به گزارش خبرگزاری ایمنا، زندگی مشترک کنار تمام ظرفیتهای خود برای ایجاد آرامش، صمیمیت و حمایت عاطفی، با مسئولیتهایی همراه است که گاهی میتواند کیفیت روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار دهد. فشارها، دغدغههای شغلی، مسئولیتهای فرزندپروری و سرعت زندگی امروز، فرصت بسیاری از زوجین را برای رسیدگی به نیازهای عاطفی یکدیگر محدود کرده است؛ شرایطی که در صورت تداوم، میتواند زمینهساز افزایش تنش و کاهش رضایت از زندگی مشترک شود.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از اختلافنظرهای معمول اهمیت پیدا میکند، شیوه روبهرو شدن زوجین با مشکلات است. تفاوت دیدگاهها بهخودیخود نشانه ناسالم بودن یک رابطه نیست، اما زمانی که اختلافها به سرزنش، قهرهای طولانی، سوءتفاهمهای مکرر یا نادیده گرفتن نیازهای طرف مقابل منجر میشوند، حل مسائل روزمره نیز دشوارتر خواهد شد. به همین دلیل، بررسی شیوه تعامل زوجین با یکدیگر، بخشی مهم از شناخت عوامل مؤثر بر سلامت روان خانواده بهشمار میرود.
از سوی دیگر، سلامت یک رابطه تنها به نبود مشاجره وابسته نیست، بلکه کیفیت ارتباط، احساس امنیت روانی، امکان بیان نگرانیها و توانایی عبور از موقعیتهای دشوار نیز در آن نقش دارند. زوجینی که نمیتوانند درباره مسائل خود به شکلی سازنده گفتوگو کنند، ممکن است بهتدریج از یکدیگر فاصله بگیرند، حتی اگر همچنان کنار هم زندگی کنند و در مقابل، یادگیری مهارتهای ارتباطی میتواند به آنها کمک کند تا اختلافها را بهتر مدیریت کنند و از تبدیل شدن مشکلات کوچک به تعارضهای پایدار جلوگیری شود.
با توجه به اهمیت این موضوع، بررسی نقش گفتوگوی مؤثر، مسئولیتپذیری عاطفی و مدیریت اختلافها در حفظ سلامت روان خانواده ضروری است؛ مهارتهایی که نهتنها در رویارویی با بحرانها، بلکه در زندگی روزمره نیز کاربرد دارند و میتوانند به تقویت روابط خانوادگی کمک کنند.

همدلی و مشارکت زوجین؛ راهکاری برای پیشگیری از فرسودگی روانی در خانواده
احمد پدرام، روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه زندگی مشترک در دنیای واقعی با آنچه گاهی در شعرها، فیلمها و روایتهای آرمانگرایانه از عشق به تصویر کشیده میشود، تفاوت دارد، به خبرنگار ایمنا میگوید: ممکن است مردی پس از یک روز کاری دشوار و تحمل فشارهای شغلی به خانه بازگردد و بهدلیل خستگی، برخلاف انتظار همسرش، شور و نشاط چندانی نداشته باشد. این وضعیت بهمعنای بیتفاوتی او نیست و ممکن است در طول روز با مشکلات متعدد، مسئولیتهای سنگین و چالشهای کاری روبهرو شده باشد.
وی با بیان اینکه از سوی دیگر، همین مرد ممکن است هنگام ورود به خانه با انبوهی از ظروف نشسته، آشفتگی محیط و کارهای انجامنشده روبهرو شود، میافزاید: در چنین شرایطی، بهجای قضاوت درباره وضعیت خانه، بهتر است به این موضوع فکر کند که همسرش از ابتدای روز تاکنون چه مسئولیتهایی بر عهده داشته و برای انجام آنها چقدر انرژی صرف کرده است.
روانشناس و مشاور خانواده تصریح میکند: گاهی بوی غذا و تصور آماده شدن یک وعده غذایی در خانه، توجه فرد را به نتیجه کار معطوف میکند، اما زحماتی که برای رسیدن به آن نتیجه صرف شده است، از نظر دور میماند. همانطور که مرد برای انجام وظایف شغلی خود انرژی صرف میکند، همسر او نیز ممکن است در طول روز مسئولیتهای متعددی را در خانه بر عهده داشته باشد؛ مسئولیتهایی که گاه با وجود تلاش فراوان، همچنان ادامه دارند و پایانی برای آنها متصور نیست.
پدرام ادامه میدهد: برای مثال، ممکن است مردی پس از پایان کار روزانه به خانه بازگردد و انتظار داشته باشد محیطی آرام و مرتب در اختیارش باشد، درحالیکه همسرش نیز پس از ساعتها آشپزی، نظافت، رسیدگی به فرزندان و انجام سایر کارهای خانه بهشدت خسته شده باشد و در چنین وضعیتی، هر دو نفر به استراحت و درک متقابل نیاز دارند.
نخستین گام برای داشتن زندگی مشترک سالم، دستیابی به درکی واقعبینانه از شرایط یکدیگر است
وی با بیان اینکه نخستین گام برای داشتن زندگی مشترکی سالم، دستیابی به درکی واقعبینانه از شرایط یکدیگر است، میگوید: عشق در زندگی روزمره، تنها در ابراز احساسات و بیان جملات عاطفی خلاصه نمیشود، بلکه در تقسیم مسئولیتها، توجه به خستگیهای یکدیگر، پرهیز از تحمیل وظایف و تلاش برای سبکتر کردن بار زندگی مشترک نیز معنا پیدا میکند.
روانشناس و مشاور خانواده اضافه میکند: زن و شوهر نباید با یکدیگر همچون فرمانده و فرمانبردار رفتار کنند. زندگی مشترک به همکاری دو انسان نیاز دارد که هرکدام شرایط، تواناییها، محدودیتها و نیازهای خاص خود را دارند. پذیرش این واقعیت و پرهیز از تحمیل انتظارات غیرمنطقی، زمینهساز شکلگیری رابطهای صمیمانهتر و پایدارتر خواهد بود.
پدرام با بیان اینکه یکی از موانع مهم مشارکت زوجین در کارهای خانه، نپذیرفتن شیوه انجام کارها از سوی یکدیگر است، میافزاید: گاهی مرد برای کمک به همسرش ظرف میشوید، خانه را مرتب میکند یا مسئولیت خرید مایحتاج را بر عهده میگیرد، اما همسرش از نتیجه کار رضایت ندارد و معتقد است که کار به شیوه صحیح انجام نشده است.
وی ادامه میدهد: ممکن است مردی برای شستن ظروف اقدام کند، اما همسرش بگوید که این کار را به روش دیگری انجام دهد یا خرید خانه را بر عهده بگیرد، اما پس از بازگشت متوجه شود که همسرش انتخابهای او را قبول ندارد و ترجیح میدهد خودش خرید کند و در چنین شرایطی، اگر هر بار مشارکت یکی از زوجین با انتقاد و رد شدن همراه باشد، بهتدریج انگیزه او برای همکاری کاهش پیدا میکند. ممکن است فرد پس از چند تجربه ناموفق به این نتیجه برسد که بهتر است دیگر مسئولیتی بر عهده نگیرد، زیرا در هر صورت، تلاش او مورد پذیرش قرار نمیگیرد.

گفتوگوی مؤثر و مسئولیتپذیری عاطفی؛ عوامل مهم پیشگیری از فرسودگی روانی زوجین
زهرا صالحی، روانشناس و مشاور خانواده با تأکید بر اینکه بسیاری از تنشهای زندگی مشترک از انتظارات برآوردهنشده و شیوه نادرست بیان احساسات و نیازها شکل میگیرد، به خبرنگار ایمنا میگوید: زوجین برای حفظ سلامت روان خانواده باید یاد بگیرند مشکلات خود را بدون سرزنش، تحقیر و قضاوت درباره شخصیت یکدیگر مطرح کنند. گاهی افراد بهجای بیان مستقیم ناراحتی خود، از کنایه یا سکوت استفاده میکنند، درحالیکه این رفتارها میتواند فاصله عاطفی میان زوجین را افزایش دهد.
وی میافزاید: برای مثال، فردی که احساس میکند در تصمیمگیریهای خانوادگی نادیده گرفته میشود، ممکن است به همسر خود بگوید «تو هیچوقت من را درک نمیکنی»، اما بیان دقیقتر احساسات، مانند اینکه «وقتی بدون مشورت تصمیم گرفته میشود، احساس میکنم نظر من اهمیت ندارد»، فرصت بیشتری برای گفتوگوی سازنده فراهم میکند. در واقع، بیان احساسات و نیازها بدون متهم کردن طرف مقابل، یکی از مهارتهای مهم در مدیریت تعارضهای زناشویی است.
روانشناس و مشاور خانواده با اشاره به نقش خستگی و فشارهای روزمره در افزایش اختلافها تصریح میکند: افراد هنگام خستگی یا فشار روانی ممکن است تحمل کمتری در برابر اختلافنظرها داشته باشند و واکنشهای شدیدتری نشان دهند. در چنین شرایطی، انتخاب زمان مناسب برای گفتوگو اهمیت دارد. اگر یکی از زوجین آمادگی صحبت کردن ندارد، میتوان گفتوگو را با توافق دو طرف به زمان دیگری موکول کرد؛ با این شرط که مسئله نادیده گرفته نشود و در فرصت مناسب درباره آن صحبت شود.
صالحی با بیان اینکه شنیدن فعال یکی از پایههای ارتباط سالم است، اضافه میکند: شنیدن فعال به معنای تلاش برای درک احساسات و نیازهای همسر، بدون عجله برای قضاوت یا ارائه راهحل است. در بسیاری از موقعیتها، فرد پیش از آنکه به دنبال راهکار باشد، نیاز دارد احساسات و نگرانیهایش جدی گرفته شود، البته درک دیدگاه همسر به معنای موافقت با تمام خواستههای او نیست، بلکه بهمعنای احترام به تجربه و احساسات اوست.
تداوم تنشهای خانوادگی به خستگی عاطفی، کاهش رضایت از زندگی مشترک و احساس درماندگی منجر میشود
وی مسئولیتپذیری عاطفی را از دیگر عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی مشترک دانست و میگوید: هر یک از زوجین باید بتوانند سهم خود را در شکلگیری تعارضها بررسی کنند و در صورت بروز رفتار نامناسب، مسئولیت آن را بپذیرند. عذرخواهی زمانی میتواند به ترمیم رابطه کمک کند که با درک آسیب واردشده و تلاش برای اصلاح رفتار همراه باشد. در مقابل، تکرار رفتارهای آزاردهنده بدون تغییر، بهتدریج اعتماد و امنیت عاطفی را تضعیف میکند.
روانشناس و مشاور خانواده ادامه میدهد: اختلافنظر در زندگی مشترک طبیعی است و هدف از یک رابطه سالم، حذف همه اختلافها نیست، بلکه زوجین باید بتوانند درباره مسائل مالی، تربیت فرزندان و تصمیمهای خانوادگی بدون تخریب یکدیگر مذاکره کنند، همچنین نباید انتظار داشته باشند همسرشان همیشه نیازهای ناگفته آنها را تشخیص دهد. بیان روشن خواستهها، پرسیدن بهجای پیشداوری و بررسی سوءتفاهمها میتواند از تشدید بسیاری از تنشها جلوگیری کند.
صالحی با اشاره به پیامدهای تعارضهای حلنشده خاطرنشان میکند: تداوم تنشهای خانوادگی و احساس شنیده نشدن ممکن است به خستگی عاطفی، کاهش رضایت از زندگی مشترک و احساس درماندگی منجر شود، البته مشکلات اقتصادی، فشارهای شغلی و مسئولیتهای مراقبتی نیز در فرسودگی روانی خانواده نقش دارند، بنابراین توجه به سلامت روان خانواده مستلزم بررسی مجموعه این عوامل است. اختصاص دادن زمانی برای گفتوگوی آرام و بررسی نیازهای متقابل میتواند به شناسایی زودهنگام مشکلات کمک کند.
وی تأکید میکند: اگر تعارضها بهطور مداوم تکرار میشوند و زوجین بهتنهایی قادر به تغییر الگوهای ارتباطی خود نیستند، مراجعه به متخصص سلامت روان و دریافت مشاوره زوجی میتواند مفید باشد. زندگی مشترک سالم به معنای نبود اختلاف و روزهای دشوار نیست، بلکه به معنای توانایی گفتوگو، پذیرش مسئولیت و تلاش متقابل برای ایجاد رابطهای بر پایه احترام، امنیت و درک متقابل است.

توجه به سلامت روان خانواده مستلزم آن است که کیفیت روابط زوجین، کنار سایر عوامل مؤثر بر زندگی خانوادگی، جدی گرفته شود. بسیاری از مشکلات ارتباطی زمانی پیچیدهتر میشوند که برای مدت طولانی نادیده گرفته شوند یا امکان گفتوگوی سازنده درباره آنها وجود نداشته باشد و از اینرو، شناسایی زودهنگام تعارضها و فراهم کردن فرصت مناسب برای رسیدگی به آنها میتواند در کاهش تنشهای مزمن خانوادگی مؤثر باشد.
در این میان، آموزش مهارتهای زندگی و ارتباطی میتواند نقشی فراتر از حل اختلافهای فردی داشته باشد. آشنایی با شیوههای صحیح گفتوگو، شناخت هیجانها، مدیریت خشم و حل مسئله به زوجین کمک میکند تا در موقعیتهای دشوار، واکنشهای سنجیدهتری داشته باشند. گسترش آموزشهای پیش از ازدواج و برنامههای حمایتی برای خانوادهها نیز میتواند فرصتی برای تقویت این مهارتها در سطح اجتماعی فراهم کند، البته نباید تمام مشکلات زندگی مشترک را به ضعف مهارتهای ارتباطی تقلیل داد. فشارهای محیط کار، بیماریها و نابرابری در فرصتها و امکانات نیز ممکن است بر روابط خانوادگی اثر بگذارند، بنابراین حمایت از سلامت روان خانواده به رویکردی چندجانبه نیاز دارد؛ رویکردی که هم توانمندیهای فردی و ارتباطی زوجین را در نظر بگیرد و هم شرایط اجتماعی و اقتصادی تأثیرگذار بر زندگی آنها را نادیده نگیرد.
استحکام خانواده فقط با کنار هم ماندن افراد سنجیده نمیشود، بلکه به کیفیت رابطهای بستگی دارد که در آن امکان شنیده شدن، بیان نگرانیها و جستوجوی راهحلهای مشترک وجود داشته باشد. سرمایهگذاری بر آموزش مهارتهای ارتباطی و دسترسی به خدمات تخصصی سلامت روان میتواند به ایجاد روابطی سالمتر کمک کند؛ روابطی که در آن زوجین بهجای گرفتار شدن در چرخه تکراری تعارضها، توانایی بیشتری برای رویارویی با دشواریهای زندگی داشته باشند.

نظر شما