به گزارش ايمنا، حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی و تاریخی در هر جامعه و کشوری نشان دهنده اهمیت آن کشور به تاریخ خود است، چراکه هیچ درختی نمیتواند بدون ریشه زنده بماند، بنابراین هیچ ملتی نیز بدون حفظ گذشته خود نمی تواند ادعای هویت و اصالت کند. برای آشنا تر شدن با اهمیت حفظ آثار تاریخی با سید رسول ابطحی، مدرس و پژوهشگر مسائل تاریخی به گفتگو پرداختیم.
میراث تاریخی و فرهنگی به چه معنا است؟
میراث فرهنگی (Cultural Heritage) اصطلاحی است برای شیوه های زندگی مردم گذشته که در طول تاریخ برای نسل حاضر به جا مانده است، که البته از این تعریف سه نکته را می توان استنباط کرد؛ نخست، میراث فرهنگی فقط شامل آثار ملموس مانند بناها، آثار هنری، کتاب ها، اسناد، اشیاء عتیقه و امثال آن نمیشود، بلکه آثار به ظاهر ناملموس مانند آداب و رسوم و سنت ها، زبان، فولکلور (ادبیات عامیانه)، علوم و فنون قدیمی، نحوه پوشش و مانند آن را هم شامل می شود اما این نکته را هم باید متذکر شد که امروزه حتی محیط زیست طبیعی مردم یک منطقه هم مانند جنگل ها، سواحل، بیابان ها و کلیه مناظر طبیعی، جزء میراث فرهنگی آن محل محسوب می شوند و نکته دوم اینکه میراث فرهنگی فقط شامل آثارفرهنگی مثبت و قابل افتخار نمی باشد، بلکه آثار فرهنگی منفی را هم به ویژه درحیطه آثار ناملموس دربرمی گیرد و نکته سوم اینکه هرچند میراث فرهنگی باید حفظ و نگهداری شود، اما این به معنای ترویج بی خردانه و تقلید کورکورانه از آن نیست.
در کشور ما تاکنون چگونه از این میراث محافظت شده است؟
اصطلاح میراث فرهنگی و لزوم حفظ آن، برخلاف غنی بودن کشور ما در داشتن چنین آثاری مانند بیشتر محصولات امروزی، پدیده ای مدرن و وارداتی است. متاسفانه در طول تاریخ طولانی کشور ما، فرآیندی در جهت خلاف حفظ میراث فرهنگی یعنی تخریب آثار پیشینیان چه به شکل عمدی و چه به شکل بی توجهی به آنها رایج بوده است، امری که از دوران باستان که ساسانیان تعمداَ آثار به جامانده از اشکانیان را نابود کردند، وجود داشته و تا بعد از اسلام که منصور، خلیفه عباسی، برای ساختن کاخ خویش در بغداد از سنگ های طاق کسری استفاده نمود، تا تخریب بناهای صفوی اصفهان توسط ظل السلطان، حاکم اصفهان و پسر ناصرالدین شاه، و حتی زمان حال یعنی تخریب دروازه های دوران قاجار شهر تهران به وسیله رضاشاه و ... ادامه یافته است. اما امید می رود که با آشنایی هرچه بیشتر مردم با لزوم حفظ آثار فرهنگی، با گذشته تاریخی خویش آشتی نماییم و داوری درباره پدران خود را به جای نابودی آثار آنها، با حفظ آثارشان و بحث و بررسی بر سر خدمت و خیانت شان درکتاب ها، مجلات و مجامع علمی پیگیری نماییم.
حفظ و انتقال این میراث برای نسل جوان چه فایده ای دارد؟
این موضوع را باید از چند جنبه بررسی کرد، اولاَ اگر این اصل را بپذیریم که انسان خردمند از تجارب دیگران عبرت می گیرد و تلاش می کند تا برای موفقیت در زندگی خویش از خطاهای دیگران پرهیز کند و دنبالهرو عوامل موفقیت آفرین در زندگی باشد، فهم تاریخ و نحوه زندگی گذشتگان آیینه ای تودرتو از تجارب گوناگون است که حفظ آثار فرهنگی نمایانگر مجموعه ای از آزمون و خطاهای آبا و اجدادمان است، بنابراین می تواند ما را در فهم این گذشته به منظور تحلیل رفتار کنونی خویش و تنظیم بهینه زندگانی خود برای حال حاضر و نسل های آینده یاری نماید. به ویژه آن که این حق نسل های آینده است که با در اختیار داشتن میراث گذشتگان خویش، تحلیل و برداشت خود را از تاریخ کشورشان داشته باشند. ثانیاَ از آنجا که هم اکنون در عرصه بین المللی دستاوردی برای رقابت با کشورهای توسعه یافته دنیا نداریم، توجه به حفظ و نگهداری میراث فرهنگی کشورمان می تواند گامی باشد در جلوگیری از خودباختگی فرهنگی و احساس بی ریشگی فرهنگی در برابر فرهنگ غرب، همچنین در سطح محلی، حفظ آثار فرهنگی برای ایجاد اتکای به نفس در خودآگاه جمعی مردم آن محل بسیار مفید است. البته در این راستا باید مراقب باشیم که به خود بزرگ بینی کاذب و مشکلات شیزوفرنیک فرهنگی مبتلا نشویم.
ثالثاَ نگاهی به تجارب کشورهای دیگر از جمله ترکیه، نشان دهنده اهمیت حفظ میراث فرهنگی برای جلب توریست به کشورازنظردرآمد فراوان اقتصادی می باشد، درآمدی که نه تنها جبران کننده هزینه های حفظ و نگهداری آثار فرهنگی است، بلکه نقش مهمی در ایجاد اشتغال و کاهش اتکای ایران بر درآمدهای نفتی خواهد داشت.
فواید بازدید از موزه ها برای خانواده ها چیست؟
بازدید از موزه ها و مکان های تاریخی توسط خانواده ها و مردم می تواند نقطه شروع چیزی باشد که به "چرخه میراث" (Heritage Cycle) معروف است. گام اول این چرخه، آشنایی با میراث فرهنگی از طریق بازدید از موزها و آثار تاریخی می باشد و امید این است که مردم با آشنایی با این میراث پی به ارزشمند بودن آنها برده و درنتیجه برای حفظ و نگهداری آنها تمایل پیدا کنند، تمایلی که می تواند منجر به حساس شدن مردم برسر تخریب آثار فرهنگی شود به شکلی که حفظ میراث فرهنگی چه در سطح ملی و چه در سطح محلی به یک خواست عمومی تبدیل شود و در نتیجه تلاش برای فهم بهتر این آثار از طرق گوناگونی مانند مطالعه، بررسی و بازدید از مکان های تاریخی و موزه ها منجر گردد و این یعنی بازگشت به همان نقطه شروع و ادامه مداوم این چرخه آشنایی با میراث فرهنگی می باشد.
آشنایی نسل جوان ما با ادبیات کهن و آثار تاریخی تا چه اندازه است؟
آشنایی نسل جوان ما با آثار تاریخی و ادبیات کلاسیک دو پدیده متفاوت است. اما برای داشتن دیدی دقیق باید به آمار رجوع کرد، ولی به نظرمی آید که نسل جوان با آثار ملموس تاریخی مانند بناها و ساختمان های مشهور کشورمان درحد بازدید از این مکان ها آشنا هستند، اما با ادبیات کلاسیک که مستلزم زحمت فراوان و مطالعه دقیق آنها می باشد، آشنایی خیلی کمی دارند و یک علت آن، این می تواند باشد که آنها نمی دانند چگونه بین واقعیات روزمره زندگی خویش و تجارب انسانی موجود در این کتب رابطه برقرار نمایند. اما باید این نکته را متذکر شد که اگر تیراژ نسبتاَ بالای کتاب هایی مانند دیوان حافظ، مثنوی معنوی، آثار سعدی و شاهنامه را در نظر بگیریم، شاید به این نتیجه برسیم که آشنایی ایرانیان با این آثار زیاد است، اما به نظر من، اقبال عمومی با آشنایی دو چیز است. اقبال عمومی به این آثار بدون توجه به تاریخ ایران و مبانی فکری پدیدآورندگان این آثار و نقد این تاریخ و مبانی نه تنها برای جامعه ما مفید نیست، بلکه زیان آور هم می باشد و در دورکردن ناخودآگاه فردی و جمعی هرچه بیشترما از یک فضلای عقلانی و منطقی مؤثر می تواند باشد.
/53
میراث تاریخی و فرهنگی به چه معنا است؟
میراث فرهنگی (Cultural Heritage) اصطلاحی است برای شیوه های زندگی مردم گذشته که در طول تاریخ برای نسل حاضر به جا مانده است، که البته از این تعریف سه نکته را می توان استنباط کرد؛ نخست، میراث فرهنگی فقط شامل آثار ملموس مانند بناها، آثار هنری، کتاب ها، اسناد، اشیاء عتیقه و امثال آن نمیشود، بلکه آثار به ظاهر ناملموس مانند آداب و رسوم و سنت ها، زبان، فولکلور (ادبیات عامیانه)، علوم و فنون قدیمی، نحوه پوشش و مانند آن را هم شامل می شود اما این نکته را هم باید متذکر شد که امروزه حتی محیط زیست طبیعی مردم یک منطقه هم مانند جنگل ها، سواحل، بیابان ها و کلیه مناظر طبیعی، جزء میراث فرهنگی آن محل محسوب می شوند و نکته دوم اینکه میراث فرهنگی فقط شامل آثارفرهنگی مثبت و قابل افتخار نمی باشد، بلکه آثار فرهنگی منفی را هم به ویژه درحیطه آثار ناملموس دربرمی گیرد و نکته سوم اینکه هرچند میراث فرهنگی باید حفظ و نگهداری شود، اما این به معنای ترویج بی خردانه و تقلید کورکورانه از آن نیست.
در کشور ما تاکنون چگونه از این میراث محافظت شده است؟
اصطلاح میراث فرهنگی و لزوم حفظ آن، برخلاف غنی بودن کشور ما در داشتن چنین آثاری مانند بیشتر محصولات امروزی، پدیده ای مدرن و وارداتی است. متاسفانه در طول تاریخ طولانی کشور ما، فرآیندی در جهت خلاف حفظ میراث فرهنگی یعنی تخریب آثار پیشینیان چه به شکل عمدی و چه به شکل بی توجهی به آنها رایج بوده است، امری که از دوران باستان که ساسانیان تعمداَ آثار به جامانده از اشکانیان را نابود کردند، وجود داشته و تا بعد از اسلام که منصور، خلیفه عباسی، برای ساختن کاخ خویش در بغداد از سنگ های طاق کسری استفاده نمود، تا تخریب بناهای صفوی اصفهان توسط ظل السلطان، حاکم اصفهان و پسر ناصرالدین شاه، و حتی زمان حال یعنی تخریب دروازه های دوران قاجار شهر تهران به وسیله رضاشاه و ... ادامه یافته است. اما امید می رود که با آشنایی هرچه بیشتر مردم با لزوم حفظ آثار فرهنگی، با گذشته تاریخی خویش آشتی نماییم و داوری درباره پدران خود را به جای نابودی آثار آنها، با حفظ آثارشان و بحث و بررسی بر سر خدمت و خیانت شان درکتاب ها، مجلات و مجامع علمی پیگیری نماییم.
حفظ و انتقال این میراث برای نسل جوان چه فایده ای دارد؟
این موضوع را باید از چند جنبه بررسی کرد، اولاَ اگر این اصل را بپذیریم که انسان خردمند از تجارب دیگران عبرت می گیرد و تلاش می کند تا برای موفقیت در زندگی خویش از خطاهای دیگران پرهیز کند و دنبالهرو عوامل موفقیت آفرین در زندگی باشد، فهم تاریخ و نحوه زندگی گذشتگان آیینه ای تودرتو از تجارب گوناگون است که حفظ آثار فرهنگی نمایانگر مجموعه ای از آزمون و خطاهای آبا و اجدادمان است، بنابراین می تواند ما را در فهم این گذشته به منظور تحلیل رفتار کنونی خویش و تنظیم بهینه زندگانی خود برای حال حاضر و نسل های آینده یاری نماید. به ویژه آن که این حق نسل های آینده است که با در اختیار داشتن میراث گذشتگان خویش، تحلیل و برداشت خود را از تاریخ کشورشان داشته باشند. ثانیاَ از آنجا که هم اکنون در عرصه بین المللی دستاوردی برای رقابت با کشورهای توسعه یافته دنیا نداریم، توجه به حفظ و نگهداری میراث فرهنگی کشورمان می تواند گامی باشد در جلوگیری از خودباختگی فرهنگی و احساس بی ریشگی فرهنگی در برابر فرهنگ غرب، همچنین در سطح محلی، حفظ آثار فرهنگی برای ایجاد اتکای به نفس در خودآگاه جمعی مردم آن محل بسیار مفید است. البته در این راستا باید مراقب باشیم که به خود بزرگ بینی کاذب و مشکلات شیزوفرنیک فرهنگی مبتلا نشویم.
ثالثاَ نگاهی به تجارب کشورهای دیگر از جمله ترکیه، نشان دهنده اهمیت حفظ میراث فرهنگی برای جلب توریست به کشورازنظردرآمد فراوان اقتصادی می باشد، درآمدی که نه تنها جبران کننده هزینه های حفظ و نگهداری آثار فرهنگی است، بلکه نقش مهمی در ایجاد اشتغال و کاهش اتکای ایران بر درآمدهای نفتی خواهد داشت.
فواید بازدید از موزه ها برای خانواده ها چیست؟
بازدید از موزه ها و مکان های تاریخی توسط خانواده ها و مردم می تواند نقطه شروع چیزی باشد که به "چرخه میراث" (Heritage Cycle) معروف است. گام اول این چرخه، آشنایی با میراث فرهنگی از طریق بازدید از موزها و آثار تاریخی می باشد و امید این است که مردم با آشنایی با این میراث پی به ارزشمند بودن آنها برده و درنتیجه برای حفظ و نگهداری آنها تمایل پیدا کنند، تمایلی که می تواند منجر به حساس شدن مردم برسر تخریب آثار فرهنگی شود به شکلی که حفظ میراث فرهنگی چه در سطح ملی و چه در سطح محلی به یک خواست عمومی تبدیل شود و در نتیجه تلاش برای فهم بهتر این آثار از طرق گوناگونی مانند مطالعه، بررسی و بازدید از مکان های تاریخی و موزه ها منجر گردد و این یعنی بازگشت به همان نقطه شروع و ادامه مداوم این چرخه آشنایی با میراث فرهنگی می باشد.
آشنایی نسل جوان ما با ادبیات کهن و آثار تاریخی تا چه اندازه است؟
آشنایی نسل جوان ما با آثار تاریخی و ادبیات کلاسیک دو پدیده متفاوت است. اما برای داشتن دیدی دقیق باید به آمار رجوع کرد، ولی به نظرمی آید که نسل جوان با آثار ملموس تاریخی مانند بناها و ساختمان های مشهور کشورمان درحد بازدید از این مکان ها آشنا هستند، اما با ادبیات کلاسیک که مستلزم زحمت فراوان و مطالعه دقیق آنها می باشد، آشنایی خیلی کمی دارند و یک علت آن، این می تواند باشد که آنها نمی دانند چگونه بین واقعیات روزمره زندگی خویش و تجارب انسانی موجود در این کتب رابطه برقرار نمایند. اما باید این نکته را متذکر شد که اگر تیراژ نسبتاَ بالای کتاب هایی مانند دیوان حافظ، مثنوی معنوی، آثار سعدی و شاهنامه را در نظر بگیریم، شاید به این نتیجه برسیم که آشنایی ایرانیان با این آثار زیاد است، اما به نظر من، اقبال عمومی با آشنایی دو چیز است. اقبال عمومی به این آثار بدون توجه به تاریخ ایران و مبانی فکری پدیدآورندگان این آثار و نقد این تاریخ و مبانی نه تنها برای جامعه ما مفید نیست، بلکه زیان آور هم می باشد و در دورکردن ناخودآگاه فردی و جمعی هرچه بیشترما از یک فضلای عقلانی و منطقی مؤثر می تواند باشد.
/53
نظر شما