به گزارش خبرگزاری ایمنا، انتخابات رژیم صهیونیستی تنها رقابتی برای تعیین نخستوزیر آینده نیست؛ نتیجه این رقابت میتواند بر معادلات منطقهای، آینده جنگ و نحوه رویارویی این رژیم با ایران و جبهه مقاومت نیز تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی، یک پرسش مهم مطرح میشود: آیا تضعیف موقعیت بنیامین نتانیاهو و احتمال قدرت گرفتن چهرههایی همچون گادی آیزنکوت میتواند به تغییر سیاستهای تلآویو در قبال ایران منجر شود؟ آیا ناکامی نتانیاهو در انتخابات، بهخودیخود دستاوردی برای تهران به شمار میرود؟
پاسخ به این پرسشها بدون شناخت تفاوت میان رقابتهای سیاسی داخلی رژیم صهیونیستی و اهداف راهبردی آن ممکن نیست. نتانیاهو و رقبای او ممکن است درباره زمان، شیوه و هزینههای تقابل با ایران اختلافنظر داشته باشند، اما این اختلافها بهمعنای تفاوت در اهداف نهایی نیست. سیاستهای این رژیم در قبال غزه و فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن و ایران، تلاش برای تضعیف جبهه مقاومت نشان میدهد که تغییر دولت بهمعنای تغییر جهتگیریهای اصلی نخواهد بود.
تفاوت در روشها، اشتراک در اهداف
نتانیاهو سالهاست که تقابل با ایران را به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی و امنیتی خود تبدیل کرده است. در نگاه او، رویارویی با ایران تنها یک اختلاف سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه مسئلهای ایدئولوژیک و راهبردی است که باید در سریعترین زمان ممکن تعیینتکلیف شود، از همینرو ممکن است در محاسبات او، به تعویق انداختن تقابل با ایران به معنای ازدستدادن فرصت تلقی شود؛ نگاهی که میتواند به حمایت از اقدامات پرهزینه و تشدید تنشهای منطقهای منجر شود.
در مقابل، چهرههایی همچون آیزنکوت ممکن است در ارزیابی زمان و شیوه تقابل، محاسبات متفاوتی داشته باشند. برای نمونه، ممکن است این دیدگاه مطرح باشد که رژیم صهیونیستی پس از تحمل هزینههای نظامی و امنیتی، ابتدا باید توان خود را بازسازی کند و سپس در موقعیت مناسبتری بهدنبال پیشبرد اهدافش باشد. اما چنین تفاوتی، حتی اگر در عمل وجود داشته باشد، بهمعنای کنار گذاشتن سیاست مقابله با ایران نیست، بلکه میتواند اختلافی درباره زمانبندی و ابزارهای تحقق یک هدف مشترک باشد.
این مسئله تنها به رقابت نتانیاهو و آیزنکوت محدود نمیشود. در آمریکا نیز جمهوریخواهان و دموکراتها، با وجود اختلاف در روشهای رویارویی با جمهوری اسلامی ایران، همواره از ابزارهای مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای محدود کردن قدرت و نفوذ منطقهای ایران استفاده کردهاند. تفاوت اصلی در این است که کدام جریان، چه ابزاری را مؤثرتر میداند و حاضر است چه میزان هزینه برای آن بپردازد.
چرا انتخابات میاندورهای آمریکا برای ایران اهمیت دارد؟
در کنار تحولات سیاسی سرزمینهای اشغالی، انتخابات میاندورهای آمریکا نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. برای تهران، تضعیف موقعیت سیاسی دونالد ترامپ و افزایش فشار داخلی بر دولت او میتواند محاسبات واشنگتن را تحت تأثیر قرار دهد و هزینه پیگیری سیاستهای تقابلی علیه ایران را افزایش دهد. از این منظر، نتیجه انتخابات آمریکا تنها مسئلهای داخلی برای این کشور نیست و میتواند بر فضای تصمیمگیری درباره تحریمها، سیاست منطقهای و نحوه رویارویی با ایران اثر بگذارد.
با این حال، نباید شکست احتمالی جمهوریخواهان یا تضعیف موقعیت ترامپ در انتخابات میاندورهای را بهمعنای خروج او از معادلات قدرت دانست. رئیسجمهور آمریکا ممکن است با محدودیتهای سیاسی و فشار بیشتری روبهرو شود، اما همچنان از اختیارات قانونی و ظرفیتهای اجرایی قابلتوجهی برخوردار خواهد بود. افزون بر این، سیاست خارجی آمریکا تنها تابع اراده شخص رئیسجمهور نیست و ساختارهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی این کشور نیز در تعیین مسیر رویارویی با ایران نقش دارند.
بنابراین، حتی اگر نتیجه انتخابات میاندورهای به زیان ترامپ تمام شود، نمیتوان انتظار داشت که همه ابزارهای فشار آمریکا علیه ایران از میان برود. آنچه اهمیت دارد، میزان تأثیر نتیجه انتخابات بر قدرت مانور دولت آمریکا، هزینههای سیاسی تصمیمهای آن و توانایی واشنگتن برای پیشبرد سیاستهای تقابلی است.
مسئله اصلی، تغییر چهرهها نیست؛ تغییر محاسبات است
در نهایت، برای ارزیابی پیامدهای انتخابات رژیم صهیونیستی و آمریکا، نباید تنها به پیروزی یا شکست یک چهره سیاسی بسنده کرد. ناکامی نتانیاهو ممکن است ضربهای سیاسی به او وارد کند و فضای داخلی رژیم صهیونیستی را تغییر دهد، اما این اتفاق بهمعنای تغییر سیاستهای آن در قبال ایران و جبهه مقاومت نخواهد بود. همانطور که تضعیف ترامپ نیز بهتنهایی بهمعنای پایان فشارهای آمریکا نیست.
آنچه میتواند معادلات را تغییر دهد، تأثیر این تحولات بر توان تصمیمگیری، انسجام سیاسی، محاسبات امنیتی و هزینههای اقدامات تقابلی است. از این منظر، اهمیت انتخابات بیش از آنکه در جابهجایی نامها و چهرهها باشد، به پیامدهای واقعی آن برای قدرت و آزادی عمل بازیگران بازمیگردد؛ موضوعی که باید با توجه به تحولات میدانی و رفتار عملی دولتها سنجیده شود.
آیزنکوت و نتانیاهو تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند
حسین کنعانی، کارشناس مسائل خاورمیانه در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در حال حاضر، آیزنکوت احتمال ائتلاف با فهرست احزاب عرب را دارد و اگر این اتفاق رخ دهد، نتانیاهو دیگر نمیتواند دولت تشکیل دهد؛ زیرا از تعداد کرسیهای لازم برای تشکیل دولت برخوردار نخواهد بود. در صورت تحقق چنین سناریویی، ائتلاف احزاب عرب میتواند در معادلات پارلمانی نقش تعیینکنندهای ایفا کند و مانع از شکلگیری دولت مورد نظر نتانیاهو شود، با این حال تا این مرحله، به نظر من همچنان میتوان نتانیاهو را بازنده انتخابات دانست.
تفاوت آیزنکوت و نتانیاهو در مسائل راهبردی چندان جدی نیست
وی با اشاره به مواضع جریانهای سیاسی رژیم صهیونیستی در قبال ایران و مسئله فلسطین افزود: جریانهای مختلف رژیم صهیونیستی، با وجود اختلافاتی که با یکدیگر دارند، در قبال مسئله فلسطین، حقوق فلسطینیان و ایران، نقاط اشتراک مهمی دارند؛ هرچند ممکن است راهکارها و شیوههای متفاوتی را برای پیگیری اهداف خود انتخاب کنند.
کارشناس مسائل خاورمیانه گفت: آنچه مشخص است، این است که آیزنکوت، که از او با عنوان قصاب جنگ یاد میشود، همچنین نتانیاهو، در موضوعاتی همچون شهرکسازی و مقابله با آنچه تهدیدهای ایران میخوانند، تفاوت راهبردی چندانی با یکدیگر ندارند و هر دو رویکردی برپایه برخورد سخت و استفاده از قدرت نظامی را دنبال میکنند.
کنعانی تصریح کرد: به همین دلیل، به نظر میرسد تغییر چهرههای سیاسی در رأس قدرت رژیم صهیونیستی، بهمعنای تغییر اساسی در سیاستهای این رژیم نخواهد بود و اختلافات موجود میان این چهرهها را باید بیشتر در چارچوب تفاوتهای تاکتیکی و شیوههای اداره بحران بررسی کرد.
آیزنکوت بهدنبال فرصتی برای بازسازی قدرت رژیم صهیونیستی است
این کارشناس مسائل خاورمیانه ادامه داد: ممکن است آیزنکوت در شرایط فعلی بیشتر بهدنبال عقبنشینی تاکتیکی از بحرانهای موجود و فراهم کردن فرصتی برای بازسازی توان رژیم صهیونیستی باشد. این رویکرد میتواند به معنای تلاش برای ایجاد نوعی تنفس سیاسی و امنیتی باشد تا این رژیم بتواند از روندی که به تضعیف و احتمال فروپاشی ساختار سیاسی آن منجر میشود، جلوگیری کند.
وی تصریح کرد: با وجود این تفاوتهای احتمالی در روش اداره بحران، نباید فراموش کرد که مقابله با ایران همچنان در دستور کار جریانهای اصلی سیاسی رژیم صهیونیستی قرار دارد. آمریکا نیز در دورههای گذشته، بهویژه با حمایتهای جدی دونالد ترامپ از نتانیاهو، پشتیبانی قابلتوجهی از این رژیم به عمل آورده است.
ائتلاف با احزاب عرب؛ مانعی در مسیر تشکیل دولت آیزنکوت
کنعانی درباره احتمال ائتلاف آیزنکوت با احزاب عرب و پیامدهای آن برای ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی گفت: اگر آیزنکوت بخواهد دولت تشکیل دهد، کنار آمدن با ائتلاف گروهها و احزاب عرب و واگذاری پستهای دولتی به آنها کار سادهای نخواهد بود. این مسئله میتواند یکی از موانع جدی پیش روی او در مسیر تشکیل دولت باشد.
وی افزود: از سوی دیگر، به نظر میرسد ترامپ بهدنبال آن است که پیام تشکیل یک دولت وحدت ملی را مطرح کند؛ دولتی که در آن، حتی اگر نتانیاهو نخستوزیر نباشد، افراد و جریان نزدیک به او همچنان در ساختار دولت آینده حضور داشته باشند.
این کارشناس مسائل خاورمیانه خاطرنشان کرد: بر همین اساس، یکی از سناریوهای احتمالی میتواند تشکیل دولت وحدت ملی باشد؛ به این معنا که نتانیاهو، آیزنکوت، بنت و دیگر چهرههای اصلی سیاسی، حتی در صورت نرسیدن به مقام نخستوزیری، بتوانند در قالب وزیر یا دیگر مسئولیتهای دولتی در ساختار قدرت حضور داشته باشند، بنابراین تشکیل چنین دولتی نیز میتواند یکی از گزینههایی باشد که در معادلات سیاسی آینده رژیم صهیونیستی دنبال میشود.
به گزارش ایمنا، در مجموع، نه شکست احتمالی نتانیاهو و روی کار آمدن آیزنکوت بهتنهایی بهمعنای تغییر سیاست رژیم صهیونیستی در قبال محور مقاومت است و نه تضعیف ترامپ در انتخابات میاندورهای آمریکا به پایان فشارهای واشنگتن منجر میشود. آنچه اهمیت دارد، تفاوت میان تغییر چهرهها و تغییر محاسبات راهبردی است؛ چراکه ممکن است نتانیاهو و آیزنکوت در شیوه و زمان تقابل با ایران اختلاف داشته باشند، اما هدف مشترک آنها همچنان مهار قدرت ایران و تضعیف جبهه مقاومت باشد. از اینرو، اهمیت تحولات انتخاباتی را باید نهتنها در پیروزی یا شکست افراد، بلکه در میزان تأثیر آنها بر توان دشمن برای پیشبرد اهدافش و ظرفیت ایران برای تغییر معادلات منطقهای جستوجو کرد.

نظر شما