قطعه‌ای از بهشت را در حريم رضا يافتم

خبرگزاري ايمنا: اذن دخول را که گرفتی، خود به خود اشک ها جاری می شوند؛ اگر گوشه ای از حرم بایستی و نظاره‌گر سیل عشاق باشی چیزی جز خلوص نمی بینی ، هر کسی از هر قوم و نژادی با زبان خاص خود با حضرتش سخن می گوید...

به گزارش ايمنا، انسان نیاز به تفریح دارد، تفریح و لذت بردن از نعمت های خدا ، جزءِ نیازهایی است که باید به آن پرداخته شود؛ آدمی نیاز دارد که سفر کند تا خستگی از تن بزداید ، سفر رفتن ذاتا و فی نفسه خوب است اما گاهی مقصد سفر از خود سفر مهم‌تر است؛ گاهی روحت آنچنان خسته تر از جسمت است که احساس می کنی کم آوردی ، احساس می کنی باید جایی را برای سفر انتخاب کنی که روح خسته ات را تسکین دهد ، که آرامش به انتها رسیده ات را بر گرداند ، جایی را که کسی باشد حرفهایت را بشنود درد و دل هایت را گوش دهد، بدون منت گذاشتن ! بدون سرزنش کردن ! بدون تحقیر کردنت ! بدون ... کسی که فقط گوش دهد و تو امیدوار باشی نسبت به اینکه برایت سنگ تمام می گذارد! وقتی امام رضایی باشد که رافتش زبانزد خاص و عام باشد برای رفع خستگی روحت حریم امن او را بر می گزینی ! با دلی پر از امید و دنیا دنیا حرف و چشمانی خیس از اشک هایی که مروارید وار در گوشه چشمت حلقه زده اند و در آرزوی فرصتی برای چکیدن هستند راهی می شوی !
فرقی نمی کند از باب الجواد وارد شوی یا از باب الرضا یا از بست شیخ طوسی ... از هر دری که درآیی می رسی به کسی که رضایش می خوانند و مشهد، و دل میلیون ها انسان به دورش حلقه زده است ، به اطرافت که نگاه می کنی می بینی تو یکی هستی از میلیون ها نفری که با عشق پا به روضه رضوان گذاشته اند . هر چند در مسیر هزاران بار با خودت هماهنگ کرده باشی که چه بگویی و کدام را اول بگویی کدام را بعدتر بگویی اما همین که در نزدیکی آستان قدسش می رسی گویی یک الزایمری هستی آن هم به تمام معنا !
چیزی یادت نمی آید جز خواستن خود امام رضا (ع) ! ناخودآگاه قد خم می کنی و سلام می دهی. اذن دخول را که گرفتی خود به خود اشک ها جاری می شوند چرا که رسیده ای به مطلوبت به آنچه که روحت پر و بال می زد برای یافتنش برای دیدنش برای خواستنش . اگر گوشه ای از حرم بایستی و نظاره گر سیل عشاق باشی چیزی جز خلوص نمی بینی ، هر کسی از هر قوم و نژادی با زبان خاص خود با حضرتش سخن می گوید ، آن هم به گونه ای که انگار امام رضا فقط خاص و خاص نشسته و به حرفای او تنها گوش می دهد و واقعا هم همین طور است امام رضا گوش می دهد و گوش می دهد !
می مانی کجا بروی کدام مکان را برای نشستن و لذت بردن برگزینی دلت نمی آید خودت انتخاب کنی می سپاری دل را دست آقا ، که ناگهان خودت را جلوی ضریح می بینی نگاه می کنی من ، حرم امام رضا ، ضریح ، گلهای بالای ضریح شکر می کنی بابت این سعادت؛ گویی زبانت باز شده است کمی سبک شده ای از حالتِ شک در آمدی و برای حضرتش شروع می کنی به درد و دل ....
اما اول و آخر در و دل هایت این است ، آقای مهربانی ها من صحن عتیقت را عاشقانه دوست دارم؛ برایم اوج لذت است که در مقابل گنبدت روبروی تو بنشینم و فقط نگاه کنم به در و دیوار حرمت؛ به پنجره فولادت؛ به سقاخانه و به ایوان تمام طلایت؛ چه لذتی دارد دیدن کبوترهایی که بالای صحن سرایت پر و بال می زنند و در این میان کلاغ سیاهی که قارقارکنان به حریم تو پناه اورده است دیدن دارد حکایت آن کلاغ حکایت روزگار من است ، پس زود به زود این سعادت را نصبیم بگردان که در آستان تو نفس بکشم...
بوی اسپند خاص حرم است که تو را به خود می آورد، ریه‌هایت را با تمام قوا پر می کنی از عطر بوی اسپند ، بویی که خاص این حریم است ، سعی می کنی این بو را در درونت ذخیره کنی برای روزهای دلتنگی ! با هر بار که باد به پرچم بالای گنبد می خورد گویی تمام هستي‌ات جان دوباره می گیرد ... صدای نقاره خانه می‌نوازد روحت را و تک تک سلول های جانت با نقاره ها هم‌صدا می شوند و بانگ رضا جان سر می دهند ! باید آبی هم بنوشی، آبی گوارا، به سمت سقاخانه می روی، آب همان آب است اما طعمش و تاثیرش معمول نیست ، اینجا قطعه ای از بهشت است پس آبش هم آب بهشتی‌ست.
بانگ اذان است که به گوش می رسد، با هزارن نفری که با تو همراه هستند همراه می شوی و برای وحدانیت آن کریم بی همتا که نعمت وجود امام و ولی نعمتی چون امام رضا را بخشیده به تو نماز می گذاری!
اکنون روحت سبک شده و دردهایت التیام یافته ... تو رضایی شده ای به خود ببال ....
/ الهام کیخائی

کد خبر 171952

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.