۲۶ مهر ۱۳۹۴ - ۰۹:۰۴
رنج‌واره‌های حسین(ع) و مصائب مسیح(ع)...

اینجا محله جلفای اصفهان است. نقطه‌ای از شهر اصفهان که در دوران حکمرانی صفویه و پادشاهی شاه عباس کبیر به ارامنه مهاجر به اصفهان سپرده شد تا در امنیت و آرامش در کنار هموطنان جدید و مسلمان خود زندگی کنند. با آنان داد و ستد کرده و به رسم برادری و برابری که در دین مبین اسلام تاکید بسیاری بر آن شده، از محبت و احسان یکدیگر برخوردار شوند.

به رسم هر همزیستی مسالمت آمیزی اما، دوستی‌ها و مراوداتی که در طی این چندصدسال میان مسلمانان و ارامنه مسیحی اصفهان شکل گرفته، منجر به این شده تا هرکدام با آداب و سنن و رسم و رسوم قومی، آیینی و مذهبی یکدیگر آشنا شده و به آن خو بگیرند. آنچنان که هر ساله با فرارسیدن ایام محرم و عزاداری و برپایی مراسم‌های مختلف در گوشه و کنار شهر، محله جلفا نیز از این برکات بی‌نصیب نمانده و هرسال رخت عزای شهدای کربلا را بر تن ‌می‌کند.
ده شب عزاداری در چندقدمی کلیسای وانک
برگزاری مراسم‌های عزاداری در ایام محرم مردم بسیاری را به خیابانها می‌کشاند. مخصوصا اگر پرچم دعوت به یک روضه جانانه و دلچسب در محله ارامنه بالا رفته باشد و مکان برپایی روضه هم در چند قدمی کلیسای وانک، کلیسای تاریخی و قدیمی اصفهان باشد. آنوقت دور از ذهن نیست، گاهی در میان جمعیت عزادار که نشسته‌ای چشمت به همشهری‌های ارمنی‌ات بیفتد که در گوشه و کناری ایستاده‌اند و مراسم را تماشا می‌کنند. از چای روضه امام حسین(ع) نوش جان می‌کنند و لقمه‌ای به تبرک از غذای نذری امام بر دهان می‌گذارند. شاید دیده باشی حتی ظروف غذا و یا سینی‌های بزرگ شیرینی را که در ظهر روز عاشورا در میان مردم محله توزیع می‌کنند. حال خوشی دارد این همراهی. ارادتت به بزرگ شهیدان را با دیگرانی که شاید کمتر از تو از حقانیت راه حسینی شنیده باشند اما روح و جانشان بیشتر در آن مسیر قدم برداشته باشد شریک می‌شوی و آسمان شبی از شبهای محرم را به این همراهی تماشایی مهمان می‌کنی...
مادری که شفای فرزندش را از حضرت عباس(ع) گرفت
" مادربزرگم می‌گفت که وقتی پدرم در کودکی مریض بوده، شفای او را از حضرت عباس (ع) گرفته است"
این را دختر ارمنی جوانی می‌گوید که " آدرین " نام دارد و معتقد است شنیدن صدای طبل دسته جات عزاداری از دور حال و هوای خاصی را در ذهنش تداعی می‌کند و او را به یاد دوران کودکی‌اش می‌اندازد که شب‌های محرم برای گرفتن غذای نذری با دوستانش راهی خیابان می‌شده.
وی ادامه می‌دهد: "مادربزرگم 10 سال است از دنیا رفته. او هرسال روز نهم محرم شله زرد می‌پخت و آن را میان مردم تقسیم می‌کرد. پختن شله زرد در میان ما مرسوم نیست و مادربزرگم شاید این را از یکی از دوستان مسلمانش یاد گرفته بود."
مادربزرگ برای خیلی‌‌ها داستان شفای فرزندش را روایت کرده و به نوه‌هایش هم تاکید کرده که بعد از مرگش هم باید در روز نهم محرم هرسال بوی شله زرد توی خانه‌اش بپیچد!
آدرین می‌گوید: "وقتی پدرم سه سال بیشتر نداشته چشمهایش به یک بیماری عفونی وخیم مبتلا می‌شوند و دکترها از درمانش قطع امید می‌کنند. مادربزرگم با خانمی مسلمان دوست بوده که وقتی شرایط مادربزرگ را می‌بیند از او می‌خواهد که از شخصی به نام حضرت عباس(ع) که مسلمانها به مهربانی او اعتقاد دارند کمک بگیرد. مادربزرگ هم چون ناچار بوده و راه دیگری نداشته این کار را می‌کند. چشمهای پدرم که به مرور درمان می‌شوند مادربزرگ تصمیم می‌گیرد هرسال روز نهم محرم که روز شهادت حضرت عباس(ع) است برایش شله زرد بپزد."
آدرین می‌گوید که برای روا شدن همه ی حاجاتش به حضرت عیسی(ع) متوسل می‌شود و احساس می‌کند که حضرت عباس(ع) هم انسانی شبیه عیسی مسیح است. بسیار مهربان است و همیشه نگران و دلواپس مردم.
غذای نذری امام حسین(ع) را باید روی چشم گذاشت!
مراسم عزاداری تمام شده و به رسم هرشب ظرف‌های خالی غذاهای نذری در گوشه و کنار خیابان‌ها بر زمین ریخته. چند ساعت دیگر است که سپورها بیایند و پی در پی به روی زمین خم شوند و بخواهند دانه به دانه ظرف‌ها را جمع کرده و توی کیسه زباله بزرگشان بریزند. کسی باور نخواهد کرد که این وضعیت اسفبار را کسانی درست کرده باشند که به عشق حسین (ع) و قدم نهادن در راه راستینش هرشب به خیابان می‌آیند تا به امید یافتن روضه‌ای و پناه گرفتن در خلوت تاریکش عقده دل بگشایند و با مولایشان سخن بگویند! حالا هم ظرفهای ته مانده غذایشان را همانجا کف کوچه و خیابان رها کرده و به خانه هایشان بازگشته باشند.
آندره که در خیابان خاقانی زندگی می‌کند درباره این وضعیت می‌گوید: " به عقیده ی من هر یک دانه برنج از این غذاهای نذری باید محترم و باارزش باشند. چون به نام عزاداری و برای هدیه به خداوند تهیه شده‌اند."
وی که طعم و مزه غذای نذری را متفاوت با دیگر غذاها می‌داند ادامه می‌دهد: طعم خورشت قیمه‌ای که هرسال در ماه محرم می‌خورم تا سال بعد به یاد می‌ماند. انگار کسی نمی تواند در خانه‌اش چنین غذای خوشمزه ای بپزد.
این مرد جوان که دختری خردسال هم دارد در ادامه می‌گوید: همسرم برای غذای نذری ماه محرم خیلی احترام قائل است. او یک پرس غذایی که می‌گیریم را در فریزر نگه می دارد و در طول سال هربار مقدار کمی از آن را برای سلامتی مان در غذایی که خودش پخته می ریزد.
آندره می گوید که هرسال برای گرفتن غذای نذری ظهر روزهای تاسوعا و عاشورا به خانه همسایه شان می‌رود. او ادامه می دهد: همسایه مان هرسال غذای نذری می پزد. هرکس هم که دوست داشته باشد در نذر او شریک می شود. ارامنه ی زیادی را می شناسم که در این نذر شریک هستند.
عشقی که مرز انسانی و جغرافیایی نمی‌شناسد...
مگر نه این است که همه آزادگان و صدیقان جهان تنها برای یک هدف تن به رنج سپردند؟ آزادی و انسانیت! پس توفیری ندارد که پیرو کدام مرام و مسلک باشی و عقیده و افکارت در زیر پرچم کدام آیین باشد. انسان که باشی، اصول انسانیت را که بشناسی کافی است تا بوی انسانیت را حتی در دل تاریخ و از میان حوادث مختلفش بیرون بکشی. با آن همراه شوی و عقل و دلت را به آن بسپاری. خواه تاریخ رنجواره‌های حسین(ع) و یاران شهیدش را به تصویر کشیده باشد، و خواه مصائب مسیح(ع) را...
/فرناز کلباسی/
 
 
 
کد خبر 208562

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.