● مورخان رويدادهاي قرون قديم، مرگ فرهاد چهارم شاه ايران از دودمان اشكانيان را 31 مارس سال دوم پيش از ميلاد نوشتهاند. وي به دست همسر ايتاليايي خود ترموزا Thermusa (ترموسا) مسموم شده بود. در مسموم كردن فرهاد چهارم، پسر فرهاد چهارم با مادرش همدست بود.
شماري از مورخان، مرگ فرهاد چهارم را سوم و يا دوم آوريل (13 فروردين) نوشته و افزودهاند كه اين مادر و فرزند به بزرگان ايران گفته بودند كه نحوست 13 باعث مرگ فرهاد چهارم شده است. استناد بيشتر مورخان، نوشتههاي «ژوزفوس Josephus» (يوسف بن ماتيتياهو) مورخ يهود (متولد سال 37 و متوفا در سال 102 ميلادي) بوده است.
داستان ازدواج فرهاد چهارم با ترموزا از اين قرار گزارش شده است:
در پي شكست كراسوس فرمانده و كنسول (عضو شوراي رياستجمهوري روم) در جنگ حران در سال 53 پيش از ميلاد از «سورنا» اسپهبد نامدار ايران و كشته شدنش، پرچمهاي روم به دست ايران افتاد و باعث اندوهي ديرپا در ايتاليا شد.
اگوستوس امپراتور روم (از سال 27 پيش از ميلاد به مدت 31 سال) پس از احراز مقام رياست روم (با رأي سنا كه اين رأيگيري هر چند سال يك بار تكرار ميشد و دوران امپراتوري محدود نبود) براي پايان دادن به اين اندوه روميان (كه روحيهي خود را از دست داده بودند) با دولت ايران وارد معامله شد و قرار شد كه پرچمها را از ايران بخرد و پول را به اقساط بپردازد.
وي براي خرسند ساختن فرهاد چهارم كه با اين معامله موافقت كرده بود يك دختر ايتاليايي را هم براي وي فرستاد. فرهاد فريفتهي اين دختر شد و با او ازدواج كرد و نامش را ترموزا گذارد (برخي از مورخان نوشتهاند كه اين دختر از ايتاليا داراي اين نام بوده كه اسم يك الههي زن است).
به نوشتهي پارهاي از مورخان، ترموزا (ترموسا) در عين حال جاسوس دولت روم بود و مأموريت تلقين (خط دادن) به فرهاد چهارم را داشت. اين زن از فرهاد چهارم داراي پسري شد كه نامش را «فرهادك» گذاردند.
فرهاد، پسران ديگري نيز داشت. ترموزا براي اينكه پادشاهي به پسر خودش برسد و در عين حال خدمتي هم به وطن اصلي كرده باشد، به شوهر تلقين كرد كه پسران بزرگتر را كه بيم كودتايشان ميرود به رم بفرستد تا در عين حال با طرز زندگي روميان و فنون نظامي آنان آشنا شوند.
فرهاد پذيرفت، ولي پسران او از آن پس عملاً گروگان دولت روم بودند. در اين ميان ترموزا از فرصت استفاده كرد و با كمك پسرش، شوهر را مسموم ساخت و بزرگان ايران مجبور شدند كه فرهادك را كه تنها فرزند در دسترس بود، با نام «فرهاد پنجم» به شاهي منصوب كنند.
امپراتور روم پس از شنيدن اين خبر، نوهي خود «كايوس» را براي گفتن تبريك روانهي تيسفون كرد. فرهاد پنجم به توصيهي مادر تا كنار رود فرات (تيسفون در ساحل شرقي دجله است) به استقبال كايوس رفت و در اينجا از دعاوي ايران بر ارمنستان گذشت.
ترموزا و كايوس به فرهاد پنجم تلقين كرده بودند كه ارمنستان عامل اختلاف دو امپراتوري روم و ايران است و تا زمانيكه تحت قيمومت ايران باشد و شاه آن را، سناي ايران (مهستان) انتخاب و اعزام دارد اين اختلاف وجود خواهد داشت و صلح و صفا دوامي نخواهد آورد و فرهاد پنجم پذيرفته بود.
اين اشتباه فرهاد پنجم موجب افسردگي و رنجش بزرگان ايران شد و ضرب سكه با تصوير مادر و پسر كه قبلاً در ايران رسم نبود (و حكايت از اين داشت كه مادر شريك سلطنت فرزند است)، اين افسردگي را به خشم مبدل ساخت.
سران ايران همچنين از طرز تفكر فرهاد پنجم كه (تحت تأثير مادر) به يونانيها نزديكتر از ايرانيها بود ناخرسند بودند، پس طرح بركناري او را به مهستان بردند و كارهايي را كه مادر او ترموزا به سود روميان انجام داده بود ضميمهي طرح كردند كه تصويب شد و يك شاهزادهي اشكاني ديگر را به نام «ارد دوم» به شاهي ايران برگزيدند كه يك نظامي خشن و سختگير بود.
فرهاد پنجم نزديك به چهار سال سلطنت كرده بود. مورخان آن عصر و از جمله ژوزفوس، اشارهي ديگري به ترموزا نكردهاند و احتمالاً وي به رم بازگشته بود زيرا كه چهار سال پس از بركناري فرهاد پنجم، پسران فرهاد چهارم كه در شهر رم بودند به ايران بازگشتند و بعداً يكي از آنان شاه ايران شد.
ژوزفوس كه در جواني يك افسر يهود بود، پس از اينكه در جريان محاصرهي اورشليم به دست روميان افتاد و مدتي در رم زنداني بود؛ به مطالعه و تاريخنگاري پرداخت و پنج كتاب تاريخي دربارهي رويدادهاي وقت از او باقي مانده است كه اشارات فراوان به ايران دارد.
خاطرنشان ميسازد که در سال 1939 ميلادي، يك هيأت باستانشناسي فرانسوي مجسمهي نيمتنهي ترموزا را در كاوشهاي خود در منطقهي خوزستان به دست آورد كه در تهران در موزه قرار دارد.
● فروردینماه 1337:
شوخي آوريل در ايران، تنها يكبار و آن هم بهشكل طرح ترور ناشر يک روزنامه در فروردين 1337 هجري شمسي مطرح شد.
بهدرستي روشن نيست كه فرنگيها چرا نخستين ماه فصل بهار را «آوريل = ايپريل و ...» نام گذاردهاند. تا زمان انتخاب ژانويه بهعنوان آغاز سال نو ميلادي، سال جهان غرب نيز همانند سال ايرانيان با بهار شروع ميشد. در لاتين جديد و قديم، آپريليس و آپرير به مفهوم باز شدن است؛ شايد كه خواسته بودند نخستين ماه بهار را كه با باز شدن گل و گياه همراه است، چنين ناميبدهند.
به هر حال تا پايان هزارهي اول ميلادي در نوشتهي تاريخنگاران اثري از عادت «شوخي كردن، آن هم شوخيهاي بزرگي كه در شنونده ايجاد ترديد باقي نگذارد» ديده نميشود. بنابراين، شوخي آوريل كه در كشورهاي انگليسيزبان به «ايپريل فولز دي» معروف است مربوط به هزارهي دوم ميباشد که روز يكم آوريل به آن اختصاص دارد.
در روم باستان در چند روز نخست آوريل، براي ونوس جشن ميگرفتند ولي شوخيكردنهايي نظير «شوخي آوريل» در كار نبود. پژوهشگران به اين نتيجه رسيدهاند كه انگلوساكسونها (مهاجرين آلماني به جزاير انگلستان) شوخي آوريل را باب كردهاند زيرا پيش از اين مهاجرت، بوميان جزاير انگلستان، براي بهار هم خدايي قائل بودند بهنام آيپور (= ايپروس) و انگلوساكسونهاي مهاجر كه همانند ساير آرينها يكتاپرست بودند دربارهي آن به «جوكگويي» پرداختند كه ادامه يافته است.
مطبوعات ايران بهويژه مجلات از ديرباز به شوخي آوريل فرنگيها اشاره و گاهي هم نكاتي از آن را ترجمه و منتشر ميكردند تا روز يكم آوريل 1958 (فروردين 1337). در اين روز، روزنامهي فرمان (يكي از روزنامههاي صبح تهران) من باب شوخي آوريل، گزارش ترور عباس شاهنده ناشر اين روزنامه را با تيتر درشت و بهصورت مشروح چاپ و منتشر ساخت.
طبق اين شوخي كه خيلي جدي و ژورناليستي نوشته شده بود، در آخرين لحظهي ارسال آخرين صفحهي روزنامه به چاپخانه (شب پيش از انتشار) مردي وارد دفتر عباس شاهنده (بعداً نمايندهي مجلس) ناشر روزنامهي فرمان در خيابان لالهزار (انتهاي كوچهي تئاتر دهقان) ميشود و او را با شليك گلولهاي ترور ميكند و...
با اينكه در گوشهي ديگر روزنامه و در لابهلاي مطالب ذكر شده بود كه اين گزارش شوخي آوريل است؛ در تهران ولوله بهپاشد و مردمي كه تيتر روزنامه را روي ميز روزنامهفروشيها ميديدند، براي خريد هجوم ميبردند. سردبير روزنامه نيز كه اين موضوع را پيشبيني كرده بود به چاپخانه (چاپخانهي خودكار ايران) گفته بود كه آماده براي تكرار چاپ روزنامه باشد.
فروش روزنامهي فرمان در آن روز براي عدهاي هم وسيله كسب شده بود كه به چاپخانه مراجعه و هر روزنامه را يك قران و ده شاهي (يك و نيم ريال) ميخريدند و در كوچه و خيابان با صداي بلند كه "شاهنده ترور شد" ميفروختند. اين فروشندگان موقت باعث گسترش فروش آن روزنامه در گوشه و كنار تهران شده بودند.
روزنامهي فرمان كه قبلاً روزانه حدود شش هزار نسخه تيراژ داشت، در آن روز 87 هزار نسخه فروخت تا كاغذ موجود در چاپخانه كه اول كوچهي كيهان (در خيابان فردوسي) قرار داشت، پايان يافت.
در آن زمان چند روزنامهنگار باتجربه به مديريت ايرج نبوي يك شركت براي تأمين مطالب نشريات؛ از هرقبيل (نه فقط خبرگزاري) تأسيس كرده بودند و شاهنده (كه بعداً فرزندش نمايندگي خبرگزاري آلمان را در تهران تأسيس كرد) با اينكه سردبير داشت (ابراهيم خليلسپهري سردبير سابق ژورنال دو تهران و مديرعامل اسبق خبرگزاري پارس)، مطالب خود را از آن شركت خريداري ميكرد، لذا بهدرستي معلوم نشد كه اين شوخي، ابتكار چه فردي بوده است.
با اينكه در آن زمان هنوز ساواك وجود نداشت و دايرهي مطبوعات اطلاعات پليس با چند كارمند و به رياست محرمعلي خان نشريات را زير نظر داشت، دو روز بعد به نشريات گفته شد كه اين چنين شوخيهايي موقوف است.
شوخيهاي آوريل ديار فرنگ كه به خبرگزاريهاي آنها هم سرايت كرده، براي ايران يك حسن داشت و آن دقت بيشتر در انتخاب و ترجمهي خبرهاي خبرگزاريهاي خارجي بود. قبلاً به خبرگزاري پارس تأكيد شده بود كه اوايل آوريل دقت كنند كه يك جوك بهجاي خبر ترجمه و منتشر نشود و درنتيجه در آن چند روز تا گزارشي از چند منبع نميرسيد، به پخش راديو و بولتن خبرگزاري داده نميشد.
● فروردینماه 1358:
دو هفتهي نخست فروردينماه 1358 گزارشهاي مربوط به رويدادهاي گنبد كاووس (گرگان) و كردستان، ايرانيان را نگران آيندهي وطن خود كرده بود، مخصوصاً كه در خوزستان هم معارضاتي در جريان بود و حرفهايي از بلوچستان به گوش ميرسيد. بهياد داشتن رويدادهايي از اين دست؛ بر آمادگيها ميافزايد و از تكرار جلوگيري ميكند و لذا نبايد گذارد كه فراموش شوند.
در اين ميان اعلام شده بود كه سرلشكر محمدولي قرهني رئيس ستاد ارتش جاي خود را به معاونش سرلشكر ناصر فربد داده است. گفته شده بود كه علت آن سختگيري قرهني در قبال رويدادهاي كردستان و اعزام واحدهاي ضربتي ارتش به اين استان بوده است(!) در اين تغييرات، شادمهر معاون ديگر قرهني نيز سمت خود را از دست داده بود.
رويدادهاي گنبد كاووس كه با حمله به يك مركز پليس و دستگيري رئيس مركز آغاز شده بود 20 كشته بر جاي نهاده بود. در اينجا ارتش و ساير نيروهاي مسلح سريعاً وارد عمل شدند و مسئله را پايان دادند. كمونيستها و بهويژه فدائيان خلق، عامل شکلگيري غائلهي گنبد بودند.
از همهي اين رويدادها بوي جداييطلبي به مشام ميرسيد. حال تعجب در اينجاست كه چرا دولت موقت اقدام به تعويض رئيس ستاد ارتش كرده بود كه قصدي جز جلوگيري از اين پيشآمدها نداشت(!)
سرلشكر قرهني رئيس ركن دوم و معاون ستاد ارتش بود كه در سال 1336 به اتهام اقدام عليه شاه بازداشت شده بود. در آن زمان، اطلاعات ارتش را «ركن دوم» ميناميدند.
تجزيهطلبان در دفاع از خود و مخالفت با قرهني، وي را متهم ميكردند كه پس از براندازي 28 مرداد از آنان بازجويي كرده و ضمن بازجويي خشونت به خرج داده بود.
وي يكبار هم گفته بود: شايد ارتش ما نتواند با شوروي بجنگند ولي خواهد توانست به آساني جداييطلبان را سركوب کرده و از ميان بردارد. اين اظهارنظر قرهني در برخي از جرايد اينطور تفسير شده بود كه او خواسته بود غيرمستقيم بگويد كه در حوادث گنبد، دست شوروي هم در كار است.
پس از تغييرات ستاد ارتش و ختم مسئلهي گنبد، ديري نپاييد كه سرلشکر قرهني ترور شد. وي در خيابان وليعصر تهران و در حوالي سينماي امپاير سابق هدف گلوله قرار گرفت و از ناحيهي شكم و پا مجروح شد. سرلشکر قرهني به بيمارستان مهر انتقال يافت و يك تيم پزشكي از ارتش نيز به بيمارستان اعزام شد تا در جريان درمان او كمك كنند، اما معالجات مؤثر واقع نگرديد و سرلشکر قرهني به شهادت رسيد.
گروه مخفي و زيرزميني فرقان در اعلاميهاي مسئوليت ترور سرلشكر قرهني را بر عهده گرفت. تروريستها از چند روز قبل با اجارهي اتاقي در هتل جم مقابل خانهي قرهني رفت و آمد او را زير نظر داشتند؛ سرانجام وقتي او در حياط خانه بود، در زدند و او را بههنگام باز كردن در حياط مورد اصابت گلوله قرار دادند.
اکنون پس از گذشت سالها از استقرار و تثبيت نظام الهي جمهوري اسلامي، هيچ ترديدي وجود ندارد که دولت موقت اهدافي را دنبال ميکرد که با اهداف و آرمانهاي والاي اسلامي و انقلابي حضرت امام خميني (ره) در تعارض بود.
خبرگزاری ايمنا: به نوشتهی مورخان در چنین روزی؛ فرهاد چهارم که توسط همسر ايتاليايی خود و پسرش (فرهاد پنجم) مسموم شد، درگذشت. اين مادر و فرزند به بزرگان ايران گفته بودند كه نحوست 13 باعث مرگ فرهاد چهارم شده است!
کد خبر 26981
نظر شما