به گزارش باشگاه خبرنگاران شهر، با وجود آشفتگی در این همه تعاریف رنگارنگ از سیاست، کمابیش مفاهیمی از قبیل قدرت، دولت، حکومت و هم خانواده های آن در همه آنها به چشم می خورد، مفاهیمی منقطع از مبدأ و معاد آدمی و بی تفاوت نسبت به هرم هستی، این همان سیاستی است که عامه مردم از آن وحشت دارند و همواره سعی می کنند با این عبارت که ((سیاست پدر و مادر ندارد)) به سرعت از آن بگذرند، اما به نظر می رسد سیاست از منظر دین و جریان فکری انقلاب اسلامی معنای متفاوتی به خود می گیرد. تعریفی که امام خمینی (ره ) از سیاست کرده به غایت با تعریف فوق تفاوت دارد:
((سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمامی مصالح جامعه و تمامی ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و این ها را به طرف چیزی که صلاحشان هست هدایت کند. سیاست عملی است که با آن مردم به صلاح نزدیک تر و از فساد دورتر می شوند.))[1]
در این منظر، دیگر خبری از مفهوم قدرت و حکومت نیست و جای آن مفاهیمی مثل هدایت، صلاح جامعه و انسان، ابعاد انسانی و ... نشسته است. جای تعجب هم نیست، چون این تعریف برآمده از یک جهان بینی عمیقا متفاوت و بعضا متعارض با جهان بینی و تفکری است که در بطن تعاریف فوق نهفته است. تعریفی که امام (ره) از سیاست نموده، نه تنها نسبت به هرم هستی بی تفاوت نیست بلکه هر سه ضلع مثلث خدا- انسان و جهان رادر بر می گیرد. آن سیاست زمین تا آسمان با آن سیاستی که پدر و مادر ندارد متفاوت است. اتفاقا این سیاست هم پدر دارد و هم مادر، پدرش پروردگار عالم است و مادری که آن را از آب و گل درآورده و جامه عمل می پوشاند، انبیاء الهی، در این معنا سیاست گذار شخص خداست و مجری هم خود مردم. در پرتو این نگاه هیچ شئونی از شئون زندگی نیست که بی ربط به سیاست باشد، همانطور که امام (ره) در این باره می فرمایند: «والله اسلام تمامش سیاست است؛ اسلام را بد معرفی کرده اند، سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد[2]» به گفته امیرالمؤمنین (ع) مردم حقی بر حکومت دارند و حکومت حقی بر مردم و به همین جهت داشتن بصیرت سیاسی وظیفه آحاد مردم است تا وظیفه خود را به درستی ادا کنند و حقوق خود را مطالبه و شاید این نگاه به سیاست را بتوان در آیه (ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفُسِهِم)[3] به وضوح مشاهده کرد.
به تعبیری، سیاست در طول عالم وجود امتداد یافته است. این همان سیاستی است که عین دیانت دانسته می شود و نه نتها منافاتی با آن ندارد بلکه جزء لاینفک دین خواهد بود چنان که بدون آن دین ناقص و ابتر است. مقایسه سختی نیست، سیاستی که جنبه قدسی پیدا می کند، شغل انبیاست و مبانی فکری، عملی و نظری خود را مستقیما از سرچشمه وحی دریافت می کند کجا و سیاستی که هدفش سلطه بر آحاد بشری و تنازع برای بقاست کجا. از دید برخی سیاست در معنای ماکیاولی اش تعریف می شود در این نگاه سیاست، هنر دروغ گفتن است و فن فریفتن؛ فن استفاده از هر نوع ابزار در راستای نیل به هدف حال آن که سیاست دینی نه تنها با فریب و دروغ هیچ نسبتی ندارد، بلکه اساسا هدف آن بسط و گسترش ارزش های الهی در متن جامعه است .
خلاصه اینکه سیاست ما پدر و مادر دارد و اما قضاوت نسبت و فاصله سیاستی که ((هست)) با سیاستی که ((بایست)) و میزان عمل سیاستمداران ما به مبانی نظری و عملی سیاست دینی در هریک از دولت های پس از انقلاب، بر عهده ما و شما.
انتهای پیام/
19/06/51
((سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمامی مصالح جامعه و تمامی ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و این ها را به طرف چیزی که صلاحشان هست هدایت کند. سیاست عملی است که با آن مردم به صلاح نزدیک تر و از فساد دورتر می شوند.))[1]
در این منظر، دیگر خبری از مفهوم قدرت و حکومت نیست و جای آن مفاهیمی مثل هدایت، صلاح جامعه و انسان، ابعاد انسانی و ... نشسته است. جای تعجب هم نیست، چون این تعریف برآمده از یک جهان بینی عمیقا متفاوت و بعضا متعارض با جهان بینی و تفکری است که در بطن تعاریف فوق نهفته است. تعریفی که امام (ره) از سیاست نموده، نه تنها نسبت به هرم هستی بی تفاوت نیست بلکه هر سه ضلع مثلث خدا- انسان و جهان رادر بر می گیرد. آن سیاست زمین تا آسمان با آن سیاستی که پدر و مادر ندارد متفاوت است. اتفاقا این سیاست هم پدر دارد و هم مادر، پدرش پروردگار عالم است و مادری که آن را از آب و گل درآورده و جامه عمل می پوشاند، انبیاء الهی، در این معنا سیاست گذار شخص خداست و مجری هم خود مردم. در پرتو این نگاه هیچ شئونی از شئون زندگی نیست که بی ربط به سیاست باشد، همانطور که امام (ره) در این باره می فرمایند: «والله اسلام تمامش سیاست است؛ اسلام را بد معرفی کرده اند، سیاست مدن از اسلام سرچشمه می گیرد[2]» به گفته امیرالمؤمنین (ع) مردم حقی بر حکومت دارند و حکومت حقی بر مردم و به همین جهت داشتن بصیرت سیاسی وظیفه آحاد مردم است تا وظیفه خود را به درستی ادا کنند و حقوق خود را مطالبه و شاید این نگاه به سیاست را بتوان در آیه (ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفُسِهِم)[3] به وضوح مشاهده کرد.
به تعبیری، سیاست در طول عالم وجود امتداد یافته است. این همان سیاستی است که عین دیانت دانسته می شود و نه نتها منافاتی با آن ندارد بلکه جزء لاینفک دین خواهد بود چنان که بدون آن دین ناقص و ابتر است. مقایسه سختی نیست، سیاستی که جنبه قدسی پیدا می کند، شغل انبیاست و مبانی فکری، عملی و نظری خود را مستقیما از سرچشمه وحی دریافت می کند کجا و سیاستی که هدفش سلطه بر آحاد بشری و تنازع برای بقاست کجا. از دید برخی سیاست در معنای ماکیاولی اش تعریف می شود در این نگاه سیاست، هنر دروغ گفتن است و فن فریفتن؛ فن استفاده از هر نوع ابزار در راستای نیل به هدف حال آن که سیاست دینی نه تنها با فریب و دروغ هیچ نسبتی ندارد، بلکه اساسا هدف آن بسط و گسترش ارزش های الهی در متن جامعه است .
خلاصه اینکه سیاست ما پدر و مادر دارد و اما قضاوت نسبت و فاصله سیاستی که ((هست)) با سیاستی که ((بایست)) و میزان عمل سیاستمداران ما به مبانی نظری و عملی سیاست دینی در هریک از دولت های پس از انقلاب، بر عهده ما و شما.
انتهای پیام/
19/06/51
نظر شما