به گزارش خبرگزاری ایمنا از کرمان، سردار سپهبد شهید حاجقاسم سلیمانی، تنها یک فرمانده نظامی نبود؛ او فرزند مکتبی پدرانه بود که سادهزیستی، غیرت، ایمان و مسئولیتپذیری را نه در میدان نبرد، بلکه در خانه و در نگاه پدری روستایی آموخت.
پدر شهید سلیمانی، مردی زحمتکش، مؤمن و اهل کار در روستای قناتملک کرمان بود؛ شخصیتی که نه منصب داشت و نه نامی در رسانهها، اما ستون اصلی تربیت فرزندی شد که بعدها امنیت یک ملت را معنا کرد.
حاج قاسم بارها در گفتارها و خاطرات خود از پدر بهعنوان «معلم زندگی» یاد کرده بود؛ معلمی که درس صداقت، قناعت، شجاعت و وفاداری را با عمل آموخت، پدر، قاسم نوجوان را از همان سالهای کودکی به کار و تلاش عادت داد؛ سختی معیشت، کارگری و مسئولیتپذیری از او انسانی ساخت که در آینده، سختترین میدانهای نبرد را با آرامش و توکل مدیریت کرد.
ارتباط شهید سلیمانی با پدرش، تنها یک رابطه عاطفی نبود؛ بلکه پیوندی عمیق میان باورها و مسیر زندگی بود، احترام عمیق حاج قاسم به پدر در تصمیمگیریها، نوع نگاه به مردم و حتی سبک فرماندهیاش مشهود بود.

تواضع فرمانده در برابر پدر
او همانگونه که در برابر پدر متواضع بود، در برابر رزمندگان و مردم نیز خود را خادم میدانست و این تربیت پدرانه از حاج قاسم فرماندهای ساخت که در اوج قدرت، فروتن ماند و در اوج شهرت، گمنامی را ترجیح داد.
خانه ساده پدری در قناتملک، مبدأ مسیری شد که به جبهههای دفاع مقدس و بعدها به محور مقاومت ختم شد، پدری که با لقمه حلال فرزندش را بزرگ کرد، بیآنکه بداند روزی این تربیت، امنیت ملی و منطقهای را رقم خواهد زد.
شهید سلیمانی بارها تأکید میکرد که «اگر چیزی شدهام، نتیجه دعای پدر و مادر است»؛ او موفقیتهایش را نه حاصل هوش نظامی، بلکه ثمره تربیت خانوادگی میدانست و بسیاری از همرزمان و نزدیکان حاج قاسم معتقدند او همان را که از پدرش آموخته بود، در میدان عمل تکرار میکرد و پدرِ دلسوز رزمندگان، پناه نیروهایش و تکیهگاه مردم مظلوم بود.
شهید حاج قاسم سلیمانی، محصول یک مکتب خانوادگی بود؛ مکتبی که در آن پدر، نقش اصلی را ایفا کرد. اگر امروز نام حاج قاسم بهعنوان نماد ایثار، امنیت و اخلاص در تاریخ ماندگار شده است، باید ریشههای آن را در دستان پینهبسته پدری جستوجو کرد که بیهیاهو، قهرمانی برای ایران تربیت کرد.
ردپای پررنگ پدر در لایههای شخصیتی سردار دلها
نام شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی سالهاست با مفاهیمی چون مقاومت، اخلاص و امنیت ملی گره خورده است؛ اما در لایههای عمیقتر این شخصیت، ردپای پررنگ پدری دیده میشود که هرگز در قاب قدرت نبود.
در قناتملک، پیرمردی که خود را از همدورههای پدر حاج قاسم معرفی میکند، در گفتوگوی میدانی با خبرنگار ایمنا، بدون اغراق و شعار میگوید: پدر حاج قاسم آدم رسانهای نبود. اهل کار بود. صبح تا شب دنبال نان حلال. همین را هم به بچهها یاد داد.
خانواده شهید از طبقه محروم اما آبرومند جامعه بودهاند، پدر، تأکید جدی بر کار، مسئولیت و تعهد داشته، دینداری در خانواده، عملی و رفتاری بوده، نه شعاری، فرزندان، از جمله قاسم، از نوجوانی با مفهوم سختی و خوداتکایی آشنا شدهاند.
یکی از زنان سالخورده روستا که خود را از همسایگان قدیمی خانواده معرفی میکند، میگوید: وقتی قاسم را میدیدیم، میفهمیدیم پدرش چطور آدمی بوده. ساکت، مؤدب، اهل کمک. اینها الکی در آدم به وجود نمیآید؛ احترام حاج قاسم به پدرش، حتی پس از شناختهشدن اولیهاش در سالهای جنگ، تغییری نکرد.

الگوی پدرانگی در حاج قاسم ریشه دوانید
یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس نیز بیان میکند: حاج قاسم وقتی با نیرو حرف میزد، مثل پدر حرف میزد، نه مثل فرمانده خشک. این روحیه، بهنظر ما اکتسابی نبود؛ در خانه شکل گرفته بود، خود را بالاتر از نیروها نمیدید و شنوا بود.
در حاشیه مراسم سالگرد شهادت، جوانی میگوید: برای ما نسل جدید، این مهم است که بفهمیم حاج قاسم از کجا آمده است و وقتی میفهمیم پدرش یک کارگر ساده بوده، ارتباط برقرار میکنیم. حس میکنیم قهرمان دور از دسترس نیست.
یکی از محورهای تکرار شده در سخنان شهید سلیمانی، اعتقاد عمیق او به دعای پدر و مادر است، این موضوع نهتنها در گفتار، بلکه در سبک زندگی او دیده میشد؛ او موفقیتهای خود را بارها به برکت همان تربیت خانوادگی نسبت داده و از اغراق درباره خود پرهیز کرده است.
شهید حاج قاسم سلیمانی، محصول یک اتفاق ناگهانی یا تنها یک مسیر نظامی نبود؛ بلکه نتیجه سالها تربیت خانوادگی بود که در آن پدر نقشی اساسی داشت؛ پدری که گمنام ماند، اما نام فرزندش جهانی شد.
حاج قاسم، تکیهگاه فرزندان شهدا
حاج قاسم، صرفاً فرمانده یا چهرهای شناختهشده نبود؛ در بزنگاههای عاطفی و سرنوشتساز زندگی آنان، مثل یک پدر حاضر میشد، از پیگیری مسائل تحصیلی فرزندان شهدا گرفته تا دلجوییهای بیسروصدا و توصیههای شخصی، این حضور همیشگی، بخشی از سبک زیست او بود.
یکی از نزدیکان به خانوادههای شهدا میگوید: حاج قاسم وقتی با فرزند شهیدی حرف میزد، لحنش تغییر میکرد. نصیحت نمیکرد از بالا؛ کنارشان مینشست، گوش میداد و مسئولیت پدری را واقعی بر دوش میگرفت.

در روایتهای متعدد، او بارها تأکید میکرد که شهادت پدران این کودکان، مسئولیت جامعه و نظام را از میان نمیبرد، بلکه آن را سنگینتر میکند. همین نگاه باعث شده بود که پیگیری وضعیت فرزندان شهدا، برای او نه اقدامی نمایشی، بلکه وظیفهای دائمی باشد.
یکی از مادران شهدا در توصیف این ارتباط گفته است: وقتی حاج قاسم سراغ بچهها را میگرفت، احساس میکردیم تکیهگاه داریم. حضورش آرامش میآورد؛ انگار میگفت راه پدرتان ادامه دارد و تنها نیستید.
این وجه پدرانگی در شخصیت حاج قاسم، امتداد همان تربیتی بود که خودش در خانواده آموخته بود؛ همرزمانش نیز بارها گفتهاند که همین نگاهدر میدان عمل هم جاری بود؛ نگاهی که نیروها را نه ابزار مأموریت، بلکه فرزندان مسیر میدید.
روایت مردم از حاج قاسم، تنها روایت یک فرمانده نیست؛ روایت مردی است که مفهوم پدر بودن را از مرزهای خانواده فراتر برد و آن را به مسئولیتی اجتماعی و انسانی تبدیل کرد؛ مسئولیتی که تا امروز در حافظه خانوادههای شهدا زنده مانده است.




نظر شما