● مورخان؛ سالروز تولد ابوالقاسم قاسم بن فيرة بن ابیالقاسم شاطبی شافعی معروف به امامالقراء؛ از اساتيد ادب و علوم قرآنی در قرن ششم (538 هجری قمری)، درگذشت امير فخرالدين محمود بن امير يمينالدين طغرايی مستوفي بيهقی فريومدی مشهور و متخلص به ابن يمين؛ شاعر ايرانی قرن هشتم (769 هجری قمری)، تولد شيخ محمدتقی بهلول؛ از دانشمندان و علمای مجاهد معاصر (1328 هجری قمری) و علامه سيدعبدالحسين شرفالدين عاملی؛ فقیه و عالم مبارز (1377 هجری قمری) را در تاریخ هشتم جمادیالثانی ذکر نمودهاند.
● 8 جمادیالثانی 538 هجری:
ابوالقاسم شاطبي اديب، فقيه و قاري معروف در چنين روزي از سال 538 هجري قمري زاده شد.
ابوالقاسم قاسم بن فيرة بن ابيالقاسم شاطبي شافعي، معروف به امامالقراء (پيشواي قاريان) و از اساتيد ادب و علوم قرآني در قرن ششم هجري بود. او علاوه بر اصول قرائت و تجويد، در تفسير، حديث، نحو، لغت و علوم عربي يگانهي روزگار و استاد زمان خود بهشمار ميرفت.
شاطبي عليرغم اينكه از نعمت بينايى محروم بود ولي از كثرت ذكاوت و زيركي، تمامي حركات، سخنان و افعال و رفتار خود را طوري مينمود كه حاضرين مجلس، اصلاً متوجهي نابينايى او نميشدند.
شاطبي علاوه بر مراتب علمي، بسيار زاهد، صالح، متقي و داراي اخلاق پسنديده بود. بدون ضرورت حرف نميزد، از مرضهاي بسيار سخت، اصلاً شكايت نميكرد، بدون وضو قرآن نميخواند و در مجلس قرائت، با كمال وقار و متانت مينشست.
از جملهي مهمترين آثار شاطبي، "وجهالتهاني" ميباشد؛ كتاب "وجهالتهاني" مشتمل بر هزار و صد و هفتاد و دو بيت است كه همهي آنها در يك وزن و قافيه سروده شدهاند. گفتني است كه اين كتاب به قصيدهي شاطبيه نيز شهرت دارد و حاوي كليهي مسائل تجويد است. يك نسخهي خطي از اين ديوان در مدرسهي عالي شهيد مطهري تهران نگهداري ميشود.
از آثار مهم او علاوه بر "وجهالتهاني"، "حرزالاماني" و دو قصيدهي "لاميه" و "رائيه" در علم قرائت است كه شهرت دارد و در قرون بعد، شرحهايي بر آنها نوشته شده است. ابوالقاسم شاطبي در 28 جماديالثاني سال 590ق در سن 52 سالگي درگذشت و در قاهره مدفون گرديد.
● 8 جمادیالثانی 769 هجری:
ابن يمين فريومدي شاعر معروف خراساني در چنين روزي از سال 769 هجري قمري درگذشت.
امير فخرالدين محمود بن امير يمينالدين طغرايي مستوفي بيهقي فريومدي، مشهور و متخلص به "ابن يمين" يکي از شاعران ايران در سدهي هشتم هجري است. پدرش ترکنژاد بود و به روزگار سلطان محمد خدابنده در روستاي فريومد زميني خريد و در آنجا ساکن گشت.
پدرش او را آموزش داد و از جواني در شمار شاعران و منشيان دورهي خويش درآمد؛ و مقام استيفا يافت و "مستوفي" خوانده شد و چون مانند پدر متصدي نگارش طغرا در آغاز فرمانها بود به "طغرايي" نيز مشهور گشت.
ابن يمين منصب استيفا و نگارش طغراها را در خدمت خواجه علاءالدين محمد فريومدي وزير خراسان، به سال 742 هجري بر عهده داشت و از منشآت او بعضي در کهنترين ويرايش ديوانش که ظاهراً پيش از سال 931 هجري نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نيز انتشار يافته است.
سالهاي نخستين زندگاني ابن يمين در خراسان گذشت. در دوران جواني، به تبريز رفت و به درگاه غياثالدين محمد بن رشيدالدين فضلالله وزير پيوست و آن وزير را ستايش کرد ولي کارش در آن شهر دوام نيافت؛ چنانکه ناگزير شد در قطعهاي که خطاب به غياثالدين محمد سرود از او اجازهي بازگشت به شهر خويش را بخواهد.
قطعهي ديگري در ديوان او هست که نشان از زندگي وي در عراق عجم و بازگشتش به خراسان ميدهد. پس از بازگشت به خراسان، ابن يمين بيشتر در زادگاه خود فريومد بهسر برد و در همان حال با گروهي از اميران و وزيران عهد خود در بخش خاوري ايران ارتباط داشت و آنها را ميستود.
از ممدوحان ابن يمين گذشته از خواجه علاءالدين محمد فريومدي، بايد طغاتيمورخان، ملک معزالدين ابوالحسين محمد بن غياثالدين کرت، خواجه وجيهالدين مسعود سربداري، خواجه علي سربداري، پهلوان حسن دامغاني سربداري و جانشين او خواجه نجمالدين علي مؤيد سربداري را نام برد.
ابن يمين بينندهي کشاکشهاي پيدرپي اميران خراسان در عهد فترت ميان ايلخانان و يورش تيمور بود و گاه در اين کشمکشها و جنگها نيز حضور داشت. در رويدادي که در سيزدهم صفر سال 743 هجري ميان ملک معزالدين حسين کرت با خواجه وجيهالدين مسعود سربداري در زاوه رخ داد و به شکست و فرار خواجه وجيهالدين مسعود انجاميد؛ ديوان ابنيمين در ضمن غارت بنگاه امير به يغما رفت و بنا به گفتهي خواندمير، خود شاعر نيز در اين جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پيش ملک بردند، منظور نظر تربيت گردانيد و بنا بر آنکه ديوان ابن يمين در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهاي در آن باب گفت.
اما تلاش براي يافتن ديوان او مؤثر نيفتاد و شاعر ناگزير شد با گردآوردن شعرهاي پراکندهي خويش از اينجا و آنجا و افزودن اشعاري که پس از رويداد گفتهشده ساخته بود، ديواني تازه ترتيب دهد.
ديوان تازهي او که اکنون در دست است، با مقدمهاي که شاعر در آن نوشته، در سال 754 فراهم آمده و از قصيده، غزل، ترکيببند، قطعه و رباعي، مجموعاً در حدود 15 هزار بيت دارد. سخن او روان و منسجم و خالي از تکلف و علمفروشي و به تمام معني دنبالهي سبک خراساني است.
قطعههاي ابن يمين بهسبب اشتمال بر اندرز و طعن و طنز رواج و شهرت بسيار يافت و بر زبان شعردوستان جاري گشت و از اين بابت ميان شاعران معاصر خود منفرد شد. در قصيدهسرايي و مثنويپردازي توانا بود. از ميان مثنويهاي او مثنوي "مجلسافروز" به بحر خفيف مخبون محذف در تحقيق و عرفان و مثنوي بينام ديگري هم در اين موضوع به بحر هزج مسدس مقصور مشهورتر است.
به جز ديوان مؤلف، کتاب "ريحانةالادب" اين کتابها را نيز به او نسبت داده است: "انشا طغرل"، بهنام مجموعهي منشات؛ "انوارالمبارک"، "چشمهي فائز"، "کليات طغري"، مجموعهي اشعار؛ "مجموعهالغرائب"؛ "المرآتالمفتوحه".
زندگاني ابن يمين در سبزوار و فريومد به قناعت گذشت و اصولاً وي مردي قانع و گوشهگير و دهقانپيشه و معتقد به بنيادهاي اخلاقي بود که مرگش به سال 769 هجري قمري رخ داد.
● 8 جمادیالثانی 1328 هجری:
شيخ محمدتقي بهلول از دانشمندان معاصر در چنين روزي از سال 1328 هجري قمري زاده شد.
شيخ محمدتقي، فرزند شيخ نظامالدين از مشاهير و علماي گناباد و شاگرد حاجميرزا ابراهيم، مجتهد مشهور سبزوار و مرحوم حاج ملاهادي سبزواري؛ در گناباد متولد شد و تحصيلات ابتدائي و فراگيري مقدمات علوم اسلامي، فن بيان و خطابه را نزد پدر خود آغاز کرد.
چندي از رشد علمياش نگذشته بود که در سخنرانيهايش نسبت به عملکرد متصوفهي مقيم گناباد از خود واکنش نشان داد و از سوي آنان تهديد به قتل گرديد. پدرش نيز با مشاهدهي اين وضع، خانواده را به سبزوار کوچاند.
نگراني مردم از بيمهري دولت نسبت به علما، با شايعاتي از جمله از بين بردن علماي قم توسط رضاشاه به تقليد از مصطفي کمال پاشا، بهلول را به شهر قم کشاند. وي ضمن تحصيل در قم با مسائل سياسي روز نيز آشنا شد و ضمن مسافرت به شهرهاي کشور از عملکردهاي دولت در سخنرانيهايش انتقاد کرد.
با بالا گرفتن فشار دستگاه حاکمه بر علما و فعالان مذهبي، بهلول ضمن سخنراني عليه شاه در گناباد، شايعهي خبر دستگيري آيتالله حاجحسين قمي (که از مشهد به تهران براي اعتراض به رضاشاه در امر کشف حجاب و متحدالشکل شدن البسه رفته بود) را شنيد؛ از اينرو به مشهد رفت و در آنجا عليه اين امر در مسجد گوهرشاد متحصن شد و به ايراد سخنراني پرداخت.
مردم به پشتيباني از وي، در صحن متحصن شدند و پس از کشمکشهايي، به فرمان رضاشاه، نيروهاي نظامي در مسجد به زد و خورد با مردم پرداختند. در اين جنگ سه روزه خسارات زيادي به مردم و مسجد وارد شد. در پايان، بهلول را از مسجد خارج کردند و او با گذرنامهي جعلي وارد خاک افغانستان شد.
دولت افغانستان عليرغم پذيرفتن درخواست پناهندگي، بهعلت آنکه در روابطش با ايران خللي وارد نشود او را به زندان فرستاد. پس از چندي به پاکستان رفت و در آنجا نيز زنداني شد. سپس به مصر و عراق عزيمت کرد و در سال 1344ش خود را تسليم دولت ايران نمود.
با بالا گرفتن نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره)، بهلول از جمله سخنراناني بود که عليه اعمال غيراسلامي شاه و دستگاه حاکمه فعاليت کرد. از آن پس به فعاليتهاي عامالمنفعه مشغول بود. شيخ محمدتقي بهلول در نهم مردادماه 1385ش درگذشت و در گناباد مدفون گرديد.
● 8 جمادیالثانی 1377 هجری:
عالم جليلالقدر شرفالدين عاملي در چنين روزي از سال 1377 هجري قمري درگذشت.
علامه سيدعبدالحسين شرفالدين عاملي در سال 1290 هجري قمري در شهر کاظمين عراق بهدنيا آمد. پدرش سيديوسف از علما و روحانيون بزرگوار کاظمين محسوب ميشد.
علامه در سن يک سالگي بههمراه خانواده و پدر بزرگوارش عازم نجف اشرف شد و از سن شش سالگي در نجف اشرف مشغول آموختن علم و دين شد. بعد از دو سال بههمراه پدر به جبل عامل مهاجرت کرد و در آنجا نزد پدر به تحصيل علوم ديني پرداخت.
در بيست سالگي به توصيهي جدش آيتالله العظمي سيدهادي صدر و دايي بزرگوارش سيدحسن صدر بههمراه خانواده به سامراء مشرف شد و در درس فقه و اصول دو عالم بزرگوار آن دوران شيخحسن کربلايى و شيخباقر حيدر شرکت جست.
بعد از گذشت يک سال و با مهاجرت مرجع تقليد شيعيان حضرت آيتالله ميرزاي شيرازي از سامراء به نجف، علامه نيز به نجف مهاجرت کرد. علامه سيدشرفالدين عاملي در نجف از اساتيد ممتاز استفادهها برد که از جملهي آن بزرگان: آقارضا اصفهانى، شيخمحمد طه نجف، آخوند خراسانى، شيخالشريعه اصفهانى، شيخعبدالله مازندرانى، سيدمحمدکاظم طباطبايى يزدى و ميرزاحسين نورى ميباشند.
علامه شرفالدين در سي و دو سالگي از جانب بزرگان نجف به درجهي والاي اجتهاد نائل شد و در سال 1322 قمري نجف اشرف را ترک کرده و به سوي جبل عامل رهسپار شد.
شماري از آثار خطى شرفالدين، در مبارزه و هجرت، به دست فرانسويان به آتش کشيده شد و از بين رفت. با اين حال، آثار جاودانى از او مانده است که افتخار تشيع بلکه جهان اسلام بهشمار ميرود، از جملهي آن آثار: النص و الاجتهاد، المراجعات، الفصول المهمه، الکلمه الغراء فى تفضيل الزهراء، ابوهريره، المجالس الفاخره فى ماتم العترة الطاهرة، فلسفه الميثاق و الولاية، اجوبه مسائل جار الله، مسائل فقهيه، کلمه حول الرؤيه، الى المجمع العلمى العربى بدمشق، ثبتُ الاَثبات فى سلسلة الرواه، مؤلفوا الشيعه فى صدر الاسلام، زينب الکبري و بُغيه الراغبين فى احوال آل شرف الدين.
شرفالدين نه تنها به اصلاح و سازندگى جوامع شيعى ميانديشيد، بلکه در انديشهي اصلاح و عزتبخشى به همهي ممالک اسلامى و ايجاد اتحاد و برادرى در بين فرقههاى مختلف مسلمانان بود. نخستين فعاليت وي در راه وحدت امت اسلامي، تأليف کتاب گرانقدر "الفصول المهمه فى تأليف الامة" بود که در سال 1327 قمري از چاپ خارج شد.
همچنين علامه در سال 1329 قمري براى ديدار از مصر و آشنايى با علماى ديني آن ديار راهى آنجا شد. شرفالدين با مفتى بزرگ دانشگاه الازهر، شيخ سليم بِشرى مالکي ديدار داشت که مباحثات و مکاتبات اين دو عالم بزرگ در راه اتحاد ملل مسلمان تأثيرگذار بود.
در مصر، شرفالدين ضمن مکاتبه با شيخ سليم بشري، با ديگر عالمان اهل سنت نيز ملاقات و مباحثات علمي، دينى و فلسفى داشت و بزرگان آنان همچون شيخمحمد نجيب، شيخمحمد سلموطي، شيخمحمد عبده و شيخعبدالکريم الکتانى ادريسي، با نوشتن تأييدات علمي از او تجليل کردند.
علامه در سال 1330 قمري از مصر عازم لبنان شد و براي اولينبار وارد ميدان مبارزات سياسى و درگيريهاى اجتماعى شد. در دوران جنگهاى استقلال لبنان، وى در کنار مردم ماند و رهبرى دينى و سياسى و پناه دادن به مردم بيپناه جبل عامل را تقبل کرد.
در پى جستجوى فرانسويان براى دستگيرى شرفالدين، وى ابتدا به جبل عامل و سپس به دمشق هجرت کرد. و در اجتماعات سياسي، علمى و دينى دمشق حضور يافت. شرفالدين علاوه بر فعاليتهاى سياسى و اجتماعى در دمشق، به اوضاع تبعيديان مسلمان لبنانى و غيرلبنانى رسيدگى ميکرد.
وي در سال 1338 قمري براى دومينبار عازم مصر شد. و علاوه بر حضور در مساجد و محافل علمي، سياسى و ادبى بر حضور در مساجد و محافل علمي، سياسى و ادبى هر روز با افراد و گروههاى مختلفي ديدار و گفتگو ميکرد و اکثر سخنانش در نشريات آن روز مصر به چاپ ميرسيد.
شرفالدين مدتى در مصر ماند. سپس تصميم گرفت در نزديکترين نقطه به لبنان حضور يابد و از نزديک براى آزادى کشور و ملتش تلاشى شايسته را به انجام رساند.
در سال 1355 قمري شرفالدين براي زيارت مرقد متبرک حضرت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) به ايران سفر کرد و در تهران عدهي زيادى از علما و شخصيتهاى علمى از او استقبال کردند. سپس از تهران به قم عزيمت کرد تا مرقد پاک حضرت فاطمه معصومه (س) را زيارت کند و از نزديک با حوزهي علميه و علما و فقهاى قم آشنا شود.
سرانجام علامه شرفالدين در هشتم جمادىالثانى سال 1377 هجري قمري در بيروت از دنيا رفت. و بعد از تشييع باشکوهي در بيروت و بغداد و کاظمين و نجف پيکر مطهرش را در صحن مطهر امام علي (ع) به خاک سپردند.
خبرگزاری ایمنا: شيخ محمدتقی بهلول از علما و عرفای معاصر در چنین روزی از سال 1328 هجری قمری چشم به جهان گشود. در جریان به پیروزی رسیدن انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمينی (قدسسره)، علامه بهلول از جمله سخنرانانی بود که عليه اعمال غيراسلامی شاه و دستگاه فاسد حاکمه فعاليت کرد.
کد خبر 40086
نظر شما