اگر تاب راه رفتن بر سنگفرشهای آن صحن و سرای کبریایی را با کفشهایت نداشته باشی، پابرهنه میشوی و به راه میافتی. حرارت و بیقراری پوستت را به خنکای سنگفرشها میبخشی و انگار که جمله غمهای دلت در لحظهای رنگ باخته باشند به دایره بارگاه ملکوتیاش قدم میگذاری. این بوی عطر بهشت است که مستت کرده. اذن دخول گرفتهای و زبانت بیاختیار سرمیدهد: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلَاةً كَثِیرَةً تَامَّةً زَاكِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ.
سالروز شهادت هشتمین امام شیعیان، صاحب قلوب مردمان ایران زمین، حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) بهانهای است تا درباره سیره این امام بزرگوار با یکی از کارشناسان مذهبی شهر اصفهان به گفتگو بنشینیم.
حجت الاسلام کریمیان در ابتدا به ذکر شرح مختصری از تاریخ زندگانی امام رضا(ع) پرداخت و اظهار داشت: امام علی بن موسیالرضا(ع) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند. ایشان در سن ۳۵ سالگی عهدهدار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سرانجام مأمون عباسی ایشان را در سن ۵۵ سالگی به شهادت رساند.
وی سپس به دوران سالهای حضور امام در شهر مدینه اشاره نمود و گفت: حضرت رضا(ع) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی میپرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست میداشتند و به ایشان همچون پدری مهربان مینگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند. امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره میفرمایند: “همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچههای شهر مدینه عبور میکردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من میآوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام میدادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مىنگریستند.
این کارشناس مذهبی در ادامه به سالهای حضور امام در ایران در مقام ولایتعهدی اشاره نمود و عنوان داشت: سالهای حضور امام در خراسان از جهات مختلفی قابل بررسی است. یکی از آن جهات این است که مامون اگرچه در ظاهر به امام احترام میگذاشت و ارادت خود را به ایشان بر زبان و در حضور دیگران جاری میساخت، اما در باطن از میزان نفوذ امام در میان مردم وحشتزده بود و مترصد فرصتهایی بود تا بتواند از میزان محبوبیت امام بکاهد.
وی افزود: مامون در این راستا مناظرات علمی متعددی ترتیب داد و از امام خواست تا در حضور بزرگترین علما و فضلای وقت حاضر شود و به پرسشها و شبهات ایشان پاسخ دهد. برای یکی از این مناظرات، مأمون، فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد.
وی ادامه داد: مامون صبح روز بعد مجلس آراستهای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (ع) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: “آیا میخواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان میشود.” او گفت: “بلی فدایت شوم.” امام فرمودند: “وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتشپرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومیشان بشنود و ببیند که سخنان تک تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون میفهمد که توانایی کاری را که میخواهد انجام دهد ندارد و پشیمان میشود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.” سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: “دوست دارم با ایشان مناظره کنید.” حضرت رضا(ع) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: “اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند.” عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.
حجت الاسلام کریمیان در ادامه خاطرنشان ساخت: مردم ما کم و بیش با تاریخ زندگی حضرت رضا(ع) آشنا هستند و نسبت به این امام بزرگوار نیز ارادت عجیب و بخصوصی دارند. امام رضا(ع) در سخنانی عمیق و دلنشین میفرمایند: " مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است" . همچنین امام فرمودند: " چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است." ایشان در سخن حکمت آموز دیگری فرمودند: " نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."
کارشناس مذهبی در گفتگو با ایمنا:
فرمان امام رضا(ع) در شرق و غرب عالم نافذ بود
مردم ما ارادت مخصصوصی نسبت به امام رضا علیه السلام دارند
خبرگزاری ایمنا: دلت را برمیداری و میروی مشهد! دوست داری زودتر بار سفر از دوش برداری و راهی حرم شوی. بروی تا وقتی از دور چشمت به گنبد طلایی رنگش افتاد، بغضی را که از ابتدای سفر با تو بوده بگشایی و زیر لب نجوا کنی: سلام آقای مهربانم...
کد خبر 173808
نظر شما