ریشه یابی دین زدگی و انحطاط دینی دانشجو و دانشگاه

خبرگزاري ايمنا: چیزی که موجب شکل گیری پدیده ای تحت عنوان دین گریزی جوانان شده است مساله امروز و دیروز و یک سال قبل نیست. ریشه در تاریخ فرهنگی ایران اسلامی دارد ریشه ای که متاسفانه کهن سال است و تا اعماق جامعه پیش رفته است.

توزیع دانشجو بر اساس معیار های فرهنگی
برای شروع بحث فکر می کنم بهتر است به مساله ای که موجب جلب توجه و ایجاد بحث بر سر بررسی علل این موضوع در چند سال اخیر در محافل فکری – فرهنگی و دانشگاهی کشور شده است به عنوان مقدمه اشاره ای کوتاه داشته باشم.
آنچه که باعث جلب توجه بیش از پیش به یک موضوع میشود یا آثار خارج از عادت آن و یا پیامد های اثر گذار ساطع شده از آن بر سایر بخشهاست. چیزی که موجب شکل گیری پدیده ای تحت عنوان دین گریزی جوانان شده است مساله امروز و دیروز و یک سال قبل نیست. ریشه در تاریخ فرهنگی ایران اسلامی دارد ریشه ای که متاسفانه کهنسال است و تا اعماق جامعه پیش رفته است. اینجا نه با خودمان تعارفی داریم نه قصد استفاده از کلمات و جملات تکراری و پر تکلف داریم هدفمان اصلاح است و ارائه یک طرح اجرایی برای اصلاح ساختار بیمار فرهنگی کشور در رابطه با دانشجویان جوان چه دختران و چه پسران.
کشور ما دارای یک پهنه وسیع جغرافیایی است که سرشار از اقلیم های متنوع و متفاوت فرهنگی است. از هر گوشه که گذر کنی تنوع و تفاوت سطح را صد البته احساس می کنید. این تفاوت اقلیم همان عاملی است که موجبات بسیاری از پیشرفت های ما را فراهم ساخته و البته زمینه ساز توطئه های فراوانی بود به علاوه موجب طاقت فرسا شدن برنامه ریزی و اجرای مدل های گوناگون تز فرهنگی توسط مدیران است.
آنچه این جا و مربوط به مدخل مورد بررسی است تقرب و نزدیکی مسائل فرهنگی و جغرافیای فرهنگی با نحوه تحصیل و کاربرد ابزار کسب دانش بویژه در سطوح عالی است. به نظر می رسد بدلیل تفاوت سطح بسیار بخصوص در ساختار آموزشی قبل از ورود به دانشگاه در مناطق مختلف کشور در زمان آزمون ورودی دانشگاهها با طیف وسیعی از داوطلبان با رتبه بندی های متفاوت از نظر مرتبه امکانات در دسترس و فعالیت های فوق برنامه و تمرین آموزه های حقیقی جامعه در قالب تشکلهای دانش آموزی و آزمون و خطای رفتار ها و هنجار های اجتماعی روبه رو است.
به عبارت دیگر به دلیل تفاوت نگاه در مناطق مختلف به مسائل فوق برنامه و فعالیت هایی که دانش آموز را آماده ورود به جامعه می کند و توانایی های اجتماعی اش را مورد آزمون و خطا و اصلاح قرار می دهد ، یک اختلاف سطح بسیار محسوسی در زمینه اینگونه توانمندی ها میان این داوطلبان وجود دارد .
متاسفانه از مهمترین عناصری که تا چند سال پیش به هیچ وجه مورد اقبال نبوده و در این چند سال به طور ناکامل به آن توجه میکنند توجه به محدوده ی توانمندی های منطقه محل تحصیل دانش آموزان از نظر این خصیصه مهم فرهنگی است. اهمیت این موضوع آنجا مشخص می شود که بسیاری از مشکلات و موارد تخطی دانشجویان مربوط به دانشجویانی است که از محدوده جغرافیایی و فرهنگ زندگانی خود دور شده اند و به نوعی دچار شوک تغییراتی در محیط اطراف و الگوهای رفتاری پیرامون خود شده و مورد تغییر نگرش شدید و یکباره در ساختار زندگی و اعمالش می شود.
به عنوان مثال می توان گفت هنگامی که اینترنت به عنوان یک ابزار ارتباطی با کوله باری از امکانات سهل الوصول پیش از فرهنگ سازی مناسب برای آن به کشور راه یافت به جای شنیدن اخبار مسرت بار از تعداد جست و جو های علمی ، خبری و ... شاهد آمار بالای صفحات فیلتر شده به دلایل مسائل اخلاقی بودیم. این مثال قدری موضوع را برایمان ملموس می کند و هم می تواند انگشت اتهام را در مورد نادیده گرفتن شان اقشار مختلف از نویسنده دور کند.
به هر حال به نظر می رسد اگر از معیار های تقسیم دانشجو به این نکته بسیار مهم توجه می کردیم و به جای استفاده از دو شاخه دانشگاههای آزاد و دولتی به تنوع اقلیمی دانشگاهها توجه بیشتری می شد شاهد این معضلات نمی بودیم.
یعنی ما اگر به جای ورود ناگهانی به یک محیط باز از نظر فعالیت های فوق برنامه و محدوده آزاد برای آزمودن توانمندی های اجتماعی آن هم در سطح وسیع و اثر گذار بر زندگی آینده دانشجویان و البته محیطی بسیار حساس و خبر ساز که مورد رصد همه اقشار داخلی و خارج کشور به عنوان یکی از پایه های رشد و تعالی جمهوری اسلامی است ، فرهنگ رفتاری و مدل کوچکتر شده آنرا در سراسر نقاط تبیین می کردیم و برای دانشجوی سال اول الگو سازی رفتاری انجام می دادیم شاید هرگز شاهد مطرح شدن بحثی تحت این عنوان نمی بودیم.
علوم غیر کاربردی و نظم دهنده غربی برای کاربرد توسعه
در ادامه این سیکل نا سالم تا آنجا پیش میرود که علاوه بر انحراف های اخلاقی رفتاری و جهت گیری های ناصواب فکری دانشجویان بدلیل مواجه با دامنه وسیعی از انتخاب ها و نبود اطلاعات و توانایی کافی برای انتخاب اصلح ، دانشجو دچار بحران شدیدتری تحت عنوان انحرافات علمی و نظری میشود. این مورد نیز ریشه در گزینش نا صحیح اساتیدی که در نقاط ثقل دانشگاهی حضور دارند و شدت جریان و نبض محیط علمی ودانشگاه و دانشجو در دستان آنهاست، دارد. یعنی ما بجای انتخاب بهترین ها برای سخت ترین ها چون همیشه راهای آسان و بی زحمت را طلب می کنیم شاید بدترین ها را برای بهترین ها بر می گزینیم و با این جمله که همه در یک محیط دانش آموخته اند و از این قبیل مباحث عامیانه از حق مسلم دانشجو برای دستیابی به لب مطالب و حد اعلای علوم جلوگیری کرده و چه بسا موجبات سقوط دانشجو و استاد را فراهم می کنیم. مصداق این رفتار بویژه در علوم اجتماعی و انسانی واضح تر است و عواقب بس خطرناک تری را به دنبال دارد. در علوم اجتماعی ما می خواهیم علومی را که در غرب به عنوان نظم دهنده و چارچوب بخش و ناظر بر عملکرد نظام سرمایه دار است را بدون هیچ تغییری در مسیر توسعه و پیشرفت به کار گیریم و این هرگز شدنی نخواهد بود. *(مطهری مرتضی – انسان و سرنوشت) یعنی ما هرگز نخواهیم توانست "دورکیم" را راهنمای اصلاح امور شهر و روستای خودمان قرار دهیم و مثلا شهر اصفهان را پارسونزی کنیم این نشدنی است و چه بسا اختلاف ایجاد کند.*(ماهنامه سوره اندیشه- دکتر رضا داوری اردکانی) یعنی استفاده از علم بر خلاف جریان شرایط و توانمدی های محیط و بوسیله استاد نابلد آثار بسیار مخاطره آمیزی به دنبال خواه داشت. و لذا اینجاست که به معیار های فرهنگی به عنوان یک عامل تعیین کننده رشد و پیشرفت باید توجه بیشتری داشت.
 بررسی عوامل موثر در سه زاویه : اسلام ، مسلمین ، بیگانگان
در این بخش به بررسی کوتاه علل رخ داد این پدیده بر اساس رفتار های سه عامل : ۱) اسلام ۲) مسلمین ۳) بیگانگان می پردازیم.*(مطهری مرتضی -انسان و سرنوشت)
۱- الف) تاریخچه حاکمان دینی
شاید تنها موردی که می توان به آن به عنوان نقش موثر اسلام در این مورد اشاره کرد برخوردهایی است که در قالب حکومت های دینی با مردم اجتماع های گوناگون از آغاز زندگی اجتماعی تا کنون رخ داده که البته در صحت و سقم آن نیز اتفاق آرا وجود ندارد اما به طور خلاصه به آن اشاره ای می کنیم. در آغاز زندگی اجتماعی انسان که نقطه عطف آن منطقه دامنه ی تپه ای که از جنوب ایران و دامنه های زاگرس تا جنوی دریای سیاه و سواحل دریای مدیترانه بود حکام بر اساس توانایی های فردی بر گروهی از مردم غلبه داشتند. با گذر زمان و پدید آمدن ارزش های مذهبی این برتری به واسطه ارتباط حکام با خداوندگار تفسیر شد و قدرت مذهبی حکام عامل برتری آنها می شد. این مدخل آغاز سوء استفاده از باور های مردم ساده اندیش و سوء استفاده از ارزشهای معنوی شد.این جریان تا آنجا ادامه داشت تا که یکبار در حدود ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد و بار دیگر در زمان رنسانس دلزدگی های مردم از رفتار این حکام منصوب به دین و مذهب موجب دست کشیدن آنها از همه باور های مذهبی انسانی شد.*(موریس آیان – چرا غرب غلبه کرده است)
شاید این تنها نقطه ای باشد که غرب با پرداختن بی رحمانه به آن و با استناد به رشد جوامع غربی در دوران پس از رنسانس ( که در ادامه آن را مورد نقد قرار خواهیم داد) و القای آن به جوامع سنتی و مذهبی بویژه به واسطه همین علوم اجتماعی زمینه را برای ابهام سازی و شانه خالی کردن جوانان از بار مسئولیت تحقیق و تفقه در مسائل مذهبی و استخراج حق و باطل شد. و شاید این آغازین حرکت برای اثر گذاری بر فرهنگ انعطاف پذیر و شکل نگرفته کشور مان است. و از آنجا که این ساختار به سرعت نتوانست خود را تعدیل نماید متاسفانه آثار منفی بسیاری بر نگرش دینی جوانان تحمیل کرده است.
۲- الف) برداشتی نادرست از علل پیشرفت فرهنگ غرب
به همین سان در الگو گیری از فرهنگ و تمدن دچار خطا شده و نتوانسته اند مصادیق صحیح علل پیشرفت غرب را مورد توجه قرار دهند. باز می گردیم به مولفه های فرهنگ آموزشی وقتی به درستی علوم اجتماعی و علوم برگرفته شده از تحولات تمدن غرب برای دانشجو تبیین نشود و خود او نیز انگیزه ای برای این کار از خود نشان ندهد زمینه را برای ایک انحراف وسیع الگو برداری فراهم می آورد همان میشود که می خواهد الگو های نظام کمونیستی مارکس را در جامعه پیرامون خود بدون توجه به مولفه های محیطی و اقتضایی و اجتماعی – انسانی اجرایی نماید.
این ناشی از محو شدن در نظریه ها و علوم ناپخته ایست که زود گذر و مقطعی است. امروز نظرات "وبر" را می خوانیم و فردا شیفته پیش بینی های مارکسیستی می شویم و فردا دیدگاهی التقاطی بر میگزینیم و با نفرت از کمونیست مارکس سخن می رانیم که جز ضربه های مهلک به ساختار فکری فرد و دگرگونی و التهاب و سردرگمی ثمره ای در بر ندارد.
در این باب می توان به گفته های اقبال اشاره کرد ، او نه تنها یک عالم وارسته دینی و مبلغ بین المللی است بلکه به سبب تجارب سفرهایش به وضوح جامعه به اصطلاح متمدن غرب را مورد آنالیز قرار داده است و غرب او را به عنوان یک متفکر وارسته می شناسد. شهید مرتضی مطهری در کتاب احیای تفکر دینی از قول وی می نویسد :
آنهایی که چشمشان از تقلید و بردگی کور شده است نمی توانند حقایق بی پرده را درک کنند. این فرهنگ و تمدن نیم مرده اروپایی چگونه می تواند کشورهای ایران و عرب را حیات نوین بخشد هنگامی که خود به لب گور رسیده است.
... برجسته ترین نمود تاریخ جدید ، سرعت عظیمی است که جهان اسلام با آن سرعت از لحاظ روحی در حال حرکت به طرف مغرب زمین است.
... ترس ما از این است که ظاهر خیره کننده فرهنگ اروپایی از حرکت ما جلوگیری کند و از رسیدن به ماهیت واقعی آن فرهنگ عاجز بمانیم. *(مطهری مرتضی – احیای تفکر دینی)
۲- ب ) الگو قرار دادن جدایی از حکومت دینی در حالی که پیشرفت غرب و شرق در زمان اوج حکومت دینی بوده است (اندیشه هایی در رد رنسانس)
در حالی مباشران اجتماعی اروپا دم از علل عدم پیشرفت جامعه مسلمین و در راس آن جدایی نگرفتن از آموزه های آن نظیر قضا و قدر و انتظار فرج و جهان دیگری پس از این جهان مادی است که باید به نکته مهمی اشاره کرد که اوج تمدن فرهنگ غرب درست زمان اقتدار و فراگیری آموزه های دینی اسلام و دوره فرمانروایی کلیساها بوده است. اگرچه در نحوه عملکرد آن نقد هایی وارد است اما آنچه مسلم است تقارن زمانی اقتدار اسلام در شرق و شکوفایی تمدن و فرهنگ در غرب بوده که به اعتراف قریب به اتفاق متفکرین اندیشه های متعالی غرب نشات گرفته از پندارهای دینی مسلمین بوده است. (که به نمونه ای از آن در مدخل بعدی اشاره خواهیم کرد.) از دیگر مستندات این ادعا نقطه عطف قرار دادن پیشرفت های غرب درست پس از دوران پایان سیطره کلیسا ها و نامیدن این دوره به نام رنسانس است حال آنکه نکات قابل توجهی در این نظریه نهفته است. این نامگذاری که به قصد همین القائات واهی به خود جوامع و نیز جوامع اثر پذیر بوده است به طور کلی نقش های گسترده ای را زیر امواج خود به فراموشی سپرده است. نادیده گرفتن پیشرفت های علمی که در زمان افلاطون، ارسطو و یا حتی سقراط صورت گرفت و راه جدید و نظام مند را برای گسترش علوم در شاخه های فراوان آن فراهم کرد به کلی نادیده گرفته شده است. در مقابل به دوره ای که به دوران شکوفایی تمدن نامیده می شود دوران اوج گیری اندیشه های باطلی است که ناچارا برای حفظ این قالب باید به آنها ارج نهاده می شد در حالی که شدیدا با آرمان های پر زرق برق آن در تضاد بود. از این جمله می توان به اندیشه های ماکیاولی که معتقد بود "هر حاکمی که حیله بهتری به کار بندد در اداره امور موفق تر خواهد بود" در صورتی که این تمام قد با ادعای آزادی و تمدن و پیشرفت جامعه بشری در تضاد است و نیز نظرات اعجاب آور ماندویل اندیشمند دوران شروع سرمایه داری که " به تشویق به هر نوع آزادی بی قید شرط حتی در صورت محدود کردن دیگران اعتقاد داشت". *(دادگر یداله – تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی)
۲- ج) الگو گرفتن غرب از اسلام
نکته عمیق تری که می توان در این باب اشاره کرد که هم جای تاسف دارد و هم موجب بالیدن و امید به آینده است. آن این نکته است که با وجود این الگوگیری های غلط از فرهنگ اروپایی و رو به زوال غربی باید پایه های این رشد و تعالی شگرف در این فرهنگ را در آموزه های دینی اسلام جست و جو کرد. آنجا که محققان منصف غربی به آن اعتراف می کنند و به وضوح از آن یاد می کنند. ویل دورانت در این باب می گوید :
بععضی ها {اروپاییان} عار دارند که اقرار کنند که یک قوم کافر و ملحدی {مسلمانان} سبب شده اروپای مسیحی از حال توحش و جهالت خارج گردد و لذا آن را مکتوم نگاه می دارند، ولی این نظریه درجه ای بی اساس و تاسف بار است که به آسانی می توان آن را رد نمود ... نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییده اسلام ، آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند ، داخل در طریق آدمیت نمود و نیز نفوذ عقلانی آنان دروازه علوم و فنون وفلسفه را که از آن بکلی بی خبر بودند به روی آنها باز کرد و تا شصد سال استاد ما اروپاییان بودند. *( مطهری مرتضی – انسان و سرنوشت)
حال با وجود این پتانسیل قوی آیا روا نیست که با اموزش صحیح و به کارگیری همه پتانسیل های موجود با افدام به موقع به خط دهی و جریان سازی فکری برای جوانان کشورمان مبادرت ورزید تا مبادا بدلیل غفلت ما و در دسترس بودن تفاله های فرهنگ غرب بعدا بخواهیم آثار سوء و آسیب های فرهنگی آنرا ریشه یابی و تازه در آغاز مرحله تعریف مساله قرار گیریم ؟
۳- الف) جامعه متمدن و دین گریزی که عامل برتری را نژاد می داند
مورد بعدی از انتقاد های وارده به تفکرات جامعه مدرنیته امروز که دایه دار حذف معنویات است توجه به برتری ذاتی نژاد اروپاییان و شمال آمریکا ، به عنوان عامل غلبه عمده غرب در حال حاضر بر مدیریت جهانی است. آنان معتقدند که نژاد شان از نوع "هموساپینس" است که بر اساس مطالعات باستان شناسی از نوع عالیه انسانی بوده است و نژاد سایر مردم جهان از نوع "نئاندرتال" یا نمونه های اولیه است. و بر این باورند که به علت این تفاوت ذاتی که از قدیم صورت گرفته آنان مستحق برتری بر جهان هستند. یعنی آنان شایسته آنان که از برترین منابع استفاده کنند ، برترین وضع زندگانی را داشته باشند و همواره آنان اند که به اولین ها در هر زمینه ای دست می یابند چراکه آنان نمونه برتر نژاد بشرند و سایر نژاد ها در مرتبه های پایین تر باید در خدمت این نژاد برتر باشند. در حالی که این نظریه نیز به واسطه محققان خود غرب مضحکانه تلقی و شدیدا رد شده است و معتقدند که هیچ نوع برتری نژادی در میان انواع انسان نبوده و اجداد بشر همه از یک نوع گونه می باشد. *(موریس آیان – چرا غرب غلبه کرده است) حال چگونه می توان با این طرز اندیشه فرهنگ غرب را به عنوان الگوی فرهنگی دانشجویی قبول کرد؟
۳- ب ) بررسی پدیده آزادی و اختیار در جوامع غربی و اسلام
از دیگر مواردی که هجمه غرب شدیدا بر ارجحیت فرهنگی اسلامی فشار می آورد مساله اعتقاد به قضا و قدر است. آنان معتقدند از عوامل انحطاط مسلیمن که نهایتا از آن به عنوان راه غلبه بر افکار قشر جوان این جوامع استفاده می کنند مساله اعتقاد به قضا و قدر و عدم تلاش برای بهبود شرایط و فعالیت هایی در جهت گذر از شرایط موجود است. این مورد به عنوان یک عامل رخوت زا و ساکن کننده اجتماع موجبات بی میلی و دلزدگی را یا از دین و یا از رشد و تعالی و پیشرفت فراهم می آورد. حال آنکه تمام پدیده ها در غرب تابع قاعده علت و معلولی است. یعنی هر روی داد وابسته به علت یا عللی است که خود درگرو علت یا علل دیگرند. وجود معلول نیز در گروه وجود و حتمیت علت است. هیچ رخدادی از این قاعده مستثنی نیست و همه پدیده ها در این چارچوب رقم می خورد. در حالی که قضا و قدر در اسلام نه به این شکل که سیاه نمایی شده بلکه به صورتی کاملا عقلانی و با امتیازات بسیار مثبتی نسبت به این پدیده علت و معلولی شرایط انعطاف پذیر تری را برای اختیار انسان فراهم آورده است. در این زمینه می توان به آیات سیطره خداوند بر خلقت در کنار آیاتی که به اختیار انسانی اشاره دارد توجه کرد.*( مطهری مرتضی – انسان و سرنوشت)
نقش فرهنگ در مناسبات سیاسی و علمی
به نظر می رسد با توجه به آنچه بالا در قالب ریشه ها و نقاط قوت در رابطه با دین زدگی در سالهای اخیر مطرح شد بتوان به نقش فرهنگ به عنوان یک بازیگر نقش اول و البته حتی گاهی فراتر از اقتصاد در مناسبات سیاسی و علمی جهان توجه ویژه ای داشت. به نظر بنده می توان با آموزش های ویژه به مدیران فرهنگی بویژه در جوامع دانشگاهی و با استفاده بهینه از منابع موجود گام موثری در راستای هدایت صحیح توانایی های اجتماعی دانشجویان و جوانان و اصلاح جهت گیری های فکری آنان در علوم انسانی داشته باشیم.
نقش رفتارهای فردی و کج فهمی ها
عللی که در رابطه با مسلمانان و بیگانگان مطرح شد به وضوح نمایانگر این نکته است که متاسفانه بدلیل سستی هایی که در زمینه کسب اطلاعات و آگاهی و پایین بودن میزان مطالعات جوانان وجود دارد موجب به برخی کج فهمی ها و کج رفتاری ها می شود که نهایتا بر رفتار ها و نقش رفتاری آنان در اجتماع اثر می گذارد و مونجر به بزهکاری های اجتماعی و بهانه تراشی های واهی و غیر منطقی توسط آنان می شود.
تهاجم ساختگی رفاه و مدینه فاضله سکولار
و نهایتا نباید از این نکته اساسی به آسانی گذشت که قطاری که ایستا است مورد توجه واقع نمی شود بلکه آنکه در مسیر صحیح و به سرعت به سمت هدف حرکت می کنند همواره مورد دست اندازی ها و مانع تراشی های محیط خارجی خود خواهد بود. نمیخواهیم در این باب غلو کنیم اما باید سعی کنیم همواره هشیاری خود را نسبت به این قبلی مانع تراشی ها و توطئه ها حفظ کرد و نسبت به آن با علم و آگاهی و ایملان در زمان مقتضی واکنش مناسب نشان داد.  /علی صالحی/
کد خبر 50580

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۱۲:۰۸ - ۱۳۹۰/۱۰/۰۵
    1 0
    چقدر مطلب نوشتید حوصله خوندن ندارم ولی میدونم همه بخاطر شرایط اقتصاد و شرایط حاکم بر جامعه به این مرحله رسیدند وقتی ما می بینیم قدرت دست کسانی است که ادعای عدالت محوری می کنند و بعد اینهمه ظلم و اختلاس روی میده از مردم چه انتظاری دارید . فقط حیف آنهمه جوان که در این 8 سال برای این مملکت کشته شدند .

    پاسخ سایت: 0