بزرگترین ناراحتی من این است که هیچوقت نتوانستم اثر خوبی خلق کنم و زندگی ام بیهوده است چون نتوانستم کاری را که دوست دارم به شکل خوبی انجام دهم.
آخرین نامه ونسان ونگوگ به برادرش
داستان فیلم
داستان سینمایی پرسه درمه از این قرار است که آهنگسازی جوان در پی خلق قطعهای است که نتهایش را تار و پود وجودش شکل دهند، قطعهای که تا به حال به گوش کسی نخورده است، قطعهای که از درونش غلیان کند، قطعهای که با شکستن تمامی کلیشهها و قالبهای موجود و بدون کپی کاری از آثار دیگران، نبوغ او را به اثبات رساند.
اما بحران عاطفی که میان او و همسرش رویا بوجود میآید، امین را از حالت عادی خارج میکند، سردی برخورد لیلا را اینگونه تعبیرمیکند که او با مرد دیگری رابطه دارد و از طرف دیگر تحمل وی روز به روز برای رویا دشوارتر میشود.
فیلمساز با سکوت و سکون کشندهای که خلق کرده، بیننده را به مانند امین که در احساساتی فارغ از عقلانیت دست و پا میزند، در باتلاق ذهنی توهمات و تخیلات او فرو میبرد و بدین ترتیب یکی از آثار روان شناسانه سینمای ایران را در این سالها شکل می دهد.
درباره کارگردان
بهرام توكلي متولد 1355 تهران، داراي مدرك كارشناسي ارشد فيلمنامه نويسي از دانشگاه تربيت مدرس است و فعاليت سينمايي را با كارگرداني فيلم هاي كوتاه آغاز كرد ولی درکنار سینما همیشه طراحی پوستر را انجام داده است.
او در دوران فیلمسازی اش در سینمای بلند داستانی 4 فیلم ساخته که اتفاقا فیلمنامه همه آنها را خودش نوشته است؛ عقل سرخ 1379، پابرهنه دربهشت 1384، پرسه در مه 1388 واینجا بدون من 1389 .
درباره فیلم
پرسه درمه مرگ تدریجی یک رابطه است، مرگی که هم در محتوا و هم در فرم، به خوبی آشکار است. این فیلم در واقع خلوتی ست برای غوطهور شدن بر رؤیاهای دور و درازی که روزگاری در ذهنمان داشتهایم و امروز یا فراموشش کردهایم، یا قیدش را زدهایم، یا در مسیر رسیدن به آن در حرکتیم و یا ...
شخصیت امین در فیلم سینمایی پرسه درمه یک بیمارشخصیت مرزی است؛ حال مرزي بودن يعني چه؟ و چه کسانی این بیماری را بیش از دیگران دارند؟
تصورمي شود که اين افراد يک جايي درمرزبين روان رنجوري (اضطراب، افسردگي و...) و اسکيزوفرني (آنچه که در زبان عاميانه بدان جنون گفته مي شود) قرار دارند.
برخي پژوهشگران معتقدند که اختلال شخصيت مرزي نوعي از اسکيزوفرني يا افسردگي يا احتمالا آميزه اي از آنهاست.
مشخصه فرد مبتلا، ناپايداري در اکثر حوزه هاي زندگي است. شخصيت زن آلکس در فيلم جذابيت شوم نمونه خوبي است از آنچه يک فرد داراي شخصيت مرزي چه جور آدمي است.
دريک صحنه بسيار دراماتيک اين فيلم، آلکس شديدا آشفته مي شود و در لحظه اي، مچ دست خود را مي برد.
شدت اين موضوع نگاهي اجمالي است به ويژگي اصلي افراد مبتلا به اين اختلال يعني روابط ميان فردي بي ثبات.
دکتراحمد پدرام دراین باره می گوید: شخصيت هاي مرزي تقريبا هميشه به نظر مي رسد که در بحران و طوفان به سر مي برند. چرخش هاي سريع خلق دراينها شايع است: يک لحظه ممکن است نزاع طلب باشند، لحظه بعد افسرده و لحظه اي ديگر شاکي از اين که هيچ احساسي ندارند.
این محقق وروانشناس اجتماعی می افزاید: افراد مبتلا به اختلال شخصيت مرزي اغلب دچار نوع خاصي از افسردگي مي شوند که با احساس هاي پوچي و هيجان پذيري منفي متغير مشخص مي شود.
ديويد سلينجر، رمان نويس آمريکايي مجموعه داستاني دارد به نام دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم ؛ دراين مجموعه، داستاني وجود دارد با نام دهانم زيبا و چشمانم سبز و مردي در آن توصيف مي شود که در خانه منتظر آمدن همسر خود است و دير کردن همسر، وي را شديدا آشفته و هيجاني مي کند و رفتارهايي از پشت تلفن نشان مي دهد که بسيار به هيجان پذيري هاي شخصيت هاي مرزي شباهت دارد.
افراد مرزي به ندرت ديگران را آزارمي دهند اما عميقا تحت تاثير رويدادهاي ميان فردي قرار مي گيرند که اغلب افراد به راحتي آنها را از سر مي گذرانند.
نکته جالب اینکه بیماری شخصیت مرزی را آدمهای مطرحی با خود همراه داشتند واگرمرلين مونرو ، توماس ولف، آدلف هيتلرو اسکات فیتزجرالد همگي داراي خصلت هاي این چنین نبودند شاید این بیماری این قدر مهم نمی شد.
شاید همین شیوع و مبتلایان مشهور این بیماری بود که بهرام توكلي در دومين اثرخود به روايت عجيب و غيرمتعارف زندگي و دغدغه هاي يك هنرمند پرداخته است؛ هنرمندي كه دربرزخ توهم و عينيت دست و پا مي زند ومرزبين دنياي واقعي و تفكرات هذيان آلودش بسيارنزديك به هم است و او همان بیمار مبتلا به شخصیت مرزی است.
قصه با مونولوگ هاي امين كه در كماست آغازمي شود او به دنبال زندگي دوباره است و تماشاگر با او رجعتي دارد به گذشته اي كه سرشار از وهم و خيال است.
امين آهنگسازنابغه اي است كه عاشق رويا ست و قصد دارد در كنار او به موسيقي كه آرمان زندگي اش به حساب مي آيد، برسد اما در اين سفر ذهني سيال، امين و بيننده به جايي مي رسند كه به غير از سوت هيچ صداي ديگري را نمي شنوند. در اينجاست كه كارگردان ذهن خلاق يك هنرمند را اسير خلاء وهم آلودي مي كند كه تنها راه چاره اش مرگ است، درحالي كه امين در ورطه هذيان هاي روحي و فقر دست و پا مي زند. درنقطه مقابل او كاراكتراستاد وجود دارد كه بيشترايده هايش را ازآهنگسازان ديگروام گرفته است اما درظاهر در رفاه زندگي مي كند.
دراين ميان تماشاگر به صورت متوالي با ذهن امین به گذشته دور، گذشته نزدیک و حال میرود و در سكانس هايي داستان را با تقطيع زماني از ديدگاه رويا مي بينم واين تعليق و تقطيع، ذهن هوشيار مخاطب را به بازي ميگيرد.
درواقع پرسه در مه روایتی ست مدرن و ضد قصه که با پشت سر گذاشتن اصول و قواعد سینمای قصه گو و به واسطه ساختار غیر خطی و رفت و برگشتهای نامنظم و نامتوالی در روایت، به پیچیدگی دنیای درون کاراکترامین میپردازد.
دو بازیگر و دو نقش
بازي شهاب حسيني درروايت داستان كامل و بي نقص است. اوكاراكترامين را دروني كرده و در بعضي از سكانس ها حالت نگاهها و نوع گويش هذيان هايش فراتر از حد و اندازه سينماي ايران است. در اين ميان ليلا حاتمي با چهره آرام و آن سكوت و سكون معنا دارش بر روي صحنه تاتر بيننده را با همه رنج هايي كه براي حفظ عشق فنا شده اش مي كشد، همراه مي كند.
البته این اتفاق هم در کارنامه سینمایی توکلی اتفاق تازه ایی نیست و هم درکارنامه شهاب حسینی و لیلا حاتمی که حالا دیگر می توان به داشتن شان افتخار کرد؛ و در نبود بزرگان بازیگری در ایران به این دو چهره و آینده ایی که در سینمای ایران رقم خواهند زد، امیدواربود.
خبرگزاري ايمنا: نقد فيلم اين هفته ي ايمنا را به فيلم "پرسه در مه" اختصاص داده ايم و بررسي ابعاد مختلف اين درام روانشناسانه پرداخته ايم٠
کد خبر 26100
نظر شما