به گزارش خبرگزاری ایمنا، این روزها حتی در کلاسهای درس دانشگاههای تلاویو و واشنگتن، دیگر صدای غرور شنیده نمیشود؛ صداها، صدای اعتراف است، تحلیلگرانی که روزگاری با نقشه در دست، خواب تسخیر ایران را برای سیاستمدارانشان تعبیر میکردند، حالا خود به رؤیاپردازانی بدل شدهاند که بیدار شدن از کابوس شکست را به نظاره نشستهاند.
در گفتوگویی که شبکه بیبیسی با تامار عیلام گیندین، از چهرههای دانشگاهی رژیم صهیونیستی، منتشر کرد، پردهها فرو افتاد؛ نه از روی حقیقت که از چهره عریانی که دیگر نمیتواند لبخند پیروزی را نقش بزند. سخنان او همچون نی شتری بود بر پیکر زخمی آرمانهای نتانیاهو و ترامپ؛ آرمانهایی که نهتنها به سرانجام نرسید، بلکه اکنون با خاک شکست یکی شده است.
جنگ روانی، سناریوهای محرمانه، میلیاردها دلار بودجه و هزاران تحلیل امنیتی؛ همه و همه، همچون کاخی پوشالی، با وزش اراده ملت ایران فرو ریخت. آنچه امروز از آن پروژهها باقی مانده، تنها خاکستر غروری است که روزی خود را ارباب منطقه میپنداشت، اما اکنون در آینه تحلیلگرانش، تصویر شکست و پریشانی را تماشا میکند.
وقتی استاد دانشگاه حیفا از همانهایی که روزگاری نقشه تسلیم ایران را با خطکش و پرگار طراحی میکردند لب به اعتراف میگشاید، یعنی حتی قلب تپنده اتاق فرماندهی صهیونیسم هم دیگر تپش پیروزی را حس نمیکند.
او بیپرده میگوید: «اسرائیل پیروز نبود. اصلاً مطمئن نیستم که حتی آسیبی به تأسیسات هستهای ایران وارد شده باشد.» این جمله، نه تحلیل، که اعلامیه شکست یک امپراطوری پوشالی است؛ سندی بر آنکه ترامپ، با تمام ژستهای تهدیدآمیزش، به هیاهویی بیاثر بدل شد در طوفان ایستادگی ایران.
شعارهایی چون «نابودی برنامه هستهای ایران» حالا همچون اعلامیههای یک سیرک شکستخورده، در گوشه خیابانهای سیاست آمریکا در باد تاب میخورند. و جالبتر آنکه، حتی دوربینهای غربی هم دیگر حاضر به پنهانکاری نیستند؛ وقتی خبرنگار شبکه NBC، از قلب تهران همانجایی که قرار بود خاکستر شود گزارش میدهد که:
«اینجا چیزی که ما میشنویم، صدای شکست نیست؛ چیزی که میبینیم، ویرانی نیست… تشکیلات امنیتی هنوز پابرجاست… انقلاب اسلامی ایران ادامه دارد.»
چه پیامی رساتر از این برای آنانی که سودای خام خاورمیانه بدون ایران را در سر میپروراندند؟ انگار تاریخ، دوباره و دوباره، بر یک حقیقت پای میفشارد؛ ایران را نمیتوان از صحنه حذف کرد، حتی اگر تمام ارتش رسانهای و نظامی غرب صف کشیده باشد.
آغاز ماجرا، رویایی بود برای صهیونیستها
رویایی که تامار گیندین، با همان لبخندِ خام تحلیلگران کودکصفت، چنین توصیفش میکند: «خیلی خوشبین بودم… فکر کردم رژیم دارد ضعیف میشود»
اما انگار کسی پرده را خیلی زود بالا زد. آرزویی که با بوق و کرنا شروع شده بود، در میانه راه به زمزمهای خفه تبدیل شد. وقتی خبرنگار بیبیسی با سادگی میپرسد که آیا اسرائیل پیروز این جنگ بوده، پاسخ استاد حیفا تکاندهنده است: «نه… ما همه بازنده شدیم.»
این، نهتنها شکست یک نقشه نظامی، که افول یک توهم تاریخی است؛ جایی که حتی خود مهرههای صهیونیسم هم اعتراف میکنند: «جمهوری اسلامی ایران هنوز زندهست.» ایران زندهست؛ با زخمهایی نه تازه، که آشنا با زیانهایی نه فلجکننده که بیدارکننده. دشمن آمده بود تا ریشه بزند، اما خودش با ریشههای پوسیده برگشت؛ آمده بود تا برافکند، ولی آنچه از دل خاک رویید، انسجامی تازه بود.
جنگی که آغاز شده بود برای تسلیم ایران، حالا به نبردی بدل شده برای بقای اسرائیل در برابر موجی که نه با موشک، که با ایمان حرکت میکند. رسانههای غربی، تحلیلگران، استراتژیستها، همه در یک جمله مشترکاند: ایران نهتنها نلغزید که ایستاد و قامت کشید و اینچنین آنکه خیال پیروزی داشت، حالا باید برای بقا تقلا کند.
در میانه اعترافات تلخ، یک جمله از تامار گیندین همچون ناقوس فروپاشی در گوش تحلیلگران تلآویو طنین انداخت: «این عملیات موشکی ایران به مراتب زیانبارتر از حملات قبلی بوده.»
این نه یک جمله ساده، که اذعان به حقیقتی است که حتی پشت درهای بسته مراکز امنیتی اسرائیل هم پنهانماندنی نیست؛ حقیقتی بهنام «وعده صادق ۳» تازیانهای آتشین که مستقیم بر قلب زیرساختهای مخفی صهیونیسم فرود آمد.
زخم این عملیات، سطحی نبود؛ تا مغز استخوان محاسبات رژیم پیش رفت. مراکزی نابود شدند که سالها در سایه امنیت مصنوعی، طراحی سناریوهای ترور، خرابکاری و جنگ روانی علیه ایران و جبهه مقاومت را در دستور کار داشتند. حالا اما آن دکمهها خاموشاند، آن مانیتورها سیاه شدهاند و آن ژنرالها در شوکاند.
وعده صادق، دیگر تنها یک اسم نیست؛ یادآور کابوس موشکهاییست که بیملاحظه، لایههای امنیتی اسرائیل را درنوردیدند؛ حملهای که از جنس هشدار نبود، از جنس حسابکشی بود، تلآویو شهرکهای امنیتی، پایگاههای رادار و اتاقهای فکر، حالا همه میدانند: خط قرمز ایران، تنها در نقشه نیست؛ در آسمان و در عمق زمین هم کشیده شده.
این تنها یک پاسخ نبود، بلکه پیامی بود با حروف درشت و صدای مهیب: ایران، نهتنها زنده است، بلکه حالا ناظر و ضارب است، و رژیم صهیونیستی، در برابرش، نه طراح که تنها یک هدف است.
بمب میتواند یک ساختمان را فرو بریزد، اما نمیتواند یک اندیشه را دفن کند
این همان حقیقت تلخیست که تحلیلگران غربی، با چهرههایی در هم و قلبهایی لرزان، زمزمه میکنند: «انرژی هستهای در مغز ایرانیان است؛ با بمب نابود نمیشود.»
تامار گیندین نیز، با همان صدای تحلیلگرانی که دیگر تحلیلشان رنگ واقعیت ندارد، لب به اعتراف میگشاید: «نمیدونم چقدر برنامه هستهای جمهوری اسلامی به عقب برگشته… ولی الان اسرائیل، خودش به ایران بهانه داده که واقعاً دنبال بمب بره!» این یعنی تیر آخر، دقیقاً به پای خودِ اسرائیل خورده؛ جایی که خیال میکرد با آتش، نور را خاموش میکند، اما شعلهای بزرگتر برافروخت.
برنامه هستهای ایران، نه در یک تأسیسات فیزیکی، بلکه در هزاران ذهن بیدار، در دانشگاهها، آزمایشگاهها، و پشتپردههای علمی یک تمدن نهفته است؛ تمدنی که بارها از زیر خاکسترها برخاسته، و هر بار بلندتر از پیش فریاد زده: ما هنوز ایستادهایم. و حالا، خودِ نخبگان امنیتی تلآویو، نشستهاند و با دستان لرزان، سناریوی روزی را مرور میکنند که ممکن است پاسخی بیسابقه در راه باشد. پاسخ نه از سر هیجان، بلکه از جنس «حق»؛ حقی که با بمب زیر سوال رفت، و با اراده، شاید به سرانجامی غیرقابل پیشبینی ختم شود. اینجا دیگر صحبت از تأسیسات نیست؛ اینجا مسئله، ایدهای ابدیست که هیچ انفجاری حریفش نمیشود.
نه صدای شکست، نه نشانی از تسلیم
آنچه دوربینهای غربی از خیابانهای تهران مخابره میکنند، نه تصاویر خاکستر و ترس، بلکه آینهای از ایستادگی تاریخی است.
خبرنگار شبکه NBC، با حیرتی که از پشت لنزها هم پیداست، میگوید: «اینجا، مردم در حال بزرگداشت شهیدی هستند که ۱۴۰۰ سال پیش کشته شد، اما سال جاری… پس از جنگ با اسرائیل، این مراسم رنگ و بویی دیگر گرفته است.»
انگار ایرانیان از دل تاریخ برخاستهاند تا بگویند: هنوز ایستادهایم… هنوز فراموش نکردهایم… و این رژیم انقلابی، ادامه خواهد یافت.» آری، این سرزمین را نمیتوان با موشک شکست داد، وقتی که مردمش خون تاریخ را در رگ ایمان جاری کردهاند، وقتی نام حسین، به همراه غرش موشکها، در آسمان طنین میاندازد، یعنی آنچه در برابر اسرائیل ایستاده، تنها یک کشور نیست؛ بلکه یک ایده است، یک مکتب، یک روح جاودانه.
مصاحبه تامار گیندین و سایر گزارشهای رسانهای غرب، گواه آن است که حتی دشمن هم دیگر به شکست پروژههایش اعتراف میکند. میلیاردها دلار، هزاران صفحه طرح، اتاقهای فکر، جنگ روانی، تحریم، حمله و در پایان چه؟ ایرانی که حالا مزه نبرد مستقیم را چشیده و از آزمون سربلند بیرون آمده است. ایرانی که نهتنها بازدارندگیاش را اثبات کرده، بلکه آمادهتر از همیشه، دستی بر ماشه پاسخ دارد.
و امروز، آنچه در اتاقهای تحلیل تلآویو و واشنگتن جریان دارد، دیگر نقشه سرنگونی نیست، بلکه بررسی راههای فرار از کابوس قدرتی است که قرار نبود بماند، اما حالا مانده… ایستاده… و میخندد.



نظر شما