رفتار "حسین خرازی" با فرماندهان رده بالا، بسته و سختگیرانه بود

محسن رخصت طلب، راوی جنگ درباره ویژگی های فرماندهی شهید حسین خرازی گفت: "او با فرماندهان رده بالاتر، بسته و سختگیرانه رفتار می کرد. در پذیرفتن ماموریت ها حساس بود. هدف باید حساب شده و عملیات، منجر به موفقیت می شد. هیچ ماموریتی را چشم بسته قبول نمی کرد و باید تلفات رزمندگانش کم می شد."

خبرگزاری ایمنا – مریم اسدی جعفری: حماسه مردم اصفهان از پیروزی انقلاب تا پایان هشت سال دفاع مقدس، در برگ برگ تاریخ معاصر ایران ثبت شده و بر کسی پوشیده نیست. اما نام ستارگانی همچون "حسین خرازی" بر تارک آسمان تاریخ نصف جهان می درخشد.
لشکر 14 امام حسین(ع) اصفهان، با نفس های حسین خرازی جان گرفت و نیروهای این لشکر با گذشت 29 سال از شهادت فرمانده شان، همچنان پیرو راهش هستند. توصیف و معرفی همه جانبه شهید حسین خرازی امری دشوار است ولی ترسیم گوشه ای شخصیت این فرمانده پاسدار از زبان همرزمان و دوستان، یاد و خاطره "خرازی" و "خرازی ها" را زنده نگه خواهد داشت.
سرویس ایثار و شهادت ایمنا به مناسبت بیست و نهمین سالگرد شهادت حسین خرازی، فرمانده لشکر 14 امام حسین(ع) در دوران دفاع مقدس، با "سرهنگ محسن رخصت طلب" راوی جنگ، محقق و پژوهشگر دفاع مقدس، درباره این فرمانده شهید اصفهانی گفت‌وگو کرده است.
رخصت طلب از جمله جوانان پاسداری بود که در دوران جنگ به جای تفنگ، قلم برداشت و به ثبت و ضبط وقایع لحظه به لحظه جنگ، از زبان فرماندهان ارشد پرداخت و حسین خرازی را از نزدیک می شناخت:
 

*از اولین دیدارتان با حسین خرازی بگویید:
اواخر سال 1360 و همزمان با عملیات فتح المبین، راوی قرارگاه فتح و آقا رحیم صفوی بودم. تیپ های 14 امام حسین(ع)، هشت نجف اشرف و تیپ 25 کربلا تحت امر او بودند. اولین دیدار و برخوردم با شهید حسین خرازی، از این مقطع شروع و روز به روز صمیمی تر شد.
*در کدام عملیات ها راوی شهید خرازی بودید؟
اولین راوی گری مستقیم من در لشکر 14 امام حسین(ع) به عملیات بدر برمی گردد. در عملیات های بدر و والفجر 8 راوی لشکر 14 امام حسین(ع) بودم. اما از فتح المبین تا زمان شهادت حسین خرازی، با او در ارتباط بودم و رفت و آمد با فرماندهان، به خصوص فرماندهان اصفهانی را ادامه دادم.
*به همراهی خود با شهید خرازی در عملیات بدر اشاره کردید. از سبک و شیوه مدیریتی شهید خرازی در این عملیات بگویید:
حیف است که فقط درباره نقش شهید خرازی در عملیات والفجر 8 یا بدر صحبت کنیم. آشنایی با قرآن، اخلاق اسلامی، تحصیلات و مطالعه، اعتقادات، دانش نظامی، زبان نرم، جدی بودن، ابتکار و خلاقیت، تاکتیک پذیری، منظم بودن و کمتر منعطف بودن، از جمله ویژگی های بارز حسین خرازی هستند. در دانش مدیریتی معتقدند که یک مدیر باید منعطف باشد اما حسین خرازی، خیلی منعطف نبود که در ادامه، درباره آن توضیح خواهم داد. او فردی منطقی و متعادل در مسائل سیاسی بود و هیچ گاه، اینگونه مباحث را درتصمیم گیری ها دخیل نمی کرد. انسانی فهیم و دوراندیش بود. ذهن و فکر ساختارمند و منسجمی داشت. مردمی، ساده در عین حال، یک مدیر و فرمانده واقعی، شجاع و تیزبین بود. این ویژگی ها، شاید در کمتر کسی جمع شده باشد؛ مگر افرادی مانند شهید حسن باقری و شهید همت.
*بهتر است حول محور ویژگی هایی که اشاره کردید، صحبت کنیم. توصیف اعتقادت مذهبی حسین خرازی، در خاطرات همرزمانش دیده می شود. تاثیر جنبه های اعتقادی بر پیروزهای ایران در مقابل ارتش تا دندان مسلح بعث عراق، غیرقابل انکار است. اما ریشه این اعتقادات حسین خرازی در کجاست؟
شهید خرازی قبل از انقلاب یا جنگ، دوره حوزوی را تا حدودی گذرانده بود. ضمن اینکه در مسجد محل و کلاس های قرآن شرکت کرده و کاملاً با آن آشنا بوده است. من موارد متعددی دیدم که در جلسات محدود لشکر و بعضی از سخنرانی هایش در حضور رزمندگان، قرآن را باز می کرد و یا آیه ای را از حفظ می خواند و تا حدودی تفسیر می کرد. کاملاً مشخص بود که بر قرآن تسلط دارد. بر مبنای آن آیه صحبت می کرد. خرازی قبل از اینکه سخندان باشد، دقیقاً موارد و مسائل اعتقادی و اخلاقی را در خودش پیاده کرده بود و بعد، به زبان می آورد. بنابراین جدای از آشنایی با قرآن، احادیث و کتب اسلامی را نیز مطالعه کرده بود. شهید خرازی، یک شخص پخته، عاقل و سنجیده در بیان و رفتار بود و به همین دلیل، دیده می شد.
*به نظر شما این پختگی، نشات گرفته از تجربیات جنگ بود؟
بخشی از این ویژگی حسین خرازی، به قبل از جنگ و حضور او در کردستان برمی گردد و ادامه پیدا می کند. البته زمینه های خانوادگی، حضور در انقلاب و رشد در بستر خانواده ای مذهبی نیز بی تاثیر نبوده است.
*به حضور حسین خرازی در سنندج اشاره کردید. تشکیل گروه ضربت، یکی از ابتکارات و خلاقیت های مدیریتی او محسوب می شود که در نهایت، منجر به تشکیل تیپ 14 امام حسین(ع) می شود. از فعالیت فرماندهان اصفهانی و بخصوص حسین خرازی بگویید:
یکی از و یژگی های خاص و برجسته حسین خرازی، بُعد نظامی اوست. شهید خرازی همزمان با غائله کردستان، با بعضی از بچه های مسجد و محله به کردستان رفته و در سنندج، با گروه های ضد انقلاب درگیر شده و در نهایت، گردان ضربت با جمعیتی بین 40 تا 65 نفر تشکیل می شود. آموزش های نظامی حسین خرازی و همرزمانش در دوران سربازی، کار با سلاح را برای آنها راحت کرده بود و در عملیات هایی مانند آزادسازی سنندج شرکت می کردند. شجاعت و جسارت، ویژگی خاص اصفهانی ها و بخصوص حسین خرازی بود. اصفهانی ها علاوه بر استعداد، در جبهه ها نیز توانایی خود را نشان می دادند. فعالیت و کارایی جنگ های نامنظم گردان ضربت در سنندج، بسیار چشمگیر بود و گروه های ضدانقلاب می دانستند که در مقابل گردان ضربت، شکست خواهند خورد. این اسم، ناخودآگاه به خاطر فعالیت های مکرر، روی بچه های اصفهان گذاشته می شود. همیشه با کمترین تلفات، بیشترین موفقیت را به دست می آوردند. آقا رحیم صفوی، اولین فرمانده گردان ضربت بوده و سپس حسین خرازی، به خاطر توانایی های نظامی به این سمت منصوب می شود و این فعالیت تا آغاز جنگ ادامه پیدا می کند.
*گردان ضربت هم با شروع جنگ در جنوب کشور، به سمت دارخوین می آید.
بله. بچه های گردان با شنیدن اخبار خرمشهر و آبادان، آوارگی مردم و فشار ارتش عراق، تحمل نکردند و بر خلاف مخالفت نیروهای سنندج، با سلاح های محدود به خوزستان آمدند. پس از هماهنگی های اولیه در گلف با آقا رحیم صفوی، غلامعلی رشید و حسن باقری، به محور دارخوین فرستاده می شوند. چون هیچ نیرویی در آن محور، مقابل ارتش عراق نبود. دشمن از کارون عبور کرده و گردان ضربت، اولین گروه منسجم در مقابل نیروهای عراقی در مهر 1359 محسوب می شوند.
*چگونه حسین خرازی که تجربه جنگ نامنظم در غرب را داشت، آرام آرام به سمت تشکیل تیپ 14 امام حسین(ع) و ورود به عملیات های گسترده ای همچون طریق القدس یا بیت المقدس رفت؟
از یک سو، بخشی از نیروهای ارتش به واسطه انقلاب، تسویه شده بود و بخشی دیگر نیز در کردستان، گنبد و بلوچستان با  ضدانقلاب درگیر بودند. تنها نیروهای محدودی از ارتش، مقابل عراق ایستادند که نگرانی عمده ای در اذهان نیروهای انقلابی به وجود آورده بود. آنها گروه های هسته مقاومت، تشکیل داده و محور و جبهه هایی شکل می دهند و با دشمن، درگیر می شوند. در دوره بنی صدر، محدودیت دسترسی به سلاح وجود داشت. به همین خاطر بچه های دارخوین، شبانه به بعضی از ذاقه های ارتش می رفتند و سلاح برمی داشتند. حتی به حدی جسور، رزمنده و شجاع بودند که بخشی از کمبود مهمات خود را از عراقی ها به غنیمت می گرفتند. شکل گیری اولیه تیپ امام حسین (ع) از سنندج آغاز می شود و با تجربیات محور دارخوین، به ثمر می رسد. گردان ضربت با اضافه شدن نیروهای جدید اصفهانی، تبدیل به تیپ 14 امام حسین(ع) می شود.
*بنابراین دانش نظامی حسین خرازی، در سیر صعودی از سنندج تا دارخوین شکل می گیرد.
بله. البته این دانش نظامی، دائماً در حال رشد است. این طور نیست که در دارخوین، کامل شده باشد. ارتشی های ما دانشگاه رفتند و فرمانده شدند، اما بچه های سپاه در صحنه نبرد و با مشاهده درگیری در صحنه واقعی جنگ، با کسب تجربه به توانمندی و دانش نظامی رسیدند. حسین خرازی هم از این دسته افراد بود. بعد از گذراندن آموزش های نظامی در سربازی و فرماندهی گردان ضربت در سنندج، جبهه دارخوین را شکل می دهد. بعضی از جبهه ها ساکن و راکد بود اما بچه های برخی جبهه ها بیکار نمی نشستند. دائماً مشغول شناسایی و حفر معبر بودند. به همین دلیل، گام به گام رشد می کردند. حسین خرازی هم فرمانده ای فعال بود. دائم بچه ها را برای شناسایی می فرستاد. حتی از اصفهان، نیروی مقنی آورده بود تا به سمت دشمن تونل های کوچک بزنند. به تدریج تجهیزاتی به دست آوردند و تیپ شدند.
*پس حسین خرازی، یک فرمانده پویا بوده است.
بله. اولین عملیات آنها "فرمانده کل قوا" است که  با استفاده از سلاح های سبک و نیمه سنگین و بدون تانک، آماده نبرد می شوند. به دشمن حمله می کنند و از آنها تانک می گیرند. یعنی نیروهایی که آموزش های اولیه را در صحنه نبرد تجربه کرده اند، عراقی ها را می شکنند و در نهایت، سازمان خود را تکمیل می کنند.
*ابتدای مصاحبه گفتید که حسین خرازی، تاکتیک پذیر و کمتر منعطف بوده است. این دو ویژگی، کاملاً با هم در تعارض هستند. چگونه یک فرمانده می تواند در عین انعطاف، غیر منعطف هم باشد؟!
رفتار شهید خرازی با نیروهای رزمنده، خیلی جدی، در عین حال عاطفی و نظامی بود. اما با نیروهای کادر، خیلی محترمانه و متواضعانه رفتار می کرد. تیپ 14 امام حسین(ع) یکی از یگان های برجسته سپاه بوده که به اوسطه حضور جوانان اصفهان در این یگان، به صورت بالقوه، کادر سه تیپ را در خود جای داده بود. وقتی هم لشکر شد، کادر سه لشکر را در خود داشت. برای مثال شهید حبیب اللهی، خودش یک فرمانده بالقوه لشکر بود، اما تحت فرمان حسین خرازی کار می کرد. حتی محسن رضایی در فتح المبین با شهید حبیب اللهی مشورت کرد. بنابراین کادر لشکر 14 امام حسین(ع) یک کادر قوی، سرزنده با تعداد بالا بود. به همین دلیل رفتار حسین خرازی با این کادر، محترمانه و متواضعانه است. سومین ویژگی خرازی، رفتارش با فرماندهان رده بالاتر است که بسته و سختگیرانه رفتار می کرد.
*رفتار بسته و سختگیرانه با فرماندهان رده بالاتر، به چه معناست؟
یعنی هر ماموریتی که به حسین خرازی محول می شد، به راحتی انجام نمی داد. ابتدا جوانب را بررسی می کرد و انقدر با فرماندهان بالاتر درباره عملیات بحث می کرد تا هدف و ماموریت، پخته شود. همه فرماندهان اینطور نبودند. فرماندهان سپاه تا درباره عملیاتی قانع نمی شدند، آن را انجام نمی دادند. حسین خرازی و احمد کاظمی، سرآمد فرماندهان در این زمینه بودند.
*شاید این سختگیری ها برای کسب یقین در پیروزی یا کاهش تلفات بوده است.
بله و به همین علت، در پذیرفتن ماموریت ها حساس بود. هدف باید حساب شده و عملیات، منجر به موفقیت می شد. هیچ ماموریتی را چشم بسته قبول نمی کرد و باید تلفات رزمندگان و ماموریت اش کم می شد. در بحث تناسب بین توان گردان های تحت اختیار و هدف قرارگاه، خیلی بحث و مقاومت می کرد. چون اوایل جنگ به خاطر محدودیت های استعداد و امکانات، وقتی فرماندهان برای انجام یک عملیات تصمیم می گرفتند، برای 10 گردان به اندازه 12 گردان ماموریت می چیدند و به نظر حسین خرازی، همین موضوع منجر به عدم موفقیت می شد. وقتی حریف فرماندهان بالاتر نشدند، استعداد نیروهای خود را کمتر می گفتند اما با تمام قدرت، وارد عمل می شدند. برای مثال اگر 15 گردان داشتند، می گفتند 11 گردان داریم و یا 15 تانک را هشت تانک اعلام می کردند. اما موقع عملیات، با همه توان لشکر وارد صحنه نبرد می شدند و همین موضوع، باعث پیروزی همیشگی لشکر 14 امام حسین(ع) می شد. حتی صدام برای سر حسین خرازی و احمد کاظمی، جایزه تعیین کرده بود. به حدی ارتش عراق را تحت فشار گذاشته بودند که فرماندهان عراقی، آنها را می شناختند.
*همه اقدامات حسین خرازی که منجر به پیروزی های مکرر لشکر 14 می شد، نشات گرفته از ذهن ساختارمند حسین خرازی است که شما هم به آن اشاره کردید. پس چرا حضور در عملیات خیبر را قبول کرد؟ حتی دستش را در این نبرد از دست داد.
عملیات خیبر از ابعاد نظامی - سیاسی – اجتماعی و امنیتی اهمیت داشت. خیبر بعد از چند عملیات ناموفق انجام شد. ابرقدرت ها پس از آزادسازی خرمشهر، با تمام قدرت از عراق، حمایت کردند و ادامه پیروزی ها، با مشکل روبرو شدیم. محسن رضایی به فکر ابتکار جدیدی افتاد و اقدام به غافلگیری عراق در هور کرد. قرار بود سپاه و ارتش به دلایلی، جداگانه عمل کنند اما به اصرار برخی از نیروهای ارتشی، لشکر 14 امام حسین(ع) به منطقه زید رفت تا با ارتش وارد عمل شود. حسین خرازی اصلاً راضی نبود اما گاهی باید از فرماندهان ارشد، اطاعت مطلق کرد. البته در عملیات خیبر نیروهای سپاه، جزایر مجنون را تصرف کردند. 
*بی شک عملیات خیبر، تجربه ای برای اجرای بهتر والفجر 8 شد.
محسن رضایی در این عملیات، یگان های قوی سپاه شامل لشکرهای 27 محمدرسول الله(ص)، 14 امام حسین(ع) و 8 نجف اشرف را برای موج دوم عملیات نگه داشت. پیش از این، همه یگان های ما در شب اول، با دشمن درگیر می شدند و توان شان تحلیل می رفت و عراق در پاتک ها به موفقیت می رسید. بنابراین موج اول نیروها در عملیات والفجر 8 از رودخانه عبور کردند و سپس، لشکر 14 امام حسین(ع) و دیگر یگان ها، بدون درگیری از رودخانه عبور کرده و برای ادامه علمیات، به عمق منطقه دشمن وارد شدند.
روز چهارم عملیات بود که خبر دادند، آقا محسن در یکی از قرارگاه های عراق، سمت راس البیشه مستقر شده و جلسه ترتیب داده است. یک موتور تریل برداشتیم. من موتور را راندم و حسین خرازی، پشت من نشست. بعد از شروع جلسه، ناگهان گویی 50 طبل سنگین، شروع به کوبیدن کردند. حدود 25 دقیقه، سرزمین فاو از گلوله باران می لرزید. محسن رضایی پس از تماس با نیروها گفت: این پاتک است. با حسین خرازی به سمت خط لشکر 14 آمدیم اما نیروهای کادر از شهید خرازی خواستند، وارد خط نشود. من و حسین خرازی در سنگر لشکر ماندیم. دوباره آتش عراقی ها برای پاتک شروع شد. همه در سنگرها جان پناه گرفتند. منطقه حدود 25 دقیقه، زیر گلوله بود و غبار و دود سنگین، مانند یک چتر روی منطقه را گرفت. ولی فقط یک مجروح دادیم. آتش عراقی ها کم شد. فهمیدیم در حال پیشروی هستند. هیچ کسی به سمت دشمن، تیراندازی نمی کرد. منتظر بودیم تا کاملاً نزدیک شوند. حدود 100 متری خاکریز، حمله شدیدی آغاز شد و تلفات سنگینی از عراق گرفتیم. بچه ها به حدی روحیه گرفته بودند که توانایی پیشروی تا ام القصر را داشتند. حسین خرازی وارد خط شد و از همه تشکر کرد و به سازماندهی نیروها پرداخت.
*آخرین دیدار شما با حسین خرازی کجا بود و چگونه از شهادت او باخبر شدید؟
آخرین بار حسین خرازی را قبل از کربلای 5 در قرارگاه مرکزی دیدم. راوی حسین خرازی در عملیات کربلای 5 "شهید محمد اسحاقی" بود. در جریان این عملیات، ابتدا راوی ما شهید می شود و سپس حسین خرازی با فاصله اندکی به شهادت می رسد.  این دو شهید، سرشار از روحیه و حماسه بودند.
کد خبر 222203

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.