به گزارش خبرگزاری ایمنا، سیاست خارجی عرصه آرزوها نیست؛ میدان منافع، قدرت و محاسبات راهبردی است. در این میدان، شناخت رفتار طرف مقابل بهاندازه تصمیمهای داخلی اهمیت دارد. بااینحال، گاهی در فضای سیاسی ایران، بهجای بررسی مسئولیت قدرتهای خارجی در شکلگیری بحرانها، تمام مسیر تحلیل جریان فکری خاصی به یک نتیجه ختم میشود: اینکه مقصر اصلی خودمان هستیم. اظهارات محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین ایران، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که مرز میان نقد سیاستهای داخلی و نادیده گرفتن مسئولیت طرف مقابل کجاست؟
مسئله این نیست که سیاستهای داخلی ایران نباید نقد شوند؛ از اتفاق هیچ سیاستی نباید از ارزیابی کارشناسی مصون باشد. مسئله از جایی آغاز میشود که نقد عملکرد داخلی به توضیحی یکجانبه برای تمام مشکلات خارجی تبدیل شود؛ گویی اگر ایران رویکرد دیگری در پیش میگرفت، از اساس تضاد منافع با قدرتهای بزرگ وجود نداشت.
تاریخ، روایت یکطرفه را تأیید نمیکند
برای فهم اختلافات ایران و آمریکا، نیازی نیست به تاریخ دور بازگردیم. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش آمریکا و بریتانیا در براندازی دولت محمد مصدق، نمونهای روشن از مداخله قدرتهای خارجی در سرنوشت سیاسی ایران است. در آن ماجرا، نفت و منافع راهبردی قدرتهای بزرگ نقشی اساسی داشتند؛ واقعیتی که نمیتوان آن را تنها با نوع نگاه ایرانیان به جهان توضیح داد.
البته سیاست بینالملل پیچیدهتر از آن است که تمام رفتار دولتها را به یک عامل تقلیل دهیم؛ اما نمیتوان نقش قدرت، منابع و جلوگیری از ظهور رقیب را نیز نادیده گرفت. قدرتهای بزرگ همواره منافع خود را دنبال میکنند و ممکن است افزایش قدرت مستقل کشورهای دیگر را تهدیدی علیه موقعیت خود بدانند.
از همینجا یک پرسش اساسی شکل میگیرد: آیا تمام اختلافات ایران و آمریکا محصول رفتار ایران است؛ یا بخش گستردهای از این اختلافات، ریشه در نوع نگاه واشنگتن به جایگاه و قدرت مستقل ایران دارد؟ اگر پاسخ را فقط در رفتار تهران جستوجو کنیم، بخش مهمی از واقعیت را نادیده گرفتهایم.
برجام؛ تجربهای که هنوز پاسخ میطلبد
محمدجواد ظریف یکی از چهرههای اصلی دیپلماسی ایران در پرونده هستهای و مذاکراتی بود که به توافق برجام در سال ۱۳۹۴ انجامید. این توافق قرار بود در برابر محدودیتهایی در برنامه هستهای ایران، مسیر رفع تحریمها را هموار کند؛ اما دونالد ترامپ در اردیبهشت ۱۳۹۷ خروج یکجانبه آمریکا از آن را اعلام کرد و سیاست فشار حداکثری را در پیش گرفت.
این تجربه پرسشی جدی پیش روی دیپلماسی ایران گذاشت: اگر توافقی با مشارکت قدرتهای جهانی حاصل شود، اما یکی از طرفهای اصلی بتواند بدون پایبندی به تعهداتش از آن خارج شود، تضمین پایداری توافق چیست؟
این پرسش به معنای نفی مذاکره نیست. دیپلماسی ابزاری ضروری برای کاهش تنش و تأمین منافع ملی است؛ اما مذاکره زمانی به نتیجه پایدار میرسد که با شناخت واقعبینانه از طرف مقابل، تضمینهای اجرایی و توانایی دفاع از منافع ملی همراه باشد.
در این میان، پرسشی نیز متوجه ظریف است: اگر رویکرد دیپلماتیک او قرار بود اختلافات را کاهش دهد و زمینه رفع تحریمها را فراهم کند، چرا خروج آمریکا از برجام چنین ضربهای به توافق وارد کرد؟ این پرسش برای تخریب یک فرد نیست؛ بلکه برای ارزیابی کارنامه یک رویکرد سیاسی و درس گرفتن از تجربه گذشته است.
آیا همسایگان ایران نگاه دوستانهای دارند؟
در نقدهای مطرحشده درباره سیاست خارجی ایران، گاهی از ضرورت تغییر نگاه کشور به همسایگان سخن گفته میشود. اصل تعامل با همسایگان نهتنها ضروری، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای تأمین منافع ملی است؛ اما آیا میتوان از اختلافات منطقهای نتیجه گرفت که مسئولیت تنشها به طور عمده بر عهده ایران است؟
رفتار واقعی دولتها باید در کنار مواضع اعلامی آنها بررسی شود. همکاری امنیتی برخی کشورهای منطقه با آمریکا، میزبانی از نیروهای نظامی آن کشور و فراهم شدن امکاناتی که در عملیات علیه ایران استفاده شد، مسائلی هستند که نمیتوان با تأکید صرف بر لزوم دوستی با همسایگان از کنارشان گذشت.
اختلاف بر سر جزایر سهگانه ایرانی نیز نمونه دیگری از تعارض منافع منطقهای است. امارات متحده عربی یه طور مداوم ادعاهایی درباره جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک مطرح میکند که ایران آنها را رد کرده و حاکمیت خود بر این جزایر را غیرقابل مذاکره میداند و اما طرف مقابل حاضر به کوتاه آمدن نیست.
بنابراین، رابطه دوستانه با همسایگان زمانی معنا پیدا میکند که بر احترام متقابل به حاکمیت و منافع ملی استوار باشد. سیاست همسایگی نباید به معنای نادیده گرفتن اختلافات واقعی یا چشمپوشی از اقداماتی باشد که امنیت کشور را تهدید میکنند.
پای دفاع از کشور در میان است!
بحث درباره مسئولیت ایران در شکلگیری تنشهای خارجی، هنگامی حساستر میشود که از اختلافات دیپلماتیک فراتر میرود و به تهدید نظامی و هدف قرار گرفتن غیرنظامیان میرسد.
وقتی مدارس، بیمارستانها و زیرساختهای غیرنظامی هدف حمله قرار میگیرند، نمیتوان تمام مسئله را به اختلافنظرهای سیاسی یا سوءتفاهمهای دیپلماتیک تقلیل داد. اصل دفاع از مردم و سرزمین در برابر تجاوز، موضوعی نیست که بتوان آن را با اختلاف سلیقه درباره سیاست خارجی کنار گذاشت.
تهدید دونالد ترامپ درباره نابودی تمدن ایران نیز نشان میدهد که چرا نمیتوان امنیت ملی را تنها به حسن نیت طرف مقابل وابسته کرد. وقتی رئیسجمهور یک قدرت خارجی از نابودی تمدن یک ملت سخن میگوید، این پرسش مطرح میشود که آیا پاسخ به چنین تهدیدی تنها دعوت به گفتوگوست یا تقویت توان دفاعی و بازدارندگی نیز ضرورت دارد؟
پاسخ منطقی، انتخاب میان دیپلماسی و دفاع نیست؛ بلکه استفاده درست از هر دو است. مذاکره میتواند از جنگ جلوگیری کند، اما اگر طرف مقابل احتمال استفاده از زور را منتفی نداند، توان دفاعی نیز بخشی از الزامات حفظ صلح خواهد بود.
هیچ ملتی از جنگ، کشته شدن شهروندان و ویرانی زیرساختها استقبال نمیکند. دفاع از کشور نیز به معنای علاقه به جنگ نیست. مسئله این است که هزینه تجاوز باید برای متجاوز واقعی باشد؛ وگرنه اگر یک طرف بتواند بدون نگرانی از پاسخ، به کشور دیگری حمله کند، چه انگیزهای برای تغییر رفتار خود خواهد داشت؟
ترامپهای داخلی؛ از فساد تا ناکارآمدی
در این میان، باید از یک خطای دیگر نیز پرهیز کرد: اینکه چون ایران با فشار خارجی مواجه است، پس تمام سیاستهای داخلی آن درست بوده است. وجود مشکلات و ناکارآمدی در داخل، مسئولیت قدرتهای خارجی را از بین نمیبرد؛ همانطور که تحریم و تهدید خارجی نیز هیچ مسئولی را از پاسخگویی درباره عملکردش معاف نمیکند.
اگر مدیری با تصمیمهای نادرست به اقتصاد کشور آسیب زده، باید پاسخگو باشد. اگر افرادی با سوءاستفاده از منابع عمومی مرتکب فساد شدهاند، باید با آنها برخورد شود. اگر بیعملی و ضعف مدیریتی فرصتهای کشور را از بین برده، نمیتوان هزینه آن را نادیده گرفت. اینجاست که تعبیر «ترامپهای داخلی» معنا پیدا میکند. منظور، هر منتقد دولت یا مخالف یک سیاست مشخص نیست؛ زیرا نقد سیاسی و اختلافنظر بهخودیخود به معنای همراهی با دشمن نیست. منظور، رفتارها و رویکردهایی است که درعمل توان کشور را از درون فرسوده میکنند؛ از فساد اقتصادی و دستاندازی به منابع عمومی گرفته تا ناکارآمدی مزمن، بیمسئولیتی و اظهارنظر نادرست.
این افراد حتی اگر ارتباط سازمانیافتهای با دشمن خارجی نداشته باشند، میتوانند نتیجهای همسو با اهداف فشار خارجی ایجاد کنند: تضعیف اقتصاد، کاهش اعتماد عمومی و فرسایش قدرت ملی.
دشمن خارجی را باید شناخت؛ ضعف داخلی را نیز باید اصلاح کرد
در نهایت، پرسش اصلی از ظریف و دیگر مدافعان رویکردهای مشابه این نیست که چرا مذاکره را انتخاب کردهاند. پرسش این است که برآوردشان از طرف مقابل چه بوده، چه تضمینهایی برای حفظ منافع ایران در نظر گرفته شده و پس از آشکار شدن محدودیتهای آن رویکرد، چه درسهایی از تجربه به دست آمده است.
اگر قرار بود حسن نیت دیپلماتیک اختلافات را کاهش دهد، تجربه گذشته نشان داده است که این حسن نیت بهتنهایی برای تغییر رفتار طرف مقابل کافی نیست. همانطور که دفاع از منافع ملی نیز نباید به معنای انکار خطاهای داخلی یا رد همیشگی مذاکره باشد.
ایران برای عبور از بحرانهای خود به دیپلماسی هوشمندانه، توان دفاعی، اقتصاد کارآمد و انسجام اجتماعی نیاز دارد. هیچیک جای دیگری را نمیگیرد. قدرت نظامی بدون اقتصاد سالم نمیتواند تمام مشکلات کشور را حل کند و دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت نیز ممکن است در برابر فشار طرف مقابل آسیبپذیر بماند.
پس «ترامپهای داخلی» را باید نه با برچسبزنی به منتقدان، بلکه با مقابله مستند و قاطع با فساد، ناکارآمدی و بیمسئولیتی شناخت. در مقابل، هیچ قدرت خارجی نیز نباید به بهانه اشتباهات داخلی ایران از مسئولیت تجاوز، تحریم یا تهدید مبرا شود.
قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که کشور هم توان دفاع از خود را داشته باشد و هم شجاعت اصلاح اشتباهاتش را. شکست دادن فشار خارجی ضروری است؛ اما این مسیر بدون اصلاح ضعفهای داخلی و پاسخگو کردن مسئولان، کامل نخواهد شد.
نظر شما