به گزارش ایمنا، در صحنه اول از این فیلم که در دومین نشست عصرهای سینما در نگارستان امام خمینی(ره) نمایش داده شد، با شخصیتی بیحوصله از کار روبرو هستیم که تعادل موقعیت اولیه او، با خراب شدن دستگاه کپی به هم میخورد. سپس مجموعهای کنش و واکنش رخ میدهد و این کنش و واکنشها نهایتاً به کشف خاصیت جادویی حفره سیاه ختم میشود. این اتفاقات، ارزش داستانی حاکم بر صحنه را از کسالت به هیجان تغییر میدهد.
در صحنه دوم، با شخصیتی روبرو هستیم که از اتفاق پیشآمده هیجانزده شده و درعینحال مردد است که آیا خاصیت جادویی حفره سیاه روی کاغذ، کارآمد است یا نه. او با انجام کنشهایی به جواب مثبت میرسد. ارزش داستانی حاکم بر این صحنه، از تردید به اطمینان تغییر میکند.
در صحنه سوم، با شخصیتی روبرو هستیم که به دنبال بهترین استفاده از موقعیت پیشآمده است. از طریق کنش این شخصیت به نقطه اوج و پسازآن، نقطه پایانی صحنه میرسیم که همان گیر افتادن شخصیت در گاوصندوق به خاطر قرار دادن برگه بر روی گاوصندوق است. ارزش داستانی حاکم بر این صحنه هم از سعادت طلبی به نابودی تغییر مییابد.
شخصیتپردازی موجز و به اندازه نیاز داستان، در مدتزمان بسیار کوتاه فیلم صورت میگیرد. کارمندی بیحوصله از انجام وظایف کاریاش که در ابتدا دلیل بیحوصلگی او را نمیدانیم، اما در ادامه با روشن شدن وجه دیگر شخصیتش یعنی طماع بودن، به این نتیجه میرسیم که این شغل ساده، جوابگوی شخصیت طماع او نیست.
محتوای لایه ظاهری فیلم، کاملاً روشن و با یک خط سرراست تعریف میشود: «طمع، انسان را به ورطه نابودی میکشاند.» سطوح کشمکش در صحنه اول در سطح محیط و ناشی از عناصری مثل کار کسالتبار و خرابی دستگاه کپی است، این سطوح در اواخر صحنه اول به عنصر حفره سیاه منتقل میشود. با توجه به اینکه دو بار نمای P.O.V از این حفره میبینیم، انگار که حفره سیاه با نگاه کردن به مرد، او را به مبارزه میطلبد و از این لحظه، مرد در جدالی قرار میگیرد که خودش از آن ناآگاه است و سرانجام هم گرفتارش میشود. شاید بتوان اینطور برداشت کرد که فیلم در لایه درونیتر خود به حفرههای سیاه نابودکننده درون انسان که ریشه در ناآگاهی او دارند، اشاره میکند.
پروین میمه ای
نظر شما