از شور شیرین تا تب‌وتاب بامداد خمار/  میراث عاشقانه‌ای که فراموش شده است

استقبال از مجموعه عاشقانه «بامداد خمار» بار دیگر ظرفیت قصه‌های عاشقانه را نشان داده است؛ گنجینه‌ای که ادبیات کهن ایران با منظومه‌هایی همچون «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» در اختیار سینما و تلویزیون قرار می‌دهد. اسماعیل آذر در گفت‌وگو با ایمنا از این ظرفیت می‌گوید.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، عشق در ادبیات ایران، قصه دیروز و امروز نیست؛ قرن‌ها پیش از آنکه عاشقانه‌ها در قاب تلویزیون روایت شوند، شاعران فارسی از دلدادگی، جدایی، رنج انتظار و آرزوی وصال می‌نوشتند و شخصیت‌هایی می‌آفریدند که سرگذشتشان از مرز زمان عبور کرد. «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» تنها دو نمونه از گنجینه‌ای هستند که در آن، عشق با فرهنگ، اندیشه، مناسبات اجتماعی و پیچیدگی‌های زندگی انسان پیوند خورده است.

پایان فصل دوم مجموعه «بامداد خمار» و استقبال مخاطبان از این روایت عاشقانه، بار دیگر ظرفیت داستان‌های عاشقانه برای برقراری ارتباط با مخاطب امروز را به یاد می‌آورد، اما در برابر این استقبال، پرسشی جدی مطرح می‌شود، اینکه چرا با وجود چنین پشتوانه غنی در ادبیات فارسی، منظومه‌های عاشقانه کهن کمتر به منبع اقتباس فیلم‌نامه‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی تبدیل می‌شوند؟

دکتر اسماعیل آذر، پژوهشگر ادبیات فارسی و شارح آثار شاعران کلاسیک از جمله نظامی گنجوی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا به ریشه‌ها و ویژگی‌های روایت عاشقانه در ادبیات ایران، راز ماندگاری منظومه‌های کهن و ظرفیت آن‌ها برای بازآفرینی در سینما و تلویزیون می‌پردازد؛ آثاری که اگر با شناخت ادبی و زبان هنری امروز بازخوانی شوند، می‌توانند بار دیگر قصه‌های ماندگار عشق را به مخاطبان نسل جدید معرفی کنند، با این گفت‌وگو همراه باشید:

از شور شیرین تا تب‌وتاب بامداد خمار/  میراث عاشقانه‌ای که فراموش شده است

ایمنا: اگر بخواهیم از ریشه‌های ادبیات عاشقانه آغاز کنیم، قدیمی‌ترین روایت‌ها و منظومه‌های عاشقانه جهان و ایران کدام‌اند و به چه دوره‌ای تعلق دارند؟

آذر: اگر بخواهیم به روایت‌های کهن جهان اشاره کنیم، «ایلیاد» و «اودیسه» هومر از آثار مهم ادبیات یونان باستان هستند که در آن‌ها عشق، دلبستگی، جدایی، جنگ و بازگشت حضور پررنگی دارد، البته باید میان منظومه‌های حماسی دارای مضامین عاشقانه و منظومه‌هایی که بر محور عشق شکل گرفته‌اند، تفاوت قائل شویم.

در ادبیات فارسی نیز با مجموعه‌ای گسترده از روایت‌های عاشقانه روبه‌رو هستیم. «ویس و رامین»، «خسرو و شیرین»، «لیلی و مجنون» و «همای و همایون» از جمله آثاری هستند که هرکدام تصویری متفاوت از عشق، دلبستگی و موانع پیش روی عاشقان ارائه می‌کنند. در کنار این منظومه‌ها، روایت‌های عاشقانه در آثار فردوسی، مولوی و دیگر شاعران بزرگ ایران نیز دیده می‌شود.

نکته مهم این است که عشق در ادبیات کهن ما تنها به معنای رابطه عاطفی میان دو انسان نیست؛ این مفهوم در بسیاری از آثار، زمینه‌ای برای طرح موضوعات اخلاقی، اجتماعی و عرفانی نیز فراهم می‌کند.

ایمنا: در میان این آثار، منظومه‌های نظامی گنجوی جایگاه ویژه‌ای دارند. چه ویژگی‌هایی موجب شده است «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» پس از گذشت قرن‌ها همچنان خوانده شوند؟

آذر: نظامی در روایت عاشقانه، تنها به نقل یک ماجرا اکتفا نمی‌کند؛ او شخصیت‌پردازی می‌کند، موقعیت می‌سازد، موانع عشق را نشان می‌دهد و از خلال داستان به مسائل انسانی و اخلاقی می‌پردازد. در «خسرو و شیرین» با شخصیت‌هایی روبه‌رو هستیم که تصمیم‌ها و انتخاب‌هایشان در شکل‌گیری سرنوشت داستان نقش دارد. عشق در این منظومه، تنها یک احساس زودگذر نیست، بلکه تجربه‌ای است که شخصیت‌ها را با دشواری‌ها و آزمون‌های مختلف روبه‌رو می‌کند.

در «لیلی و مجنون» نیز با نوع دیگری از عشق روبه‌رو هستیم؛ عشقی که در مسیر آن، فاصله‌های اجتماعی، محدودیت‌های خانوادگی و موانع بیرونی اهمیت پیدا می‌کنند. نظامی این موانع را به بخشی از ساختمان داستان تبدیل می‌کند و به همین دلیل، مخاطب تنها با یک رابطه عاطفی روبه‌رو نیست، بلکه سرگذشت شخصیت‌هایی را دنبال می‌کند که در برابر شرایط پیرامون خود قرار گرفته‌اند.

در «هفت پیکر» نیز روایت‌های گوناگون و داستان‌های درون‌متنی، ظرفیت‌های متنوعی برای بررسی روابط انسانی و عاطفی دارند. به اعتقاد من، «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» از برجسته‌ترین نمونه‌های منظومه‌سرایی عاشقانه در ادبیات فارسی هستند.

از شور شیرین تا تب‌وتاب بامداد خمار/  میراث عاشقانه‌ای که فراموش شده است

ایمنا: در بسیاری از روایت‌های عاشقانه، شخصیت‌ها با موانعی روبه‌رو می‌شوند و گاه به وصال نمی‌رسند. این جدایی‌ها چه نقشی در جذابیت داستان دارند؟

آذر: داستان زمانی شکل می‌گیرد که مسئله‌ای پیش روی شخصیت قرار بگیرد. اگر دو نفر به یکدیگر علاقه‌مند باشند و هیچ مانعی در مسیرشان وجود نداشته باشد، امکان دارد داستان از کشش لازم برخوردار نباشد. آنچه به روایت جان می‌دهد، همین موانع، تصمیم‌ها، کشمکش‌ها و پیامدهای آن‌هاست.

در ادبیات عاشقانه ایران، موانع شکل‌های مختلفی دارند؛ گاهی خانواده و جامعه در برابر عاشقان قرار می‌گیرند، گاهی فاصله و دوری موجب جدایی می‌شود و گاهی نیز تصمیم‌های خود شخصیت‌ها سرنوشت آن‌ها را تغییر می‌دهد، بنابراین پایان تلخ یا ناکام‌ماندن عشق، به‌خودی‌خود نشانه ارزشمندبودن یک داستان نیست، مهم این است که شاعر چگونه از این موقعیت‌ها برای پیشبرد روایت و نشان‌دادن لایه‌های مختلف شخصیت‌ها استفاده می‌کند.

ایمنا: بخش مهمی از روایت‌های عاشقانه کهن در قالب منظومه سروده شده‌اند. چرا شعر برای روایت این داستان‌ها انتخاب مناسبی بود؟

آذر: ریتم و آهنگ در انتقال و ماندگاری کلام نقش مهمی دارند. برای مثال زمانی که انسان مسیری طولانی را با آهنگی منظم طی می‌کند، حرکت برایش آسان‌تر می‌شود، اما اگر حرکت بدون نظم باشد، خستگی بیشتری احساس می‌کند. در زبان نیز وزن و آهنگ می‌توانند به ماندگاری کلام و انتقال بهتر آن کمک کنند.

شعر از گذشته بستری برای حفظ و انتقال روایت‌ها بوده است. مخاطب می‌تواند بخشی از یک منظومه را به خاطر بسپارد، آن را برای دیگری بخواند و در طول زمان با آن ارتباط برقرار کند. به همین دلیل، منظومه‌های عاشقانه علاوه‌بر ارزش ادبی در حافظه فرهنگی جامعه نیز جای گرفته‌اند.

 نباید تصور کنیم که تنها وزن و آهنگ موجب ماندگاری این آثار شده است. مضمون، قدرت روایت، شخصیت‌پردازی، زبان شاعر و پشتوانه فرهنگی اثر نیز اهمیت دارند. اگر یک منظومه از نظر محتوا غنی نباشد، تنها با داشتن وزن و قافیه نمی‌تواند در طول قرن‌ها زنده بماند.

ایمنا: آیا تصویر معشوق و برداشت از عشق در منظومه‌های کهن با آنچه امروز در ادبیات و آثار نمایشی می‌بینیم، تفاوت دارد؟

آذر: این پرسش بسیار گسترده است و برای پاسخ دقیق به آن باید هر اثر را جداگانه بررسی کرد. نمی‌توان تصویر معشوق در شعر شاعران مختلف را یکسان دانست. برای نمونه، شخصیت شیرین در منظومه نظامی، ویژگی‌ها و موقعیت‌هایی دارد که او را از بسیاری از شخصیت‌های عاشقانه دیگر متمایز می‌کند.

در «خسرو و شیرین»، نظامی عشق را با انتخاب، وفاداری، رنج و مرگ پیوند می‌دهد. در بخشی از این منظومه، شیرین پس از مرگ خسرو، سرنوشت خود را با او گره می‌زند. نظامی این موقعیت را با زبان و نگاه شاعرانه خود روایت می‌کند و به آن معنایی فراتر از یک پایان تلخ می‌بخشد.

در شعر کلاسیک، معشوق گاه شخصیتی زمینی و ملموس دارد و گاه به مفهومی معنوی و آرمانی نزدیک می‌شود. همین تفاوت‌ها سبب شده است که عشق در ادبیات فارسی یک مفهوم تک‌بعدی نباشد. برای شناخت آن باید به زبان، جهان‌بینی و شرایط فرهنگی هر شاعر توجه کرد.

از شور شیرین تا تب‌وتاب بامداد خمار/  میراث عاشقانه‌ای که فراموش شده است

ایمنا: شما به حضور مضامین عرفانی در برخی روایت‌های عاشقانه اشاره کردید. چگونه می‌توان میان داستان عاشقانه و روایت عرفانی تمایز قائل شد؟

آذر: یکی از نکاتی که در این زمینه اهمیت دارد، جایگاه شخصیت‌ها و جهت‌گیری اصلی روایت است. در یک داستان عاشقانه، رابطه میان دو انسان و موانع پیش روی آن‌ها می‌تواند محور اصلی ماجرا باشد، اما در روایت عرفانی، عشق ممکن است از سطح رابطه انسانی فراتر برود و به دلبستگی به حقیقتی معنوی یا امر قدسی اشاره کند.

برای مثال در آثار مولوی، عشق در بسیاری از موارد ابزاری برای بیان مفاهیم عرفانی و معنوی است، البته این دو حوزه همیشه از یکدیگر جدا نیستند و گاهی روایت زمینی می‌تواند معنایی فراتر از ظاهر خود پیدا کند.

 برای تشخیص ماهیت یک روایت، باید به کلیت اثر، شخصیت‌ها، زبان و معنایی که شاعر دنبال می‌کند توجه داشت؛ نمی‌توان تنها با دیدن یک رابطه عاشقانه، اثر را در یک دسته مشخص قرار داد.

ایمنا: با وجود تغییر سلیقه مخاطبان و دگرگونی‌های فرهنگی، چرا منظومه‌هایی همچون «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» همچنان ظرفیت ارتباط با مخاطب امروز را دارند؟

آذر: هر اثری که پشتوانه فرهنگی و فکری داشته باشد، امکان ماندگاری بیشتری پیدا می‌کند. وقتی یک اثر ادبی با دانش، اسطوره، تجربه انسانی و فرهنگ یک جامعه پیوند داشته باشد، تنها به زمانه‌ای که در آن نوشته شده محدود نمی‌ماند.

در آثار نظامی با روایت‌هایی روبه‌رو هستیم که در آن‌ها فرهنگ ایرانی، اندیشه‌های اخلاقی، شناخت انسان و تجربه‌های اجتماعی حضور دارند. این آثار تنها قصه‌ای برای سرگرم‌کردن مخاطب نیستند؛ در دل داستان، پرسش‌هایی درباره عشق، وفاداری، انتخاب، رنج و سرنوشت مطرح می‌شود.

به همین دلیل، خواننده امروز نیز می‌تواند با شخصیت‌های این آثار ارتباط برقرار کند؛ زیرا بسیاری از مسائل انسانی با وجود تغییر شرایط زندگی، همچنان برای انسان اهمیت دارند، البته برقراری این ارتباط به شیوه خواندن و معرفی آثار نیز بستگی دارد. اگر متون کهن به‌درستی شرح داده شوند و زمینه تاریخی و فرهنگی آن‌ها برای مخاطب روشن شود، امکان ارتباط نسل جدید با آن‌ها بیشتر خواهد شد.

من بخش‌هایی از آثار نظامی از جمله «هفت پیکر» و «مخزن‌الاسرار»، را بیت‌به‌بیت خوانده و شرح کرده‌ام. این تجربه نشان می‌دهد که برای درک چنین آثاری باید از سطح روایت عبور کرد و به زبان، اندیشه و لایه‌های معنایی آن‌ها نیز پرداخت.

از شور شیرین تا تب‌وتاب بامداد خمار/  میراث عاشقانه‌ای که فراموش شده است

ایمنا: با توجه به استقبال مخاطبان از مجموعه‌هایی همچون «بامداد خمار»، آیا منظومه‌های عاشقانه کهن ایران می‌توانند به منبعی برای تولید فیلم و سریال تبدیل شوند؟

آذر: بدون شک این آثار ظرفیت‌های فراوانی دارند. من در این زمینه حدود ۱۵ طرح سه‌اپیزودی را برای تبدیل به فیلم‌نامه آماده کرده‌ام. معتقدم اگر این آثار با شناخت ادبی و درک درست از اقتضائات سینما و تلویزیون به مرحله تولید برسند، می‌توانند زمینه‌ساز اتفاقات خوبی باشند.

اقتباس از یک منظومه کهن، تنها به‌معنای تبدیل ابیات به گفت‌وگوهای نمایشی نیست. نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس باید ساختار داستان را بشناسد، شخصیت‌ها را تحلیل کند و بتواند میان جهان اثر و زبان تصویری امروز ارتباط برقرار کند. در این مسیر، هم وفاداری به روح اثر اهمیت دارد و هم شناخت نیازهای مخاطب معاصر.

اگر چنین آثاری با دقت و دانش کافی بازآفرینی شوند، می‌توانند علاوه‌بر ایجاد جذابیت داستانی، بخشی از میراث ادبی ایران را به مخاطبانی معرفی کنند که شاید فرصت مطالعه مستقیم این منظومه‌ها را نداشته باشند.

ایمنا: موفقیت مجموعه «بامداد خمار» نشان می‌دهد که مخاطب همچنان به داستان‌های عاشقانه علاقه دارد. با وجود این، چرا منظومه‌های عاشقانه کهن ایران کمتر به آثار نمایشی تبدیل می‌شوند؟

آذر: به نظر من، یکی از موضوعات مهم در این زمینه، میزان شناخت و مطالعه این آثار است. برای اقتباس از یک منظومه کهن، نویسنده باید با متن اصلی، زبان شاعر، ساختار روایت و زمینه فرهنگی اثر آشنا باشد. این کار به پژوهش و صرف زمان نیاز دارد و نمی‌توان بدون شناخت کافی از متن، به اقتباسی دقیق و قابل‌قبول رسید.

در عین حال، باید توجه داشت که تبدیل یک اثر ادبی به فیلم یا سریال به عوامل متعددی از جمله فیلم‌نامه، کارگردانی، امکانات تولید و شیوه روایت وابسته است. برخورداری از یک متن ارزشمند، شرط مهمی است، اما به‌تنهایی موفقیت اثر نمایشی را تضمین نمی‌کند.

«بامداد خمار» نمونه‌ای از ظرفیت داستان عاشقانه برای جذب مخاطب امروز است. در ادبیات کهن ایران نیز روایت‌هایی وجود دارد که از نظر شخصیت‌پردازی، کشمکش، فراز و فرود داستان و ظرفیت‌های تصویری، قابلیت بررسی برای اقتباس دارند. شناخت بیشتر این آثار و فراهم‌کردن زمینه پژوهش و تولید، می‌تواند مسیر تازه‌ای پیش روی سینما و تلویزیون ایران قرار دهد.

ایمنا: پس می‌توان گفت منظومه‌های عاشقانه کهن، علاوه‌بر ارزش ادبی، منابعی برای خلق آثار نمایشی امروز هستند؟

آذر: بله، به شرط آنکه این آثار را جدی بگیریم و برای شناخت و بازآفرینی آن‌ها وقت بگذاریم. ادبیات فارسی مجموعه‌ای از روایت‌های ارزشمند را در خود جای داده است که هنوز می‌توان درباره آن‌ها پژوهش کرد و ظرفیت‌های نمایشی‌شان را شناخت. اگر این پشتوانه فرهنگی با دانش ادبی و توانایی‌های هنری امروز همراه شود، امکان تولید آثاری فراهم می‌شود که هم جذابیت داستانی داشته باشند و هم مخاطب را با بخشی از میراث ادبی ایران آشنا کنند.

کد مطلب 1015602

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.