به گزارش خبرگزاری ایمنا، ماجرا از یک تصویر کامل آغاز نشد، از یک پرسش آغاز شد. «ندیدن این صحنه جرم است» عبارتی بود که در فضای شهری تهران ظاهر شد، بیآنکه در نگاه نخست، تمام معنای خود را آشکار کند. مخاطب باید مکث میکرد، به تصویر نگاه میکرد و منتظر میماند تا قطعات یک روایت کنار هم قرار بگیرند.
این همان نقطهای بود که برگزارکنندگان برای شروع یک تجربه متفاوت انتخاب کردند؛ تجربهای که قرار نبود، تنها با نصب چند بیلبورد به پایان برسد، بلکه میخواست شهروند را از کنار یک پیام عبور ندهد. مهدی مذهبی، مدیرعامل سازمان زیباسازی شهر تهران درباره این رویداد گفته است که این کمپین طی ۱۵ روز از طرحهای مبهم و پرسشبرانگیز آغاز شد، با کارناوال نمادین عروسی ادامه پیدا کرد و در نهایت به اجرای میدان تجریش رسید.
اما چرا عروسی؟ چرا سوگ؟ چرا در پایان ترامپ در سلولی نمایشی؟ پاسخ این پرسشها را باید در قصهای جستوجو کرد که برگزارکنندگان میخواستند از دل تصاویر شهری روایت کنند؛ قصهای درباره یک شادی که دوام نیاورد و خانوادههایی که بهجای ادامه جشن با فقدان عزیزانشان روبهرو شدند.
تریلی عروسی؛ وقتی شادی به سوگ رسید
خیابانهای تهران در روزهای اجرای این رویداد، میزبان صحنهای نامتعارف شدند؛ یک کارناوال عروسی روی تریلی که حالوهوای جشن را به فضای عمومی شهر آورد، اما این عروسی قرار نبود پایان خوشی داشته باشد. در ادامه روایت، تصویر جشن تغییر کرد و جای خود را به سوگ داد؛ چرخشی که معنای عبارت ابتدایی را روشنتر میکرد.
این بخش از رویداد به حادثه عروسی کوهستک در شهرستان سیریک پیوند داشت؛ حادثهای که در روایت رسانههای ایرانی از جنگ به کشتهشدن شماری از حاضران در مراسم، از جمله کودکان، انجامید. برگزارکنندگان، این عروسی نمادین را به بستری برای یادآوری قربانیان غیرنظامی و طرح مطالبه پاسخگویی درباره عاملان حادثه تبدیل کردند.
در اینجا، هنر خیابانی به سراغ تضادی رفت که بدون نیاز به توضیحهای طولانی قابل درک است؛ لباس عروسی در برابر لباس عزا، شادی در برابر فقدان و جشن خانوادگی در برابر حادثهای که زندگی را برای همیشه تغییر میدهد.
همین تضاد، تصویر را از یک اجرای معمولی متمایز میکرد. تماشاگر با یک پیام مکتوب روبهرو نبود؛ با روایتی برخورد میکرد که او را به تماشای شادی دعوت میکرد و بعد، معنای آن شادی را تغییر میداد. به این ترتیب، کارناوال عروسی به حلقهای میان شعار مبهم آغازین و پایان سیاسی رویداد تبدیل شد.
میدان تجریش؛ جایی که ترامپ پشت میلهها رفت
پرده پایانی در میدان تجریش کنار رفت؛ جایی که یک سازه سهبعدی شبیه سلول زندان به محل اجرای زنده نقش ترامپ تبدیل شد. بازیگری با ماسک و لباس مشابه رئیسجمهور آمریکا درون سلول قدم میزد، مینشست و پشت میلهها ظاهر میشد؛ صحنهای که رهگذران را به توقف، تماشا و ثبت تصویر واداشت.
نمایش قرار بود، بهصورت شبانهروزی ادامه داشته باشد و در کنار آن، عباراتی درباره عروسی سیریک و مطالبه عدالت به نمایش درمیآمد. به این ترتیب، پایان رویداد تنها یک سازه متفاوت در میدان پرتردد تهران نبود؛ تصویری بود که تلاش میکرد تمام اجزای روایت ۱۵روزه را به یکدیگر پیوند بزند؛ از شعار نخستین تا عروسی، از عروسی تا سوگ و از سوگ تا تصویر نمادین محاکمه و زندان.
این تصویر بهسرعت قابلیت بازنشر پیدا کرد. رهگذران از آن عکس گرفتند، فیلمها در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد و رسانههای خارجی نیز به سراغ آن رفتند. در واقع، میدان تجریش به نقطهای تبدیل شد که اجرای زنده در فضای فیزیکی شهر، همزمان در فضای مجازی نیز ادامه پیدا میکرد.
فضای مجازی؛ صحنه دوم رویداد
اگر خیابان محل اجرای این اثر بود، شبکههای اجتماعی صحنه دوم آن شدند؛ جایی که تصویر ترامپ پشت میلههای زندان از زمینه اولیه خود جدا شد و در معرض برداشتهای گوناگون قرار گرفت.
در میان واکنشهای منتشرشده گروهی با پیام ضدجنگ و مطالبه پاسخگویی همدلی کردند و برخی از مخاطبان، شکل اجرای اثر را عجیب یا قابلانتقاد دانستند. یورونیوز فارسی در گزارشی از این رویداد، هم واکنش مثبت یک رهگذر را بازتاب داد که ابراز امیدواری کرده بود روزی چنین صحنهای را در واقعیت ببیند و هم از انتقاد برخی کاربران به این نمایش نوشت.
آیا هنر خیابانی توانست پیامش را منتقل کند؟
«ندیدن این صحنه جرم است» تنها بهدلیل تصویر متفاوت ترامپ خبرساز نشد؛ مسیر روایی آن نیز اهمیت داشت. برگزارکنندگان بهجای بیان مستقیم تمام پیام در نقطه آغاز از تعلیق و کنجکاوی استفاده کردند و سپس با تغییر فضای عروسی به عزا، زمینه عاطفی روایت را ساختند. پایانبندی در میدان تجریش نیز پیام سیاسی مورد نظر آنان را آشکار کرد.
این شیوه، نمونهای از پیوند هنرهای نمایشی و تبلیغات محیطی است؛ رویکردی که میکوشد فضای عمومی شهر را از محل عبور روزمره به بستری برای رویارویی با یک موضوع اجتماعی و سیاسی تبدیل کند.

نظر شما