به گزارش خبرگزاری ایمنا، پنجمین قسمت از فصل سوم مجموعه تلویزیونی «سرو سپید سرخ» با عنوان «ناشناس» به کارگردانی محمد علیزاده و تهیهکنندگی محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد از شبکه یک سیما پخش شد. علیرام نورایی، هادی شیخالاسلامی، علی غابشی و هدیه حسینینژاد از بازیگران این اپیزود هستند.
داستان «ناشناس» از زندان قزلحصار آغاز میشود؛ جایی که هادی شیخالاسلامی، مأمور اطلاعاتی، در پوشش یک زندانی با فردی آشنا میشود که مسیر ارتباط او با اعضای گروهک تروریستی را هموار میکند. او پس از آزادی، با مراجعه به بازار و دیدار با فردی به نام حفیظ، به زنی به نام حلمیه معرفی میشود؛ شخصیتی باهوش و محتاط که نقش مهمی در شناسایی و پذیرش نیروهای جدید گروهک دارد.
شیخالاسلامی برای نزدیک شدن به مهند، سرکرده گروهک، هویت جعلی «جعفر طایه» را انتخاب کرده است. او مدعی میشود فرزند یکی از خلبانان عراقی دوران جنگ ایران و عراق است که پس از سالها زندگی در نروژ، پدرش به دست عوامل ایرانی کشته شده و اکنون برای انتقامگیری و پیوستن به گروهک تروریستی الهوازیه به ایران بازگشته است.
حلمیه با پرسشهای پیدرپی درباره گذشته، خانواده و مدارک هویتی او، تلاش میکند از واقعی بودن ادعاهایش اطمینان پیدا کند. حتی جعلی بودن مدارک نیز از نگاه او پنهان نمیماند و همین مسئله، مأموریت شیخالاسلامی را دشوارتر میکند.
یکی از ویژگیهای داستان «ناشناس»، نمایش تدریجی روند نفوذ به یک شبکه تروریستی است. شیخالاسلامی برای رسیدن به سرکرده گروهک ناچار است روزها در بازار کار کند و برای اثبات وفاداری خود مأموریتهای مختلفی از جمله دیوارنویسی و تصویربرداری از شعارها را انجام دهد.
با گذشت زمان، او موفق میشود اعتماد نسبی حلمیه را جلب کند، اما حارث، یکی دیگر از اعضای گروهک، همچنان به هویت او مشکوک است. این تردید زمانی شدت میگیرد که شیخالاسلامی ناخواسته در عملیات تروریستی یک بازار شلوغ حضور پیدا میکند؛ عملیاتی که به کشته شدن تعدادی از شهروندان منجر میشود.
مشاهده کشته شدن مردم، او را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد و یادآوری همسر و دخترش، واکنشی عاطفی در او برمیانگیزد که از نگاه حارث پنهان نمیماند. این بخش از داستان، شخصیت اصلی را نه صرفاً بهعنوان یک مأمور عملیاتی، بلکه انسانی دارای خانواده، عواطف و دغدغههای شخصی به تصویر میکشد.
داستان پس از انفجار بازار وارد مرحله تازهای میشود. حارث که به رفتارهای شیخالاسلامی مشکوک شده، او را تعقیب میکند، اما مأموران اطلاعاتی با طراحی یک عملیات فریب، شرایط را بهگونهای تغییر میدهند که حارث در جایگاه فرد مشکوک به همکاری با نیروهای امنیتی قرار میگیرد.
این اتفاق، اعتماد اعضای گروهک به شیخالاسلامی را افزایش میدهد و زمینه نزدیک شدن او به مهند را فراهم میکند. او در ادامه مأمور میشود محمولهای شامل ۱۰۰ قبضه کلت، ۱۰۰ قبضه کلاشینکف و مقدار زیادی دینامیت را از فردی اسرائیلی تحویل بگیرد.
با این حال، درست زمانی که مأموریت به نتیجه نزدیک شده، بررسی سوابق هویت جعلی او نشان میدهد فردی که شیخالاسلامی خود را به جای او معرفی کرده، چند ماه پیش در سانحه رانندگی جان باخته است.
حلمیه بلافاصله موضوع را به مهند اطلاع میدهد. افشای هویت، مأموریت را به رویارویی مستقیم میان این دو شخصیت میکشاند. مهند به شیخالاسلامی شلیک میکند، اما مأمور اطلاعاتی در واکنشی سریع با فرو کردن خودکار در گلوی او، سرکرده گروهک را از پای درمیآورد.
«ناشناس»؛ روایتی از دشواریهای تأمین امنیت
آنچه «ناشناس» را به اثری قابلتوجه تبدیل میکند، تمرکز بر دشواریهای مأموریت نفوذ و نمایش جزئیات اعتمادسازی در میان اعضای یک گروهک تروریستی است. داستان بهجای تکیه صرف بر تعقیبوگریز و درگیریهای مسلحانه، بخش مهمی از کشش خود را از گفتوگوها، سوءظنها و آزمونهای هویتی به دست میآورد.
شخصیت حلمیه نیز بهعنوان فردی دقیق و پرسشگر، نقش مؤثری در پیشبرد داستان دارد. سختگیریهای او در بررسی هویت شیخالاسلامی، مسیر نفوذ را دشوارتر میکند و بر تعلیق روایت میافزاید.
قاببندیهای مناسب، فضاسازی متناسب با موقعیتهای امنیتی و کارگردانی منسجم محمد علیزاده نیز از نقاط قوت این قسمت است. بهویژه در صحنههای مربوط به انفجار بازار و مواجهه پایانی با مهند، تصویر و موقعیت داستانی در خدمت انتقال تنش قرار میگیرند.
«ناشناس» در کنار روایت یک مأموریت پیچیده اطلاعاتی، تلاش میکند تصویری از مأموران گمنامی ارائه دهد که برای مقابله با تهدیدهای امنیتی، گاه ناچارند با هویتی متفاوت زندگی کنند و در شرایطی قرار بگیرند که کوچکترین اشتباه میتواند جان آنان را به خطر بیندازد.

نظر شما