به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، در بسیاری از شهرهای جهان، ایستگاههای اتوبوس صرفاً بهعنوان سازههایی ساده و کارکردی شناخته میشوند؛ فضاهایی برای انتظار، بدون هویت بصری یا ارزش فرهنگی خاص. اما شهر هانوفر در شمال آلمان، این نگاه سنتی را به چالش کشیده و با اجرای پروژه «ایستگاه اتوبوس بهعنوان اثر هنری»، تعریف تازهای از زیرساختهای شهری ارائه داده است.
این پروژه از سال ۱۹۹۴ با هدف ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و پیوند دادن هنر با زندگی روزمره شهروندان آغاز شد. مدیریت شهری هانوفر تصمیم گرفت بهجای استفاده از ایستگاههای استاندارد و تکراری، از طراحان و هنرمندان برجسته بینالمللی دعوت کند تا هر ایستگاه اتوبوس را بهعنوان یک اثر مستقل طراحی کنند. نتیجه این رویکرد، مجموعهای از ایستگاههای منحصربهفرد است که هر کدام زبان بصری، فرم و مفهوم خاص خود را دارند.

در این پروژه، نامهایی شناختهشده در عرصه معماری و طراحی جهان حضور داشتهاند. از جمله فرانک گهری، معمار شهیر آمریکایی که به فرمهای آزاد و مجسمهگون شهرت دارد، و اتوره سوتساس، طراح برجسته ایتالیایی و بنیانگذار جنبش ممفیس. حضور چنین چهرههایی سبب شد ایستگاههای اتوبوس هانوفر نهتنها برای شهروندان، بلکه برای علاقهمندان به معماری و هنر از سراسر جهان جذابیت پیدا کند.
ایستگاههای هنری هانوفر از نظر طراحی، تنوع چشمگیری دارند؛ بعضی با خطوط شکسته و فرمهای غیرمنتظره، بعضی با رنگهای تند و جسورانه و بعضی دیگر با استفاده خلاقانه از متریالهایی چون شیشه، فلز و بتن. این ایستگاهها اغلب بیشتر به مجسمههای شهری یا پاویونهای هنری شباهت دارند تا سازههای حملونقل عمومی. در عین حال، کارکرد اصلی خود را نیز حفظ کردهاند و بهطور کامل در شبکه حملونقل عمومی شهر فعال هستند.

نکته قابل توجه آن است که این ایستگاهها بهصورت متمرکز در یک محدوده خاص ساخته نشدهاند، بلکه در نقاط مختلف شهر پراکندهاند. همین موضوع باعث شده شهروندان و گردشگران هنگام تردد روزانه یا گشتوگذار شهری، بهطور اتفاقی با آثار هنری مواجه شوند؛ تجربهای که به گفته مدیران شهری هانوفر، حس کنجکاوی، تعلق و ارتباط عاطفی با فضاهای عمومی را تقویت میکند.
کارشناسان شهرسازی این پروژه را نمونهای موفق از «هنر در خدمت زندگی شهری» میدانند. به باور آنان، هانوفر نشان داده است که حتی سادهترین عناصر شهری، مانند ایستگاه اتوبوس، میتوانند به ابزاری برای ارتقای کیفیت بصری شهر، افزایش تعامل اجتماعی و تقویت هویت شهری تبدیل شوند. این رویکرد همچنین پیام روشنی درباره اهمیت سرمایهگذاری فرهنگی در زیرساختهای روزمره دارد.
هرچند شهرهای دیگری مانند کرومباخ در اتریش، بوسان در کره جنوبی و ویلنیوس در لیتوانی نیز پروژههایی مشابه در زمینه ایستگاههای هنری اجرا کردهاند، اما هانوفر همچنان بهعنوان پیشگام و الگوی کلاسیک این جریان شناخته میشود؛ شهری که ثابت کرده انتظار برای اتوبوس هم میتواند تجربهای هنری و الهامبخش باشد.




نظر شما