ساعتی در صائبیه...

شاعر بلند پایه سبک هندی در عصر صفویه، محمد علی بن میرزا عبدالرحیم تبریزی، معروف به صائب در سـال ۱۰۱۶ هجری قمری متولد و در سال ۱۰۸۱ قمری در اصفهان در گذشت و در باغ خودش به خاک سپرده شد.

به گزارش ایمنا، آرامگاه صائب، در باغی به نام "تکیه" که باغ شخصی خود او بوده است، مشرف به نهر نیاصرم در خیابانی به نام "صائب" قرار دارد. گفته می‌شود قبر این شاعر نامی در زمان پهلوی کشف شده و تا آن زمان این قبر و باغ در اجاره تاجر عمده‌فرشی میوه بوده که از اداره‌ اوقاف اصفهان اجاره کرده بود و حتی پس از کشف هم اجازه‌ بازدید از قبر و باغ را به دیگران نمی‌داده است. سرانجام عباس بهشتیان، از دوستداران میراث فرهنگی در اصفهان، نامه‌ای به روزنامه‌ چهلستون اصفهان می‌نویسد و خواستار رسیدگی به این وضعیت می‌شود و از اداره‌ اوقاف می‌خواهد تا باغ را اجاره ندهد و در پایان هم درخواستی از استاندار آن زمان اصفهان مبنی بر  بازسازی آن محل دارد. درواقع، پیش از آنکه بنای آرامگاه ساخته شود، بنابر دلایل نامعلوم، جزو موقوفات مسجد لنبان به حساب می‌آمد. والی وقف جهت منفعت برای مسجد، باغ را اجاره داده بود و مستأجر، قفل بزرگی بر در باغ زده و هیچ کس حق ورود به آن را نداشت. در سال ۱۳۱۷ مرحوم استاد جلال همائی این مکان را حفاری کرد و سنگ قبر صائب و دیگران را پیدا کرد. در سال ۱۳۲۸ مرحوم احمد گلچین معانی در سفر به اصفهان از جریان آگاه شد و پس از بازگشت به تهران با ایجاد هیاهو در جوامع علمی، ادبی و سیاسی، جریانی را به راه انداخت که منجر شد وزیر فرهنگ وقت، جهت بازسازی آرامگاه دستوری صادر کند. اما بنا به دلایل نامعلوم این کار چهارده سال طول کشید! تا اینکه در سال ۱۳۴۲ ساخت آرامگاه آغاز شد و در سال ۱۳۴۶ به اتمام رسید. استاد حسین معارفی اصفهانی، نقشه بنا را طراحی کرد و به تهران فرستاد.

این آرامگاه که امروز در قلب خیابانی با نام صائب و در باغ تکیه قرار دارد، از بناهای تاریخی اصفهان است و در گوشه و کنار آن می‌توان اشعار این شاعر برجسته را دید. استاد حسین معارفی اصفهانی، نقشه‌ بنا را طراحی کرد و به تهران فرستاد. آن نقشه با نظر مهندس محسن فروغی، فرزند ذکاء‌الملک، تکمیل شد و پس از چهار سال ساختمان آرامگاه در سال ۱۳۴۶ به پایان رسید. برای این بنای با شکوه، حدود هفتصد هزار تومان هزینه شد که یک هشتم آن را اصفهانیهای علاقه‌مند اهدا کردند و بقیه را انجمن ملی پرداخت. مقرر بود که افتتاح آرامگاه مقارن با تشکیل کنگره باستان‌شناسی در اردیبهشت ۱۳۴۷ انجام گیرد، ولی معلوم نشد چرا و به چه دلیل تا نیمه مهر ۱۳۴۷ به تعویق افتاد. معماری آرامگاه از معماری دوران صفویه الهام گرفته شده است. ایوان بلندی با ابعاد دارد و ده پله‌ سنگی سراسری داراست. روی سر ستون‌ها، قوس‌های جناغی قرار دارد و زیر سقف آن آیینه‌کاری شده است. سنگ مزار صائب از یک سنگ مرمر یک پارچه‌ یزدی است که سنگ مزار قدیمی در وسط آن جاسازی شده است. سنگ اصلی مزار که دو نیم شده است کتیبه‌ای از یک مطلع و یک غزل از صائب به خط محمد صالح، خوشنویس عصر صفوی، دارد. در مقابل ایوان آرامگاه، حوض و آبنمایی مانند عمارت چهلستون وجود دارد و در بالای آن هم دو قبر دیگر دیده می‌شود، یکی متعلق به پسرش و دیگری به نواده‌اش تعلق دارد.

آرامگاه صائب در اصفهان به روایت مظاهر مصفا

بنای آرامگاه در باغ صائب ساخته شده است، باغی بزرگ و باصفا در کنار مادی نیاصرم و هم در آنجا می‌گفتند که این باغ از این بیشتر و بزرگتر بوده است و در طول زمان، موقوفه‌خواران گوشه و کنار آن را خورده و برده‌اند. عباس بهشتیان نام مردی است که همه‌جا بود و با شوری تمام حکایت حال گذشته و حال اصفهان بر زبان داشت؛ می‌گفت این باغ شانزده جریب بوده است و اکنون همین است که می‌بینید. آرامگاه را انجمن آثار ملی بر پای داشته است و مردم اصفهان نیز در پرداختن هزینه آن شرکتی داشته‌اند؛ با کم و زیاد، شاید قریب هفتصد هزار تومان صرف ساختن آن شده باشد که بیش از شش هفتم آن را انجمن پرداخته است. بهشتیان، همه‌جا و به همه‌کس از تباه‌کاری کارگران ایتالیائی در بناهای عصر صفویان با شور و گرمی و هیجان و خشم شکایت می‌کرد و چند کس دیگر اینجا و آنجا سخن او را تأیید می‌کردند. می‌گفت سه قصر از صد و چند بنای زمان صفویان بر جای است و آن هر سه زیر تیشه و کلنگ و قلم موی کارگران ایتالیائی در خطر انهدام؛ و این همه را با دلسوزی و شور و هیجان و همراه حجت و بیان؛ و شاید از سر بصیرت می‌گفت خوب است وزارت فرهنگ و هنر و انجمن آثار ملی به ادعای او برسند.

سنگ آرامگاه دو قطعه است: قطعه زیرین سنگی است بزرگ و مرمرین و تازه‌ساز و نونگار به سخنی از صائب و قطعه رویین سنگی است سیاه برنبشته به سال ۱۰۸۷ هجری قمری، یک سال پس از مرگ شاعر. کناره‌ها برآمده و میان فروکرده محرابی شکسته غزلی از صائب بر سطح حاشیه برآمده، گویا به خط محمد صالح از خط نویسان زمان شاعر نوشته شده. نام خطاط در پایان غزل ثبت است. من درست به یاد ندارم بر سنگ سیاه همین نوشته آمده و دیگر هیچ. استاد همائی می‌فرمود که مهر ماه چهل و اندی سال پیش (شاید چهل و دو سال پیش، من از یاد کرده‌ام). این سنگ را به دست خویش به یاری باغبان از زیر توده خاک بیرون کرده و هم مهر ماه چند سال پیش در زمان صدارت علم کلنگ بنای آرامگاه زده شد و عجب اینکه آیین گشایش نیز در مهر ماه صورت می‌گیرد. سنگ قبر بر میانه ایوانی است سنگین و سقف‌دار آسمانه از یک سوی بر دیوار استوار است و از سوئی بر چهار ستون مرمرین تکیه دارد و ایوان از سه سوی باز گشوده است و بر بلندی است، بر سر پله‌های سنگین در میانه، باغ و مشرف به در باغ. بر دیواره ایوان ماده تاریخ منظوم آغاز بنا بر روی کاشی به خط نسخ تعلیق نوشته شده است به شمسی، و شرحی به نثر با سه سال اختلاف و این را یکی از اصفهانیان به من نشان داد و بسیار شور می‌زد و جگر می‌خورد. نظم از استاد همائی است، نثر آن را ندانم از کیست که در آن سه سال خلاف نشسته است و جای شگفتی است که چگونه از چشم آن همه کارگذار و مباشر و ادب‌مدار پنهان مانده است. در محوطه پایین آرامگاه در دو سوی دو پرده سرای افراشته بود و در زیر و بیرون آن قریب پانصد مرد و دو زن نشسته بودند؛ از مردان یکی عمامه و عبا داشت.

از تهران کسی نیامده بود، جز سید الشعرا امیری فیروز کوهی و من به تبع او و به لطف وحید نیا. مجلس با گزارش‌خوانی استاندار آغاز شد و با سخن همائی رونق گرفت که مدار و محور معنویت و دانش امروز اصفهان است و اصفهان امروز، این سرزمین جمال و کمال و این خطه هنر و حال را به راستی شهر همائی باید خواند که امروز او قبله اهل فضل آن دیار است. وقتی برای سخن گفتن برمی‌خاست و به جایگاه خطابه می‌رفت، گفتی باری از درد و شکستگی و شاید شکایت حال و حکایت ملال بر دوش است از عمری کار و کوشش، و به سنگینی قدم می‌گذاشت. پیری و خستگی جنس همائی و بدیع الزمان فروزانفر دل اهل کمال را از خون درد و حسرت مالامال می‌دارد که اینانند ستون‌های بنای دیرینه. چهرة مردانه ولی شکستة همائی، خط و مرز پیوند گذشته و حال دانش و بینش اصفهان، بلکه سرزمین ایران است و در صدای او گوئی از پشت دیوارهای همة دوران‌های گذشته بر می‌آید. شکوه و جلال و عظمت و دیرینگی بی‌زوال فرهنگ و معرفت این مرز و بوم نهفته است.

همائی سخن خویش به نام خدای آغاز کرد و آرامگاه را به نام حضرت سلطان گشود. حالی از صائب گفت و یادی از گذشتگان کرد و از زلال معنی و حال نوشید و نوشاند و قطره‌ای چند بر خاک افشاند که خاک را از جام گران مایگان نصیب است. ذکری از علم و نگاهبانان گنجینه‌های فرهنگ به میان آورد و مرا نیز که دیرینه و کمینه شاگرد اویم، به نواختی استادانه در شرم برد و از استاد امیری دعوت کرد که چکامه شیوای پر از اخلاص و حال خویش که هم به مناسبت این آیین و در ستایش اصفهان سروده بود، بر خواند. امیری عاشق صائب است و به دوستی او عمری گذرانده است و در جهان ادب امروز مرجع هر گونه اطلاع از حال و مقال آن شاعر است و در این آیین به تب‌داری و نزاری از سیمین دشت فیروز کوه به اصفهان آمده بود. به هنگام سخن گفتن همائی، من کنار امیری نشسته بودم و دیدم که می‌گریست و آشفته‌حال و شوریده بود و بیم داشتم که نتواند تمامی چکامه را خود بر خواند. بدین حال برخاست و حال ارادت خود به صائب باز گفت و آن قصیدة استوار انشاء کرد. از کارگزاران اصفهان نیز یکی برخاست و گزارش گونه‌ای از هزینه و کار کارداران و استاد کاران بر خواند و عجب آنکه استاد همائی را استاد همایونی می‌گفت.

از شاعران اصفهان «کیوان» تضمینی شیرین از غزل صائب داد. سخن به چابکی و استادی داده بود و سخت با صلابت و شکوه می‌خواند، چندان‌که به بلندگوی حاجت نمی‌داشت و بانگش بی‌وساطت آن به کوی و برزن می‌رسید. «صغیر» با کبر سن و افتادگی و فروتنی قطعه‌ای خواند به ظرف و لطفی شیرین که هم در آن اصفهانی بودن صائب را استوار می‌داشت و هم به جهانی بودن مقام شاعری صائب صحه می‌گذاشت. «سپنتا» نیز در تعظیم صائب نغز گفت. از آن پس حاضران به آرامگاه روی آوردند و حلقة گل سپید از پیش فراهم آمده را استاد همائی بر مزار صائب گذاشت و عکاسان عکس گرفتند. دکتر کیا معاون وزارت فرهنگ و هنر نیز در این  آیین شرکت داشت. نام سپهبد آق اولی و یاد او و همکاران او همه جا به خیر می‌رفت و این مسئله، همه را خرسند می‌داشت، اما از «الفت» کسی یاد نکرد و جای دریغ است. در ساعت سیزده در ضیافت مهمان‌سرای بی‌نظیر شاه عباس کبیر بر خوان رنگین همدانیان فرود آمدیم. آخرین ساعت توقف ما در اصفهان، در خدمت استاد همائی گذشت؛ در خانة او با استاد امیری فیروزکوهی، وحید نیا و منوچهر قدسی، مردی ادب‌دان و مهربان، و خوش‌ترین ساعت همان بود که در آن حرم‌کدة عزت و معرفت رفت.
بعد از آن تاریخ، آرامگاه و حیاط آن مجدداً در سال ۱۳۸۱ هـجری شمسی توسط شهرداری اصفهان مرمّت و بازسازی شد.

طرح نامگذاری روز بزرگداشت صائب تبریزی

از سال ۱۳۹۳، دهم تیرماه به مناسبت روز بزرگداشت صائب تبریزی نامگذاری شده است. به دلیل این که تاریخ دقیق ولادت و وفات این شاعر بلند آوازه در کشور مشخص نبود، لذا بر اساس محاسبه با حروف ابجد، عدد ۱۰۳ برای نام این شاعر ترسیم شد و قرار بر این شد تا در صد و سومین روز سال، روز بزرگداشت صائب نامگذاری شود. طرحی که بر اساس آن روز دهم تیرماه را به عنوان روز بزگداشت صائب تبریزی درنظرگرفته شد، این است که کلمه‌ "صائب" را به حروف ابجد حساب کنیم عدد ۱۰۳ بدست می آید. با این توضیح که «ئ»، «ی» حساب می‌شود، سپس از ابتدای سال شمسی یعنی فروردین، ۱۰۳ روز بشمریم و صد و سومین روز سال را به نام وی درنظر بگیریم که همانا ۱۰ تیر ماه می‌شود

از سال گذشته با همت شهرداری اصفهان، به منظور ارتقاء کیفی این مکان ارزشمند تاریخی، طرح شکل گیری "صائبیه" در دستور کار شهرداری قرار گرفت که اکنون به مکانی برای صاحبدلان و عاشقان صائب تبدیل شده است و یکی از مراکز فرهنگی اصفهان بشمار می رود..

کد خبر 309023

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.