به گزارش خبرگزاری ایمنا، در میانه جنگ، خطر تنها به حملات نظامی و فشارهای اقتصادی محدود نمیشود، روایتهایی که از طریق رسانهها به افکار عمومی میرسند نیز میتوانند بر برداشت جامعه از واقعیت اثر بگذارند. انتشار ادعاهای تأییدنشده درباره ارتباط مقامهای ایرانی با دشمن و بازنشر ویدئوهایی که زمینه اصلی سخنان را نشان نمیدهند، این نگرانی را ایجاد میکند که چگونه محتوای رسانهای، حتی بدون اثبات صحت ادعاها یا روشنبودن نیت منتشرکنندگان، به تقویت بدگمانی و تضعیف اعتماد عمومی منجر میشود.
مسئله اصلی، صرف انتشار یک خبر یا بازنشر بخشی از یک سخنرانی نیست، بلکه تصویری است که از مجموع این محتواها در ذهن مخاطب شکل میگیرد. اگر در شرایط جنگی این تصور ایجاد شود که بخشی از مسئولان کشور با دشمن متجاوز همسو هستند یا بقای سیاسی خود را در معامله با او جستوجو میکنند، انسجام اجتماعی و امید به آینده آسیب میبیند. ازاینرو، بررسی منبع، زمینه انتشار، شیوه تدوین و شواهد پشتیبان هر محتوا اهمیتی دوچندان دارد.
ادعای رسانه خارجی؛ اطلاعات محرمانه با چه هدفی منتشر میشود؟
برای مثال یکی از موضوعات مطرحشده در این زمینه، ادعای خبرنگاری در والاستریت ژورنال درباره ارائه فهرستی از مقامهای ایرانی از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) به اسرائیل است. بنا بر این ادعا، فهرست شامل پنج تا ۱۰ نفر از مقامهای ایرانی بوده که آمریکا خواستار خودداری از ترور آنان شده است؛ با این استدلال که ممکن است این افراد در آینده قدرت را در دست بگیرند.
این ادعا پرسشهای مهمی را مطرح میکند: منشأ اطلاعات چیست؟ خبرنگار یاد شده از چه مسیری به جزئیات ادعایی ارتباط محرمانه میان نهادهای اطلاعاتی آمریکا و تصمیمگیران اسرائیلی دست یافته است؟ آیا با افشای واقعی اطلاعات روبهروایم، با انتقال گزینشی دادهها یا با روایتی که میتواند برداشت خاصی را در افکار عمومی تقویت کند؟ انتشار اطلاعات گزینشی یکی از روشهای اثرگذاری رسانهای است که در آن برجستهکردن بخشی از اطلاعات و کنارماندن بخشهای دیگر میتواند مخاطب را به نتیجهای مشخص سوق دهد، بیآنکه تمام ابعاد موضوع برای او روشن شده باشد.
بازتاب یک ادعای دروغ و بدون توضیح درباره محدودیتهای اطلاعات موجود، میتواند مرز میان خبر و واقعیت اثباتشده را در ذهن مخاطب از بین ببرد.
ویدئوی تقطیعشده؛ خطر تغییر معنای سخنان
تقطیع بهخودیخود به معنای جعل نیست و رسانهها برای انتشار محتوا ناگزیر به انتخاب بخشهایی از آن هستند، اما اگر حذف قسمتهای تعیینکننده، معنای سخن را تغییر دهد یا مخاطب را به نتیجهای خلاف مقصود گوینده برساند، موضوع از یک انتخاب تدوینی فراتر میرود و به مسئلهای جدی در اخلاق رسانهای تبدیل میشود.
جنگ شناختی؛ اعتماد عمومی در معرض تهدید
ایالات متحده و اسرائیل در تقابل با ایران تنها از ابزارهای نظامی و اقتصادی استفاده نمیکنند؛ عرصه ادراک عمومی و رقابت بر سر روایتها نیز میتواند بخشی از این تقابل باشد. بزرگنمایی اختلافات داخلی، القای بیثباتی، ایجاد تردید درباره تصمیمگیران و تضعیف امید به آینده، از جمله پیامدهایی است که انتشار روایتهای گمراهکننده میتواند بهدنبال داشته باشد.
در چنین فضایی، اخبار نادرست درباره ارتباط پنهانی مقامهای ایرانی با دشمن ظرفیت آن را دارند که بیاعتمادی عمومی را افزایش دهند. اگر مخاطب بدون دسترسی به شواهد کافی به این نتیجه برسد که مسئولان کشور در میانه جنگ در حال معامله با طرف متجاوزند، پیامد این برداشت به یک شخص یا نهاد محدود نمیماند و میتواند ارزیابی جامعه از شرایط سیاسی و امنیتی کشور را نیز تحت تأثیر قرار دهد. اگر آمریکا و اسرائیل در پی اثرگذاری بر محاسبات سیاسی و امنیتی ایران باشند، رسانه نیز میتواند بخشی از میدان جنگ باشد.
مسئولیت رسانهها در جلوگیری از فرسایش اعتماد عمومی
در چنین شرایطی، مسئولیت رسانههای داخلی و رسمی بسیار سنگین است. رسانهای که بدون بررسی نسخه کامل یک سخنرانی، بخش تقطیعشده آن را منتشر میکند یا ادعای یک خبرنگار خارجی را بدون ارزیابی شواهد بازتاب میدهد، ممکن است ناخواسته به گسترش روایتی کمک کند که پیامد آن افزایش بدگمانی و تضعیف انسجام اجتماعی است. شفافیت، پاسخگویی و انتشار اطلاعات دقیق، زمینه قضاوت آگاهانه جامعه برای رسیدن به حقیقت را در این آشوب اطلاعاتی جنگی فراهم میکند. هرچه امکان راستیآزمایی و نقد مسئولانه بیشتر باشد، احتمال اثرگذاری شایعات و روایتهای گمراهکننده کاهش مییابد.
جنگ شناختی زمانی به نتیجه میرسد که جامعه پیش از بررسی واقعیت، به روایتی از پیش شکلگرفته اعتماد کند. مقابله با این خطر با شناخت کامل نسبت به نقشه دشمن و در ادامه بررسی مستقل، تقویت سواد رسانهای و پایبندی به اخلاق حرفهای امکانپذیر است. در شرایطی که اعتماد عمومی به یکی از سرمایههای مهم کشور تبدیل میشود، هر رسانه باید پیش از انتشار یک محتوا از خود بپرسد: آیا به روشنشدن واقعیت کمک میکنم یا بر ابهام میافزایم؟ آیا مخاطب را به فهم دقیقتر میرسانم یا او را به سمت نتیجهای از پیش تعیینشده سوق میدهم؟ پاسخ به این پرسشها، مرز میان اطلاعرسانی مسئولانه و بازتولید ناخواسته روایتهایی است که میتوانند انسجام اجتماعی را تضعیف کنند.

نظر شما