راز مردی که مسئولیت را با حق‌الناس می‌سنجید

هفت روز چشم‌انتظاری برای یافتن پیکر مرتضی جمالی، سرانجام با پیدا شدن نشانه‌ای از او به پایان رسید؛ کارتی نیم‌سوخته که روی آن کلمه «نیازمند» باقی مانده بود؛ این کارت دریچه‌ای به بخش کمتر دیده‌شده زندگی فرمانده‌ای باز کرد که در کنار مسئولیت‌های نظامی و مدیریتی، برای کمک به نیازمندان هزینه می‌کرد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، بعضی آدم‌ها را باید از روی چیزهایی شناخت که پس از رفتنشان باقی می‌ماند؛ گاهی یک خاطره از شوخی در میانه یک رزمایش، گاهی جوانی که سال‌ها بعد برای قدردانی بر سر مزارشان حاضر می‌شود و گاهی کارتی نیم‌سوخته که روی آن تنها یک کلمه خوانده می‌شود «نیازمند».

این‌ها تکه‌هایی از روایت ابوالفضل جمالی از پدرش، شهید مرتضی جمالی است؛ فرمانده‌ای که در خاطره خانواده تنها با لباس نظامی و مسئولیت‌هایش شناخته نمی‌شود. او همان پدری است که حضورش در خانه به خانواده آرامش می‌داد، همان فرمانده‌ای که می‌توانست در اوج جدیت، خنده را به جمع نیروهایش برگرداند و همان مدیری که به گفته فرزندش، برای پذیرفتن مسئولیت‌های بالاتر تأمل می‌کرد، چراکه باور داشت هرچه جایگاه انسان بالاتر برود، پاسخ‌گویی او در برابر مردم نیز سنگین‌تر می‌شود.

ابوالفضل جمالی، فرزند شهید جمالی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا از پدری می‌گوید که فعالیت در بسیج و سپاه بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌اش بود، اما این مسئولیت‌ها مانع از همراهی با خانواده نمی‌شد.

به گفته وی پدرش حتی از دوران خواستگاری درباره فعالیت‌های بسیجی خود با همسر آینده‌اش صحبت کرده بود تا این بخش از زندگی‌اش برای او روشن باشد؛ در خاطرات فرزند شهید، مرتضی جمالی فرمانده‌ای جدی و منظم است، اما جدیتی که جایی برای صمیمیت و شوخی هم باقی می‌گذاشت.

فرزند شهید با نقل خاطره‌ای از یکی از دوستان پدرش عنوان می‌کند « در جریان یک رزمایش شبانه و پس از توجیه نیروها و آغاز حرکت، شهید جمالی بر رعایت سکوت تأکید کرده بود؛ فضای رزمایش جدی بود و نیروها تلاش می‌کردند بی‌صدا حرکت کنند که ناگهان صدای گربه از بی‌سیم شنیده شد؛ صدایی که خود فرمانده آن را ایجاد کرده بود. همین شوخی ساده، فضای جدی رزمایش را تغییر داد و به خاطره‌ای ماندگار تبدیل شد؛ تصویری از فرمانده‌ای که در کنار تأکید بر نظم و انضباط، روحیه نیروهایش را هم می‌شناخت و می‌دانست گاهی یک شوخی کوتاه می‌تواند خستگی را از تن جمعی از نیروها بیرون کند.»

این تصویر از مرتضی جمالی، در کنار خاطرات خانوادگی، وجه دیگری از شخصیت او را نشان می‌دهد؛ مسئولیتی که با فاصله گرفتن از آدم‌ها معنا پیدا نمی‌کرد، بلکه با شناختن آن‌ها و همراهی با آنان شکل می‌گرفت.

راز مردی که مسئولیت را با حق‌الناس می‌سنجید

مسئولیت بالاتر؛ اختیار بیشتر یا حق‌الناس سنگین‌تر؟

در میان خاطرات فرزند شهید، یک ویژگی بیش از دیگران به چشم می‌آید «نگاه مرتضی جمالی به مسئولیت.» ابوالفضل می‌گوید: پدرش چند بار با پیشنهاد مسئولیت‌های بزرگ‌تر روبه‌رو شده بود، اما پیش از تصمیم‌گیری به پیامدهای پذیرفتن آن جایگاه فکر می‌کرد.

از نگاه وی، مسئولیت تنها عنوانی تازه یا اختیاری بیشتر نبود؛ تعهدی بود که در برابر مردم بر دوش فرد قرار می‌گرفت و به همین دلیل، هرچه جایگاه مدیریتی بالاتر می‌رفت، حساسیت نسبت به حقوق دیگران و ضرورت پاسخ‌گویی نیز افزایش پیدا می‌کرد.

این نگاه، در روایت فرزند شهید، تنها به تصمیم‌های مدیریتی محدود نبود، او از رفتار پدرش در محیط کار نیز خاطره‌ای نقل می‌کند؛ اینکه شهید جمالی در برخورد با ارباب‌رجوع به‌ویژه در رعایت چارچوب‌های اخلاقی و شرعی، حساسیت داشت و تلاش می‌کرد رسیدگی به امور مردم در فضایی حرفه‌ای و محترمانه انجام شود.

کارنامه او نیز بخشی از همین مسیر را روایت می‌کند؛ به گفته فرزندش حوزه ۳۱۳ شهید دستواره در دوران فرماندهی مرتضی جمالی سه بار عنوان برترین حوزه بسیج کشور را در جشنواره مالک اشتر کسب کرد؛ موفقیتی که در کنار دیگر افتخارات مجموعه، از عملکرد مدیریتی او حکایت دارد.

جمالی نقلی از سردار رفیعی آتانی، فرمانده سپاه استان قزوین می‌گوید که مرتضی جمالی را «قله‌ای در جغرافیای پاسداری» توصیف کرده بود؛ تعبیری که در روایت خانواده، به جایگاه و اثرگذاری این فرمانده در مسئولیت‌هایش اشاره دارد.

از اشتغال جوانان تا کمک‌هایی که بی‌نام می‌ماند

برای ابوالفضل جمالی، بخشی از میراث پدرش را باید در زندگی جوانانی جست‌وجو کرد که در مسیر اشتغال از او کمک گرفتند؛ بر اساس اطلاعاتی که از یکی از منابع معتبر سپاه در اختیار دارد، پدرش زمینه اشتغال بیش از ۵۰۰ نفر را فراهم کرده بود و شماری از این افراد نیز وارد مجموعه هوافضای سپاه پاسداران شدند.

فرزند شهید از جوانی یاد می‌کند که حدود دو هفته پس از شهادت پدرش، با چشمانی گریان بر سر مزار او حاضر شد. این جوان به‌تازگی در مجموعه هوافضا مشغول به کار شده بود؛ حضوری که برای خانواده، معنای دیگری از ارتباط مرتضی جمالی با نسل جوان داشت.

در همین چارچوب، جمله‌ای از شهید که در یک برنامه تلویزیونی بیان کرده بود، برای فرزندش اهمیت ویژه‌ای دارد؛ به گفته ابوالفضل زمانی که از پدرش درباره راه خدمت به کشور پرسیده بودند، پاسخ داده بود: برای خدمت به میهن نباید بسیجی یا پاسدار بود؛ هرکس می‌تواند در جایگاه خود برای کشور مفید باشد.

این نگاه، خدمت را از چارچوب یک مسئولیت سازمانی فراتر می‌برد؛ همان‌طور که در روایت خانواده، کمک به نیازمندان نیز به‌عنوان بخشی از زندگی شخصی شهید مطرح می‌شود.

ابوالفضل جمالی می‌گوید: پدرش پیش از شهادت، خودروی شخصی و بخش قابل‌توجهی از بیمه عمرش را به مجموعه بسیج اهدا کرده بود. اما آنچه پس از شهادت او برای خانواده معنای دیگری پیدا کرد، کارت بانکی نیم‌سوخته‌ای بود که روی آن کلمه «نیازمند» نوشته شده بود.

به روایت فرزند شهید، این کارت به حسابی اختصاص داشت که مرتضی جمالی مبالغی را در آن نگهداری و در نهایت گمنامی، برای کمک به نیازمندان و خانواده‌های کم‌برخوردار هزینه می‌کرد.

راز مردی که مسئولیت را با حق‌الناس می‌سنجید

هفت روز انتظار و کارتی که یک راز را آشکار کرد

پیکر مرتضی جمالی هفت روز مفقود بود، هفت روزی را که خانواده در انتظار یافتن نشانه‌ای از او گذراند و سرانجام پس از شناسایی پیکر، کارت نیم‌سوخته‌ای نیز از او باقی مانده بود که واژه «نیازمند» روی آن دیده می‌شد.

این کارت در روایت ابوالفضل جمالی، تنها یک وسیله بانکی نبود؛ نشانه‌ای از بخشی از زندگی پدرش بود که شاید اطرافیان از تمام جزئیات آن خبر نداشتند؛ کمک‌هایی که به گفته او دور از هیاهو و بدون آنکه صاحبشان در پی دیده‌شدن باشد، به دست نیازمندان می‌رسید.

شهید مرتضی جمالی برای خانواده، پیش از هر عنوانی پدر بود؛ برای دوستانش رفیق و برای جوانانی که در مسیر اشتغال همراهی‌شان کرده بود، تکیه‌گاهی قابل اتکا؛ اما کنار هم قرار گرفتن این خاطرات، تصویری از انسانی می‌سازد که مسئولیت را در فرماندهی خلاصه نمی‌کرد و خدمت را به ساعات اداری یا عنوان سازمانی محدود نمی‌دانست.

شاید به همین دلیل است که در میان خاطرات متعدد از زندگی او، یک کارت نیم‌سوخته چنین جایگاهی پیدا می‌کند؛ کارتی که واژه «نیازمند» روی آن باقی مانده بود و به روایت خانواده از مردی خبر می‌داد که در کنار مسئولیت‌های بزرگ، برای نیازهای کوچک و بزرگ دیگران نیز جایی در زندگی خود باز کرده بود.

به گزارش ایمنا، سرهنگ پاسدار شهید مرتضی جمالی از شهدای جنگ تحمیلی دوازده‌روزه است که پیکر مطهرش پس از هفت روز شناسایی شد. این شهید پیش از شهادت، در خواب ۱۲ تابوت از شهدای جنگ را دیده بود که یکی از آن‌ها به خودش تعلق داشت.

کد مطلب 1012947

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.