۱۸ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۵
انسانی که عطار می‌گوید از وحدت فکری شگفت انگیزی برخوردار است

خبرگزاری ایمنا: مهم‌ترین رکن در زندگی عرفا، مکتوم ماندن بخش زیادی از حوادث زندگی معنوی آنان است که کار شرح و تفسیر شخصیت و حیاتشان را بر آیندگان آنان دشوار می‌سازد.

"شیخ محمد فریدالدین عطار نیشابوری" نیز از جمله شاعران بزرگی است که سیر و سلوک عرفانی خود را از گوشه دکان عطاری و داروفروشی آغاز کرد و تا بالاترین مقامات عرفانی و معنوی طی طریق نمود.
درباره تاریخ نگاری زندگی او سخنان بسیاری گفته شده و اقوال فراوانی از سوی مورخین نقل شده است. چنانکه برخی گفته‌اند که عطار در ۱۱۴ سالگی از دنیا رفت و برخی دیگر بنا بر سرایش بیتی از سوی خود وی، او را در پایان عمر ۹۰ ساله دانسته‌اند.
اما آنچه هدف گفتگوی ما با دکتر "علی مهرآفرین"، مدرس دانشگاه در رشته زبان و ادبیات فارسی و همزمان با سالروز بزرگداشت این شاعر و عارف بزرگ است، یک بررسی اجمالی از اندیشه عرفانی و جهان بینی عطار است.
در این گفتگو با ما همراه باشید.
ساختار اصلی تفکر یک عارف برای دیگران مشخص و معلوم نیست و کسی به درستی نمی‌داند که نوع نگاه یک عارف به عالم هستی و موجودات آن چگونه است. این مسئله در نگاه عطار به عنوان یک عارف بزرگ چطور معنا می‌شود؟
عرفان و سیر و سلوک معنوی در اندیشه عطار نیشابوری همچون بسیاری دیگر از عرفا از سه مولفه اصلی برخوردار است. یعنی عطار که از عرفا با عنوان دیوانگان یاد می‌کند، آنان را دارای سه خصوصیت می‌داند. نخست اینکه این افراد قدرت چشم پوشی از جام و مال و مقام را به دست آورده‌اند. دوم از سنت‌های مردم عامه، که پیروی از آنها برای عارف ننگ است اجتناب کرده‌اند و سوم اینکه از چنان جنون و عشقی برخوردار شده‌اند که مردم عادی به چشم دیوانه و مجنون به آنها نگاه می‌کنند.
و آیا این سه مولفه در شخصیت عطار متجلی است؟
بله کاملا. در تاریخ می‌خوانیم که عطار در ابتدا پیشه پدرش را که داروفروشی و عطاری بوده ادامه می‌دهد. او به انواع علوم فقهی و قرآنی و البته ادبیات و اشعار بسیاری تسلط کامل داشته و به نوعی حکیم بوده است. برخی معتقدند که وی در اثر آشنایی با یک درویش اهل باطن، اندیشه‌اش به یکباره دچار تحولی عمیق می‌شود. عزلت می‌گزیند و راه سیر و سلوک معنوی را در پیش می‌گیرد. به عنوان نمونه جامی در این‌باره می‌نویسد: «گویند سبب توبه وی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول معامله بود، درویشی آنجا رسید و چندبار- شیءالله – گفت. وی به درویش نپرداخت. درویش گفت ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت چنانکه تو خواهی مرد! درویش گفت تو همچون من می‌توانی مرد؟ عطار گفت: بلی! درویش کاسه‌ی چوبین داشت، زیر سرنهاد و گفت الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد، دکان بر هم زد و به این طریق در آمد.». اما برخی دیگر از مفسرین نیز دگرگونی حال عطار را دارای زمان مشخصی نمی‌دانند و او را انسانی می‌دانند که از ابتدا دارای احوالات عرفانی بوده است.
آنچه با عنوان دیوانگی و جنون از آن یاد کردید چه نشانه‌ای در اندیشه عطار دارد؟
عطار همچون بسیاری از عارفان دیگر برای بیان اندیشه‌های بلند و دشوارش از ابزار سمبل و داستان استفاده کرده است. چراکه مردم عادی قدرت درک و فهم این سخنان را نداشته و لاجرم عارف را به انواع تهمت‌های ناروا متهم می‌کنند. از سوی دیگر دیوانگانی که او در اشعارش از آنها سخن می‌گوید، و به نوعی شرح حال خود وی هستند، افرادی هستند که از همه ابعاد مادی زندگی دست شسته‌اند، بت‌های ذهنی و پیش فرض‌های خطای خود را در برخورد با عالم هستی شکسته‌اند و با ماهیت حقیقی زندگی مواجه شده‌اند. با یاد مرگ مانوس بوده و از آن نمی‌هراسند و یاد و عشق به خداوند اصلی‌ترین رکن وجودشان است. ياد جانان و آرزوي وصال او، که جانشان را ملتهب ساخته است و آنان را به عزلت کشانده و از جامعه بيرون افکنده است، تنها چيزي است که بر ذهن و زبانشان جاری است.. 
جایگاه عقل و خردمندی در این دیوانگی و جنون کجاست؟
ببینید این دیوانگی با آنچه که با ذهن عامه مردم در تعریف دیوانگی آشناست کاملا متفاوت است. انسانی که عطار از آن سخن می‌گوید از وحدت فکری بسیار شگفت انگیزی برخوردار است و همچون بسیاری از ما انسانهای عادی، از آشفتگی و پراکندگی فکر رنج نمی‌برد. دنیا و هرچه در آن است جلوه خداوند برای اوست و بنابراین او به عالم هستی نیز عشق می‌ورزد. از رنج موجودات به رنج می‌افتد. هر چند در عزلت به سر می‌برد و به راهی که سایر مردم می‌روند نمی‌رود، اما مردم در اندیشه‌اش از جایگاه مهمی برخوردار هستند. " دیوانه‌ای " که عطار از آن سخن می‌گوید کاملاً بر احوال و افکار خود آگاه است، ولي چون مردم او را ديوانه مي‌پندارند قادر است در پناه آن ديوانگي انديشه‌هاي عميق و ژرف را ارائه نمايد، ديوانه عطار قادر است در پناه اين ديوانگي خرده‌ها بر نظام آفرينش بگيرد، از زاهدان رياکار و پادشاهان فرعون صفت انتقاد نمايد؛ چرا که ديوانگي، او را در مقابل خطراتی که متوجه یک انسان به ظاهر عاقل است حفظ نموده است.
در واقع عارف علیرغم اینکه انسانی ساده به نظر می‌رسد، از زیرکی خاصی نیز برخوردار است.
بله قطعا. اگر در تاریخ زندگی عرفا جستجو کنید، می‌بینید که همه آنها با انسانهای عادی متفاوت بوده و از هوش بالایی برخوردار بوده‌اند. در واقع به هیچ وجه نباید سادگی و یکدست بودن روح آنها را با ساده لوحی و کم توجهی به دنیای اطرافشان هم معنا دانست.
قدری درباره آثار به جامانده از عطار بگویید.
عطار مردی پرکار و فعال بوده و چه هنگام اشتغال به کار عطاری و چه در دوره اعتزال و گوشه گیری، که گویا در اواخر عمر دست داده بود دست از نگاشتن افکار و درونیات خود برنداشت. اما دوران عزلت و گوشه نشینی عطار به واقع برای او دورانی پربار و پرثمر بوده است. او در این دوران به نظم مثنوی‌های بسیار و پدیدآوردن دیوان غزلیات و قصائد و رباعیات خود و تألیف کتاب نفیس و پر ارزش تذکرةالاولیا سرگرم بود. همچنین کتاب " منطق الطیر " که منظومه‌ای رمزی بالغ بر۴۶۰۰ بیت است که موضوع آن، بحث سایر پرندگان در مورد یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است. مراد از پرندگان در اینجا سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است. این منظومه عالی و کم نظیر که از جمله شاهکارهای جاویدان زبان فارسی است، یکی از برجسته‌ترین آثار منظوم در باب اندیشه عرفانی است که حاکی از قدرت ابتکار و تخیل قوی شاعر در به کار بردن رمزهای عرفانی و بیان مراتب سیر و سلوک و تعلیم سالکان است.
عطار در این منظومه به شرح وادی‌های مختلف عرفان و سیر و سلوک از ابتدا تا انتهای آن، که وصل به حضرت حق است می‌پردازد.
جایگاه شعر و شاعری فی‌نفسه در اندیشه عطار کجاست؟ آیا او هم همچون مولانا برای بیان سخنان بلندش نگاهی ابزارگونه به شعر دارد؟ 
بله. عطار هم همچون مولانا ردیف و قافیه و نظم و نثر را همه در خدمت بیان سخنانش می‌داند و مخاطب را به سمت توجه به فحوای کلام و محتوای سخنان معنوی‌اش سوق می‌دهد. هرچند او از طبع شاعری بسیار قوی و قابل توجهی برخوردار بوده و آثار منظوم او در ردیف بهترین و قوی‌ترین آثار منظوم قرار می‌گیرند، اما گرفتار شدن مخاطب در دام زیبایی ردیف و قافیه‌ها هدف عطار نیست و او می‌خواهد با در دست گرفتن دست خواننده سخنانش، او را قدم به قدم در وادی عرفان و سیر به سوی خداوند راهنمایی و همراهی کند.
فهم معانی منابع عرفانی عارفان بزرگ برای مردم عادی کار آسانی نیست. نیاز به شرح و تفسیر این آثار گاهی مانع از برقراری ارتباط بی‌واسطه با مخاطب می‌شود. برای رفع این فاصله چه باید کرد؟
در واقع این فاصله امری انکارناشدنی و طبیعی است. یک عارف همچون عطار یا مولانا آنچه را که در بالاترین تجارب معنوی‌شان شاهد بوده و تجربه کرده‌اند در قالب نظم و نثر بیان کرده و مکتوب نموده‌اند اما این به معنای این نیست که همه افراد بتوانند از این آثار کمال استفاده را ببرند. در واقع نخستین گام برای استفاده از این آثار این است که شخص طالب ورود به وادی عرفان باشد و البته این مفاهیم بلند را با همراهی و راهنمایی اساتیدی که بر آثار تسلط دارند بخواند و بیاموزد. نمی‌توان توقع داشت که این متون به راحتی فهمیده و درک شوند. از سوی دیگر استفاده از تمثیل و بیان رمزگونه در این آثار به نحو کاملا تعمدی انتخاب شده و از ابتدا قرار بر این بوده که هر فردی نتواند به عمق محتوای این آثار دست یابد و آنها را بفهمد. چراکه احتمال درک نادرست از آنها بسیار است.
در پایان چند بیتی از اشعار عطار را به انتخاب خودتان به خوانندگان این گفتگو تقدیم کنید.
عطار نیشابوری عشق بسیار والا و غیرقابل وصفی به وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) دارد و اشعار بسیاری را در وصف ایشان سروده که به حق دل انسان را با روح لطیف و طبع والای این شاعر و عارف بزرگ پیوند می‌دهد.
عطار در جایی می‌سراید:
محمّد کآفرینش هست خاکش / هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش / طراز کارگاه آفرینش
ریاحین‌بخشِ باغ صبحگاهی / کلید مخزن گنج الهی
گفت پیبغمبر: شما را – ای مهان – / چون پدر هستم شفیق و مهربان 

/فرناز کلباسی/

کد خبر 186027

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.