19 می 1618؛ آغاز جنگ‏های سی ساله‏ی مذهبی در اروپا

خبرگزاری ایمنا: در چنین روزی از سال 1618 ميلادی؛ پروتستان‏های چك كه از محدود شدن آزادی‏هايشان توسط فرديناند دوم، امپراتوری مقدس روم نگران بودند، دو فرستاده‏ی وی را به قتل رساندند و به اين ترتيب جنگ‏های سی ساله‏ی مذهبی در اروپا آغاز شد. اين جنگ‏ها كه عمدتاً در آلمان روی داد، فراز و نشيب‏های زيادی داشت.

"آغاز جنگ‏هاي سي ساله‏ي مذهبي در اروپا"، "درگذشت آگوستين كوشي رياضي‏دان معروف فرانسوي"، "درگذشت لئوپلد فون رانكه مورخ بزرگ آلماني"، "زادروز پر لاگر كوئيست شاعر و نمايش‏نامه‏نويس برجسته‏ي سوئدي"، "درگذشت هنريك ايبسن شاعر و نمايش‏نامه‏نويس نروژي"، "ورود ايتاليا به عرصه‏ي جنگ جهاني اول" و... از جمله‌ي مهم‌ترين رخدادهاي امروز (بیست و سوم مي) در تقویم تاریخ میلادي است.

● بیست و سوم می سال 1618 میلادی:
جنگ‏هاي سي ساله‏ي مذهبي در چنين روزي از سال 1618 ميلادي در اروپا آغاز شد.
ظهور مذهب پروتستان در اوايل قرن شانزدهم ميلادي، شكاف عميقي بين پيروان مسيحيت به‏وجود آورد و كاتوليك‏ها و پروتستان‏ها در طول سده‏هاي پس از آن، بارها با هم به نزاع و نبرد پرداختند. يكي از جنگ‏هاي معروف طرفداران پروتستان با كاتوليك‏مذهبان، در دهه‏ي دوم قرن هفدهم ميلادي به‏وقوع پيوست و در حدود سي سال به طول انجاميد.
در روز 23 مه 1618م، پروتستان‏هاي چك كه از محدود شدن آزادي‏هايشان توسط فرديناند دوم، امپراتوري مقدس روم نگران بودند، دو فرستاده‏ي وي را به قتل رساندند و به اين ترتيب جنگ‏هاي سي ساله‏ي مذهبي در اروپا آغاز شد. اين جنگ‏ها كه عمدتاً در آلمان روي داد، فراز و نشيب‏هاي زيادي داشت.
در طول جنگ، كشورهاي فرانسه، سوئد و دانمارك در حمايت از پروتستان‏ها و دولت اسپانيا و امپراتوري روم به طرفداري از كاتوليك‏ها وارد جنگ شدند. جنگ‏هاي سي ساله‏ي مذهبي اروپا درنهايت، با انعقاد پيمان وِستفالي در سال 1648م خاتمه يافت، اما اسپانيا و فرانسه تا امضاي پيمان پيرنه در سال 1659م با هم درگير بودند.
جنگ‏هاي سي ساله، علاوه بر ويراني و تجزيه‏ي آلمان و نيز تضعيف امپراتوري مقدس روم، قدرت يافتن فرانسه را در پي داشت. در اين جنگ‏ها اگرچه نزاع ديرينه‏ي دو مذهب كاتوليك و پروتستان نقش مهمي داشت، اما عواملي چون اختلاف‏هاي ارضي و سياسي دولت‏هاي اين قاره نيز در شروع و ادامه‏ي جنگ، بسيار مؤثر بود.
از نتايج مهم اين جنگ‏ها، پايان نسبي درگيري‏هاي مذهبي پروتستان‏ها و كاتوليك‏ها و آغاز رشد جريان‏هاي ناسيوناليستي و ملي‏گرايى و نژادپرستي در اروپا بود. در كنار اين تأثيرات، تفكر جدايى دين از سياست نيز سر برآورد.
به‏عبارتي، يكي از وقايع مهم اجتماعي كه زمينه‏ي جدايي نهاد ديني را از سياست فراهم ساخت، همين جنگ‏ها و پيمان وستفالي بود. در اين پيمان قرار بر اين شد كه قدرت اقتصادي كليسا تضعيف شود و به تعبيري، مراكز اقتصادي كه در سلطه‏ي كليسا بودند از نفوذ كليسا خارج گردند.

● بیست و سوم می سال 1857 میلادی:
آگوستين كوشي رياضي‏دان معروف فرانسوي در چنين روزي از سال 1857 ميلادي درگذشت.
آگوستين لويى بارون كوشي، رياضي‏دان فرانسوي در 21 اوت 1789م در شهر پاريس فرانسه به‏دنيا آمد. او زماني به‏دنيا آمد كه فرانسه درگير انقلاب بود به‏همين دليل خانواده‏ي كوشي به روستايى در توابع پاريس رفتند و آگوستين تحت تعليم پدر، تحصيلات خود را فراگرفت.
وي از كودكي داراي استعدادي خارق‏العاده در زمينه‏ي رياضي بود. طولي نكشيد كه در 15 سالگي جايزه‏ي بزرگ امپراتور را در ادبيات قديم از آن خود كرد و در 18 سالگي از مدرسه‏ي پلي‏تكنيك با كسب رتبه‏ي ممتاز فارغ‏التحصيل شد. كوشي از آن پس به تحقيق و مطالعه در رياضيات پرداخت و به نتايج مهمي دست يافت. در واقع، بيشتر كارهاي كوشي در زمينه‏ي رياضيات محض بود و در اين راستا، تحقيقات مؤثري در همه‏ي رشته‏هاي رياضي از جمله تئوري توابع، حساب‏هاي ديفرانسيل و اَنتِگرال و علم تحليل رياضي انجام داد.
هم‏چنين رياضيات جديد به‏علت دو ابداع مهم كوشي كه هريك از آن‏ها، خط سير رياضيات قرن نوزدهم را عوض كردند، مرهون تلاش‏هاي اوست. اين دو ابداع شامل معمول ساختن دقت لازم در تعاريف و استدلال‏هاي آناليز رياضي و نيز ايجاد واقعي آناليز تركيبي بر مباني محكم مي‏باشند.
وي هم‏چنين تئوري توابع يك‏متغير موهومي را بنا نهاد و همين تئوري است كه امروزه، بزرگ‏ترين عنوان افتخار او محسوب مي‏شود. كوشي برخلاف فردريك گائوس رياضي‏دان شهير آلماني هم‏عصر خويش كه اكتشافات خود را پنهان مي‏كرد، تمام اكتشافات خود را به آكادمي مي‏فرستاد و با قدرتي كه در تعليم عملي داشته است توانست به‏واقع دقت و صحت را بر آناليز رياضي تحميل كند.
او كسي بود كه موفق شد اكتشافات گائوس را دو مرتبه كشف نمايد. روش فكري كوشي در اكتشاف بدايع، بي‏نظير بود و تأثير قوي و واقعي او در رياضيات تا ساليان دراز باقي خواهد ماند. آگوستين كوشي سرانجام در 23 مه 1857م در سن 68 سالگي بر اثر بيماري درگذشت.

● بیست و سوم می سال 1886 میلادی:
لئوپلد فون رانكه مورخ بزرگ آلماني قرن 19 در چنين روزي از سال 1886 ميلادي درگذشت.
وي توصيه كرده است كه نويسنده‏ي تاريخ بايد يك ناراتيونگار زبردست باشد تا حقايق تاريخ به‏مانند داستان در ذهن مردم باقي بمانند. وي خواسته است كه مورخ تنها به كارهاي سران دولت‏ها و جنگ‏ها توجه نكند؛ وضعيت مردم، روابط اجتماعي و تحولات ادبيات، هنر و علوم را از دست ندهد تا فراموش نشوند كه از عناصر اصلي تاريخ هستند.
وي اصرار كرده است كه مطالب تاريخ حتي‏الامكان از منابع دست اول استخراج شود. رانكه يك قرن و نيم پيش توصيه كرد كه مقامات و افراد براي خود يادداشت روزانه تهيه كنند تا هر مجموعه‏ي آن‏ها مأخذ تاريخ‏نگار شود. تاريخ‏نگار نبايد از مصاحبه با مأموران بازنشسته‏ي پليس غفلت کند زيرا که آنان در متن ضعف‏ها و نارسايي‏هاي مردم دوران خود (خلاف‏ها و جرائم، لغزش‏هاي بشر) قرار داشته‏اند که ضعف و تخلف هر فرد بازتاب مسائل جامعه است.
در زمان حاضر، پيروان روش تاريخ‏نگاري فون رانکه را از تعقيب حوادث شهري و جمع‏آوري اين خبرها در رسانه‏هاي چاپي و وب‏سايت تلويزيون‏هاي محلي (شهرها) مي‏توان تشخيص داد. آنان با دنبال کردن يک قتل و يا کلاهبرداري به ضعف‏هاي جامعه و مديريت آن (دولت) مي‏رسند.

● بیست و سوم می سال 1891 میلادی:
پر لاگر كوئيست شاعر و نمايش‏نامه‏نويس برجسته‏ي سوئدي در چنين روزي از سال 1891 ميلادي زاده شد.
پر لاگر كوئيست شاعر، رمان‏نويس و نمايش‏نامه‏نويس معروف سوئدي در 23 مه 1891م در شهر كوچكي در نواحي جنوبي سوئد به‏دنيا آمد. وي در محيطي مذهبي و روستايى پرورش يافت كه بعدها آن را در آثارش وصف كرده است. لاگر كوئيست در طي تحصيلات خود، به تحول و لزوم اصلاحات اساسي عقيده پيدا كرد.
نخستين واكنش لاگر كوئيست، عصيان در برابر محيط خشك خانواده و سنت‏هاي قديمي بود و سپس با سفر به پاريس و پيوستن به نهضت‏هاي ادبي پيشرو، نظريه‏ي تازه‏ي خود را درباره‏ي زيبايى‏شناسي و لزوم نو گرداندن ادبيات و ارتباط آن با هنر نقاشي و هنر تجسمي انتشار داد.
جنگ جهاني اول به‏طور عميقي او را لرزاند و دچار اضطراب كرد و موجب پيدايش يك رشته اشعاري گشت كه نمودار تشويش و عصيان و نفي و انكار بود. اشعار اين دوره كه سرشار از فريادهاي يأس و نوميدي بود، موفقيت بسياري كسب كرد. لاگر كوئيست مدت‏ها درباره‏ي نازيسم و فاشيسم كه آشكارا عالي‏ترين مقام انساني را مورد تحقير قرار مي‏داد، مي‏انديشيد و درصدد آن بود كه براي دفاع از آزادي و حقوق انسان تحقير شده، با شدت به مخالفت برخيزد. پس رمان "دژخيم" را در سال 1933م انتشار داد كه قوه‏ي شر را در دو نازيسم تجسم مي‏داد.
لاگر كوئيست در آثار بعدي خود نيز با پيشوايان مستبد و فرمان‏روايان ستمكار به مخالفت پرداخت. در دوره‏ي جنگ جهاني دوم، لاگر كوئيست عشقي عميق‏تر به ميهنش كه مورد تهديد قرار گرفته بود، نشان مي‏دهد و براي كساني كه به جنگ كشيده شده بودند، هم‏دردي و دل‏سوزي فراوان ابراز مي‏دارد.
آخرين آثار لاگر كوئيست تعمق بيشتري را درباره‏ي مسائل دشوار عالم وجود و تجسس مداومي را درباره‏ي معيارهاي زندگي و قدرت شر نشان مي‏دهد كه هيچ‏گاه از وسوسه در درون او باز نمي‏ماند. در نظر لاگر كوئيست، خير مسأله‏ي دشواري نيست. تنها دشواري دست يافتن به آن است، آنچه دشوار است قدرت شر است، شري كه نيروي پايدار دارد، نيرويى در درون آدمي تا ابديت.
آثار لاگر كوئيست در سراسر ادبيات سوئد تأثير نهاد. از اين آثار، پيوسته فرياد اضطراب در برابر هيولاي جنگ كه بشر را مورد تهديد قرار مي‏دهد بلند است. در نظر لاگر كوئيست بشر با همه‏ي ضعف‏ها و پستي‏ها قادر است كه بر ظلمت‏ها، بي‏عدالتي‏ها و خيانت‏ها چيره شود، تنها به سبب آن‏كه بشر است و چيزي از ابديت در او وجود دارد.
وضع لاگر كوئيست در برابر بشر، وضعي يگانه است. او مي‏خواهد كه بر روي زمين، ارزش‏هايى جاوداني فراهم آورد. سادگي بي‏نهايت و شيوه‏ي خاص بيان داستان آميخته با استعاره‏ي گسترده در آثار او، با توصيفات دقيق و عيني و تحليل رواني منافات ندارد، اما به واقعيت‏ها ادراك تازه‏اي مي‏بخشد كه در ادبيات سوئد بي‏سابقه بوده است.
لاگر كوئيست خود را مؤمني بي‏ايمان و خدانشناسي مذهبي مي‏خواند. از وي آثار متعددي به‏جاي مانده كه "باراباس"، "سي بيلان"، "نبوغ"، "پيروزي در ظلمت ميهن" و "ستاره" از آن جمله‏اند. آثار لاگر كوئيست در شمار فاضلانه‏ترين و عميق‏ترين آثار ادبيات سوئد در قرن بيستم است و ضمن داشتن نفوذ فراوان بر شعر دهه‏ي 1940، در پرثمر بودن آن تأثيري به‏سزا داشته است. پر لاگر كوئيست سرانجام در سال 1974م در سن 83 سالگي درگذشت.

● بیست و سوم می سال 1906 میلادی:
هنريك ايبسن شاعر و نمايش‏نامه‏نويس نروژي در چنين روزي از سال 1906 ميلادي درگذشت.
هنريك ايبسن اديب و نويسنده‏ي نروژي در بيستم مارس 1828م به‏دنيا آمد. ابتداي دوران زندگي هنريك به‏سختي و تلخي گذشت تا اين‏كه با طي تحصيلات متوسطه‏ي خود، علي‏رغم علاقه به رشته‏ي پزشكي، استعداد در شعر و نمايش‏نامه‏نويسي، او را به راه شعر و ادب كشاند.
انقلاب‏هاي سال 1848م اروپا، ايبسن را به نوشتن تراژدي منظوم كاتيلينا برانگيخت كه ايبسن در اين اثر، در وراي موضوعي تاريخي، نظر تندي درباره‏ي لزوم اصلاحات اجتماعي بيان كرد و همين امر موجب عدم نمايش آن گرديد. با اين حال وي در سال‏هاي بعد نمايش‏نامه‏هاي متعددي را بر روي صحنه برد و به شهرت رسيد.
ايبسن پس از چندي، تئاتر نروژ را كه به ورشكستگي گراييده بود رها كرد و به خارج از كشور مسافرت نمود و در مدت 25 سال، جز براي اقامت‏هاي كوتاه به نروژ بازنگشت. ايبسن در اين سال‏ها آثار متعددي خلق كرد كه نمايش‏نامه‏هاي پرگونت، پيمان جواني و اركان جامعه از آن جمله است. وي هم‏چنين با انتشار نمايش‏نامه‏هاي خانه‏ي عروسك و اشباح، در سراسر اروپا به شهرت رسيد.
ايبسن در سالروز هفتاد سالگي در افتخار و احترام غرق بود، با اين‏همه خود را خوش‏بخت نمي‏يافت و احساس مي‏كرد كه نيازي به خودشناسي و تحليل روحي دارد و سرانجام به اين نتيجه رسيد كه به دست آوردن شهرت و افتخار درواقع هم خود او را نابود كرده و هم سعادت نزديكانش را. اثر اين دوره، تراژدي هنگامي كه با چشمان باز مي‏ميريم است.
ايبسن در سال 1899م به اولين حمله‏ي قلبي دچار شد و قسمتي از بدنش از كار افتاد. با وجود اين در فكر خلق آثار تازه بود كه دو سال بعد، بر اثر حمله‏اي ديگر، از هر نوع فعاليت باز ماند و ديگر نتوانست بستر را ترك كند تا اين‏كه در 23 مه 1906م در سن 78 سالگي درگذشت.
ايبسن با وجود گام برداشتن به موازات عصر خويش، بيشتر به شخصيت و الهامات عميق درون خودبستگي دارد. در آثار وي، همه‏جا انسان است كه به چشم مي‏خورد. ايبسن به زندگي فردي كه به‏سبب عدم سازش با محيط و فشار خردكننده‏ي آن‏ها تنها مي‏ماند، توجه خاص دارد و اين‏چنين كسان را افرادي قوي‏تر مي‏داند و همه‏جا از آن‏ها در برابر جامعه دفاع مي‏كند.
ايبسن بزرگ‏ترين نمايش‏نامه‏نويس نروژ و يكي از برجسته‏ترين شخصيت‏هاي تاريخ تئاتر است. نفوذ ايبسن در زمان حيات و پس از مرگ عظيم بوده و آثار نمايشي او، مدت نيم قرن بر محيط نمايش‏نامه‏نويسي تسلط كامل داشته است.

● بیست و سوم می سال 1915 میلادی:
ايتاليا در چنين روزي از سال 1915 ميلادي به عرصه‏ي جنگ جهاني اول وارد شد.
مهم‏ترين تحول سياسي در اروپا در نيمه‏ي اول سال 1915م، ورود ايتاليا به جنگ جهاني اول بود. ايتاليا در 23 مه 1915م، بدون دليل موجه و فقط به اميد بهره‏برداري سياسي و توسعه‏ي قلمرو حكومت خود به اتريش اعلان جنگ داد. پس از چندي، دولت ايتاليا به امپراتوري عثماني نيز اعلان جنگ داد و آتش جنگ را فروزان‏تر كرد.
با اين حال، علي‏رغم پيروزي متفقين، كه ايتاليا در كنار آنان مي‏جنگيد، اين كشور نصيبي از جنگ نبرد و با وارد كردن 5/5 ميليون نفر از مردم خود، به صحنه‏ي نبرد، نزديك به هفت‏صد هزار ايتاليايي را به كشتن داد. به بياني ديگر، ايتاليا با اين‏كه در شمار فاتحان جنگ جهاني اول بود، ولي بايد آن را كم و بيش كشوري مغلوب به‏شمار آورد زيرا با وجود شركت فعالانه در جنگ، امتياز قابل توجهي دريافت نكرد.

● بیست و سوم می سال 1949 میلادی:
جمهوري فدرال آلمان پس از جنگ جهاني دوم توسط متفقين در چنين روزي از سال 1949 ميلادي تشکيل شد.
پس از اشغال كشور آلمان توسط كشورهاي متفق در پايان جنگ جهاني دوم، بر سر اداره و كنترل بخش‏هاي آن، اختلافاتي روي داد كه در سال‏هاي 1948 و 1949م به بحراني ميان شوروي و سه كشور امريكا، فرانسه و انگلستان انجاميد و زمينه‏هاي تقسيم آلمان را فراهم ساخت.
در اين ميان، مهم‏ترين تحولي كه در روابط شرق و غرب، پس از تشكيل سازمان پيمان آتلانتيك شمالي، ناتو، روي داد، وحدت سياسي و اقتصادي سه بخش اشغالي كشورهاي غربي در آلمان و تأسيس دولت جمهوري فدرال آلمان است. تشكيل جمهوري فدرال آلمان در روز 23 مه سال 1949م در اجتماع نمايندگان بخش‏هاي اشغالي سه كشور غربي در شهر بن اعلام گرديد و دكتر كنراد آدنائر رهبر حزب جديدالتأسيس دموكرات مسيحي آلمان، كه از اوايل قرن بيستم نقش فعالي در سياست آلمان بازي مي‏كرد در سن 73 سالگي به رياست حكومت جديد آلمان انتخاب شد.
دكتر آدنائر كه هم به‏واسطه‏ي مبارزاتش با حكومت نازي‏ها و تحمل زندان در دوران هيتلر، و هم به‏خاطر نفرت از كمونيست‏ها مورد توجه و اعتماد دولت‏هاي غرب قرار گرفته بود، خيلي زود موفق شد حمايت غربي‏ها را نسبت به حكومت خود جلب كند و با دريافت صدها ميليون دلار كمك مستقيم امريكا، آلمان غربي را كه در پايان جنگ به ويرانه‏اي مبدل شده بود احيا نمايد.
اين امر باعث شد تا اتحاد جماهير شوروي نيز در قسمت شرقي آلمان تحت تصرف خود، دولت آلمان شرقي را تأسيس نمايد. با پذيرفته شدن جمهوري فدرال آلمان به عضويت ناتو، اين كشور كاملاً به بلوك غرب وابسته شد و آلمان غربي به‏صورت مهم‏ترين مركز تجمع قواي نظامي غرب در برابر شوروي درآمد.
با اين حال موفقيت بزرگ ديگر آدنائر كه در سال‏هاي بعد حاصل گرديد، نزديكي او به فرانسه و تبديل دشمني و رقابت ديرينه‏ي آلمان و فرانسه به دوستي و اتحاد محكمي بود كه سال‏ها بعد از مرگ بنيان‏گذاران اين دوستي و اتحاد به‏جاي ماند و طي دهه‏هاي پس از آن، همكاري و تفاهم كاملي بر روابط دو كشور حكم‏فرما بود. با اين حال با آغاز زمزمه‏هاي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و استقلال كشورهاي بلوك شرق، كشور آلمان نيز كه به دو كشور آلمان شرقي و غربي تبديل شده بود در سال 1989م به يك كشور متحد مبدل گرديد.

● برخی دیگر از مهم‌ترين رخدادهای بیست و سوم می در تقویم تاریخ میلادی:
1430: ژاندارک توسط بورگونديايي‏ها (هموطنانش) دستگير شد.
1498: جيرولامو ساونارولا کشيش فلورانسي به جرم کفر اعدام شد.
1533: پاپ، ازدواج هنري هشتم پادشاه وقت انگلستان با کاترين شاهزاده خانم اراگون را نامشروع اعلام داشت و فسخ کرد و هنري هشتم به تلافي آن اقدام، دست پاپ‏ها از کليساي انگلستان را کوتاه و خود را رئيس کليساهاي اين کشور اعلام داشت.
1788: فريدريش روکرت، شاعر آلماني مترجم اشعار حافظ به آلماني متولد شد.
1805: ناپلئون امپراتور فرانسه، خود را پادشاه ايتاليا نيز اعلام داشت.
1813: ونزوئلايي‏ها به سيمون بوليوار قهرمان ملي لاتين‏هاي قاره‏ي آمريکا، لقب ال ليبرتادو (آزادي‏بخش) دادند.
1908: جان باردين، فيزيک‌دان آمريکايي و برنده‏ي جايزه‏ي نوبل فيزيک زاده شد.
1934: باني و کلايد، زوج قانون‌شکن و سارق معروف آمريکايي، در درگيري با پليس کشته شدند.
1945: هاينريش هيملر، فرمانده‏ي اس‌اس آلمان نازي، پس از دستگيري توسط بريتانيايي‌ها خودکشي کرد.

کد خبر 40674

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.