سینمای حاشیه‌ای مستند می‌تواند متن سینما را ببلعد

مستند دیدن در سینما شاید تجربه ای باشد که کمتر کسی از سینماروهای ایرانی در زندگی خود کسب کرده اند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، سالن های تئاتر ارزان قیمت روزگار لومیرها گرچه در روزهای نخست ابداع دستگاه سینماتوگراف تنها مکانی برای تماشای فیلم های گرفته شده از اتفاقات روزمره بودند، اما کمی بعد به همت کسانی چون ژرژ ملی یس و دیوید گریفیث، سینما سر و شکل روایی پیدا کرد و ابزاری سودآور و سرگرمی ساز شد. با این همه همیشه در کنار سینمای قصه گو که برای جذب هر چه بیشتر مخاطب به سالن های سینما تلاش می کرد، سینمای مستند هم به شیوه ای بی واسطه تر وقایع زندگی روزمره مخاطبانش را واکاوی عمیق می کرد. سینمای مستند ایران همیشه در سایه سینمای داستانی قرار گرفته، گرچه اغلب تجربه های درخشانی در آن صورت می گرفته است. این سینما اکثرا جشنواره های فیلم مستند ایرانی و خارجی، کانون های فیلم و گاه تلویزیون را مامنی برای نمایش آثار خود می یافت و کمتر از اکران مدون برخوردار بود. با آغاز اکران فیلم های مستند در گروه سینمایی هنر و تجربه این جنس سینما توانست مخاطب های تازه ای پیدا کند و اسم برخی کارگردان های آن بر سر زبان ها افتاد. با دو کارگردان که آثارشان در این گروه سینمایی اکران شده، درباره حال سینمای مستند این روزهای ایران صحبت کرده ایم.
مستند جغرافیامحور
محمود رحمانی، مستندسازی که دو مستند "ملف گند" و "مدار صفر درجه" او این روزها در گروه سینمایی هنر و تجربه اکران می شود، درباره اهمیت جغرافیای زیست او در این فیلم ها به خبرنگار ایمنا می گوید: شناخت از یک جغرافیا، عنصر مهمی است. وقتی کارگردان به دلیل گذراندن سال های زیستش در یک جغرافیای مشخص آن را به خوبی بشناسد، در انتخاب زاویه نگاه به آن جغرافیا درست عمل می کند. او ادامه می دهد: این دغدغه مند بودن به جهان بینی فیلمساز برمی گردد که از فاکتورهای محیط زندگی او ریشه گرفته است. البته فیلم های من قوم نگاری و زادبوم محور نیست، بلکه دغدغه های مربوط به انسان را مطرح می کند. برای مثال "ملف گند" در یک اتاق می گذرد که در هر شهری می تواند باشد، ولی به دلیل اشتراکات فرهنگی من و مرد این فیلم، من راحت تر می توانم به او نزدیک شوم.
برای جهانی شدن باید بومی بود
او در پاسخ به این سوال که این بومی محوری چقدر می تواند به ارائه تصویری جدید از جغرافیای زندگی او کمک کند، بیان می کند: برای جهانی شدن باید بومی بود، ولی برای این کار از زبان عمومی سینما که برای همه قابل فهم است، سود برد. رحمانی ادامه می دهد: من به جغرافیای انسانی و تجربه گرایی از پس شناخت اهمیت می دهم. فرم نو "ملف گند" و "مادرم بلوط" را از کتاب و مدرسه سینما الهام نگرفتم، بلکه از دل جغرافیا و آدم های فیلم و تجربه ام به دست آوردم و تلاش کردم یک زبان تازه را در یک جغرافیای به ظاهر سنتی امتحان کنم. در مستند "نفت سفید" هم شکل روایت شبیه به تک فریم های آلبوم عکاسی است. در فیلم جدیدم که در تاکسی می گذرد هم تلاش کرده ام مانند یک رمان نوعی جریان سیال ذهن با تکیه بر کلمات بسازم، اتفاقی که در "ملف گند" هم افتاده و مخاطب تصاویر را در ذهن می سازد و همراه با کارگردان و شخصیت اصلی به پایان فیلم می رسد.
زمان واقعی و زمان فیلمیک
رحمانی درباره شباهت این فیلم به "ماهی و گربه" به دلیل تک پلان بودن هم می گوید: من این فیلم را 5 سال قبل از فیلم شهرام مکری ساخته ام. تک پلان بودن فیلم موجب می شود به لحاظ زبان سینمایی از زمان واقعی برخوردار باشد، نه زمان فیلمیک و فیلم در زمان واقعی با پایانی جذاب و سینمایی که موجب لذت مخاطب و تاثیرگیری و غافلگیری او به شکلی مدرن می شود، تمام شود. آدم این فیلم واقعی است و اگر کات می کردم، کسی باور نمی کرد او در 53 دقیقه این احساس را ایجاد کرده است. این فیلم بیش از این که بلندترین پلان سکانس باشد، هولناک ترین تصویر از جنگ را نه با سوگواری که با بستری طنز ارائه می دهد. او درباره تاثیر گروه اکران هنر و تجربه در دیده شدن مستندها هم می گوید: اگر گروه هنر و تجربه نبود، هیچ وقت فیلم در کشورم نمایش داده نمی شد و فقط در جشنواره های خارجی دیده می شد.
حاشیه ای که متن را می بلعد
امیدوارم این گروه اکران تداوم یابد و به دولت خاصی محدود نباشد، بلکه به بخش خصوصی واگذار شود. چه بسا بتوان روزی را دید که این جریان حاشیه ای سینما، متن آن را ببلعد، چرا که تماشاگر امروز سینما باشعور است. در کشورهای توسعه یافته فیلم مستند اکران می شود. سینمای مستند به زندگی می پردازد و ما را با آدم های مختلف آشنا می کند.
او درباره اهمیت انتخاب فیلم برای اکران در گروه سینمایی هنر و تجربه هم بیان می کند: باید در انتخاب فیلم ها دقت و فیلم های تجربه محور اکران شود، اتفاقی که تاکنون افتاده و شاهد فیلم هایی با فرمت تلویزیونی در آن نبوده ایم. امیدوارم اکران فیلم در گروه سینمایی هنر و تجربه تداوم یابد و بستر اکران فیلم هایی با ویژگی های ایرانی، انسانی، تجربی و ساختارگریز فراهم شود. برای مثال فیلم های کیارستمی ساده و عمیق است، چون از بستر فرهنگ ایرانی سرچشمه می گیرد.
اکران مدون مستند
محسن استادعلی هم که مستند "جایی برای زندگی" او در گروه سینمایی هنر و تجربه اکران شده، درباره اهمیت اکران فیلم های مستند در این گروه سینمایی به خبرنگار ایمنا می گوید: احساس می کنم اکران فیلم های مستند در گروه سینمایی هنر و تجربه اتفاق مهمی است. اگر بررسی کنیم، می بینیم که از زمان شکل گیری سینمای مستند ایران تاکنون اکران مدونی از فیلم های این جنس سینما صورت نگرفته است.
او اضافه می کند: جایگاه اصلی مستند در تلویزیون است، ولی برخی مستندها هم قابلیت اکران دارند، اما به دلیل کمبود سالن سینما و فضای اکران این اتفاق نمی افتاد. خوشبختانه گروه سینمایی هنر و تجربه به فیلم های مستند و کوتاه هم می پردازد.
استادعلی می افزاید: چند سال پیش فیلم های مستند در سینما سپیده اکران می شد، ولی کسی برای تماشای آن ها نمی رفت، چرا که جداسازی سینمای مستند در یک سالن سینمایی خاص به مهجور بودن آن دامن می زند. در گروه هنر و تجربه فیلم ها دسته بندی شده و مشخص است و ما مستند سینمایی با مخاطب گسترده و نه مخصوص تلویزیون یا جشنواره داریم.
درگیر دسته بندی نیستم
او درباره تاثیر گروه سینمایی هنر و تجربه در پیدا شدن مخاطب جدیدی برای سینمای مستند هم بیان می کند: تاکنون به طور متوسط 12 مستند در طول سال در این گروه اکران شده و درصد اشغال صندلی هم در آن خوب بوده است. این نشان می دهد مخاطب پذیرفته که فیلم مستند خوب داریم. این که چه فیلم هایی قابلیت اکران بیشتری دارند و بحث های مربوط به فروش در گروه سینمایی هنر و تجربه مطرح نیست. در واقع می شود فهمید چه فیلم هایی را می شود برای مخاطب عام اکران کرد و چه فیلم هایی قابلیت اکران در گروه هنر و تجربه را دارند. گرچه اکنون هم داریم با آزمون و خطا جلو می رویم.
او درباره سبک مستندهای خود هم می گوید: من درگیر دسته بندی نیستم، ولی در مدتی که دارم کار می کنم، غالب فیلم هایم راجع به مردم و آدم های خاص در موقعیت عام بوده است، به این معنی که به آدم هایی پرداخته ام که شخصیت خاصی بوده اند و در موقعیتی قرار داشته اند که راحت از کنارش می گذریم.
بی واسطگی مستند
استادعلی درباره بی واسطه بودن مستند هم بیان می کند: بعضی می گویند مستند تم اجتماعی دارد و به آدم های واقعی و موقعیت های رئال می پردازد، اما استنباط من این است که در مستند می شود بی پرده تر با مخاطب برخورد کرد تا بیشتر راجع به آن موضوع مورد نظر فکر کند. در سینمای داستانی به دلیل حضور بازیگر همه چیز باواسطه تر اتفاق می افتد، ولی در مستند بی واسطه تر کار می شود و وقتی درباره موضوع اجتماعی کار می کنی، مخاطب درگیرتر می شود، چرا که او را از چیزهایی که هر روز از کنارش می گذرد، مطلع می کنی. در واقع نشان دادن مردم به خود آن ها در سینمای مستند اتفاق می افتد.
او درباره نشان دادن بی قضاوت موقعیت های مستند در آثارش هم بیان می کند: سعی می کنم در فیلم هایم به عنوان یک فیلمساز قضاوتی نسبت به موقعیت ها نداشته باشم و مخاطب را به سمت و سوی خاص مورد نظرم سوق ندهم، چرا که هر کس دیدگاه خاص خود را دارد و تلاش می کنم تا مخاطب خودش واقعیت ها را ببیند.
مخاطب بیشتر برای فیلم مستند
او در پاسخ به این که آیا شیوه مستندسازی خود را از نوع مشاهده گر می داند هم بیان می کند: سعی می کنم درگیر چنین تعاریفی نشوم. در واقع من تلاش می کنم در مرحله پژوهش به آدم های فیلم ام نزدیک شوم تا بتوانم به هنگام ساخت فیلم دوربین را حذف کنم، بیننده با رخداد اصلی آن موقعیت آشنا شود و فکر نکند تصنعی در کار بوده است و واقعیت یک آسیب اجتماعی بدون واسطه به او نشان داده شود تا با بیشتر درگیر شود و نوعی درک و نگاه انسانی اتفاق بیفتد.
استادعلی ابراز امیدواری می کند که چرخه اکران مستند که راه افتاده، رونق بگیرد و ادامه می دهد: امیدوارم فیلم های مستند با مخاطب بیشتر مواجه شوند تا مردم با سینمای مستند آشنا شوند و این جنس سینما سرپا باقی بماند.
 
کد خبر 221786

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.