همۀ شعرهای «حمید مصدق» در یک کتاب

به رود زمزمه گر گوش کن، که می خواند، سرود رفتن و رفتن و برنگشتن ها...

به گزارش ایمنا، در سالمرگ شاعری که شعر «چرا باغچۀ کوچک ما سیب نداشت» او در دفترچۀ خاطرات اکثر ما نوشته شده، به معرفی کتابی می پردازیم که همۀ شعرهای او را درخود جای داده است.

کتاب «مجموعه اشعار حمید مصدق» مجموعه ای شامل «درفش کاویان»، «آبی خاکستری، سیاه»، «در رهگذار باد»، «از جدایی ها»، «سال های صبوری» و «شیر سرخ» است. این کتاب در سال ۱۳۸۶ از سوی انتشارات نگاه منتشر شده و در صفحۀ نخست آن شعری است که درآمدی بر شروع مجموعۀ درفش کاویان است. آن را با هم می خوانیم:

«شبی آرام چون دریای بی جنبش

سکون ِ ساکت ِ سنگین ِ سرد ِ شب

مرا در قعر این گرداب بی پایاب می گیرد

دو چشم خسته ام را خواب می گیرد

من اما دیگر از هر خواب بیزارم

حرامم باد خواب و راحت و شادی

حرامم باد آسایش

من امشب باز بیدارم

میان خواب و بیداری

سمند خاطراتم پای می کوبد

به سوی روزگار کودکی

ــ دوران ِ شور و شادمانی ها

خوشا آن روزگار کامرانی ها

به چشمم نقش می بندد

زمانی دور همچون هاله ی ابهام ناپیدا

در آن رویا

به چشمم کودکی آسوده خوابیده ست در بستر

منم آن کودک آسوده و آرام

تهی دل از غم ایام

ز مهر افکنده سایه بر سر من مام

در آن دوران

نه دل پر کین

نه من غمگین،

نه شهر اینگونه دشمنکام

دریغ از کودکی

ــ آن دوره ی آرامش و شادی

دریغ از روزگار خوب آزادی

سرآمد روزگار کودکی

ــ اینک در این دوران

ــ در این وادی

نه دیگر مام

نه شهر آرام

دگر هر آشنا بیگانه شد با آشنای خویش

و من بی مام تنها مانده در دشواری ایام

«تو اما مادر من مادر ناکام!

دلت خرم، روانت شاد

که من دست ِ نیازی سوی کس هرگز نخواهم برد

و جز روح تو

ــ این روح ِ ز بند آزاد

مرا دیگر پناهی نیست

ــ دیگر تکیه گاهی نیست»

نبودم این چنین تنها

و مادر در دل شب ها

برایم داستان می گفت

برایم داستان از روزگار باستان می گفت

و من خاموش

سراپا گوش

و با چشمان خواب آلود در پیکار

نگه بیدار و گوش جان بر آن گفتار

در آن شب مادر من داستان کاوه را می گفت

در آن شب داستان ِ کاوه،

آن آهنگر آزاده را می گفت.»

کد خبر 329687

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.