به گزارش خبرگزاری ایمنا، ۱۳ آبان که میرسد، نام دانشآموزان بیش از هر روز دیگری در تقویم و حافظه جمعی ما پررنگ میشود؛ نوجوانانی که هر کدام در گوشهای از این سرزمین، پشت نیمکتهای مدرسه نشستهاند، از آینده مینویسند، برای فردا برنامه میریزند و با هزار آرزو روزهای نوجوانی را پشت سر میگذارند. اما برای بعضی از آنها، دفتر زندگی پیش از آنکه به فصلهای بعدی برسد، بسته میشود؛ درست همچون ریحانه سادات ارمکی، دختری که استعدادهایش نوید آیندهای روشن را میداد.
ریحانه تنها ۱۳ سال داشت؛ سنی که در آن دنیای آدمها پر از پرسش، کشف و تجربه است. هنوز راه زیادی تا پایان دوران دانشآموزی پیش رویش بود و فرصتهای بسیاری برای آموختن و درخشیدن داشت، اما نام او امروز نه فقط در فهرست دانشآموزان مدرسه، بلکه در میان نام شهدای دانشآموز این سرزمین قرار گرفته است.

او دختر بزرگ خانواده حمید ساداتی ارمکی بود و در مدرسه استعدادهای درخشان فرزانگان تحصیل میکرد؛ مدرسهای که حضور در آن به معنای عبور از مسیری علمی و رقابتی و برخورداری از تواناییهای تحصیلی ویژه است. با این حال، آنچه از ریحانه در خاطر همکلاسیهایش باقی مانده، تنها هوش و استعداد علمی او نیست؛ بلکه تصویری از دختری است که دانستن را با شنیدن، اندیشیدن را با گفتوگو و اختلاف نظر را با احترام همراه کرده بود.
روایت همکلاسیهای ریحانه که در مراسم تشییع پیکر خانواده او حضور داشتند، بخش دیگری از شخصیت این نوجوان را آشکار میکند. آنها از دختری گفتند که دوستانی از طیفهای فکری متفاوت داشت و میتوانست با دیگران درباره موضوعات مختلف گفتوگو و مباحثه کند.
ریحانه اهل شنیدن بود؛ حرفهای دوستانش را میشنید، درباره دیدگاههایشان بحث میکرد و تلاش داشت با استدلال و گفتوگو از باورهای خود دفاع کند. اما ویژگی مهمترش این بود که اختلاف نظر، دیواری میان او و دوستانش نمیساخت. چنان رفتار صمیمانه و دلنشینی داشت که حتی پس از یک مباحثه جدی، طرف مقابل همچنان از معاشرت با او لذت میبرد.

در روایتهای منتشرشده از همکلاسیهایش آمده است که ریحانه میخواست به اندازه توانایی خود در جهاد تبیین نقش داشته باشد؛ دغدغهای که نشان میداد ذهن نوجوان او فراتر از درس و مدرسه، درگیر مسائل اجتماعی و فکری نیز بوده است.
شاید همین ویژگی بود که موجب شد در روز تشییع پیکر خانوادهاش، دوستان و هممدرسهایهای بسیاری در میان جمعیت حضور پیدا کنند. دخترانی نوجوان که آمده بودند با دوستشان وداع کنند؛ با یک همکلاسی که تا همین چندی پیش، در کلاس درس کنارشان مینشست، در زنگهای مدرسه با آنها صحبت میکرد و در بحثهای دوستانه شرکت میکرد.
آن روز، جای خالی ریحانه را بیش از هر کسی دوستانش احساس میکردند. دیگر خبری از حضورش در کلاس، گفتوگوهای میان زنگ و بحثهایی نبود که گاهی با اختلاف نظر همراه میشد، اما به دوستی و صمیمیت ختم میشد.
ریحانه در حمله به خانواده سادات ارمکی، همراه با اعضای خانوادهاش به شهادت رسید؛ خانوادهای که هفت عضو آن، از جمله حمید ساداتی ارمکی و دختر نوجوانش، در این حادثه جان خود را از دست دادند. کوچکترین عضو این خانواده نیز سیدعلی، کودک سهسالهای بود که در کنار دیگر اعضای خانواده به خاک سپرده شد.
حالا در روز دانشآموز، وقتی از استعداد، آرزو و آینده نوجوانان حرف میزنیم، میتوانیم به یاد ریحانه سادات ارمکی هم باشیم؛ دختری که در ۱۳سالگی در مدرسه استعدادهای درخشان درس میخواند، ذهنی پرسشگر داشت، اهل مطالعه و مباحثه بود و میخواست سهمی در آگاهیبخشی به جامعه داشته باشد.
شهادت او تنها پایان زندگی یک دانشآموز نبود؛ ناتمام ماندن فرصتهای دختری بود که میتوانست سالهای بیشتری بیاموزد، تجربه کند، با دوستانش گفتوگو کند و استعدادهایش را به ثمر برساند.
روز دانشآموز بهانهای است برای یادآوری اینکه پشت هر نیمکت، آیندهای نشسته است؛ آیندهای که حق دارد در آرامش درس بخواند، رویا بسازد و برای رسیدن به آرزوهایش فرصت زندگی داشته باشد.
ریحانه دیگر به کلاس درس بازنمیگردد، اما نامش در حافظه همکلاسیهایی باقی مانده است که او را نه فقط بهعنوان یک دانشآموز بااستعداد، بلکه بهعنوان دوستی مهربان، اهل گفتوگو و جستوجوگر به یاد میآورند.
در کلاس درس، بعضی نامها فقط در فهرست حضور و غیاب باقی نمیمانند؛ در خاطر دوستانی میمانند که روزی کنارشان نشستهاند، با آنها بحث کردهاند و از هم آموختهاند. ریحانه سادات ارمکی، دانشآموز ۱۳ساله مدرسه استعدادهای درخشان فرزانگان، یکی از همان نامهاست؛ دختری با ذهنی جستوجوگر و روحیهای صمیمی که فرصت ادامه رویاهایش را پیدا نکرد.


نظر شما