چالش‌های دانشی تمدن‌سازی اسلامی در ایران معاصر

ضعف در تولید عقلانیت تمدنی، گسست میان دانش و تدبیر، و ناکارآمدی ساختارهای آموزشی، محورهای اصلی این بررسی درباره موانع تمدن‌سازی اسلامی هستند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، مصطفی جمالی، عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی و حجت‌الاسلام عباس حیدری‌پور، قائم‌مقام پژوهشکده باقرالعلوم به بیان دیدگاه‌های خود در حوزه هویت و تمدن ایرانی پرداختند؛ در این جلسه سخنرانان با واکاوی مؤلفه‌های ذاتی فرهنگ ایرانی و آسیب‌شناسی وضعیت کنونی، بر لزوم عبور از کلی‌نگری، تحول در بنیان‌های معرفتی و ایجاد پیوند وثیق میان «دانش» و «میدان» برای تحقق تمدن نوین اسلامی تأکید داشتند.

تمدن‌سازی، نیازمند «مهندسی تمدن» و تحول در معرفت دینی

مصطفی جمالی، عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی در این گفت‌وگو با اشاره به تأثیرپذیری عمیق هویت و کنشگری خود از انقلاب اسلامی، اظهار داشت: من که هم‌سن‌وسال انقلاب اسلامی هستم، تمام هویت و کنشگری‌ام تحت‌تأثیر این رویداد بزرگ و نوع نگاه حضرت امام خمینی (ره) شکل گرفت. نگاهی که با ایجاد بیداری اسلامی، تفاوت بنیادین خود را با سایر انقلاب‌ها نشان داد و تنها به دنبال ایجاد یک دولت ملی نبود، بلکه اهتزاز پرچم توحید در جهان و تغییر معادلات کلیدی عالم را هدف قرار داده بود.

وی افزود: این جذابیت اولیه با آشنایی من با حوزه علمیه و اندیشه‌های بزرگانی چون شهید مطهری، مرحوم صفایی حائری و به‌ویژه مرحوم سید منیرالدین حسینی عمق بیشتری یافت. مرحوم حسینی با درکی عمیق از پیچیدگی‌های دنیای امروز، معتقد بودند که برای جامعه‌پردازی در عصر حاضر، معرفت دینی ما نیازمند تحولی جدی است تا بتواند پاسخگوی مسائل تمدنی باشد، چراکه رسالت حکومت‌ها از پاسداری صرف فراتر رفته و به سرپرستی تمام ابعاد وجودی انسان و مهندسی شئون حیات تغییر یافته است.

چالش‌های دانشی تمدن‌سازی اسلامی در ایران معاصر

جمالی در ادامه با بیان اینکه جامعه‌پردازی در دنیای مدرن تفاوت جوهری با مدل‌های گذشته دارد، گفت: در مسیر مطالعاتی‌ام متوجه شدم که جامعه‌پردازی و حکومت‌داری در دنیای مدرن تفاوت جوهری با مدل‌های ساده قبیله‌ای یا پادشاهی گذشته دارد؛ زیرا طی سیصد سال اخیر، مفهوم توسعه با مدیریتی چندبُعدی بر تمام حوزه‌های حیات سایه افکنده و با پیوندهای جهانی و عصر ارتباطات در هم آمیخته است، به‌گونه‌ای که امنیت و فرهنگ یک کشور دیگر تنها در مرزهای آن تعیین نمی‌شود.

این پژوهشگر حوزه تمدن با اشاره به نقش شهید آوینی و مقام معظم رهبری در شکل‌گیری منظومه فکری خود، تصریح کرد: این درک از پیچیدگی تمدن مدرن و جهانی‌سازی غربی، با مطالعه آثار شهید آوینی در من تقویت شد، اما نقطه اوج این مسیر فکری، آشنایی با اندیشه‌های بی‌بدیل مقام معظم رهبری در حوزه تمدن بود. متأسفانه به دلیل حجاب معاصرت، گاهی از عمق و جامعیت نگاه ایشان در تعریف و ارکان تمدن غفلت می‌شود، درحالی‌که ایشان صاحب‌نظری برجسته در این میدان هستند.

عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی خاطرنشان کرد: نتیجه‌گیری من این است که نگاه تمدنی، جامع‌ترین رویکردی است که می‌تواند همچون نخ تسبیح، کثرت‌های اندیشه‌ای را به وحدت برساند و نقشه عظیم انقلاب فرهنگی را ترسیم کند. تمدن، بزرگ‌ترین واحد مطالعه ماست و درک جایگاه تاریخی و رسالت هر فرد، منوط به داشتن بصیرت نسبت به نقشه تمدنی ترسیم‌شده توسط امام (ره) و رهبری است. بر همین اساس، من ضرورت اجتناب‌ناپذیری حس کردم که حوزه مطالعاتی خود را به‌طور متمرکز بر مسئله تمدن قرار دهم تا بتوانم سهمی در فهم و تبیین این نقشه کلان داشته باشم.

هویت ایرانی؛ آمیزه‌ای از معنویت، عدالت‌خواهی و ولایت‌مداری

جمالی در بخش دیگری از این گفتگو به تبیین رابطه هویت و تمدن پرداخت و گفت: به باور من، مرز میان هویت و تمدن چنان باریک است که تفکیک آن‌ها دشوار می‌نماید. هویت، چه در ساحت فردی و چه اجتماعی، تمام ابعاد وجودی انسان از باورها و ارزش‌ها گرفته تا سبک زندگی را در بر می‌گیرد و همواره در تقابل با «غیریت» ها تعریف می‌شود، اما نکته کلیدی اینجاست که جان‌مایه شکل‌گیری هویت یک جامعه، «پیوند اراده‌های اجتماعی» است. جامعه زمانی هویت می‌یابد که اراده‌های افراد حول یک «اراده تمدن‌ساز» و محوری شکل بگیرد. تفاوت بنیادین جوامع نیز در همین‌جا رقم می‌خورد: جامعه الهی حول ولایت اولیای خدا و «امام ایمان» شکل می‌گیرد، درحالی‌که جوامع مادی حول اراده‌های غیرالهی و «امام کفر» سامان می‌یابند. بنابراین، عمیق‌ترین لایه هویت و تمدن، به تناسبات جریان ولایت و تولّی وابسته است.

وی در خصوص نمود عینی تمدن بیان داشت: در پاسخ به این پرسش که وضعیت تمدنی چگونه نمود پیدا می‌کند، باید به تعبیر مقام معظم رهبری اشاره کنم که «سبک زندگی» را رکن اصلی تمدن می‌دانند. سبک زندگی، تابلوی تمام‌نمای تمدن است که در رفتارهای فردی و اجتماعی بروز می‌کند. البته هر سبک زندگی‌ای نشانگر تمدن نیست؛ بلکه منظور سبکی است که ریشه در اندیشه‌ها و عقلانیت بومی و تولیدشده توسط همان جامعه داشته باشد، نه اینکه وارداتی باشد. من تمدن را تجمیع «نظام تعلقات» یک ملت می‌دانم و معتقدم فرهنگ و تمدن دو روی یک سکه‌اند که یکی زیرساخت و دیگری نمود بیرونی آن است.

این استاد حوزه و دانشگاه با رد مفهوم «وضعیت غیرتمدنی» توضیح داد: در خصوص تاریخچه تمدن، معتقدم که چیزی به نام «وضعیت غیرتمدنی» وجود ندارد. انسان مدنی‌بالطبع است و همواره، حتی در جوامع ساده و بدوی گذشته، دارای سطحی از آداب، مناسک و عقلانیت متناسب با زیست خود بوده است. تفاوت اصلی در این است که در گذشته، تمدن‌ها ساده بودند و مدیریت همه‌جانبه بر آن‌ها ممکن نبود، اما در عصر حاضر با پیچیدگی‌هایی روبرو هستیم که امکان «مهندسی تمدن» و مدیریت تمام شئون حیات بشر را فراهم کرده است. بنابراین، چه در گذشته و چه امروز، هرجا جامعه‌ای بوده، شکلی از تمدن مبتنی بر نظام تعلقات آن مردم وجود داشته است.

جمالی در ادامه به تحلیل تاریخ و جایگاه ایران پرداخت و گفت: به اعتقاد من، تحلیل تاریخ نیازمند فلسفه تاریخی است که متأسفانه اغلب روایت‌های موجود، نگارش غربیان است. در مقابل، من تاریخ را بستری برای درگیری دو جبهه حق و باطل و تحت ولایت تاریخی انبیای الهی می‌بینم که هدف نهایی آن تکامل و هدایت بشر بر مدار اهل بیت (ع) است. با این رویکرد، ایران جایگاه ویژه‌ای در تاریخ بشریت دارد. تمدن ایرانی با قدمتی هفت‌هزارساله و استمراری کم‌نظیر، همواره چهارراه تمدنی بوده است. یکی از ویژگی‌های بارز این تمدن، قدرت جذب و ترکیب فرهنگی است؛ به‌گونه‌ای که توانسته تمدن‌های مهاجم یا وارداتی را در هاضمه خود منحل کند و آن‌ها را با هویت خود سازگار سازد. این ظرفیت عظیم همچون شد ایران به کانون تشیع تبدیل شود و حتی مهاجمانی چون مغول‌ها را در فرهنگ خود هضم کند. همچنین، ریشه‌های توحیدی، معنویت‌گرایی و عدالت‌خواهی در تاریخ ایران، از آئین زرتشت تا قیام‌های اسطوره‌ای و تاریخی، همواره مشهود بوده است.

وی نقطه عطف تمدن ایرانی را پیوند با اسلام دانست و افزود: نقطه عطف تمدن ایرانی، پیوند عمیق آن با اسلام و اهل بیت (ع) است که تحولی عظیم ایجاد کرد. سفر تاریخی امام رضا (ع) به ایران، جغرافیای سیاسی و معرفتی منطقه را تغییر داد و زمینه‌ساز شکل‌گیری جامعه‌ای شیعی با محوریت امامزادگان شد. این هویت تمدنی در قالب ادبیات غنی شاعرانی چون حافظ و سعدی، معماری اسلامی و هنرهای مختلف تجلی یافته است. اما فراتر از این‌ها، روحیه مبارزه با ظلم، ایثار، تعاون و عشق به امام حسین (ع) و عاشورا، ویژگی‌هایی است که هویت ایرانی را متمایز می‌کند. انقلاب اسلامی نیز اوج این حرکت تاریخی و نشان‌دهنده قوت و عمق تمدنی ماست که توانست موازنه قدرت جهانی را تغییر دهد و ملت ایران را به عنوان ملتی برگزیده برای ایفای نقشی بی‌بدیل در تاریخ و عصر ظهور معرفی کند.

عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی در خصوص وضعیت کنونی هویت ایرانی اظهار داشت: در مورد وضعیت کنونی، معتقدم باطن هویت ایرانی همچنان بر پایه ولایت و تولی استوار است. اگرچه ممکن است در ظاهر برخی سستی‌ها دیده شود، اما شناخت و محبت اهل بیت در جان ملت ریشه دارد. تجربه‌های تاریخی انباشته‌شده از دوران‌های مختلف همچون مشروطه، صفویه و آل‌بویه، عقلانیت و ظرفیت بالای فرهنگی و علمی را در این ملت ایجاد کرده است. ارزش‌های بنیادین همچون اهمیت خانواده، احترام به والدین و همبستگی اجتماعی، همچنان در جامعه ایرانی زنده و پررنگ است. به فرموده امام خمینی (ره)، این ملت حتی از مردم زمان رسول‌الله (ص) نیز برتر است و من باور دارم که ایران، با تکیه بر این هویت و تجربه‌های تاریخی، در نقطه‌ای کانونی برای انجام کارهای بزرگ در آینده بشریت قرار دارد.

چالش اصلی؛ فقدان بصیرت تمدنی و ضعف در ساختارهای دانشی

جمالی در بخش پایانی این گفتگو به بررسی چالش‌ها و آسیب‌های پیش روی تمدن‌سازی اسلامی پرداخت و گفت: به عقیده من، مهم‌ترین چالش و آسیب ما، چه داخلی و چه خارجی، عدم درک صحیح از موقعیت و موقف تاریخی و تمدنی انقلاب اسلامی است. این فقدان بصیرت نسبت به نقشه کلان تمدن اسلامی و نقشه هدایت الهی نبی اکرم (ص)، همچون شده تا گاهی هدف اصلی انقلاب، یعنی زمینه‌سازی برای حکومت جهانی اسلام، در میان مشکلات روزمره و مسائل اقتصادی گم شود. اگر نخبگان و مسئولان، آرمان‌های بلند انقلاب را فراموش کنند و ندانند که قرار نیست در هاضمه تمدن غرب هضم شویم، دچار نوعی غرب‌زدگی پنهان خواهیم شد که به تعبیر مقام معظم رهبری از زلزله هم ویرانگرتر است. این غفلت از مأموریت اصلی، بزرگ‌ترین تهدید هویتی ماست.

وی با انتقاد از وضعیت هنر و عقلانیت تمدنی افزود: در سال‌های اخیر، تغییر سبک زندگی به عنوان نماد بیرونی تمدن، نشان‌دهنده ضعف در زیرساخت‌های فرهنگی و هنری ماست. هنر انقلابی که باید موتور محرک تمدن و ایجاد تعلقات باشد، هنوز به جایگاه شایسته خود نرسیده است. علاوه بر هنر، در حوزه عقلانیت تمدنی نیز با کاستی‌های جدی روبرو هستیم. حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها هنوز نتوانسته‌اند عقلانیتی در تراز تمدن‌سازی اسلامی تولید کنند. فقه ما، با وجود تمام پیشرفت‌ها، هنوز در مقیاس پاسخگویی به نیازهای جهانی و تمدنی رشد نکرده و پیوند لازم میان سه رکن عقلانیت دینی، علمی و اجرایی شکل نگرفته است. نهادهای اصلی کشور همچون جزایری جداگانه عمل می‌کنند و شبکه علمی منسجمی نداریم.

این پژوهشگر تمدنی با تأکید بر لزوم تحول در علوم انسانی تصریح کرد: البته باید به تلاش‌های ارزشمندی که در جهت فقه نظام‌مند و تحول در علوم انسانی صورت گرفته، اشاره کرد؛ اما هنوز با نقطه مطلوب فاصله داریم. ما هنوز در تولید علم بومی و اسلامی موفق نبوده‌ایم و در بسیاری از موارد مصرف‌کننده علوم غربی هستیم. انقلاب فرهنگی واقعی که مدنظر امام (ره) بود، محقق نشده و ما نتوانسته‌ایم از تمام ظرفیت‌های کشور برای ایجاد یک عقلانیت بالنده استفاده کنیم. تحقیقات ما هنوز فردی و پراکنده است و فاقد یک شبکه تحقیقاتی مدیریت‌شده هستیم که بتواند از کارهای تکراری جلوگیری کرده و جریان تولید علم را هدایت کند. الگوی اسلامی پیشرفت نیز هنوز به مدلی عملیاتی برای برنامه‌ریزی و تخصیص منابع تبدیل نشده است.

جمالی ریشه بسیاری از مشکلات را در نظام آموزشی دانست و گفت: ریشه بسیاری از این ناکامی‌ها در ساختارهای آموزشی ما نهفته است که همچنان غرب‌گرا و حافظه‌محور هستند. نظام آموزشی فعلی در آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها، توان تربیت محقق و مولد علم را ندارد و نیازمند یک تغییر بنیادین است. ما با چالش‌های تجربه‌گرایی و ساختارگرایی غربی دست‌به‌گریبانیم که مانع بروز خلاقیت‌های انقلابی می‌شوند. گسست نسلی و آسیب‌های فرهنگی نیز معلول همین ساختارهای معیوب هستند. امام خمینی (ره) با گشودن پرونده تمدن‌سازی جهانی، افق جدیدی را پیش روی ما قرار دادند که نیازمند پوست‌اندازی جدی در حوزه‌های علمیه و بازنگری اساسی در نظام آموزشی است.
وی راهکار برون‌رفت را وحدت واقعی حوزه و دانشگاه دانست و اظهار داشت: راهکار برون‌رفت از این وضعیت، تحقق واقعی وحدت حوزه و دانشگاه در عمیق‌ترین لایه‌های عقلانیت و روش‌شناسی است، نه صرفاً در سطح تعارفات سیاسی. باید به دنبال ایجاد پیوندی روشمند میان استنباط فقهی، تولید علم و الگوهای اجرایی باشیم تا بتوانیم یک «نهاد علم» و شبکه تحقیقاتی کارآمد شکل دهیم. ما باید از انحصارگرایی علمی غرب خارج شده و با سرعت تحولات جهانی همگام شویم. اگر بتوانیم ساختارهای آموزشی فرسوده را با الگوهای نوین و انقلابی جایگزین کنیم و عقلانیت دینی را به سطحی برسانیم که پاسخگوی نیازهای تمدنی باشد، می‌توانیم از این چالش‌ها عبور کرده و به سمت تمدن نوین اسلامی حرکت کنیم.
عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی در پایان با ابراز امیدواری به آینده خاطرنشان کرد: عمیق‌ترین و جامع‌ترین تئوری برای تمدن‌سازی، نظریه «مقاومت» است که نحوه مواجهه با غرب را تعیین کرده و حرکت اجتماعی را برخلاف الگوهای غربی، نه بر تضاد بلکه بر پایه «تعاون» استوار می‌سازد. آینده کشور روشن ارزیابی می‌شود، زیرا این جریان توانسته موازنه قدرت جهانی را برهم زده و قطب مدعی دهکده جهانی را به انفعال بکشاند. البته تحقق کامل این مسیر نیازمند صبر، انجام تحقیقات بنیادی و راهبردی در لایه‌های عمیق، و اسلامی‌شدن مدیران است تا بتواند نقشه‌ی تغییر و بسط تمدن را به‌طور کامل اجرایی کند. شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی، یک ضرورت تاریخی و امتداد اهداف انبیاست که با تکیه بر ظرفیت‌های عظیمی همچون معارف غنی دینی، تراث عرفانی و فقهی، نظریه مترقی ولایت فقیه و نیروی جوان کارآمد، کاملاً امکان‌پذیر است.

بحران هویت و تمدن؛ از غفلت تاریخی تا لزوم پیوند «کتابخانه و میدان»

حجت‌الاسلام عباس حیدری‌پور، قائم‌مقام پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، در این گفتگوی تفصیلی به بررسی عمیق مفاهیم هویت، فرهنگ و تمدن و نسبت آن با وضعیت کنونی ایران پرداخت. وی با تشریح مسیر فکری خود از مهندسی تا علوم انسانی و حوزوی، دغدغه‌هایش پیرامون کارآمدی نهاد علم و نسبت آن با هویت جمعی را ریشه‌یابی کرد و با نگاهی آسیب‌شناسانه به وضعیت حکمرانی و دانش در کشور، راهکارهای برون‌رفت از چالش‌های تمدنی را تبیین نمود.

چالش‌های دانشی تمدن‌سازی اسلامی در ایران معاصر

حیدری‌پور در ابتدا با اشاره به سیر تحول فکری خود، اظهار داشت: شروع دغدغه‌های من از دوران نوجوانی و همزمان با شکل‌گیری استقلال فکری بود؛ زمانی که پرسش‌های بنیادینی درباره نقش انسان در جهان، رابطه با پیرامون و نسبت با خالق هستی در ذهنم جوشید. من نه با رویکردی ساختارشکن، بلکه در یک سیر تدریجی به دنبال پاسخ‌هایی منطقی و آرامش‌بخش برای این سوالات بودم. اگرچه با ورود به دانشگاه در رشته فنی‌مهندسی مشغول شدم و پیش از آن با تکیه بر مطالعات دینی و عقلی به یک ثبات اعتقادی رسیده بودم، اما فضای فرهنگی دانشگاه بیش از دروس تخصصی بر من اثر گذاشت و بستر طرح پرسش‌های جدیدی شد.

وی افزود: در ادامه، تردیدهایی جدی درباره درستی مسیر تحصیلی و آینده حرفه‌ای‌ام شکل گرفت و آشنایی با مباحث غرب‌شناسی و مقایسه تمدنی، سوالاتم را درباره کارآمدی نهاد دانشگاه و نسبت آن با هویت جمعی‌مان عمیق‌تر کرد. با توجه به تعلق خاطر عقلی و عاطفی که به انقلاب و بنیان‌گذار آن پیدا کرده بودم، احساس کردم دانشگاه به دلیل فاصله از ریشه‌های فرهنگی بومی، نمی‌تواند تکیه‌گاه محکمی برای حرکت رو به جلو باشد. در نهایت، با تغییر گرایش به سمت علوم انسانی، میان مسیر دانشگاهی و بازگشت به سنت فرهنگی، راه دوم را برگزیدم و وارد فضای مطالعات حوزوی شدم تا مباحث تمدنی را بر زمینی استوارتر پیگیری کنم.

این پژوهشگر حوزه تمدن در تبیین مفهوم هویت گفت: هویت در سطح کلان، همسان با فرآیند شخصیت‌یابی در فرد است که طی آن یک جامعه یا قوم به سطحی از «خودآگاهی جمعی» دست می‌یابد. این مفهوم امری از پیش داده شده و صرفاً محدود به تراکم تاریخی نیست، بلکه فرآیندی پویاست که نیازمند حس یکپارچگی، تمایز از دیگران و داشتن یک نقطه ارجاع نهایی است. برای شکل‌گیری یک هویت موفق، تنها داشتن پیشینه کافی نیست؛ بلکه باید تجارب موفقی در زمان حال وجود داشته باشد که به مشارکت جمعی منجر شود و افقی روشن از آینده را ترسیم کند، چرا که حتی با وجود پیشینه‌ای غنی، اگر آینده تاریک تصور شود، هویت دچار شکست خواهد شد.

حیدری‌پور با تأکید بر نقش مشارکت عمومی در قوام هویت تصریح کرد: نوع آگاهی لازم برای هویت‌یابی، دانش تفصیلی و جزئی نیست، بلکه یک «خودآگاهی اجمالی» است که به واسطه عقل و اراده در نهاد انسان و جامعه وجود دارد. این آگاهی اگرچه ممکن است با زمزمه‌های نخبگان آغاز شود، اما تثبیت و قوام آن در گرو «پویش و مشارکت جمعی» در مواجهه با چالش‌هاست. موفقیت در آزمون‌های جمعی، همچون دفاع از سرزمین، احساس رضایتی ایجاد می‌کند که خود عنصری هویت‌بخش است؛ بنابراین پذیرش هویت منوط به تأیید اجمالی پیشینه و حضور فعالانه در رویدادهای سرنوشت‌ساز است.

قائم‌مقام پژوهشکده باقرالعلوم در ادامه بیان داشت: در مکانیزم تغییر و تحولات فرهنگی، اگرچه «اراده» و نظام تعلقات نقش تعیین‌کننده‌ای دارند، اما نمی‌توان سنگینی و وقار «انباشت تجربه تاریخی» را نادیده گرفت. تغییر مسیر برای جامعه‌ای با ریشه و پیشینه فرهنگی فاخر دشوارتر از جامعه‌ای است که حافظه تاریخی خود را از دست داده است. با این حال، نقطه کانونی در بقای هویت، «کیفیت وضعیت اکنون» و گشودگی آن به آینده است؛ چنانچه فعالیت‌های فعلی رو به افول باشد و استمرار سازنده‌ای از گذشته محسوب نشود، زمینه برای اعراض از هویت پیشین و جست‌وجوی هویتی جدید فراهم می‌گردد.

وی رابطه میان هویت، فرهنگ و تمدن را لایه‌مند توصیف کرد و گفت: رابطه میان هویت، فرهنگ و تمدن به صورت لایه‌مندی قابل تبیین است که در آن هویت عمیق‌ترین لایه و به مثابه هسته «ما بودن» عمل می‌کند. فرهنگ، مرحله معنابخشی و معنایابی جمعی از پدیده‌هاست و «تمدن»، ظهور عینی، بسط کامل و تجسم بیرونی همان فرهنگ است. تمامی جوامع، فارغ از میزان پیچیدگی، دارای ساختار فرهنگی و تمدنی هستند. وضعیت مطلوب تمدنی زمانی محقق می‌شود که فرهنگ بتواند بدون معارض در زیست عینی بسط یابد، اما اگر میان کیفیت زندگی بیرونی (تمدن) و معانی ذهنی پذیرفته‌شده (فرهنگ) شکاف ایجاد شود، جامعه دچار گسست می‌شود.

ایران؛ سرزمین میانه و هنر ترکیب امر متعالی با زندگی

حجت‌الاسلام حیدری‌پور در بخش دیگری از این گفتگو به تحلیل مؤلفه‌های هویت ایرانی پرداخت و اظهار داشت: هویت ایرانی بر سه پایه اصلی استوار است: نخست «معنویت‌گرایی والا» که نگاهی به امر متعالی دارد و از آلایش‌های مادی و شرک‌آلود مبراست؛ دوم «وجه حماسی» که در غرور ملی و مقاومت تاریخی نمود می‌یابد؛ و سوم «عقلانیت» که ایران را به مهد تفکر فلسفی و کانون عقل‌ورزی در جهان اسلام بدل کرده است. این مؤلفه‌ها به شکلی نمادین در حضور همیشگی قرآن کریم، شاهنامه (نماد حماسه) و دیوان حافظ (نماد عرفان و رندی) در خانه‌های ایرانی متجلی است.

وی در خصوص موقعیت ژئوکالچر ایران افزود: از نظر موقعیت تمدنی، ایران به مثابه «سرزمین میانه» عمل کرده است؛ سرزمینی که اگرچه از نظر بنیادین به شرق معنویت‌گرا تعلق دارد، اما همواره دروازه‌ای گشوده به سوی غرب بوده است. این ویژگی سبب شده تا ایران نه صرفاً محل عبور، بلکه محل تلاقی و «ترکیب» خلاقانه شرق و غرب باشد و بتواند میان کل‌نگری معنوی و جزء‌نگری مادی پیوندی ظریف (همچون هنر فرش‌بافی یا آینه‌کاری) برقرار سازد.

این استاد حوزه تمدنی با اشاره به نمود عینی هویت ایرانی خاطرنشان کرد: در ساحت انضمامی و سبک زندگی، هویت ایرانی هنری را پروراند که برخلاف هنر انتزاعی و موزه‌ای غرب، در متن زندگی جاری بود. فرش ایرانی نمونه بارز این مدعاست که ضمن داشتن کارکرد عملی برای پر کردن فضای زیست، حامل معنا و زیبایی‌شناسی متعالی است. در عرصه حکمرانی نیز، ایرانیان با تکیه بر «عقلانیت عملی» و مدارا، الگویی را پی ریختند که در آن به فرهنگ‌ها و ادیان مغلوب آزادی عمل داده می‌شد؛ رویکردی که زمینه را برای جذب، هضم و در نهایت استحاله فرهنگی مهاجمان فراهم می‌کرد.

حیدری‌پور تصریح کرد: در دوره اسلامی، این هویت با پذیرش آزادانه تشیع به اوج رسید. ایرانیان با اختیار خود و نه با اجبار، قرائت شیعی را که با بن‌مایه‌های عقلانی و عدالت‌خواهانه آنان سازگار بود، برگزیدند و با ترکیب آن با میراث کهن خود، به موتور محرک تمدن اسلامی و کانون پرورش اندیشمندان بزرگ تبدیل شدند. پویایی و مانایی تمدن ایرانی ریشه در ظرفیت منحصربه‌فرد آن برای «بازسازی» و «زایش مجدد» دارد. تاریخ ایران گواه آن است که این سرزمین حتی در مواجهه با سهمگین‌ترین ضربات، همچون حمله مغول، نه تنها نابود نشد، بلکه با تکیه بر قدرت فرهنگی خود، مهاجم را در درون خود هضم کرد و آن را به بخشی از سرمایه تمدنی خویش افزود.

وی افزود: این خصلت «ققنوس‌وار» ناشی از نوعی بلوغ و پختگی تاریخی است که امکان «جمع اضداد» را فراهم می‌آورد؛ توانایی ایجاد تعادل میان امر متعالی و امر دانی، میان دنیا و آخرت، و میان ظاهر و باطن. این استعداد تاریخی به ایرانیان قدرتی بخشیده که بتوانند در میان تلاطم‌های تاریخی، دست به گزینش‌گری بزنند و با حفظ هسته اصلی هویت، خود را با مقتضیات زمانه سازگار کنند. انقلاب اسلامی در این بستر تاریخی، تلاشی برای بازگشت به «نقطه تعادل» و احیای حکمرانی مبتنی بر امر متعالی تفسیر می‌شود.

قائم‌مقام پژوهشکده باقرالعلوم با بیان اینکه انقلاب اسلامی ریشه در انباشت تجارب تاریخی دارد، گفت: اگرچه در دوره‌هایی از تاریخ، غفلت از ابعاد اجتماعی فلسفه (میراث فارابی) موجب انزوای تفکر عقلی از ساحت سیاست شد، اما وقوع انقلاب نشان داد که آن «قوه» و استعداد تاریخی برای جمع میان دین و سیاست و دنیا و آخرت همچنان زنده است. این خیزش تمدنی، یک حرکت هیجانی و بی‌ریشه نیست، بلکه مبتنی بر انباشت تجارب تاریخی و شجاعتی برخاسته از خودآگاهی تمدنی است که می‌خواهد در دنیای مدرنِ تک‌ساحتی، الگویی جامع و متعادل از زیست انسانی را بر پایه دارایی‌های بومی و دینی خود ارائه دهد.
هشدار نسبت به گسست میان «دانش» و «حکمرانی»

حجت‌الاسلام حیدری‌پور در بخش پایانی سخنان خود به واکاوی چالش‌ها و تهدیدات پیش رو پرداخت و گفت: تهدیدات حوزه هویت و تمدن ایرانی ریشه در اختلال در سه ساحت «ارتباط با گذشته»، «مشارکت در اکنون» و «گشودگی به آینده» دارد. در ساحت آینده، هجوم بی‌سابقه رسانه‌ای دشمن و ایجاد کلان‌روایت‌های یأس‌آور، منجر به سیاه‌نمایی و ناامیدی در افکار عمومی شده است که راهکار آن، «امیدآفرینی» و «جهاد تبیین» هوشمندانه برای بازپس‌گیری فضای ذهنی جامعه است.

وی ادامه داد: در ساحت اکنون، واگذارنکردن مسئولیت‌های واقعی به مردم و جوانان و حبس کردن انرژی متراکم نسل انقلاب، منجر به انفعال و افسردگی اجتماعی شده است؛ بنابراین باید با بازنگری در الگوی حکمرانی، امکان مشارکت فعال مردم در اداره کشور فراهم شود. در ساحت گذشته نیز، نظام تعلیم و تربیت نتوانسته تصویری منسجم و افتخارآمیز از میراث تاریخی (همچون شاهنامه و ادب پارسی) ارائه دهد و آن‌ها را با هویت دینی و انقلابی پیوند زند.

این پژوهشگر با انتقاد از نگاه‌های انتزاعی در مدیریت کشور بیان داشت: تمدن ایرانی دارای ظرفیت ذاتی برای «جمع بین امر متعالی و امر انضمامی» است، اما در دوران معاصر به دلیل غلبه نگاه‌های انتزاعی و دوری از تدبیر امور عینی و مادی، دچار «فترت» شده است. انقلاب اسلامی تلاشی برای احیای این تعادل بود، اما همچنان در سطوح میانی حکمرانی و نظام‌های دانشی (حوزه و دانشگاه)، ضعف در پرداختن به امور انضمامی و حل مسائل واقعی مشهود است. ترس افراطی از «تجربه‌گرایی غربی» و پناه بردن به کلی‌گویی‌های فلسفی، مانع انباشت تجربه و تولید دانش بومی کارآمد شده است. باید بدون ترس از انگ‌های معرفت‌شناختی، روش‌های تجربی و میدانی را به کار گرفت و آن‌ها را به سطح نظریه‌پردازی ارتقا داد، چرا که تمدن بدون تدبیر دنیا و دانشِ ناظر به واقعیت شکل نمی‌گیرد.

حیدری‌پور بر لزوم حرکت به سمت «فقهِ شدن» و «علومِ شدن» تأکید کرد و افزود: برای تمدن‌سازی نوین، نیازمند گذار از عقلانیتِ صرفاً «کلی‌نگر» و «انتزاعی» به عقلانیتِ ناظر به «شدن» و «تغییر» هستیم. فقه، فلسفه و علوم ما باید توانایی مدیریت فرآیند تحول جامعه از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب را پیدا کنند. این به معنای نفی میراث گذشته نیست، بلکه به معنای تکمیل آن و پاسخ به پرسش «چگونگی» در کنار «چیستی» است. ظرفیت‌های موجود در تراث عرفانی و هنری ما (که توانسته معنا را در کالبد مادی متجلی کند) نشان می‌دهد که امکان دستیابی به این دانشِ ترکیبی وجود دارد، مشروط بر اینکه اصلاحات در نظام دانشی به صورت تدریجی و گام‌به‌گام انجام شود، نه با نفی رادیکال بنیان‌ها.

وی در انتها مهم‌ترین چالش فعلی را گسست میان دانش و تدبیر دانست و تأکید کرد: مهم‌ترین چالش فعلی، گسست میان «دانش» و «تدبیر» (حکمرانی) است. تدبیر امور نباید معطل تکمیل نظریه‌های دانشگاهی بماند، اما نباید بدون پشتوانه دانشی هم باشد. راهکار اصلی، ایجاد پیوند وثیق میان «کتابخانه» و «میدان» است؛ به گونه‌ای که کارشناسی و دانش، نه از متون، بلکه از درگیری مستقیم با صحنه عمل و واقعیت‌های اجتماعی تغذیه کند و رشد یابد. اگر حکمرانی ملزم به استفاده از چنین دانشی شود، زایش نظری و شتاب تمدنی محقق خواهد شد و این مسئله اولویت بیشتری نسبت به انتخاب یک نظریه خاص یا نام‌گذاری‌های انتزاعی دارد.

کد خبر 938359

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.