"آغاز جنگهاي سي سالهي مذهبي در اروپا"، "درگذشت آگوستين كوشي رياضيدان معروف فرانسوي"، "درگذشت لئوپلد فون رانكه مورخ بزرگ آلماني"، "زادروز پر لاگر كوئيست شاعر و نمايشنامهنويس برجستهي سوئدي"، "درگذشت هنريك ايبسن شاعر و نمايشنامهنويس نروژي"، "ورود ايتاليا به عرصهي جنگ جهاني اول" و... از جملهي مهمترين رخدادهاي امروز (بیست و سوم مي) در تقویم تاریخ میلادي است.
● بیست و سوم می سال 1618 میلادی:
جنگهاي سي سالهي مذهبي در چنين روزي از سال 1618 ميلادي در اروپا آغاز شد.
ظهور مذهب پروتستان در اوايل قرن شانزدهم ميلادي، شكاف عميقي بين پيروان مسيحيت بهوجود آورد و كاتوليكها و پروتستانها در طول سدههاي پس از آن، بارها با هم به نزاع و نبرد پرداختند. يكي از جنگهاي معروف طرفداران پروتستان با كاتوليكمذهبان، در دههي دوم قرن هفدهم ميلادي بهوقوع پيوست و در حدود سي سال به طول انجاميد.
در روز 23 مه 1618م، پروتستانهاي چك كه از محدود شدن آزاديهايشان توسط فرديناند دوم، امپراتوري مقدس روم نگران بودند، دو فرستادهي وي را به قتل رساندند و به اين ترتيب جنگهاي سي سالهي مذهبي در اروپا آغاز شد. اين جنگها كه عمدتاً در آلمان روي داد، فراز و نشيبهاي زيادي داشت.
در طول جنگ، كشورهاي فرانسه، سوئد و دانمارك در حمايت از پروتستانها و دولت اسپانيا و امپراتوري روم به طرفداري از كاتوليكها وارد جنگ شدند. جنگهاي سي سالهي مذهبي اروپا درنهايت، با انعقاد پيمان وِستفالي در سال 1648م خاتمه يافت، اما اسپانيا و فرانسه تا امضاي پيمان پيرنه در سال 1659م با هم درگير بودند.
جنگهاي سي ساله، علاوه بر ويراني و تجزيهي آلمان و نيز تضعيف امپراتوري مقدس روم، قدرت يافتن فرانسه را در پي داشت. در اين جنگها اگرچه نزاع ديرينهي دو مذهب كاتوليك و پروتستان نقش مهمي داشت، اما عواملي چون اختلافهاي ارضي و سياسي دولتهاي اين قاره نيز در شروع و ادامهي جنگ، بسيار مؤثر بود.
از نتايج مهم اين جنگها، پايان نسبي درگيريهاي مذهبي پروتستانها و كاتوليكها و آغاز رشد جريانهاي ناسيوناليستي و مليگرايى و نژادپرستي در اروپا بود. در كنار اين تأثيرات، تفكر جدايى دين از سياست نيز سر برآورد.
بهعبارتي، يكي از وقايع مهم اجتماعي كه زمينهي جدايي نهاد ديني را از سياست فراهم ساخت، همين جنگها و پيمان وستفالي بود. در اين پيمان قرار بر اين شد كه قدرت اقتصادي كليسا تضعيف شود و به تعبيري، مراكز اقتصادي كه در سلطهي كليسا بودند از نفوذ كليسا خارج گردند.
● بیست و سوم می سال 1857 میلادی:
آگوستين كوشي رياضيدان معروف فرانسوي در چنين روزي از سال 1857 ميلادي درگذشت.
آگوستين لويى بارون كوشي، رياضيدان فرانسوي در 21 اوت 1789م در شهر پاريس فرانسه بهدنيا آمد. او زماني بهدنيا آمد كه فرانسه درگير انقلاب بود بههمين دليل خانوادهي كوشي به روستايى در توابع پاريس رفتند و آگوستين تحت تعليم پدر، تحصيلات خود را فراگرفت.
وي از كودكي داراي استعدادي خارقالعاده در زمينهي رياضي بود. طولي نكشيد كه در 15 سالگي جايزهي بزرگ امپراتور را در ادبيات قديم از آن خود كرد و در 18 سالگي از مدرسهي پليتكنيك با كسب رتبهي ممتاز فارغالتحصيل شد. كوشي از آن پس به تحقيق و مطالعه در رياضيات پرداخت و به نتايج مهمي دست يافت. در واقع، بيشتر كارهاي كوشي در زمينهي رياضيات محض بود و در اين راستا، تحقيقات مؤثري در همهي رشتههاي رياضي از جمله تئوري توابع، حسابهاي ديفرانسيل و اَنتِگرال و علم تحليل رياضي انجام داد.
همچنين رياضيات جديد بهعلت دو ابداع مهم كوشي كه هريك از آنها، خط سير رياضيات قرن نوزدهم را عوض كردند، مرهون تلاشهاي اوست. اين دو ابداع شامل معمول ساختن دقت لازم در تعاريف و استدلالهاي آناليز رياضي و نيز ايجاد واقعي آناليز تركيبي بر مباني محكم ميباشند.
وي همچنين تئوري توابع يكمتغير موهومي را بنا نهاد و همين تئوري است كه امروزه، بزرگترين عنوان افتخار او محسوب ميشود. كوشي برخلاف فردريك گائوس رياضيدان شهير آلماني همعصر خويش كه اكتشافات خود را پنهان ميكرد، تمام اكتشافات خود را به آكادمي ميفرستاد و با قدرتي كه در تعليم عملي داشته است توانست بهواقع دقت و صحت را بر آناليز رياضي تحميل كند.
او كسي بود كه موفق شد اكتشافات گائوس را دو مرتبه كشف نمايد. روش فكري كوشي در اكتشاف بدايع، بينظير بود و تأثير قوي و واقعي او در رياضيات تا ساليان دراز باقي خواهد ماند. آگوستين كوشي سرانجام در 23 مه 1857م در سن 68 سالگي بر اثر بيماري درگذشت.
● بیست و سوم می سال 1886 میلادی:
لئوپلد فون رانكه مورخ بزرگ آلماني قرن 19 در چنين روزي از سال 1886 ميلادي درگذشت.
وي توصيه كرده است كه نويسندهي تاريخ بايد يك ناراتيونگار زبردست باشد تا حقايق تاريخ بهمانند داستان در ذهن مردم باقي بمانند. وي خواسته است كه مورخ تنها به كارهاي سران دولتها و جنگها توجه نكند؛ وضعيت مردم، روابط اجتماعي و تحولات ادبيات، هنر و علوم را از دست ندهد تا فراموش نشوند كه از عناصر اصلي تاريخ هستند.
وي اصرار كرده است كه مطالب تاريخ حتيالامكان از منابع دست اول استخراج شود. رانكه يك قرن و نيم پيش توصيه كرد كه مقامات و افراد براي خود يادداشت روزانه تهيه كنند تا هر مجموعهي آنها مأخذ تاريخنگار شود. تاريخنگار نبايد از مصاحبه با مأموران بازنشستهي پليس غفلت کند زيرا که آنان در متن ضعفها و نارساييهاي مردم دوران خود (خلافها و جرائم، لغزشهاي بشر) قرار داشتهاند که ضعف و تخلف هر فرد بازتاب مسائل جامعه است.
در زمان حاضر، پيروان روش تاريخنگاري فون رانکه را از تعقيب حوادث شهري و جمعآوري اين خبرها در رسانههاي چاپي و وبسايت تلويزيونهاي محلي (شهرها) ميتوان تشخيص داد. آنان با دنبال کردن يک قتل و يا کلاهبرداري به ضعفهاي جامعه و مديريت آن (دولت) ميرسند.
● بیست و سوم می سال 1891 میلادی:
پر لاگر كوئيست شاعر و نمايشنامهنويس برجستهي سوئدي در چنين روزي از سال 1891 ميلادي زاده شد.
پر لاگر كوئيست شاعر، رماننويس و نمايشنامهنويس معروف سوئدي در 23 مه 1891م در شهر كوچكي در نواحي جنوبي سوئد بهدنيا آمد. وي در محيطي مذهبي و روستايى پرورش يافت كه بعدها آن را در آثارش وصف كرده است. لاگر كوئيست در طي تحصيلات خود، به تحول و لزوم اصلاحات اساسي عقيده پيدا كرد.
نخستين واكنش لاگر كوئيست، عصيان در برابر محيط خشك خانواده و سنتهاي قديمي بود و سپس با سفر به پاريس و پيوستن به نهضتهاي ادبي پيشرو، نظريهي تازهي خود را دربارهي زيبايىشناسي و لزوم نو گرداندن ادبيات و ارتباط آن با هنر نقاشي و هنر تجسمي انتشار داد.
جنگ جهاني اول بهطور عميقي او را لرزاند و دچار اضطراب كرد و موجب پيدايش يك رشته اشعاري گشت كه نمودار تشويش و عصيان و نفي و انكار بود. اشعار اين دوره كه سرشار از فريادهاي يأس و نوميدي بود، موفقيت بسياري كسب كرد. لاگر كوئيست مدتها دربارهي نازيسم و فاشيسم كه آشكارا عاليترين مقام انساني را مورد تحقير قرار ميداد، ميانديشيد و درصدد آن بود كه براي دفاع از آزادي و حقوق انسان تحقير شده، با شدت به مخالفت برخيزد. پس رمان "دژخيم" را در سال 1933م انتشار داد كه قوهي شر را در دو نازيسم تجسم ميداد.
لاگر كوئيست در آثار بعدي خود نيز با پيشوايان مستبد و فرمانروايان ستمكار به مخالفت پرداخت. در دورهي جنگ جهاني دوم، لاگر كوئيست عشقي عميقتر به ميهنش كه مورد تهديد قرار گرفته بود، نشان ميدهد و براي كساني كه به جنگ كشيده شده بودند، همدردي و دلسوزي فراوان ابراز ميدارد.
آخرين آثار لاگر كوئيست تعمق بيشتري را دربارهي مسائل دشوار عالم وجود و تجسس مداومي را دربارهي معيارهاي زندگي و قدرت شر نشان ميدهد كه هيچگاه از وسوسه در درون او باز نميماند. در نظر لاگر كوئيست، خير مسألهي دشواري نيست. تنها دشواري دست يافتن به آن است، آنچه دشوار است قدرت شر است، شري كه نيروي پايدار دارد، نيرويى در درون آدمي تا ابديت.
آثار لاگر كوئيست در سراسر ادبيات سوئد تأثير نهاد. از اين آثار، پيوسته فرياد اضطراب در برابر هيولاي جنگ كه بشر را مورد تهديد قرار ميدهد بلند است. در نظر لاگر كوئيست بشر با همهي ضعفها و پستيها قادر است كه بر ظلمتها، بيعدالتيها و خيانتها چيره شود، تنها به سبب آنكه بشر است و چيزي از ابديت در او وجود دارد.
وضع لاگر كوئيست در برابر بشر، وضعي يگانه است. او ميخواهد كه بر روي زمين، ارزشهايى جاوداني فراهم آورد. سادگي بينهايت و شيوهي خاص بيان داستان آميخته با استعارهي گسترده در آثار او، با توصيفات دقيق و عيني و تحليل رواني منافات ندارد، اما به واقعيتها ادراك تازهاي ميبخشد كه در ادبيات سوئد بيسابقه بوده است.
لاگر كوئيست خود را مؤمني بيايمان و خدانشناسي مذهبي ميخواند. از وي آثار متعددي بهجاي مانده كه "باراباس"، "سي بيلان"، "نبوغ"، "پيروزي در ظلمت ميهن" و "ستاره" از آن جملهاند. آثار لاگر كوئيست در شمار فاضلانهترين و عميقترين آثار ادبيات سوئد در قرن بيستم است و ضمن داشتن نفوذ فراوان بر شعر دههي 1940، در پرثمر بودن آن تأثيري بهسزا داشته است. پر لاگر كوئيست سرانجام در سال 1974م در سن 83 سالگي درگذشت.
● بیست و سوم می سال 1906 میلادی:
هنريك ايبسن شاعر و نمايشنامهنويس نروژي در چنين روزي از سال 1906 ميلادي درگذشت.
هنريك ايبسن اديب و نويسندهي نروژي در بيستم مارس 1828م بهدنيا آمد. ابتداي دوران زندگي هنريك بهسختي و تلخي گذشت تا اينكه با طي تحصيلات متوسطهي خود، عليرغم علاقه به رشتهي پزشكي، استعداد در شعر و نمايشنامهنويسي، او را به راه شعر و ادب كشاند.
انقلابهاي سال 1848م اروپا، ايبسن را به نوشتن تراژدي منظوم كاتيلينا برانگيخت كه ايبسن در اين اثر، در وراي موضوعي تاريخي، نظر تندي دربارهي لزوم اصلاحات اجتماعي بيان كرد و همين امر موجب عدم نمايش آن گرديد. با اين حال وي در سالهاي بعد نمايشنامههاي متعددي را بر روي صحنه برد و به شهرت رسيد.
ايبسن پس از چندي، تئاتر نروژ را كه به ورشكستگي گراييده بود رها كرد و به خارج از كشور مسافرت نمود و در مدت 25 سال، جز براي اقامتهاي كوتاه به نروژ بازنگشت. ايبسن در اين سالها آثار متعددي خلق كرد كه نمايشنامههاي پرگونت، پيمان جواني و اركان جامعه از آن جمله است. وي همچنين با انتشار نمايشنامههاي خانهي عروسك و اشباح، در سراسر اروپا به شهرت رسيد.
ايبسن در سالروز هفتاد سالگي در افتخار و احترام غرق بود، با اينهمه خود را خوشبخت نمييافت و احساس ميكرد كه نيازي به خودشناسي و تحليل روحي دارد و سرانجام به اين نتيجه رسيد كه به دست آوردن شهرت و افتخار درواقع هم خود او را نابود كرده و هم سعادت نزديكانش را. اثر اين دوره، تراژدي هنگامي كه با چشمان باز ميميريم است.
ايبسن در سال 1899م به اولين حملهي قلبي دچار شد و قسمتي از بدنش از كار افتاد. با وجود اين در فكر خلق آثار تازه بود كه دو سال بعد، بر اثر حملهاي ديگر، از هر نوع فعاليت باز ماند و ديگر نتوانست بستر را ترك كند تا اينكه در 23 مه 1906م در سن 78 سالگي درگذشت.
ايبسن با وجود گام برداشتن به موازات عصر خويش، بيشتر به شخصيت و الهامات عميق درون خودبستگي دارد. در آثار وي، همهجا انسان است كه به چشم ميخورد. ايبسن به زندگي فردي كه بهسبب عدم سازش با محيط و فشار خردكنندهي آنها تنها ميماند، توجه خاص دارد و اينچنين كسان را افرادي قويتر ميداند و همهجا از آنها در برابر جامعه دفاع ميكند.
ايبسن بزرگترين نمايشنامهنويس نروژ و يكي از برجستهترين شخصيتهاي تاريخ تئاتر است. نفوذ ايبسن در زمان حيات و پس از مرگ عظيم بوده و آثار نمايشي او، مدت نيم قرن بر محيط نمايشنامهنويسي تسلط كامل داشته است.
● بیست و سوم می سال 1915 میلادی:
ايتاليا در چنين روزي از سال 1915 ميلادي به عرصهي جنگ جهاني اول وارد شد.
مهمترين تحول سياسي در اروپا در نيمهي اول سال 1915م، ورود ايتاليا به جنگ جهاني اول بود. ايتاليا در 23 مه 1915م، بدون دليل موجه و فقط به اميد بهرهبرداري سياسي و توسعهي قلمرو حكومت خود به اتريش اعلان جنگ داد. پس از چندي، دولت ايتاليا به امپراتوري عثماني نيز اعلان جنگ داد و آتش جنگ را فروزانتر كرد.
با اين حال، عليرغم پيروزي متفقين، كه ايتاليا در كنار آنان ميجنگيد، اين كشور نصيبي از جنگ نبرد و با وارد كردن 5/5 ميليون نفر از مردم خود، به صحنهي نبرد، نزديك به هفتصد هزار ايتاليايي را به كشتن داد. به بياني ديگر، ايتاليا با اينكه در شمار فاتحان جنگ جهاني اول بود، ولي بايد آن را كم و بيش كشوري مغلوب بهشمار آورد زيرا با وجود شركت فعالانه در جنگ، امتياز قابل توجهي دريافت نكرد.
● بیست و سوم می سال 1949 میلادی:
جمهوري فدرال آلمان پس از جنگ جهاني دوم توسط متفقين در چنين روزي از سال 1949 ميلادي تشکيل شد.
پس از اشغال كشور آلمان توسط كشورهاي متفق در پايان جنگ جهاني دوم، بر سر اداره و كنترل بخشهاي آن، اختلافاتي روي داد كه در سالهاي 1948 و 1949م به بحراني ميان شوروي و سه كشور امريكا، فرانسه و انگلستان انجاميد و زمينههاي تقسيم آلمان را فراهم ساخت.
در اين ميان، مهمترين تحولي كه در روابط شرق و غرب، پس از تشكيل سازمان پيمان آتلانتيك شمالي، ناتو، روي داد، وحدت سياسي و اقتصادي سه بخش اشغالي كشورهاي غربي در آلمان و تأسيس دولت جمهوري فدرال آلمان است. تشكيل جمهوري فدرال آلمان در روز 23 مه سال 1949م در اجتماع نمايندگان بخشهاي اشغالي سه كشور غربي در شهر بن اعلام گرديد و دكتر كنراد آدنائر رهبر حزب جديدالتأسيس دموكرات مسيحي آلمان، كه از اوايل قرن بيستم نقش فعالي در سياست آلمان بازي ميكرد در سن 73 سالگي به رياست حكومت جديد آلمان انتخاب شد.
دكتر آدنائر كه هم بهواسطهي مبارزاتش با حكومت نازيها و تحمل زندان در دوران هيتلر، و هم بهخاطر نفرت از كمونيستها مورد توجه و اعتماد دولتهاي غرب قرار گرفته بود، خيلي زود موفق شد حمايت غربيها را نسبت به حكومت خود جلب كند و با دريافت صدها ميليون دلار كمك مستقيم امريكا، آلمان غربي را كه در پايان جنگ به ويرانهاي مبدل شده بود احيا نمايد.
اين امر باعث شد تا اتحاد جماهير شوروي نيز در قسمت شرقي آلمان تحت تصرف خود، دولت آلمان شرقي را تأسيس نمايد. با پذيرفته شدن جمهوري فدرال آلمان به عضويت ناتو، اين كشور كاملاً به بلوك غرب وابسته شد و آلمان غربي بهصورت مهمترين مركز تجمع قواي نظامي غرب در برابر شوروي درآمد.
با اين حال موفقيت بزرگ ديگر آدنائر كه در سالهاي بعد حاصل گرديد، نزديكي او به فرانسه و تبديل دشمني و رقابت ديرينهي آلمان و فرانسه به دوستي و اتحاد محكمي بود كه سالها بعد از مرگ بنيانگذاران اين دوستي و اتحاد بهجاي ماند و طي دهههاي پس از آن، همكاري و تفاهم كاملي بر روابط دو كشور حكمفرما بود. با اين حال با آغاز زمزمههاي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و استقلال كشورهاي بلوك شرق، كشور آلمان نيز كه به دو كشور آلمان شرقي و غربي تبديل شده بود در سال 1989م به يك كشور متحد مبدل گرديد.
● برخی دیگر از مهمترين رخدادهای بیست و سوم می در تقویم تاریخ میلادی:
1430: ژاندارک توسط بورگوندياييها (هموطنانش) دستگير شد.
1498: جيرولامو ساونارولا کشيش فلورانسي به جرم کفر اعدام شد.
1533: پاپ، ازدواج هنري هشتم پادشاه وقت انگلستان با کاترين شاهزاده خانم اراگون را نامشروع اعلام داشت و فسخ کرد و هنري هشتم به تلافي آن اقدام، دست پاپها از کليساي انگلستان را کوتاه و خود را رئيس کليساهاي اين کشور اعلام داشت.
1788: فريدريش روکرت، شاعر آلماني مترجم اشعار حافظ به آلماني متولد شد.
1805: ناپلئون امپراتور فرانسه، خود را پادشاه ايتاليا نيز اعلام داشت.
1813: ونزوئلاييها به سيمون بوليوار قهرمان ملي لاتينهاي قارهي آمريکا، لقب ال ليبرتادو (آزاديبخش) دادند.
1908: جان باردين، فيزيکدان آمريکايي و برندهي جايزهي نوبل فيزيک زاده شد.
1934: باني و کلايد، زوج قانونشکن و سارق معروف آمريکايي، در درگيري با پليس کشته شدند.
1945: هاينريش هيملر، فرماندهي اساس آلمان نازي، پس از دستگيري توسط بريتانياييها خودکشي کرد.
خبرگزاری ایمنا: در چنین روزی از سال 1618 ميلادی؛ پروتستانهای چك كه از محدود شدن آزادیهايشان توسط فرديناند دوم، امپراتوری مقدس روم نگران بودند، دو فرستادهی وی را به قتل رساندند و به اين ترتيب جنگهای سی سالهی مذهبی در اروپا آغاز شد. اين جنگها كه عمدتاً در آلمان روی داد، فراز و نشيبهای زيادی داشت.
کد خبر 40674
نظر شما