این روزها ساده ترین کار گریه کردن است

گور کن ها در حال آماده کردن جایگاه ابدی بودند که گروهی با جیغ و داد و شیون در حالی که به سر و صورت خود می زدند از خودرو ونی پیاده شدند و به سمت میت آمدند!

به گزارش ایمنا، باد در لابه لای شاخه ها  می پیچید، فضای مرگ باری که  در میان سنگ قبرها تنها یادآور یک چیز بود، آن هم اینکه روزی جای تو در میان خروارها خاک است.
گودال ابدی مشتاقانه منتظر به آغوش کشیدن  جسم بی جان متوفی بود و تلی از خاک زیر پای بازماندگانش له می شد، دریغ از اینکه قرار است روی جسم بی جان عزیزشان فرود آید.
فضای خفقان آور باغ رضوان با گریه و شیون باز ماندگان درد آورتر می شد، گروهی از عمق وجود ناله می کردند و گروهی به تماشای فیلم سینمایی بالای سر میت ایستاده بودند و نظاره گر فضا بودند.
چشمان اشکبار زیر عینک های آفتابی مخفی شده و هر لحظه به  تعداد جمعیت اندکمان افزوده می شد.
گور کن ها در حال آماده کردن  جایگاه ابدی بودند که گروهی با جیغ و داد و شیون در حالی که به سر و صورت خود می زدند از خودرو ونی پیاده شدند و به سمت میت آمدند.
شدت گریه و زاریشان به حدی بود که لحظه ای به خود گفتم اینها چه کسانی هستند؟ من که یک پله غریبه تر بودم فقط خود را موظف کردم در مجلس تشییع جنازه اش شرکت کنم پس احتمالا اینها از نزدیکانش هستند که اینگونه در فراغش می سوزند؛ لحظه ای علامت سوال بزرگ درذهنم نقش بست که  مگر میت، کسی را در این شهر داشت؟
تا جایی که در خاطرم بود نزدیکانش همه خارج از کشور بودند و بجز پسر کوچکش کسی را نداشت که اینگونه برایش بی تابی کند.
فکر اینکه این جماعت عده ای مجلس گرم‌کن هستند و بعضاً هیچ سنخیتی از نظر ظاهر و حتی لهجه با متوفی و صاحب مجلس ندارند  عذابم میداد، اما واقعیت همین بود. آنها گریه کن هایی بودند که چشمشان  به جیب صاحب عزا بود و هر چه سر کیسه شل تر می شد اشک هایشان روان تر، جیغ و دادشان بلند تر و ناخن بر صورت هایشان محکم تر کشیده می شد.
ابتدا در مخیله ام نمی گذشت که اینگونه مشاغل در یک قدمیان وجود داشته باشد، با تحقیقات میدانی و پرس‌وجو از چند صاحب‌عزای دیگر کارم به یکی از دفاتر برگزاری مجالس کشیده شد. با آنها تماس گرفتم  و در نقش یک صاحب عزا ارتباط برقرار کردم  تا از صحت و صغم ماجرا باخبر شوم.
در ابتدای مکالمه با طرح سوالم رئیس دفتر به خنده افتاد و فکر کرد شوخی می‌کنم تاجایی که میان خنده و شوخی گفت: حکایت چند می‌گیری گریه کنی هست؟ آن که مال توی فیلمهاست!
اما وقتی متوجه شد که واقعاً نیاز به تعدادی  گریه کن در مجلس ختم دارم
- گفت: چند تا می خواهی؟
-  شما چند تا نیرو داری؟
- ببین اینقد گشنه اینجا هست که کمترین دردش گریه کردنه چقدر می خواهی هزینه کنی؟
- هزینش برام مساله ای نیست هرچقدر امر کنید تقدیم می‌کنم فقط می خواهم مراسمم آبرومند باشد.
- اگر واقعاً می‌خواهی و با من شوخی نمی‌کنی شرایطشو بگم!
- خیر آقا مگر من با شما شوخی دارم؟ بیشتر بستگانم راه دور هستند و  نمی‌توانند بیایند، واقعاً نیاز دارم عده‌ای باشند تا مجلسم را گرم کنند.
-خب پس حالا که واقعاً می‌خواهی باید بهت بگم که افراد حاضر در صحنه در این‌گونه مجالس دو دسته‌اند؛ دسته‌ای که مثل سیاهی ‌لشکرها، فقط محیط را پر می‌کنند که ساعتی حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان گیرشان می‌آید و دسته‌ای دیگر هم گریه‌کن‌ها و شلوغ‌کن‌ها هستند که بسته به توانایی‌شان ساعتی از ۲۵ هزار تومان به بالا نصیب‌شان می‌شود.
- من هر دو دسته را می‌خواهم.
- باشه خانم تشریف بیار دفتر باهم قرارداد ببندیم، مشکلت حله خواهر.
- متشکرم، خداحافظ.
 شاید برای شما هم عجیب باشد اما این یک مطلب کاملا جدی است، در اطرافمان آدم هایی زندگی می کنند که صاحب مشاغلی عجیب هستند. اغلب این مشاغل خنده دار به نظر می رسند اما خیلی ها به صورت کاملا جدی آنها را انجام می دهند، اینکه این مشاغل خنده دار چقدر برای صاحبانشان درآمدزا هستند، سوالی است که نمی شود دقیق به آن پاسخ داد.
گاهی بیکاری در یک جامعه به حدی می‌شود که آمار شغل‌هایی که سودی برای اقتصاد کشور ندارند؛ اما برای صاحب آن درآمدزایی می‌کنند بالا می‌رود.
وقتی از اتحادیه صنف تالار ها و مجالس در خصوص پیامد های مثبت و منفی  موضوع سوال کردم به در بسته خوردم بطوریکه حتی حاضر به پاسخ گویی نبودند و معتقد بودند مسائل مهمتری در اولویت های کاریشان قرار دارد، اما جواد محمدی مدیر بازرسی  و نظارت اصناف استان اصفهان این موضوع را تایید می کرد، هرچند معتقد بود تاکنون موردی در اصفهان دیده نشده اما در خیلی از استان های دیگر این پدیده رایج است .
شاید دلیل این رایجی گستردگی شهرها و دور شدن  افراد فامیل از هم باشد، شاید هم ترافیک شدید و سختی رفت‌وآمدها مشکل  را حادتر کرده به‌طوری که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند با فرستادن تاج‌گل یا تماس تلفنی یا حتی اس ام اس، سر و ته قضیه را هم بیاورند.
وقتی عمیق تر به بهانه های جور و واجور فکر می کنیم در حاشیه قرار گرفتن قبرستان‌ها و دوری آن از مرکز شهر هم می تواند دلیلی باشد برای شانه خالی کردن از زیر بارحضور در مجلس ختم دوستان و آشیانان و اینگونه می شود که دیگر از مراسم تشییع جنازه یا حتی برگزاری مراسم ختم، هفتم و چهلم مثل سابق از حضور فامیل‌های چند دست دورتر خبری نیست و سالن‌های عزاداری روز به روز خلوت‌تر از گذشته می شود.

« یکی باید باشد که پای تابوت ما را بگیرد»
 اگر نگاهی گذرا به  بهم ریختگی فرهنگی و قومی در شهرهای بزرگ کنیم متوجه می شویم که آپارتمان های کوچک دیگر جایی برای برگزاری یک مراسم سنتی قومی را در آن محیط نمی‌گذارد و عدم شناخت و آشنایی همسایه‌ها ازهم باعث شده مرگ یک نفر را از روی متعفن شدن جسدش در خانه بفهمند.
با توجه به این وضع، توقع حضور اهالی یک محل که هیچ، حتی حضور همسایگان متوفی هم در مجالس یادبود یک نفر بعید است، چون اساساً چیزی از متوفی نمی‌دانند که بخواهند یادش کنند.
در کنار تمام اینها کوچک شدن خانواده‌ها هم مساله مهمی است که تفاوت‌های مهمی را میان مراسم ختم امروزی و قدیم رقم زده است، یک موقعی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما با ایده « یکی باید باشد که پای تابوت ما را بگیرد»، ما را صاحب عمه، عمو، خاله و دایی می‌کردند، طوری که هم ما و هم همسن ‌وسالان ما با انسان‌هایی که خاله جون، خان دایی، خان عمو و عمه‌جون خطاب می‌شدند، آشنا بودیم و کلی هم پسرخاله، دخترخاله و... داشتیم، اما نسل امروز که در خانواده‌های کوچک یک تا دو نفره بزرگ شده چنین افرادی را فقط از حیث تئوریک می‌شناسد و هرگز برایش قابل لمس نیست.
اینجاست که ختم‌ها خلوت‌تر از همیشه می‌شود؛ گاهی حتی کسی نیست تا پای تابوت را بگیرد، چه برسد به این‌که بخواهد زیر تابوت گریه کند؛ اما با تمام این اوصاف، قید مراسم ختم را هم نمی‌شود زد، مراسمی که اتفاقاً در فضای شهری مدرن، از حیث تشریفات و لجستیک و ریخت‌وپاش، گسترده‌تر هم شده است.

تجمعات بزرگ در برابر مساجد و مجالس ختم که حالا با سالن‌های شیک و دوربین‌های مداربسته و پخش تیزرهایی از متوفی، مجهز و مدرن شده‌اند، نشانه‌ای از این مساله است.
وقتی با یکی از گریه کن ها صحبت می کردم سوز کلامش بیشتر از سوز اشک هایش بود شوهر معتادی داشت  وتمام خرج خانه بر عهده اوبود، باید شکم دو بچه کوچکش را سیر می کرد.
می گفت اول در خانه های مردم کار می کردم  یک روز که از کوچه  رد می شدم آگهی استخدامی نظرم را جلب کرد که نیاز به چند گریه کن داشت  شماره تماسشو برداشتموباهاشون تماس گرفتم .
 
شرح شغلشان رابرایم بیان کردند و گفتند باید اشکم دم مشکم باشد با کوچکترین حرفی زود بزنم زیر گریه، جوری داد و بی داد کنم و بزنم تو سر خودم که انگار مادرم را از دست دادم.
حقوق و مزایایش بد نبود، با یه حساب سرانگشتی دیدم می توانم از پس خرج بچه هایم بر بیایم، کار زیاد سختی هم نبود اینقدر درد توی زندگیم داشتم که گریه کردن تسکینی بر دردهایم بود.
 وقتی قبول کردم و به استخدامشان در آمدم در اولین  مجلس ختم همه چیزعالی پیش رفت، فقط کافی بود به آینده بچه هایم فکر کنم جوری اشکم سرازیر می شد و گریه و شیون سر می دادم که دو نفر می آمدند آب به سر و صورتم می زدند تا از حال نروم؛ بعد از خاکسپاری میت هم به اندازه دوعده غذا گرفتم و همراه تنقلات(خرما، شیرینی ، حلوا و..) به خانه رفتم.
در اینکه «بیکاری» مادر تمام مشکلات اقتصادی است و فقر، بزهکاری، اعتیاد و ... گوشه‌ای از مشکلات آن است شکی نیست اما آیا استفاده از نیروی کارآمد انسانی شایسته ی چنین کاری هست؟
اگر در گوشه و کنار نگاهی گذرا مشاغل  کنیم شغل های عجیب و غریبی می بینیم  که گاهی خنده‌دار و حتی خطرناک است. شغل های کاذبی که نه کالا و خدمات ویژه‌ای تولید می کند و نه فعالیت و درآمد آن شفاف است از سوی دیگر نظارتی بر آن صورت نمی‌گیرد و درنتیجه از مالیات هم خبری نیست.
اتباع خارجی اشغال کنندگان فرصت شغلی کشور
تعداد مشاغل کاذب در ایران کم نیستند بطوریکه برای نخستین بارسال93 علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرد: هم اکنون بیش از 2 میلیون فرصت شغلی کشور در اختیار اتباع خارجی است.
به عقیده ربیعی نگاه کارجویان به اشتغال عوض شده و مشاغل بدون متصدی، شغل ‌های سخت و فیزیکی هستند که خریداری ندارند به همین دلیل اعلام می کنیم «نیازمند تغییر تیپولوژی نیروی کار هستیم».
افزایش تعداد ورودی های بازار کار و همچنین کاهش فرصت‌های شغلی رسمی در کشور باعث ایجاد مشاغل عجیب و کم طرفدار شده است.
بررسی وضعیت عجیب ترین مشاغل نشان می دهد با افزایش روزافزون تعداد تقاضاها برای کار و پر بودن ظرفیت بسیاری از مشاغل رسمي، افراد به سمت ایجاد مشاغل جدید و تا حدودی نیز عجیب برای کسب درآمد روی آورده اند.
هرچند ایجاد مشاغل جدید در کشورها به تناسب تغییر نیازها و ظرفیت های اقتصادی هر کشوری به خودی خود شکل می گیرد، اما برخی مشاغل جدید از ویژگی ای خاص و در عین حال جالبی نیز برخوردار است و سابقه ای نیز از انجام آنها در دست نیست.
در هر صورت شکل گیری مشاغل مختلف علاوه بر رفع نیازهای بازار کار، تامین کننده نیازهای معیشتی افراد نیز است. همچنین فرصت هایی را فراهم می آورد که افراد بتوانند از بیکاری به اشتغال برسند اما آیا رونق چنین مشاغلی در شهر اصفهان که ریشه در فرهنگ و سنت دارد و به بلد المومنین مشهور است شایسته است؟ /01183/142/25
کانال اطلاع رسانی: https://telegram.me/imnanews
کد خبر 266003

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • محمدعلی IR ۱۶:۴۴ - ۱۳۹۵/۱۱/۱۹
    عالیییییییی بود
  • هانیه IR ۱۶:۴۴ - ۱۳۹۵/۱۱/۱۹
    خوب بود
  • IR ۱۹:۳۷ - ۱۳۹۵/۱۱/۱۹
    مگه داریم ؟؟مگه میشه ؟؟؟ یعنی تو اصفهانم هست ؟؟؟واقعا ادم دیگ به گریه کنای عزا هم اعتناد نداره .