جريان شناسي عرفان هاي نوظهور معنويت مجازي در آثار پائولو كوئيلو

خبرگزاری ایمنا:درگفتارهای قبل با اشاره به بحث عرفان هاي نوظهور و خاستگاه و جايگاه آن به موضوع «روند بحراني در اندیشه های اوشو و شیطان پرستان » پرداخته شد. در اين بخش با بررسي برخي عناصر موجود در رمان هاي یکی دیگر از مروجین این نوع از عرفان های کاذب، یعنی پائولو كوئيلو اين نويسنده برزيلي به نقد اين معيارها به خصوص در بحث تعريف معنويت در انديشه وي پرداخته خواهد شد.

به گزارش ایمنا پائولو كوئيلو در ۲۴ اوت سال ۱۹۴۷ در ریودوژانیرو برزیل به دنیا آمد. مادر او لیژیا خانه دار و پدرش مهندس بود. او در دبستان سن ایگناسیو در ریودوژانیرو درس خواند، مدرسه‌ای مذهبی و تعلیمات خشک مذهبی بر او تأثیرات بدی داشت. او در کودکی شعر هایی می‌نوشت که در مدرسه مورد استقبال قرار می‌گرفت. بر اثر فشارهای خانواده او در هفده سالگی، دوبار در بیمارستان روانی بستری شد و تحت درمان الکتروشوک قرار گرفت‌. مدتی کارگردانی تئاتر می‌کرد و نمایشنامه می‌نوشت .آهنگ های فولکلور برزیلی می‌گفت و مدتی در تلویزیون نمایشنامه می‌نوشت اما برای بار سوم هم او را در بیمارستان بستری کردند.وی در سال ۱۹۸۶ مسیر زیارتی سانتیاگو را طی کرد و در کتابی «خاطرات یک مغ» ۱۹۸۷ خاطرات آن را به چاپ رساند.
«کیمیاگر» معروف ترین و پر فروش ترین کتاب او است که در ۲۹ کشور جهان به چاپ رسیده و او در سال ۱۹۹۸ دومین نویسنده پرفروش جهان بوده است.
بايد توجه داشت كه پائولو كوئيلو بخش قابل توجهي از جذابيت محتوايي آثارش را مديون ادبيات فارسي و عرفاي مسلمان است. وي در تأليفات و نوشته هايش به شدت متأثر از متون ادبي ايرانيان است. در مسافرتش به ايران درمصاحبه هاي مختلف اعتراف نمود كه خميرمايه كتاب «كيمياگر» را از مثنوي مولوي گرفته است. در مقدمه كتاب «شيطان و دوشيزه پريم» به يك تفكر ايران باستان (نبرد دائمي خير و شر در اسطوره زروان و اهورا و اهريمن) اشاره مي كند و اين رمان را بر مبناي نبرد و كشش متضاد خلقت بنا مي كند. در كتاب «بريدا» آيين قديمي هم پيالگي ايرانيان را مورد اشاره قرار مي دهد و در«پدران ،فرزندان و نوه ها » از سعدي شيرازي نوشته های خود را اقتباس مي كند.
بعد از مسافرت وي به ايران روزنامه اي مي نويسد: «كوئيلو قطره اي از ادبيات ايران چشيد و مست شد». مترجم آثار وي، مقاله را ترجمه نموده و برايش مي فرستد. كوئيلو با اذعان به صحت اين گفته، اضافه مي كند: «قطره اي از فرهنگي ايراني نوشيدم و مست شدم . بعد از مسافرت به ايران دو قطره نوشيدم و از پا افتاده ام.» وي بعد از بازديد از آرامگاه سعدي در شيراز گفت: «سعدي شيرازي بر آثار من و به ويژه مقاله هاي كوتاه من در سراسر جهان بسيار موثر بوده است.»
به گفته كوئيلو اولين كتابي كه مادر وي در كودكي به او داد كه مطالعه نمايد كتاب «رباعيات خيام» بود.
در مورد كتاب كيمياگر به خصوص بايد گفت كه وي به رغم اينكه اصل داستانش را از مثنوي مولوي گرفته است در خود كتاب هيچ اشاره اي به اين اقتباس نمي كند و مايل است ابتكار اين داستان به نام خودش تمام شود.
آن چه كيمياگر را جذابيت بخشيده و با اقبال شاياني مواجه ساخته است به كار گيري همان عناصر مشتركي است كه در مثنوي آمده است. همين مفاهيم كليدي اند كه نكات تربيتي داستان و سير معنوي سالك را در خود جاي داده است. در هر دو كتاب، خواب و رويا (يقظه بعد از وقفه ) قدم اول سلوك است و در حقيقت محرك اصلي قهرمان داستان همين عامل است. طلب گنج در هر دو تعقيب مي شود و مقصد هم منطقه باستاني مصر است كه البته گنج در هر دو در غير مصر يافت مي شود و بازگشت به مكان اول اجتناب ناپذير معرفي مي شود. اضطرار و درماندگي و قطع اميد از همه جا عامل گرايش به معنويات محسوب مي شود و بريدگي از محسوسات، موتور محركي است كه سالك را به ماوراء و كشف حقيقت رهنمون مي سازد. مرام رايج غربيان كه با عرضه زيبا و بسته بندي فريبا ، فراورده هاي ديگران را به نام خود به فروش مي رسانند ازجانب كوئيلو در اقتباس مفاهيم مثنوي، به كارگيري شده است.
هرچند كوئيلو پاره اي از عناصر داستان را تغيير داده و عناصر جديدي (همانند افسانه شخصي و روح كيهاني و جادو ) را وارد نموده است اما بايد با تأسف گفت كه آن چه كيمياگر را از محتوا دور ساخته و اساس آن را سست و تهي نموده است همين ابتكار نابجاست. كاش وي تقليد خود از مولوي را كامل مي نمود و همچون شاگردي هوشيار، جهان بيني مولوي را در اين سير معنوي لحاظ مي كرد و به جاي ترويج جادو به حقايق متعالي دعوت مي نمود و غايتي منطقي و همگاني و كيميايي حقيقي را معرفي ميكرد ، نه هدفي افسانه محور آن هم از نوع شخصي و فردي.
كاش تصويري صحيح از ذات خداوند ارائه مي كرد و با ايده روح كيهاني نوشته خود را آلوده نمي ساخت. صد تاسف كه مراد مولوي از گنج در رؤيا؛ كه همان گنج معنوي درون انسان ( سرمايه هاي روحي و ظرفيت هاي الهي وجود انسان ) است در كتاب كيمياگر به طلا و نقره و جواهر تبديل شده است.
مباني افكار كوئيلو
افسانه شخصي
كوئيلو معتقد است هر فردي داري يك افسانه شخصي است و آن همان رؤياها و آرزوهاي دوره كودكي و نوجواني است و هر كس بخواهد در روزمرگي هاي زندگي غرق نشود و به افسردگي دچار نشود بايد در پي رسيدن به اين آرزوها باشد. از نظر او در اين راه پايبندي به هنجارها و اصول اخلاقي و اجتماعي هيچ لزومي ندارد. «افسانه شخصي» كليدي ترين پيام آثار كوئيلوست به گونه اي كه با حذف اين مفهوم از كتاب كيمياگر، نوآوري هم از اين كتاب رخت بر مي بندد.
در راه رسيدن به افسانه شخصي، الهام هايي از سوي فرشتگان و شيطان انجام مي شود كه او معتقد است بايد به همه اين نداهاي دروني گوش سپرد زيرا مهم اين است كه عمل به اين نداها شور و هيجان را به زندگي ما باز مي گرداند. و احياناً خطايي از ما سرزد بايد بخشش از خدا طلب كرده و آن خطا را به فراموشي بسپاريم!
او خوانندگان كتاب هايش را تحريك مي كند كه بدون هيچ احساس شرمي، رؤياهاي كودكانه شان را بپذيرند.
افسانه شخصي نه يك هدف بزرگ و آرمان متعالي است؛ بلكه هر چيزي كه بتواند انرژي انسان و سرمايه عمر انساني را ببلعد و انسان را به خودش سرگرم كند و انسان را به تحرك وادارد، از نگاه كوئيلو همان افسانه شخصي است.
آنچه در نوشته هاي كوئيلو به هيچگاه مورد موشكافي قرار نگرفته اين است كه با كدام منطق كوئيلو ادعا مي كند آنچه براي ما «نوشته شده» همان «افسانه شخصي» است؟
كدامين پشتوانه وي را بر اثبات «غايت بودن افسانه شخصي»مدد مي رساند؟
خداجويان همگي در پذيرش اصل «غايت مندي انسان» با كوئيلو هم داستان اند؛ اما به راستي كدام عقل محاسبه گر در اين ايده با كوئيلو هم نوايي مي كند؟
ممكن است كوئيلو به عنوان يك ايده پرداز براي پرورش داستان و جذابيت بخشي به رمان در اين ابتكار مورد تحسين قرار گيرد؛ اما نبايد غافل شد كه فطرت كمال طلب انسان و عقل فرجام نگر او، فرضيه «افسانه شخصي» را به عنوان «معيار عمل» و « قانون زندگي» بر نمي تابد و در جستجوي دستگيرهاي محكم كه بتواند او را به اطمينان برساند آرام نمي گيرد.
حقيقت آن است كه مفهوم «افسانه شخصي» چنان مبهم در آثار كوئيلو رها شده است كه گوياتر از واژه «افسانه» كلمه اي در خور اين مفهوم وجود ندارد.
سوالات زيادي پيرامون اين مفهوم وجود دارد كه پرداختن به آنها به جد بر ابهام اين مفهوم خواهد افزود. كوئيلو اين مفهوم را با بيان چند مصداق و داستان سرايي پيرامون همان چند مصداق محدود، برگزار نموده است و از ارائه برهان و منطق و پشتوانه براي اين مفهوم به زيركي گريخته است. به تعداد خوانندگان اثار كوئيلو مي توان، تصورات و برداشته ايي از افسانه شخصي داشت.

ترسيم جهان تاريك
چهره اي كه كوئيلو از جهان به نمايش مي گذارد چهره اي تاريك است كه با غلبه شرارت و ظهور پليدي ها همراه است. قواعدي كه بر هستي حاكم مي داند نشان ازتسلط نيروهاي بي منطق و به دور از حكمت، بر جهان دارد كه نوعي جبر تاريخي را با خود به جريان انداخته است. ناتواني قواي خير كه از طرف خداوند براي اداره جهان گسيل شده اند باعث افتادن سايه ترس و ياس و وحشت بر پديده ها گشته و اتفاقات ناگوار و تصادفات ناخوش آيند را به عنصر ثابت و مورد انتظار در هستي تبديل نموده است.
اميال دروني ، معيار عشق!
معنويتي كه كوئيلو مروج آن است آن را براي تحقق عشق به ميدان مي آورد و عشق هم با يك چيز حاصل مي شود و آن هم گوش دادن به نداهاي درون و خواسته هاي دل. در اين مسير نداي خوب و بد معنا ندارد و حتي اگر قلب انسان را به گمراهي برد و قصد خيانت به انسان را داشته باشد باز هم گوش سپردن به فرمان قلب است كه باعث حيات معنوي انسان مي شود.
« براي رسيدن به معنويت بعضي ممكن است در صدد برآيند عواطف و احساسات خود را مهار كنند و براي رفتار خود تدابير و تمهيداتي بينديشند. بقيه ممكن است به مطالعه كتابهاي راهنما كه متخصصان ارتباطات نوشته اند روي بياورند. اما هيچ يكي از اينها خردمندانه نيست. دل تصميم مي گيرد و تنها چيزي كه واقعاً اهميت دارد همان تصميمي است كه دل مي گيرد »
«به فرمان قلب بايد گوش داد»... جمله اي است كه بارها و بارها در كتب وي آمده است. نقش نداي درون در معنويت كوئيلو از اين حيث قابل توجه است كه مي تواند انسان را به افسانه شخصي راهبري كند.
جادو و جادوگري
جادو نه فقط با آثار كوئيلو در آميخته است كه با زندگي و روح وي عجين است. اين پيوند چنان عميق است كه در بسياري از نوشته ها و گفته ها وي «جادوگر » خطاب مي شود. وي اين گونه خطاب را مي پسندد وبه آن افتخار هم مي كند. كتاب «والكيري ها» بازگويي يكي از سفرهاي جادويي كوئيلوست و او خود را به عنوان قهرمان اين داستان در اين سفر به مخاطبينش معرفي مي كند و همسرش را نيز در اين سفر با خود همراه مي كند. كوئيلو مهم ترين كتاب خود يعني كيمياگر را به استاد جادوگري خود «جي» تقديم كرده است.
«جادوگري يكي از راه هاي نزديكي به خرد اعظم است اما هر كار ديگري كه آدم مي كند، تا زماني كه با قلبي سرشار از عشق كار مي كند، مي تواند او را تا اين مرحله برساند.»
بايد توجه داشت كه جادو در طول تاريخ رقيب دين بوده است و جادوگر رقيب پيامبران الهي. جادو هر چند واقعيت دارد، اما حقيقت ندارد؛ يعني بهره اي از تعالي و حقيقت در عالم جادو يافت نمي شود.
ادامه دارد..
کد خبر 57077

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.