد.
او از مردی گفت که جهان او را با صدا میشناخت، اما خانواده با سکوتش. از قهرمانی که اگر روایت نمیشد، تنها به یک تصویر نظامی تقلیل مییافت؛ همان خطری که همیشه حماسهها را تهدید میکند: بیراوی ماندن.
در ایام رحلت حضرت زینب (س)، این پرسش دوباره پیش روی ماست: چه کسی میایستد تا بعد از رفتن قهرمانان، معنای ایستادنشان را زنده نگه دارد؟
صدایی که سالها از پسِ چفیه و تاریکی، به میلیونها نفر میرسید، همان صدایی بود که در خانه آرام میگرفت، قهوه مینوشید و فرزندانش را به آغوش میکشید. ابوعبیده، سخنگوی گردانهای عزالدین القسام حماس، چهرهای که جهان او را با بیانیههای جنگ و مقاومت میشناخت، در روایت خواهرش انسانی دیگر بود؛ انسانی گرم، صبور و عمیقاً مسئول.
بیشتر بخوانید: ابوعبیده که بود؟ | صدای نقابدار قسام که به نماد جهانی مقاومت تبدیل شد
در روزهایی که خبر شهادتش قلبها را در فلسطین و فراتر از آن لرزاند، سندس الکحلوت، خواهر ابوعبیده در گفتوگو با رسانه اردنی رویانیوز، پرده از زندگی پنهان مردی برداشت که کمتر کسی آن را دیده بود؛ زندگی مردی که «نقش» بازی نمیکرد بلکه این گونه میزیست.
سندس توضیح میدهد صدایی که مردم در بیانیههای آن چنان با صلابت عمومی میشنیدند، دقیقاً همان صدایی است که او در خلوت میشنیده؛ برای او نه پیوند خانوادگی و نه بار نمادینِ این چهره، در حس او به برادرش تغییری ایجاد نمیکند. همان صدایی که به میلیونها نفر میرسید، به همان شکل به گوش او هم میرسیده است.
او میان «برادر من» و «سخنگوی قسام» تفکیکی قائل نیست؛ صدا یکی است، اما انسانی که پشت آن صدا قرار دارد، با تصور عمومی تفاوتهای زیادی دارد.

پشت نقاب
به گفته خواهرش، برخلاف چهره پشت چفیه و بیانیههای نظامی که جهان میشناخت، ابوعبیده زندگیای کاملاً دور از تصویر خشک و سختی داشت که به او نسبت داده میشد. او در خانه نقش بازی نمیکرد و واقعاً انسانی آرام و معمولی بود. در خانه پدر، در میان خواهر و برادرها یک برادر و در خانه خودش برای همسرش مردی مهربان و دلسوز.
او میگوید مثل همه مردم، ابوعبیده را از تلویزیون میدیده؛ بدون هیچ دسترسی ویژه یا اطلاع قبلی از محتوای سخنانش. خواهر برادرش را دور از چهره عمومی اش، او را فردی بسیار صبور و خردمند توصیف میکند که بهندرت عصبانی میشد، مگر آنکه موقعیت اقتضای قاطعیت داشت. در زندگی روزمره، به گفته او، بیش از حد انتظار کمحرف بوده؛ کسی که واژههایش را میسنجید و هرگز احساسات را بر عقلش مقدم نمیداشت.
لذتهای ساده، دور از نورافکنها
خواهرش میافزاید حتی در جزئیات کوچک هم ابوعبیده با زندگی عادیاش احساس آرامش میکرده. نوشیدنی مورد علاقهاش قهوه بوده و تقریباً همیشه همراهش بوده است. به غذاهای سنتی مثل مفتول و دلمه برگ مو علاقه داشته؛ طعمهایی که بوی خانه و خاطره میداده و او را دور از تصویرسازیهای رسمی و سخنرانیها، به زندگی معمولی پیوند میزده است.
آرامش و صبر، پشت چهره سخت
به گفته او، دور از سلاح و مسئولیت، شخصیت ابوعبیده سرشار از گرما بوده است. در جزئیات زندگی خانه حضور داشت، پشتیبان خانواده بود و تلاش میکرد همسرش احساس محدودیت یا انزوا نکند. او خانواده را به بیرون میبرد و همسرش را تشویق میکرد مسیر حرفهای خود در رسانه و روزنامهنگاری را ادامه دهد. با وجود شرایط غیرعادی زندگیاش، همواره به یادگیری و رشد فردی اهمیت میداد.
او اذعان میکند که کار ابوعبیده محدودیتهایی برای دیدارها و روابط اجتماعیاش ایجاد کرده بوده؛ اما هر زمان که امکانش را داشته، به دیدن خانواده میآمده؛ شادیها و غمهایش را شریک میشده و بهسادگی خودشان بوده است. حتی دیدارهای کوتاه، به گفته او، اثر ماندگاری در ذهن خانواده شأن میگذاشته و سخنانش مدتها پس از رفتنش در ذهنها میمانده است.

مردی مسئولیتپذیر به تمام معنا
وقتی از او خواسته شد برادرش را با یک واژه توصیف کند، گفت: «مسئول».
او میگوید ابوعبیده در خانه مسئول بود؛ نسبت به همسر و فرزندانش توجه داشت و حتی به کوچکترین جزئیات اهمیت میداد. خاطرهای را به یاد میآورد که هرگز فراموش نکرده است: در دوران پس از زایمان همسرش، زمانی که او خسته بود، ابوعبیده خودش برایش غذا میپخت، کنارش میماند و بار را از دوشش برمیداشت. همچنین وقت زیادی را صرف آموزش فرزندانش و کمک به درسهایشان میکرد. سه نفر از چهار فرزندش پیش از شهادت، حافظ قرآن کریم بودند و در مسیری قدم برمیداشتند که او برایشان آرزو داشت.
به گفته او، رفتار ابوعبیده «فراتر از ایدهآل» بود؛ الگویی که میتوان از آن پیروی کرد.
او از لحظات خانوادگی پر از خنده و صمیمیت یاد میکند؛ از جمله یک بار کبابخوری خانوادگی، بدون هیچ دیوار و رازی. این لحظهها کوتاه بودند، اما عمیقاً در ذهنش حک شدهاند.
رویایی ملی و تحصیل ناتمام
او میگوید بزرگترین رؤیای برادرش شخصی نبود، بلکه ملی بود: پایان اشغال فلسطین، دیدن آزادی و گشوده شدن درهای مسجدالاقصی.
در کنار این آرمان، او در سال ۲۰۱۳ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته عقاید اسلامی گرفت و در مقطع دکتری ثبتنام کرد، اما تحولات غزه و فلسطین مانع از ادامه تحصیلش شد.
برادری که میشناختم
خواهرش او را برادری دلسوز و انسانی نیک توصیف میکند. دردناکترین نکته برای او این بود که بهدلیل ماهیت کارش، نمیتوانست مثل یک برادر معمولی رفتار کند. او بارها از تأثیر عمیق پنهانکاریِ دائمی، چه بهعنوان سخنگو و چه بهعنوان یک انسان، بر روابط اجتماعیاش سخن گفته بود. تماسها و دیدارهایش محدود بود، اما همانها هم اثری ماندگار میگذاشت. حتی حضورهای گذرا، به گفتهٔ او، فضا را پر میکرد.
او میگوید ابوعبیده در لحظات شخصیای که ترجیح میدهد جزئیاتش را خصوصی نگه دارد، کنار او ایستاد؛ خواهر میگوید فقدانش بسیار بزرگ است و دعا میکند که در بهشت دوباره به هم برسند.
سندش میافزاید او حتی از تصویر آرامِ شناختهشده در بیرون هم گرمتر بود؛ شوخی میکرد، میخندید، با فرزندان خودش و فرزندان خواهر و برادرهایش بازی میکرد و در گردشهای خانوادگی شرکت میکرد؛ فوتبال بازی میکرد و لحظههای شادی را سهیم میشد، گویی دور از سنگینی مسئولیت، انسانیت کاملش را بازمییافت.

مهربانی، و قاطعیت در زمان لازم
او ابوعبیده را بسیار مهربان توصیف میکند و قاطعیت را تنها زمانی به یاد میآورد که پای حفاظت از او یا منافع یکی از خواهر و برادرها در میان بود. او هرگز نظرش را تحمیل نمیکرد و در کار دیگران دخالت نداشت. آنها در خانوادهای بزرگ شده بودند که به آزادی انتخاب احترام میگذاشت؛ اصلی که به گفته او هرگز آنها را به بیراهه نبرد.
برای او، ابوعبیده منبع واقعی امنیت بود. در لحظات سخت، دلگرمیاش ساده اما اثرگذار بود: «تو خواهر منی و من هر چه بخواهی کنارت هستم.»
او میافزاید که رازدار بودن ویژگی بارز او بود. در عین حال، دورهمیهای خانوادگی همیشه سرشار از پند و نصیحت بود، بهویژه پرهیز از بدگویی دربارهٔ دیگران.
غیبت در زمان جنگ
در طول جنگ، او مدتها برادرش را ندید. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا اواخر فوریه ۲۰۲۵، هیچ گردهماییای در کار نبود.
در مقاطعی، خانواده گمان میکردند او به شهادت رسیده است، تا اینکه با سخنرانیای ظاهر شد و زنده بودنش را اعلام کرد. او میگوید پاسخ بسیاری از پرسشها درباره آن دوره را باید بیش از خاطرات شخصیاش، در همان سخنان جستوجو کرد.
جایگاه مادر
وقتی از مادرشان سخن میگوید، صدایش نرم میشود. او ابوعبیده، که نام اصلیاش حذیفه بود، را ذاتاً بسیار مهربان توصیف میکند. مادرشان او را بسیار دوست داشت و به گفته او، کاملاً از او راضی بود.
ابوعبیده همواره در پی جلب رضایت مادر بود و حتی در اوج جنگ، با شیوههایی که مقتضای پنهانکاری بود، مرتب از حالش باخبر میشد.
هر زمان فرصتی پیش میآمد، تلاش میکرد او را خوشحال کند؛ چه با هدیهای کوچک و چه با هر نوع حمایت ممکن. این کاری نبود که از سر وظیفه انجام دهد؛ به گفتهٔ خواهرش، نیازی درونی بود که هرگز از آن دست نکشید.
و حالا، پس از شهادت
در ماههای جنگ، خانواده بارها گمان کردند دیگر نیست؛ تا اینکه ناگهان با یک سخنرانی، زنده بودنش را اعلام کرد. امروز اما آن صدا خاموش شده است؛ صدایی که یک جهان را خطاب قرار میداد و همزمان، خانهای را گرم میکرد.

ابوعبیده رفت؛ اما روایت خواهرش نشان میدهد آنچه ماند، فقط یک چهره نظامی یا یک نماد مقاومت نیست.
آنچه ماند، تصویر مردی است که میان جنگ و خانه، میان مسئولیت و محبت، میان اسطوره و انسان، تعادلی سخت و نادر را زندگی کرد و شاید همین، معنای عمیق شهادت اوست.
زینب (س) صدای حسین (ع) بود بعد از خاموشی شمشیرها و امروز، زنانِ روایتگرِ مقاومت، صدای شهیداناند بعد از خاموشی.
اگر ابوعبیده برای جهان، یک صدا بود، برای خانوادهاش یک انسان بود؛ و این دوگانه را فقط یک راوی صادق میتواند به هم پیوند بزند. همانگونه که زینب (س) همزمان خواهر بود و پیامآور، داغدیده بود و استوار، سوخته بود و ایستاده.
هر نسلی، زینبهای خودش را دارد.
راویانی که باید بایستند، ببینند، بسوزند و روایت کنند.
چون همیشه،
قهرمانان بزرگ،
به راویان بزرگ نیاز دارند.


نظر شما