به گزارش خبرگزاری ایمنا، ساعت نزدیک به ۹ صبح است؛ سرمای پاییزی بر میدان تاریخی امام خمینی (ره) اصفهان سایه انداخته، اما این سرما حریف گرمای حضوری نمیشود که آرامآرام نقشجهان را به تسخیر خود درمیآورد. از هر سو گروههای دانشآموزی از راه میرسند؛ بعضی دست در دست پدر و مادر، بعضی در کنار معلمان و دوستانشان و بعضی با پرچمهای کوچک ایران که در دستهایشان به اهتزاز درآمده است. خانوادهها شانهبهشانه یکدیگر ایستادهاند و هر لحظه بر شمار حاضران افزوده میشود. میدان، کمکم از هیاهوی زندگی روزمره فاصله میگیرد و به تپشگاه یک حماسه ملی بدل میشود.
در میان این جمعیت، چهرههای معصومی دیده میشود که شاید هنوز همه فراز و فرودهای تاریخ این سرزمین را نخوانده باشند، اما معنای ایستادن را خوب میدانند. دانشآموزانی که با شور نوجوانی آمدهاند تا سهم خود را از روایت سیزدهم آبان ادا کنند؛ روزی که سالهاست از کتابهای تاریخ بیرون آمده و در حافظه جمعی ملت ایران زنده مانده است. اینجا دستهای کوچک، پرچمهای بزرگ را بالا بردهاند و نگاههای کنجکاو کودکان در کنار چهرههای مصمم پدران و مادران، تصویری از پیوند نسلها ساخته است؛ پیوندی که سرمای صبح پاییز هم نمیتواند آن را از هم بگسلد.
ساعت از ۹ گذشت و راهپیمایی یومالله ۱۳ آبان در اصفهان آغاز شد. میدان تاریخی امام خمینی (ره) حالا صدای گامهای جمعیتی را میشنود که برای گرامیداشت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی به میدان آمدهاند. شعارها یکی پس از دیگری اوج میگیرند و پرچمهای ایران در میان جمعیت به حرکت درمیآیند. سیزدهم آبان، روزی که سه برگ سرنوشتساز تاریخ انقلاب را در خود جای داده است؛ تبعید امام خمینی (ره)، شهادت دانشآموزان در سال ۱۳۵۷ و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در سال ۱۳۵۸، بار دیگر در قلب اصفهان جان گرفته است.
با این حال، امسال چیزی در این میدان متفاوت است؛ جای یک نفر در میان این جمعیت خیلی خالی است. نخستین سیزدهم آبان بدون رهبر شهید انقلاب؛ رهبری که نگاهش به دانشآموزان، نگاهی از جنس اعتماد، امید و باور به آینده بود. ایشان در سالهای رهبری خود بارها از استعداد، ایمان، شجاعت و ظرفیت نسل نوجوان سخن گفتند و دانشآموزان را سرمایهای بزرگ برای فردای ایران میدانستند. امروز اما هر مشت گرهکرده و هر صدای رسایی که در میدان میپیچد، نشانی از زنده بودن آرمان آن رهبر شهید است، نسلی که به رهبرش امید بسته بودند، همچنان در میدان ایستاده است.
در این میان، ماکان نصیری و دانشآموزان میناب نیز از این جمعیت جدا نیستند. نامشان در کنار نام دانشآموزان اصفهانی طنین میاندازد و یادشان در مشتهای گرهکرده کودکانی زنده است که فریاد «مرگ بر آمریکا» سر میدهند. گویی فاصلهای میان این میدان و دانشآموزان میناب وجود ندارد؛ اینجا هر دانشآموز، خود را در کنار آنان میبیند و هر شعار، ادای دینی به کودکانی است که نامشان با مظلومیت و ایستادگی گره خورده است. ماکان نصیری و دانشآموزان میناب نیز امروز در این راهپیمایی حضور دارند.

اما سیزدهم آبان امسال تنها بازخوانی خاطرات گذشته نیست؛ این روز در سایه تجربه جنگ ۴۰ روزه اخیر، معنایی تازه نیز پیدا کرده است. جنگی که پرده از واقعیتی برداشت که ملت ایران دههها بر آن تأکید میکرد: قدرتهای بزرگ، شکستناپذیر نیستند. سالها هیبت نظامی آمریکا با تبلیغات گسترده، نمایش تجهیزات و ادعای برتری مطلق به جهان فروخته شده بود؛ اما رویارویی با اراده ملت ایران، شکافی عمیق بر این تصویر ساختگی انداخت. آنچه سالها در شعارهای ملت ایران بیان میشد، در میدان نبرد به تجربهای پیش چشم جهانیان تبدیل شد.
۳۶ سال پیش، رهبر شهید انقلاب در پیام خود به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی در سال ۱۳۶۹، یکی از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی را شکستن تصور شکستناپذیری قدرتهای بزرگ دانسته بودند. از نگاه ایشان، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا تنها یک واکنش سیاسی نبود؛ بلکه نقطهای در تاریخ بود که ملتهای تحت سلطه دریافتند میتوانند در برابر قدرتهایی بایستند که سالها خود را فراتر از اراده ملتها تصور میکردند. ایشان قدرت واقعی را در مردم باایمان میدیدند و باور داشتند هیچ قدرت مادی، هر اندازه مجهز و پرهیاهو، توان درهمشکستن اراده چنین ملتی را ندارد.
امروز، پس از جنگ ۴۰ روزه، آن پیام تاریخی از قاب یک سخنرانی فراتر رفته و در برابر چشم جهانیان معنایی عینی یافته است. آمریکا که سالها از موضع قدرت با ملتها سخن میگفت، اکنون با واقعیتی روبهروست که نمیتواند آن را با هیاهوی رسانهای پنهان کند. هیبت قدرتی که قرار بود لرزه بر اندام ملتها بیندازد، در برابر ایستادگی ایران ترک برداشته است. این همان پیام سیزدهم آبان است؛ اینکه هیچ قدرتی بزرگتر از اراده ملتی نیست که استقلال و عزت خود را باور دارد.
و حالا در میدان امام اصفهان، میان سرمای پاییز و گرمای فریادهای نوجوانان، تاریخ بار دیگر به زبان آمده است. دانشآموزانی که با پرچم ایران و مشتهای گرهکرده در میدان ایستادهاند، وارثان نسلی هستند که لانه جاسوسی را تسخیر کرد و به جهان آموخت میتوان در برابر قدرتهای بزرگ ایستاد. شاید رهبر شهید انقلاب امسال در میان این جمعیت نباشند، اما صدای دانشآموزانی که روزی به آیندهشان امید بسته بودند، در نقشجهان بلند است؛ صدایی که یک پیام روشن دارد: این پرچم از دست نسلی به دست نسل دیگر میرسد و ایران، زیر بار سلطه نخواهد رفت.

دخترک ۱۲ سالهای با زبان ساده و کودکانه میگوید: «امروز روز استکبارستیزیه؛ روزی که به آمریکا بگیم ماکان و ماکانهای ما رو ازمون گرفت، اما نتونست ما رو از پا بندازه. من امروز اومدم راهپیمایی ۱۳ آبان تا بگم ماکان رو شهید کردند، اما ما هنوز هستیم؛ هنوز پرچممون بالاست و هنوز با صدای بلند میگیم مرگ بر آمریکا.»
هرچقدر در مناسبتهای مختلف، همقدم با مردم به میدان تاریخی امام آمده و در راهپیماییها شرکت کرده باشی، باز هم ۱۳ آبان حالوهوای دیگری دارد؛ انگار این روز را باید با چشمهای دیگری دید و با دل دیگری لمس کرد. شاید راز تفاوتش در همین باشد که اینجا دانشآموزان صحنهگردانان اصلیاند؛ با شور بیمحابای نوجوانی، با هیجان شیرین سالهای اول جوانی و با دلهایی که هنوز سادگی و زلالی کودکی را در خود دارند.
فریادهایشان از ته دل است؛ حب و بغضهایشان را پشت هیچ ملاحظهای پنهان نمیکنند. وقتی شعار میدهند، تمام جانشان در صدایشان جاری میشود؛ وقتی مشت گره میکنند، انگار تمام حرفهای نگفتهشان را در همان مشتهای کوچک جا دادهاند. اینجا خبری از حسابگری بزرگترها نیست؛ همهچیز بیواسطه، صادقانه و از جنس باورهای پاک کودکانه است. شاید همین است که ۱۳ آبان را از تمام راهپیماییهای دیگر جدا میکند؛ روزی که آینده ایران، خودش به میدان آمده است.

گروهی از دختران دبستانی، که شاید هنوز هفت یا هشت بهار بیشتر از عمرشان نگذشته باشد، مشتهای کوچکشان را به آسمان بلند کردهاند و پشت سر دختری ایستادهاند که خودش هم بهزحمت هشت سال دارد، اما چنان محکم و رسا شعار میدهد که گویی سالهاست رسم فریاد زدن را آموخته است: «مرگ بر آمریکای کودککش!» دخترها هم با او همصدا میشوند؛ صداهایی کوچک که از دلهایی بزرگ برمیخیزند.
نام حنانه و زهرا و دختران میناب که به میان میآید، این مشتهای کوچک محکمتر گره میخورند و صداها بلندتر میشوند. شاید هنوز معنای همه آنچه بر سر همسنوسالهایشان آمده را ندانند، اما خوب میدانند که جای خالی آنها و انتقام از قاتلشان نباید به فراموشی سپرد. اینجا کودکی با بغضی بزرگ گره خورده است؛ دخترانی که هنوز عروسکهایشان را دوست دارند، اما امروز با مشتهای گرهکرده، از کودکانی میگویند که دیگر فرصت بازی و خندیدن ندارند.
پسربچهها که از کودکی دلبسته تفنگهای اسباببازی، موشکها و ماشینهای پلیس بودهاند، امروز در میدان امام با قهرمانهای دنیای خیالشان، اینبار در قامت نظامیان و پهپاد شاهد، روبهرو شدهاند. دور پهپاد جمع میشوند، با چشمهایی پر از شوق تماشایش میکنند و با غروری کودکانه کنار نظامیها عکس یادگاری میگیرند؛ انگار قهرمانهای بازیهای کودکیشان، امروز از قاب خیال بیرون آمده و درست روبهرویشان ایستادهاند.

در غرفه سازمان انرژی اتمی، دانشمندان و کارشناسان در میان حلقهای از کودکان و نوجوانان ایستادهاند؛ دانشآموزانی که اینبار بهجای کتابهای درسی، از نزدیک پای روایت دانش و فناوری کشورشان نشستهاند.
یکی از مسئولان غرفه درباره برنامهها توضیح میدهد: «در بخش نخست، با زبانی ساده و متناسب با سن دانشآموزان، فرایند غنیسازی و کاربردهای انرژی هستهای را معرفی میکنیم و بخشی از دستاوردهای کشور را به نمایش میگذاریم. اینجا ماکتهای برشخورده سانتریفیوژهای نسل اول و دوم را قرار دادهایم تا کارشناسان، اجزای دستگاه و شیوه کار آن را توضیح دهند. دو نمونه واقعی از این ماشینها نیز در غرفه وجود دارد. همچنین ماکت مجتمع سوخت هستهای را آوردهایم تا دانشآموزان با ساختار آن و نقش سوخت هستهای در تولید انرژی و برق آشنا شوند.»
اینجا در میان ماکتها و توضیحهای علمی، شاید بذر یک رؤیای بزرگ کاشته شود؛ رؤیای کودکانی که میخواهند روزی خودشان سازندگان فناوری و دانش این سرزمین باشند.

این خبر درحال تکمیل است…


نظر شما