خاندانِ هنر عنوانی است که روح الله خالقی در کتابِ «سرگذشت موسیقی ایران» به خانوادۀ بزرگ آقاعلی اکبر فراهانی و فرزندانِ ایشان داده است و حق نیز چنین است! (البته تا اینجا !)
مرحوم تقی بنیش در کتابِ «تاریخ مختصر موسیقی ایران» خاندانِ موصلی (هنرمندانِ دورانِ خلفای عبّاسی) را نخستین خاندانِ هنر می داند و در چند صفحۀ بعدی از خاندانِ آقاعلی اکبر فراهانی، ملقب به شهنازی [!] نام میبرد. خانواده ای که به نظرِ تقی بینش سهمِ بزرگی در تکوینِ نظامِ دستگاهی موسیقی ایران داشته اند. و جالب است زمانی که در آن کتاب ذکر فرزندانِ میرزاعبدالله و آقاحسینقلی می رود، مرحوم بینش به سرعت، از نام و نشانِ احمدعبادی می گذرد و به علی اکبرخان شهنازی که می رسد، او را بزرگترین استادِ تار این مملکت معرفی می کند. برای اینکه بهتر ادامۀ بحث را دریابید کافی است بدانید چاپ نخست این کتاب (تاریخِ مختصرِ موسیقیِ ایران) 1374 است، یعنی نه تنها شهناز و شریف و مجد و ظریف و لطفی و علیزاده را موسیقیِ این مملکت به خود دیده بود؛ بلکه شهریار فریوسفی و کیوان ساکت هم به شهرت رسیده اند!
بازهم بد نیست بدانیم که بزرگِ این خاندان یعنی آقا علی اکبر اصلاً از فراهان است و بی راه نیست اگر این فرضیه را مطرح کنیم، که شاید موسیقی ای هم که به ایشان منسوب است، از اصلی فراهانی برخوردار باشد.[1]
قابلِ یادآوری است که خاندانی بزرگتر و اصیل تر از آن خاندان (از لحاظِ قدمت و کثرت) در اصفهان داشته ایم. خاندانِ شهناز که مشهورترین هنرمندی که از این خانواده می شناسیم، استاد جلیل شهناز است.
پدربزرگِ پدری جلیل شهناز، عبّاس نام دارد، از شرحِ زندگی او اطلاعاتی کافی در دست نیست، استاد شهناز او را صاحب صدایی قوی و رسا معرفی میکنند. فرزندانِ عباس، علی اکبر و شعبان، شهرتِ سارنج و شهناز را انتخاب کردند که هردو نامِ گوشه هایی از ردیفِ موسیقیِ ایران است.
استاد همایی، شعبان خان شهناز (پدرِ جلیل شهناز) را از روایت کنندگانِ موسیقی قدیم و همپایه درویش خان و آقاحسنیقلی دانسته است. برادرانِ شهناز (حسین و علی و جلیل) هرسه از نوازندگانِ بزرگ تار بوده اند و به گفتۀ جلیل شهناز، علی آقا در ردیف تبحری بی نظیر داشت و حسین بسیار چابک بوده است. از طرفی دیگر خانوادۀ سارنج (عمو و عموزادگانِ جلیل شهناز) نیز از موسیقدانانِ برتر عصرِ خویش اند. غلامرضا سارنج ـ استادِ کمانچه ـ هم پسرعمو و هم شوهرخواهر جلیل شهناز است. جالب است که نامِ یکی از خواهرانِ شهناز، «آهنگ» بوده و این نیز دلیلِ دیگری بر بودنِ موسیقی در متنِ خاندانِ شهناز است.
طرفه آنکه خاندانِ مادریِ جلیل شهناز هم، طایفه ای از هنر بوده اند. فتحعلی خان شهناز، بزرگترینِ نوازندۀ عهدِ ناصری است و فرزندانِ او که همگی دستی بر هنر داشتند، صاحبِ شهرتِ «باشی» بودند. باری! از ذکرِ نام و نشان دیگر اهالی موسیقی در خاندانِ شهناز می گذریم و باز می گردیم که چرا تبلیغات!
درست از زمانی که هنرمندانِ خلاق به حاشیه رانده شدند، نشرِ موسیقیِ دستگاهی، آنهم به شیوۀ میرزاعبدالله و آقاحسینقلی توسطِ مسئولانِ موسیقی، اساس قرار گرفت. به چند دلیل، مهمترین آنها اینکه سردمدارانِ جدید موسیفی تنها همین مشق های آموخته شده و بارها تکرار شده را آموخته بودند و چیزی جز بیان آن نداشتند و دیگر آنکه دانستنِ نامِ چند گوشه در برابر گروهِ خلاقی که نام و عنوان برایشان مهم نبود، فضیلتی بشمار می آمد و علاوه بر آن راهی بود برای راندنِ آن نسلِ خلاق از متن به حاشیه. و البته هزار دلیلِ باریکتر ازمو که مجالی دگر خواهد!
دقیقاً در همین زمان، کم کم سازِ احمدعبادی (فرزندِ میرزا عبدالله)، کمرنگ شد و برعکس بازارِ شاگردانِ مکتب شهنازی پربار! مگر عبادی و حاج علی اکبرخان شهنازی از یک آبشخور مشق نکرده اند؟! و بی شک مگر احمدعبادی، خلاق تر از آقاعلی اکبرشهنازی نبوده است؟! عبادی صاحبِ شیوه ای جدید در سه تار نوازی است، شیوۀ جدید حاج علی اکبرخان چیست؟!
دیگر اینکه، برادر حاج علی اکبرخان، عبدالحسین خان را کجای این عناوین جای داده اند؟! هنرمندی خوش قریحه، خلاق، ردیف دان، بهره مند از مکتب استادانی چون آقاحسینقلی و میرزاعبدالله.
غیر از تبلیغاتِ صورت گرفته توسطِ سردمدارانِ جدیدِ موسیقی (یعنی همان سینه چاکانِ ردیفِ قاجاری میرزا عبدالله و آقاحسینقلی) به دلیلِ اینکه بگویند استادِ ما بزرگ بوده پس ما هم بزرگ هستیم؛ دلیلِ دیگرِ ذکرِ القابِ گسترده، دیسیپلینِ پیروانِ شیوۀ قدما است؛ یعنی هر پیش درآمد و چهارمضراب و رِنگی که ساخته اند، عنوانی دارد. مثلاً زمانی که می گوییم پیش درآمد سه گاه شهنازی، بسیاری از بر میخوانند؛ چون درس گرفته اند؛ امّا زمانی که بگوییم چهارمضرابِ سه گاه احمدعبادی یا جلیل شهناز یا حسن کسائی یا حبیب الله بدیعی، همه خواهند پرسید کدام؟! چون دریای نواهای این هنرمندان آنچنان جوشان است که هرزمان بسته به ذوق و حال سازی زده اند که هریک از آن یک بهتر! برعکس قومِ قاجاری پسند مدامِ همان را میزنند که بارها زده اند. درآمدِ سه گاهی که پیرنیاکان پیش از آوازِ محمدرضا شجریان مینوازد، درست همان است که در ردیفِ میرزا ضبط است؛ یعنی پس از شصت و هفتاد سال، هیچ پیشرفتی نکرده ایم؟!
دقیقاً در همان زمان که تبلیغات اوج گرفته بود (دهۀ پنچاه) و نشرِ موسیقیِ قاجاری رونق، داریوش شایگان در مطلبی کوتاه فریاد میزند: «کجاست ساز محجوبی، کجاست پنجۀ شهناز؟!»
نکته اینجاست که هنرمندانی همچون احمد عبادی و عبدالحسین شهنازی و جلیل شهناز اهلِ هیاهو نبوده اند و از بازارِ بازارگرمی به دور، و به عکس ... بگذریم!
در پایان باید ذکر کنیم که این سخنان زیر سوال بردنِ هنرِ میرزاعبدالله و آقاحسینقلی و دیگر بزرگانِ موسیقیِ ایران نیست، اجر همگان ماجور! مشکلِ اصلی کوبیدنِ بیجا بر طبلِ سنت ها و ساختنِ امامزاده است!
جمشید شیبانی، نوۀ میرزاعبدالله و یکی دیگر از خاندانِ هنر است. او می گوید: «مادرِ من مولود خانم، استادِ دایی ام، یعنی استاد احمد عبادی است.» شیبانی از آهنگسازانِ قدیمی است که معروفترین اثرِ او «سیمین بری» از شهرت بسیاری برخوردار است، در پرانتز باید گفت، شهرتِ آهنگ، آهنگساز را اندکی مطرح کرده است نه شهرتِ خالق باعث شهرت آهنگ شده باشد.
[1] ـ مشهود است که قصد نویسنده این سطور زیرسوال بردن موسیقیِ دیگر بخش های ایران نیست، بلکه ابراز نظری است دربارۀ موسیقی ای که سال ها به عنوانِ موسیقیِ ملی شنیده ایم و خاستگاه آن را مرکز ایران دانسته اند. می دانیم تمامِ نواهای ایران شاخی هستند از اصلی بزرگ!
انتهای پیام/
32/45/16
انتهای پیام/
32/45/16
نظر شما