من متولد سال ۱۳۵۲ خورشیدی هستم. در سال ۱۳۷۰، شبی به صورت اتفاقی در یک خانقاه درویشی را دیدم که مهمان بود. از منطقه ی غرب آمده بود و تنبور می زد. قبل از آن من علاقه مند به موسیقی نبودم. البته به موسیقی گرایش احساسی داشتم، منتهی هرگز تصمیم نداشتم که یک ساز را پیگیری کنم. آن شب در آن خانقاه آن درویش با حس و حال خیلی روحانی تنبور می نواخت، و به واسطه ی حضور یک سری از سالکان یکی انرژی خیلی خوبی هم ایجاد شده بود. این فضا اثر خیلی عمیقی در من گذاشت. از او درخواست کردم برای آموزش، که متاسفانه ایشان مدت کمی در اصفهان بودند و تشریف بردند.
بعد از آن، ما ماندیم و سازی که در این شهر حتی اسمش را نمی شناختند؛ حتی در مغازه های موسیقی. ما ماندیم و احساس عمیقی نسبت به این ساز، با همان یکی دوتا درسی که گرفته بودیم. ما ماندیم و سازی که در این شهر خیلی مهجور و ناشناخته بود. تصمیم گرفتم که به تهران بروم و استاد خوبی پیدا کنم. آدرس سید علی جابری را گیر آوردم و با ایشان شروع کردم. در واقع شروع کار ما با استاد سید علی جابری بود. اولین کلاس سیستماتیک و نظام مند من. من حدود چهار پنج سال هفته ای یک مرتبه می رفتم تهران.
صفیر من نفس بادها و بادیه ها بود
بعد از آن برای فراگیری مقام های تنبور به کرمانشاه رفتم پیش استاد سید امرالله شاه ابراهیمی.
بعد از ایشان هم از کلاس استاد طاهر یارویسی استفاده کردیم، که راوی بزرگ مقام تنبور «گوران» هستند. هنوز هم در قید حیات هستند. گوران منطقه ای است در کرمانشاه در حدود اسلام آباد غرب. تنبورنوازی به دو مکتب «صحنه» و «گوران» مشتق شده؛ آنهایی که سمت صحنه هستند برخی از مقام ها یا کلام ها را دارند که در منطقه ی گوران نیست.
البته این جدایی اخیرا در سبک تنبور و اختلاف روایت ها ایجاد شده. قبل از این چنین نبوده. اگر بگوییم «آفت ها» شاید درست نباشد، ولی یک مقدار از رگه های موسیقی شهرنشینی و شهرزدگی در مکتب تنبور «صحنه» به چشم می خورد. از لحاظ سبک نوازندگی و فرم های مضراب کاری و کلاً نوع کار کردن با تنبور، یک مقدار تمایل پیدا کرده اند به موسیقی شهری.خاستگاه مکتب تنبور گوران گهواره ی اسلام آباد است. باید از راه های صعب العبور و پیچ در پیچی گذشت تا به گهواره رسید.شاید چون دسترسی آن منطقه به شهر، مشکل تر از صحنه بوده، به هر حال از آفت های شهرنشینی بیشتر مصون مانده است. شاید هم مردمانش به حفظ اصالت تنبور مقام هایش وفادارتر بوده اند و در نهایت بکرتر باقی مانده است.
البته ما موسیقی شهری را نمی خواهیم رد یا نقد کنیم؛ فقط داریم در مورد اختلاف سبک ها و فضاها صحبت می کنیم. الان نسل جدید تنبورنوازان گوران هم از آفت های شهرنشینی و شهرزدگی مصون نمانده اند. یعنی خلطی از فرم های مضراب کاری و پرده گیری به سبک موسیقی کلاسیک ایرانی –که ما الان به آن می گوییم موسیقی شهری- در فرم هایشان به چشم می خورد. ولی استادهای بزرگ قدیمی از نسل قدیم، مثل طاهر یارویسی همچنان تنبور بکر می نوازند و تنبور بکر را روایت می کنند.
هنرستان موسیقی
این رفت و آمدها و سفرها ادامه داشت. تا سال ۱۳۷۶ من یکی دو تا کار در صدا و سیمای اصفهان انجام داده و به مناسبت اعیاد مقدس ملودی سازی کرده بودم. خبرش به گوش هنرستان رسید و از ما دعوت به همکاری کردند. در آن موقع کلاس تنبور در اصفهان وجود نداشت. من این دعوت را پذیرفتم و اولین کلاس تنبور در استان اصفهان را همان سال۷۶ در هنرستان موسیقی اصفهان دایر کردیم.در این دوران من هفته ای یک بار می رفتم تهران، و پانزده روز یک بار هم می رفتم کرمانشاه. تا ده سال کارم این بود. من قبلا از محضر استاد طاهر یارویسی نیز استفاده می کردم، ولی بعد از فوت استاد شاه ابراهیمی بود که من به صورت جدی تر از کلاس استاد طاهر یارویسی استفاده کردم.
تا حدود سال ۱۳۸۱ بود که دیگر به کلاس هایم، و به مشق گرفتنم خاتمه دادم. ولی همچنان مشغول جمع آوری مقام های تنبور بودم؛ همچنان در حال تحقیق درباره ی اختلاف سبک ها، اختلاف مکتب های نوازندگی، اختلاف روایت های مقام ها و... بودم و البته هنوز هم هستم.
این صداها را در هم آمیختیم
تنبور به صورت تکنوازی برای خلوت های خاصی خوب است. سازی نیست که فرد به صورت تکی بتواند هر گونه مجلسی را گرم کند. چون صدای کمی دارد. هیجان و شور و حال واقعی تنبور، ضمن برخورد کردن چند ساز با هم اتفاق می افتد، و تکمیل شدن اش به لحاظ ارکستراسیونی به واسطه ی سازهای دیگری مثل سازهای کوبه ای، و سازهای کششی است.
برای همین بود که در سال ۱۳۷۷ گروه تنبورنوازان روح افزا را تشکیل دادم. از هنرجویان خودم که قابلیتی در نوازندگی پیدا کرده بودند دعوت کردم. البته بعدا برخی اعضای گروه تعویض شدند تا گروه به این ترکیبی در آمد که الان هست.
تشکیل گروه به این علت بود که بتوانیم کنسرت هایی را برگزار کنیم –چه در داخل و چه در خارج- و آن شور و حال واقعی تنبور را به واسطه ی برخورد و همراهی این سازها، به مخاطبین معرفی کنیم. که خوشبختانه موفق هم بودیم، و چه در داخل و چه در خارج، ما هر چه اجرا داشته ایم با استقبال واقعا کم نظیر مواجه شده ایم. البته این از لطف خداوند بوده.
قبل از این که ما به افراد بخواهیم بپردازیم، به سازها پرداختیم. به این معنا که دیدیم چه سازهایی لازم است برای تکمیل شدن و ایده آل بودن یک گروه تنبور. در چیدمانی که برای این ارکستراسیون گذاشتیم، سازهای اصلی که تعدادی تنبور هستند، گاهی از یک ساز بم یا باس هم استفاده کردیم، مثل عود و دیوان، و سازهای کششی بادی مثل ساز نی را هم اضافه کردیم. سازهای کوبه ای هم که بیشتر دف بوده، گاهی تنبک و سازهای دیگری هم بوده. برای ضبط هامون در استدیو صدا و سیما، یا بعضی از اجراها گاهی از ساز قیچک آلتو هم استفاده کرده ایم.
از خیلی از سازها تا به حال استفاده کردیم، منتهی تجربیات اخیرمان این گونه بوده که به خاطر این که شخصیت تنبور، کاملا شناسانده شود به مخاطب، و سازهای دیگر خیلی تداخل پیدا نکنند با صدای تنبور، در اجراهای زنده خیلی شلوغش نکردیم، که هم تنبور شناسانده شود و هم این که سازهای دیگر بتوانند شخصیت مستقلی در گروه داشته باشند، ضمن این که صدای تنبور را هم پوشش می دهند. البته این متاسفانه برمی گردد به ضعف سیستم های صدابرداری، یا تکنسین های صدابرداری، که نمی توانند صدای خوبی تحویل دهند. خیلی کم می شود که ما بتوانیم به یک صدابرداری خوب دسترسی پیدا کنیم.
ما از لحاظ تکنیکی و فنی و فرمول های ارکستراسیونی و آهنگ سازی اول به سازها پرداختیم، بعد عوامل این سازها و نوازنده ها را از بین کسانی انتخاب کردیم که هم از نظر مهارت و تکنیک نوازندگی جایگاه خوبی داشته باشند و هم از لحاظ روحی و شخصیتی، که بتوانیم یک گروه هم دل داشته باشیم. تنبورنوازان را از بهترین هنرجویان خودم انتخاب کردم، معمولا از بهترین هنرجویان خودم که قابلیت های خوبی در نوازندگی پیدا کرده اند، استفاده کرده ام.
می توانم بگویم این اولین گروه است در اصفهان که سیزده سال است که حداقل هفته ای یک بار تمرین داشته، بدون وقفه. چه پروژه ی اجرا و ضبطی در پیش رو داشته ایم یا نداشته ایم. گروه به فعالیت ها و تمرین های خودش حداقل هفته ای یک بار ادامه داده. شما می بینید که کم تر می شود گروه هایی این طور سال های زیادی به بقایشان ادامه دهند.
انبساط شعر مولانا
اولین برنامه های گروه همکاری با سازمان صدا و سیما بود که به مناسبت اعیاد مختلف ما را دعوت می کردند و ما هم می رفتیم و در استدیو ضبط انجام می شد و پخش می شد. بعد از آن از سال ۷۷ در همین اصفهان در سالن های مختلفی به اجرای کنسرت پرداختیم، و گاهی هم در شهرهای دیگر.
در سال ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸شمسی) دعوت شدیم برای مراسم بزرگداشت حضرت مولانا، که هرساله در قونیه ی ترکیه برگزار می شود. خوشبختانه توانستیم که به این نوع موسیقی و مکتب مولانا ادای دینی داشته باشیم. استقبال در آنجا واقعا بی نظیر بود و حتی خودمان تصور نمی کردیم. این استقبال منجر به دعوت مجدد در سال بعدش -یعنی سال گذشته- شد. سال گذشته هم باز خدا را شکر استقبال خیلی خوب بود. عده ی زیادی از همان زائرینی که سال قبل آمده بودند، دوباره آمدند و در برنامه شرکت کردند.
بعد از آن همان کلیپ یاد وصال توسط دوستی معرفی شد به یک مرکزی در کاتماندوی نپال، که معروف است به اوشو تاپوبان. آنجا مرکزی هست به نام عارف معاصر هندی، باگوان راجنیش، معروف به اوشو، که مثل یک معبد است. در واقع یک مرکز مدیتیشن است. یک مراسم سالیانه ای به مناسبت سالگرد وفات اوشو دارند، که یک مراسم جشن است. من آنجا دعوت شده بودم برای تک نوازی . ولی وقتی که تک نوازی اجرا شد، بسیار استقبال شد و از ما خواهش کردند که با ارکستر کاتماندوی نپال همکاری کنیم. من خودم باورم نمی شد که بشود این کار را کرد. ولی آهنگ هایشان را که شنیدم، کوکی برای تنبور –کوک نامتداولی البته- پیدا کردم و توانستم با آهنگ هایشان همراهی کنم. سازهای نپالی خیلی زیادی آنجا بود مثل ؛ سارود و سارنگی و هارمونیه، گیتار و سازهای کوبه ای شان مثل دمام نپالی، یا فلوت نپالی. ما توانستیم با هر سختی که بود تنبور را با این سازها هماهنگ کنیم و درنهایت چه قدر هم خوب جفت شد.
بعد از آن مراسم دعوت شدیم به کشور انگلستان، در لندن یک اجرایی داشتیم که جدیدا از آن سفر برمی گردیم. دعوت های دیگری هم داریم از برخی از کشورهای اروپایی مثل فرانسه و آلمان که فعلا در مرحله ی بررسی و تبادل نظر در مورد آنها هستیم.
در آستانه انتشار
اما آلبوم هایی که مربوط به گروه روح افزا است سری کارهای شمس و تنبور است که عمدتا به صورت تصویری است، برخی اش بیرون آمده –مثل همان کلیپ یاد وصال- و یا آلبوم شمس و تنبور که اولینش هست، و برخی کارهای دیگر هم درحال ضبط و ساخت کلیپ است. الان هم چهار تا از آهنگ هایمان است که توسط یک کارگردان داریم روی آنها کلیپی می سازیم که البته مقداری با کارهای قبلی مان متفاوت است. خوشبینانه که نگاه کنیم تا پایان سال می توانیم آنها را منتشر کنیم.
گفت و گو از حمید میزبانی
نظر شما