غيرت؛پاي ابوالفضل را به سوريه باز كرد

شهید ابوالفضل شیروانیان یکی از شهدای حرم است که سال گذشته پیکر مطهر آن توسط مردم اصفهان تشییع شد .همسر شهید درمورد خصوصیات شهید ناگفته های جذابی دارد.

زهرا ارشادی"همسر شهيدمدافع حرم ابوالفضل شيروانيان"در گفت و گو با باشگاه خبرنگاران شهر گفت:افرادی که در راه دفاع و پاسداری از حرم حضرت زینب(س) به شهادت می‌رسند قطعا از جایگاه ویژه‌ای برخوردار خواهند بود. شهید شیروانیان معتقد بود که غیرت ابوالفضل‌ها دژی استوار و سدی مستحکم در برابر هجوم و حمله دشمنان و کافران به حرم حضرت زینب (س) است.
این همسر شهید افزود: ابوالفضل همیشه می‌گفت که ۱۴ معصوم غیرت الله و مدافع حرم حضرت زینب هستند و هر کس در آنجا شهید شود ۱۴ معصوم را زیارت می‌کند و به راستی ابوالفضل لیاقت زیارت ۱۴ معصوم را یکباره پیدا کرد.
ارشادی گفت:از راهی که ابوالفضل انتخاب کرده بسیار شادمان و خوشحال هستم چرا که او راه حقیقی و سعادت اخروی را پیموده است. ابوالفضل دفاع از اسلام، مکتب قرآن و حرم بانویی که اسوه استقامت و ایثار است را وظیفه انسانی، اخلاقی، دینی و شرعی خود می‌دانست و تاکید او در مقابله با ظلم ستیزی و مبارزه با تکفیری‌های کافر بود که وحشیانه بر جان و قلب مسلمانان هجوم می‌آورند.
وی افزود:محمد مهدی چهار ساله، تنها یادگارابوالفضل است و خدا فرموده وقتی کسی شهید شد من کفیل خانواده‌اش هستم. بر همین اساس با تکیه به خداوند و پیمودن راه شهید، فرزندش را تربیت خواهم کرد. شهدا همیشه زنده و جاودان هستند و تا ابد باقی می‌مانند. فرزند ابوالفضل را مانند خودش غیرتمند تربیت می‌کنم تا او هم مانند پدرش در راه سعادت و دفاع از مکتب اسلام و قران گام بردارد. او بر نماز اول وقت و نماز شب تاکید بسیاری داشت چرا که معتقد بود انسان با نماز به سعادت حقیقی می‌رسد و توشه پرباری را برای آخرت به همراه خود می‌برد..."
*غيرت؛پاي ابوالفضل را به سوريه باز كرد
ارشادی درباره خصوصیات اخلاقی شهید افزود:يكي از خصوصيات بارز شهيد كه به نظره بنده پاي ابوالفضل را به سوريه باز كرد غيرت بيش از اندازه او بود.براي شهيد همسر و خواهر و دختر همسايه فرقي نداشت،تاكيد داشت كه مثلا به فلاني بگو اين مشكل را دارد و ديگر اين كار رو انجام ندهد.
وي افزود:ابو الفضل مدام تكرار ميكرد پايم را جايي كه مشكل حجاب در ان وجود داردنميگزارم.ابوالفضل بسيار زياد روي مسئله حجاب سرمايه گزاري و تاكيد داشت به طور مثال بارها براي بچه هاي كوچك جايزه ميخريد تا حجاب اكبر(چادر)را انجام بدهند.
*اگر خرماها را از دست تو بخورند خوب مي شوند
وي ادامه داد:بعد از شهادت همسرم بنده خواب عجیبی دیدم كه واقعا معجزه بود،يك روز قبل از نماز ظهر  شهيد به خوابم آمد و گفت "پاشو اين خرما رو تعارف كن،"بنده به شهيد گفتم من خسته هستم خودت برو تعارف كن چون اين مهمان ها براي تو آمده اند "گفت بلند شو،"بلند شدم در را كه باز كردم ديدم چند خانم کاملا بد حجاب داخل اتاق نشسته اند،براي من بسيار عجيب بود،چون شهيد اصلا به مكان هايي كه خانم هاي بدحجاب در آن بودند،نمی رفت چه برسد به آنكه به خانه خودش دعوتشان كند.شهيد كه تعجب من را ديده بود گفت "اگه خرماها رو از دست تو بخورند خوب مي شوند."از من انكار و از شهيد اسرار،ولي بالاخره رفتم و يك دور كامل داخل اتاق زدم و خرماها را تعارف كردم،وقتي رویم را برگرداندم و دوباره بهشان نگاه كردم ديده همه خانم هاي مومن و با حجاب شدند آمدم بروم به سمت ابوالفضل كه بگویم راست گفتي و همه خوب شدند كه يك دفعه از خواب بيدار شدم.پيش خودم گفتم حالا برای نماز ظهر مي روم گلستان شهدا.بلند شدم مثل هميشه آماده شدم و ظرف خرما را برداشته و به سمت  مزار رفتم،داشتم با شهيد درد و دل مي كردم و مي گفتم اين چه خوابي بود ديدم و خودت بگو كه چرا من را به اينجا آوردي،خرما را روي قبر گذاشتم و گفتم كسي اينجا نيست و من مي روم.يك دفعه يك گروه از دانشجويان خوابگاهي دانشگاه نايين كه براي گردش به سطح شهر اصفهان آمده بودند و بنر های شهداي سطح شهر مورد توجهشان شده بود وارد گلستان شدند و از بنده پرسيدند مزار شهيد شيروانيان اينجاست؟بنده گفتم بله پرسيدند آيا واقعيت دارد شهدا تا قبل از چهلم حاجت مي دهند؟ما آمديم حاجت بگيريم شما نسبتي با شهيد داريد؟بنده گفتم بله فاميل شهيد مي شوم.گفتند از خصوصيات شهيد بگيد،بنده گفتم از خصوصيات شهيد همين بس كه به خواب من امد و اين خرما ها رو داد تا به شما بدهم،من تحمل وضعيتشان را نداشتم ميخواستم به خانه برگردم كه با اصرار فراوان دانشجويان مجبور به تعريف خوابم شدم و گفتم بنده همسر شهيد هستم و شروع به تعريف خواب كردم و گفتم كه شهيد تاكيد داشتند با خوردن اين خرما و توكل به شهدا درست ميشيد.خرما را گزاشتم و رفتم و آنها با گريه روي قبر شهيد افتادند.يك هفته از ان ماجرا گذشت،عصر پنجشنبه سر مزار رفتم،ديدم خانم هايي محجبه اطراف مزار هستند و با ديدن من به سمت من امده و احوال پرسي شديدي كردند.ابتدا فكر كردم مردم عادي هستند كه به خانواده شهدا ارادت دارند،پدر شوهرم پرسيد اينهارا ميشناسي؟گفتم نه.زمان گذشت و من خداحافظي كردم و قصد داشتم به خانه برگردم.در اخرين لحظه يكي از انها گفت اگر شهيد دوباره به خوابت امد بابت دادن خرما ها تشكر كن و بگو ما تا اينجا خوب شديم خودت كمكمون كن
*من همه جا هستم و تورا می بینم،کاری نکن که من شرمنده شوم
وی در باره وصیت شهید افزود:ابوالفضل در وصیتش من و پسرم رابعد از خدا به پدرشان سپرد و به من تاکید داشت که مهدی را حسینی تربیت کنم و بارها در وصیت خطاب به من نوشته مواظب خودت باش و مسائلی که به تو گفتم را فراموش نکن،من همه جا هستم و تورا میبینم،حتی الامکان کاری نکن که من شرمنده شوم.
*نمی خواهم مدیون نظام باشم
وی ادامه داد:شهید در قسمتی دیگر از وصیت نامه خود به مواردی اشاره کرده که به نظر من تلنگری به افرادی که در دولت و نظام کار میکنند هست،نوشته بود:پدر،یک ماه از حقوق من رابه سپاه برگردانید،شاید اگر موقع نماز یا بین ساعت کاری کم کاری کردم نمی خواهم مدیون نظام باشم.درصورتی که شهید همیشه اظافه کاری هم می کرد و  تا آخر شب و زمانی که حتی به سرویس هم نمیرسید می ایستاد و کار میکرد.او مسیر خانه (خیابان پروین)تا پادگان را پیاده میرفت تا ضره ای از امکانات سپاه استفاده نکند.
*فرزندچهارساله ادامه دهنده راه پدرش شد
ابوالفضل دانشجوی تکنسین ماشین آلاات سیار در دانشگاه و جزو دانشجویان نخبه بود.ابوالفضل با اینکه مشغله کاری بالا ماموریت های فراوان و مشغله درسی فراوانی داشت لحظه ای از تربیت فرزند غافل نشد.برای مثال بعد از شهادت ابوالفضل با مانتو رفتم دم در و چادر دستم بود و قصد داشتم دم آسانسور سرم کنم،یک بچه چهار ساله گفت "مامان،اگه بابا نرفت که تو چادر به سر کنی"تو میخواهی بروی دم اسانسور چادر سر کنی؟و آن بچه چهار سال ازهمین حالا ادامه دهنده راه پدر و محافظ چادر مادرش هست.
*فیش حقوقی این شهدا را رسانه ای کنید
وی در ادامه خطاب به مسئولین گفت:یک روز سر قبر ابوالفضل بودم فردی امد لگد زد به قبر و گفت چشمش کور که رفت مگر ما کم مشکل داخل کشور داریم که زن و بچه را تنها گزاشته و به مملکت غریب رفته است ببین چقدر بهشان پول میدهند که رفته اند.روز دیگری در اتوبوس بودم خانمی گفت ماهی پنجاه میلیون بهشان پول میدهند.توصیه من به مسئولین این است که،جامعه را اصلاح کنید،این جامعه ای نبود که شهدای برای آن در خون غلتیدند.بیایید فیش حوقوقی این شهدا را رسانه ای کنیدتا جامعه بداند هدف شهدا از رفتن به جهاد جز رضایت خدا نبود.ولله دریافتی من همان دریافتی زمان حیات ابوالفضل با ارتقای درجه منهای نبود خود ابوالفضل است.
*باشهادت من، خدا کفیل شما خواهد بود
وی در پایان درمورد نحوه رفتن شهید به سوریه گفت:روزی مشغول خوردن ناهار بودیم در اخبار اعلام کرد تکفیری ها به نزدیکی حرم حضرت زینب رسیده اند و هدفشان تخریب حرم اعلام کرده اند،یک مرتبه ابوالفضل با دست به سرش زد و گفت خاک بر سرم،مگر ابوالفضل ها مرده اند که حرم حضرت زینب تخریب بشود.از همان لحظه بود که تصمیم به رفتن به سوریه گرفت.
همسر شهید شیروانیان در پاسخ به این سوال که آیا شما مخالف اعزام همسرتان بودید یا خیر گفت:بنده مخالف بودم ولی ابو الفضل با یک جمله من را راضی کرد.گفت اگر من نروم من که بنده خدا هستم تا یک عمر کفیل شما خواهم بود ولی بدان با شهادت من خود خدا کفیل شما خواهد بود.آیا از خود خدا بالاتر سراغ داری که بخواهد پشتیبانت باشد؟آیا من از خدا بیشترم که تو من را بهانه زندگی ات قرار دادی؟ ومن هم رضایت به رفتنش دادم
انتهاي پيام/
32/29/31
 
کد خبر 240537

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.