یلدا؛ نام تمام فقیران شهر است

خبرگزاری ایمنا: اربعین امسال نقطه تقارن یلدا با سوگواری سالار شهیدان است، نقطه ای نه برای فراموش کردن سنت ها بلکه زنده نگاه داشتن اسطوره هایی که پایان شب های درد نیازمندان و معجزه ی گره های کور زندگی انسان ها بودند.

قصه از هزاران سال پیش شروع می شود که نسل های پیشین ما شبِ یلدا را جشن می گرفتند و در آخرین روز از فصل پاییز بر دور یک کُرسی می نشستند تا آیین مهر ورزیدن را پاس دارند و سهم آن ها از بلندترین شب سال حکایت از قهرمانی ها و ایثار در شاهنامه، افسانه جنگِ اهریمن و نور، فال حافظ و سرور بود.
امروز آخرین و بلندترین شبِ پاییز را گِرد هم می آییم تا یلدای روزگارمان را از کینه، نفرت و سیاهی شب به عشق و محبت پیوند زنیم؛ اما مردمان کوچه های فقر در جایی همین حوالی، هر شبشان یلدایی است و بلندای شبِ یلدا در تک تک لحظه های آن ها جاری است.
قصه از شب های یلدای قدیم است که خانه ها افقی تر بود نه امروزی تر و عمودی، از خانه هایی که محبت و عشق کالای رایج اش بود نه طلاق، فقر و نداری؛ یلدای همین چند سال پیش که در خانه هایی خشتی برگزار می شد نه یلدای این روزها که رنگ آهن و سنگ گرفته است.
صحبت از یلدای آن روزهاست که شمع محفل بزرگ ترها بودند اما امروز ویدئو و ماهواره بدون حتی یادی از گذشتگان؛ پدر و مادرهایی که یلدایشان با تنهایی خانه های سالمندان گره خورده است، شاید گره سیاهی و تاریکی یلدای این روزهایمان دیگر باز نمی شود... باورکن!
یلدا همیشه گیسوی بلند و چشمان چون شبق یار نیست! یلدا... چشمان یلدایی زنی است که در سرمای استخوان شکن زمستان نان آور یک خانه است؛ یلدا بخت سیاه مردی است که در دام اعتیاد اسیر شده است؛ یلدا چشمانِ پُر زِ اشک دانشجو خوابگاهی است که روزی یک وعده غذا می خورد تا بتواند دو ماه یک بار به دیدن خانواده اش برود، یلدا حکایت عده ای است که دست بر دهان دارند و چشمانشان به دنبال خرید پولدارهاست، یلدا فرصتی است برای به تصویر کشیدن هر آنچه روزگاری سرمشق خوبی هایمان بود و اکنون بر روی طاقچه عادت هایمان رنگ غبار و فرسودگی گرفته است.
اربعین امسال نقطه تقارن یلدا با سوگواری سالار شهیدان است، نقطه ای نه برای فراموش کردن سنت ها بلکه زنده نگاه داشتن اسطوره هایی که پایان شب های درد نیازمندان و معجزه ی گره های کور زندگی انسان ها بودند.
چه می شود یلدای امسال را به گونه ای پاس بداریم که اربعین دل های بندگان خدا شاد شود؟ یعنی می شود در یلدای امسال، شادی به یغما رفته کودک فال فروش خیابان بازگردد؟ یلدای بی پولی و شرمساری پدری در مقابل چشمان یلدایی فرزندانش پایان یابد؟ یلدای امسال را از داستان رنج پیرمرد گل فروشی بگوییم که در برف و باران زمستان گل می فروشد، حکایت دستان پینه بسته زنی که از طلوع تا شام در کارگاهی کار می کند و سهم او از سیاهی یلدای شب هایش پماد رُزماری است یا بیماران صعب العلاجی که درمانِ بیماری و درد در زندگی شان آخرین مرحله است چرا که پولی برای درمان ندارند.
یلدا یعنی مدیر باشی اما روزهایت رنگ مهر گیرد و شب هایت رنگ محبت تا از درد مردم بکاهی؛ تا دیگر خانواده ای به خاطر فقر نمیرد، از سرمای هوا یخ نبندند، به خاطر نداری! کودکانشان محروم از تحصیل و زنانشان مواد فروش نشوند...
یلدا یعنی تمام دلبری های دخترک آدامس فروش برای فروش بیشتر، یلدا یعنی زخم های تن زن و فرزندی که قربانی اعتیادهای مُدرن مرد خانواده شده اند، یلدا یعنی تن سوخته دختران شین آباد، یلدا یعنی "ای الهه ی ناز با دل من بساز..." مرد نابینا و خوش صدایی که زمستان و تابستان در کوچه های شهر با آکاردئونش می خواند و پول در می آورد.
باور کنید یلدا قلب شکسته پیرزنی است که بر روی تختش در خانه سالمندان نشسته است، هر روز انتظار دیدار فرزندش را می کشد و آخر بدون دیدن او ...، یلدا یعنی دختر بی بضاعتی که درست روبه رویت زندگی می کند و آرزوی یک عروسک دارد، یلدا یعنی کودکان سرطانی با آمپول های بزرگ و پناه بردن به جعبه مداد رنگی.
یلدا یعنی قلب های سنگی، دست های به زنجیر کشیده و همین نگاه قندیل بسته این روزهایمان، همین فراموشی رفتگان و به دست فراموشی سپردن زندگان، یعنی مرگ تدریجی انسانیت...
یلدای امسال را تا سپیده دم بیدار بمانید، با چشمانی پر امید به چشمان سیاه شب بنگرید و با خود عهد ببندید؛ یلدا زیباترین شب سال است اگر تنها کمی مهربان تر باشیم.
/نازیلا انصاری پور
کد خبر 129128

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.