طوفان‌الاقصی؛ معجزه‌ای برای آیندگان

رهبر شهید انقلاب اسلامی در مواضع متعدد درباره طوفان‌الاقصی، این عملیات را نقطه عطفی در تاریخ منطقه دانستند؛ ضربه‌ای که به تعبیر ایشان نقشه آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تسلط بر غرب آسیا را برهم زد، هیبت امنیتی این رژیم را شکست و مسئله فلسطین را بار دیگر به مسئله نخست افکار عمومی جهان تبدیل کرد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، سه سال از عملیات طوفان‌الاقصی در ۱۵ مهر ۱۴۰۲ و ۷ اکتبر ۲۰۲۳ می‌گذرد؛ عملیاتی که با عبور نیروهای مقاومت فلسطین از موانع امنیتی و نظامی رژیم صهیونیستی، یکی از مهم‌ترین معادلات امنیتی غرب آسیا را در هم شکست و پس از آن، منطقه وارد مرحله‌ای متفاوت شد.

اهمیت طوفان‌الاقصی در روایت رهبر شهید انقلاب اسلامی، به موفقیت یک عملیات نظامی یا عبور از یک ساختار امنیتی محدود نمی‌شود. در مجموعه مواضع ایشان، این عملیات در سطحی بالاتر تحلیل شده است؛ به‌عنوان نقطه‌ای که در آن، مقاومت فلسطین با طرحی منطقه‌ای مواجه شد که قرار بود مناسبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی غرب آسیا را برای سال‌های آینده شکل دهد.

برای فهم اهمیت ۱۵ مهر باید دو سطح از ماجرا را هم‌زمان دید؛ آنچه در میدان در همان روز رخ داد و آنچه پیش از آن در سطح منطقه در حال شکل‌گیری بود. در سطح نخست، رژیم صهیونیستی با یک شکست اطلاعاتی و امنیتی کم‌سابقه مواجه شد و در سطح دوم، طرحی که برای تثبیت جایگاه این رژیم در منطقه دنبال می‌شد، با مانعی غیرمنتظره روبه‌رو شد.

نخستین روایت؛ «رژیم صهیونیستی قبلی دیگر وجود ندارد»

سه روز پس از عملیات، در ۱۸ مهر ۱۴۰۲، رهبر شهید انقلاب در مراسم مشترک دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه‌های افسری نیروهای مسلح، طوفان‌الاقصی را حادثه‌ای «مهم» و «بی‌سابقه» توصیف کردند و یکی از نخستین آثار آن را شکست سنگین نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی دانستند.

ایشان با اشاره به آسیب واردشده به ساختارهای حاکمیتی این رژیم تأکید کردند که رژیم صهیونیستی از شنبه ۱۵ مهر دیگر همان رژیم پیش از این حادثه نیست و ضربه‌ای که دریافت کرده، به آسانی قابل جبران نخواهد بود.

این تعبیر، در واقع نخستین کلید برای فهم نگاه ایشان به طوفان‌الاقصی بود. مسئله فقط تعداد نیروها، تجهیزات یا میزان خسارت واردشده نبود؛ بلکه تصویری که رژیم صهیونیستی طی دهه‌ها از توان اطلاعاتی، امنیتی و بازدارندگی خود ساخته بود، در معرض پرسش قرار گرفت.

رهبر شهید انقلاب در همان سخنرانی، این شکست را نتیجه محاسبه غلط از توانایی‌های ملت فلسطین و جبهه مقاومت دانستند و در برابر تلاش رسانه‌های غربی و صهیونیستی برای بازنمایی رژیم صهیونیستی به‌عنوان طرف مظلوم، تصریح کردند که چنین تصویری با واقعیت تاریخی فلسطین سازگار نیست.

از نگاه ایشان، طوفان‌الاقصی را نمی‌توان از زمینه تاریخی آن جدا کرد. اشغال، محاصره، سرکوب و تعرض به حقوق ملت فلسطین، بخشی از زمینه‌ای بود که این عملیات در آن شکل گرفت. بنابراین، برای ایشان پرسش اصلی تنها این نبود که «در ۱۵ مهر چه اتفاقی افتاد»، بلکه این بود که «چه شرایطی به شکل‌گیری چنین مقاومتی منجر شد».

در همین چارچوب، ایشان تأکید کردند که مردم فلسطین حق دارند از سرزمین و خانه خود در برابر متجاوز دفاع کنند و حمایت از این مبارزه نیز امری مشروع است.

نقشه بزرگ‌تر؛ طوفان‌الاقصی در برابر یک طرح منطقه‌ای

اگر سخنان مهر ۱۴۰۲ را نقطه آغاز روایت بدانیم، مهم‌ترین تبیین راهبردی رهبر شهید انقلاب درباره چرایی و اهمیت طوفان‌الاقصی در ۱۴ خرداد ۱۴۰۳ و در مراسم سی‌وپنجمین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) ارائه شد.

ایشان در این سخنرانی، برای این عملیات دو نقطه اساسی برشمردند؛ نخست اینکه طوفان‌الاقصی در مقطعی رخ داد که منطقه به چنین اقدامی نیاز داشت و دوم اینکه این عملیات ضربه‌ای تعیین‌کننده به رژیم صهیونیستی وارد کرد.

اما اهمیت این تحلیل در بخش دیگری از سخنان ایشان آشکار می‌شود؛ جایی که طوفان‌الاقصی در نسبت با طرحی بزرگ‌تر برای آینده غرب آسیا قرار می‌گیرد.

رهبر شهید انقلاب توضیح دادند که پیش از ۱۵ مهر، آمریکا، عناصر صهیونیست، برخی دولت‌های منطقه و جریان‌های همسو با آن‌ها، نقشه‌ای گسترده برای تغییر مناسبات غرب آسیا طراحی کرده بودند. در این طرح، قرار بود روابط رژیم صهیونیستی با دولت‌های منطقه مطابق خواست این رژیم تنظیم شود و در نهایت، زمینه برای گسترش نفوذ آن بر سیاست و اقتصاد منطقه فراهم شود.

به گفته ایشان، این برنامه پس از سال‌ها طراحی و فراهم شدن مقدمات، به مراحل پایانی خود رسیده بود و در آستانه ورود به مرحله عملی قرار داشت؛ اما در همین نقطه طوفان‌الاقصی آغاز شد و «همه نقشه‌های دشمن را بر باد داد»؛ بنابراین طوفان‌الاقصی یک حادثه منفرد در جغرافیای غزه نیست؛ بلکه نقطه‌ای است که یک روند منطقه‌ای را متوقف کرد. به همین دلیل نیز رهبر شهید انقلاب حملات گسترده رژیم صهیونیستی به غزه را تنها واکنشی به یک عملیات نمی‌دانستند، بلکه آن را در چارچوب تلاش برای جبران شکست و بازگرداندن معادلات پیشین تحلیل می‌کردند.

ایشان از طوفان‌الاقصی به‌عنوان «معجزه» یاد کردند؛ عملیاتی که به تعبیر ایشان در زمانی رخ داد که هیچ رویداد دیگری نمی‌توانست جای آن را بگیرد و یک توطئه بزرگ بین‌المللی برای آینده غرب آسیا را باطل کرد.

«ضربه‌ای که قابل جبران نیست»

در تحلیل رهبر شهید انقلاب، پیامد طوفان‌الاقصی به آسیب دیدن بخشی از ساختار نظامی رژیم صهیونیستی محدود نبود. آنچه اهمیت بیشتری داشت، ضربه به تصویری بود که این رژیم از توان امنیتی و بازدارندگی خود ساخته بود.

ایشان در ۱۵ مهر ۱۴۰۲، رژیم صهیونیستی را پس از این حادثه، رژیمی متفاوت با گذشته توصیف کردند و در ۱۵ فروردین ۱۴۰۳ نیز با اشاره به گذشت شش ماه از جنگ، از دو شکست بزرگ برای رژیم سخن گفتند؛ شکست نخست، شکست اطلاعاتی و امنیتی در روز طوفان‌الاقصی و شکست دوم، ناکامی در تحقق اهداف اعلام‌شده پس از آغاز جنگ غزه.

این تفکیک اهمیت دارد؛ زیرا در این چارچوب، شکست رژیم صهیونیستی فقط به روز نخست جنگ مربوط نمی‌شود. از نگاه ایشان، مسئله زمانی عمیق‌تر می‌شود که یک رژیم پس از غافلگیری اولیه نتواند با وجود برخورداری از تسلیحات گسترده و حمایت همه‌جانبه آمریکا، اهداف اعلام‌شده خود را محقق کند.

رهبر شهید انقلاب در همین چارچوب تصریح کردند که رژیم صهیونیستی با وجود برخورداری از تسلیحات گسترده و حمایت آمریکا، نتوانسته مقاومت فلسطین را از بین ببرد یا آن را به زانو درآورد.

ایشان در سخنرانی ۱۴ خرداد نیز با اشاره به ارزیابی برخی تحلیلگران غربی و حتی صهیونیستی، تأکید کردند که این عملیات می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک جنگ مقطعی داشته باشد و رژیم صهیونیستی را در مسیری قرار داده است که پایان آن را جز اضمحلال و نابودی نمی‌دانستند.

از شکست امنیتی تا تغییر محاسبات منطقه

اگر ضربه نخست طوفان‌الاقصی در سطح امنیتی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی قابل مشاهده بود، پیامد بعدی آن به سطح منطقه‌ای کشیده شد.

رهبر شهید انقلاب در ۱۵ فروردین ۱۴۰۳ گفتند که پس از این حادثه، محاسبات قبلی منطقه دیگر وجود ندارد و تصمیمات جبهه مقاومت و طرف مقابل ناگزیر از تغییر شده است.

در واقع، از نگاه ایشان، اهمیت طوفان‌الاقصی در این بود که یک معادله را از حالت تثبیت‌شده خارج کرد. پیش از آن، رژیم صهیونیستی در حال گسترش مناسبات خود با برخی دولت‌های منطقه بود و مسئله فلسطین در بسیاری از محافل سیاسی، تحت تأثیر همین روند، در حال فاصله گرفتن از مرکز توجه قرار داشت. طوفان‌الاقصی این روند را متوقف کرد و مسئله فلسطین را دوباره به متن تحولات منطقه بازگرداند.

هم‌زمان، این عملیات توان واقعی جبهه مقاومت را نیز آشکارتر کرد؛ توانی که به اعتقاد رهبر شهید انقلاب پیش از این، از سوی آمریکا، غرب و برخی دولت‌های منطقه به‌درستی شناخته نشده بود.

ایشان در سخنرانی نوروزی سال ۱۴۰۳، مقاومت فلسطین، صبر مردم غزه و توان نیروهای مقاومت در فلسطین، لبنان، یمن و عراق را نشانه‌ای از ظرفیت واقعی این جبهه دانستند و تأکید کردند که طوفان‌الاقصی موجب شد این قدرت در برابر افکار عمومی جهان آشکارتر شود.

بنابراین در این نگاه، جبهه مقاومت تنها واکنش‌هایی پراکنده به جنگ غزه نشان نمی‌دهد؛ بلکه مجموعه‌ای از نیروهاست که در نتیجه تحولات پس از طوفان‌الاقصی، بیش از گذشته در معادلات منطقه‌ای دیده شد.

فلسطین؛ از حاشیه به متن جهان

پیامد دیگر طوفان‌الاقصی در روایت رهبر شهید انقلاب، نه در میدان نظامی بلکه در میدان افکار عمومی قابل مشاهده بود.

ایشان در ۱۴ خرداد ۱۴۰۳ تأکید کردند که سال‌ها رسانه‌های وابسته به آمریکا و مراکز صهیونیستی تلاش کردند مسئله فلسطین را به تدریج کم‌رنگ و از حافظه عمومی جهان خارج کنند، اما پس از طوفان‌الاقصی و مقاومت مردم غزه، فلسطین بار دیگر به مسئله نخست جهان تبدیل شد.

اهمیت این تحول در آن بود که مسئله فلسطین از سطح مذاکرات رسمی و مواضع دولت‌ها فراتر رفت و به خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و شبکه‌های اجتماعی رسید. تصویر مورد اشاره ایشان تنها به کشورهای اسلامی محدود نبود؛ از خیابان‌های لندن و پاریس تا دانشگاه‌های آمریکا، اعتراض‌ها علیه رژیم صهیونیستی و حمایت از مردم فلسطین گسترش یافت.

رهبر شهید انقلاب، اعتراضات دانشجویی در آمریکا و اروپا را نیز نشانه‌ای از تغییر فضای افکار عمومی غرب دانستند؛ تغییری که به تعبیر ایشان نشان می‌داد مسئله فلسطین دیگر به آسانی قابل حذف از دستورکار افکار عمومی جهان نیست.

از این منظر، طوفان‌الاقصی یک پیامد مهم دیگر نیز داشت: جنگ غزه، روایت فلسطین را از یک مسئله عمدتاً سیاسی به موضوعی انسانی و اجتماعی در سطح جهانی تبدیل کرد.

نامه‌ای برای نسلی که وارد میدان شد

در همین فضای جدید، ۱۰ خرداد ۱۴۰۳ نامه رهبر شهید انقلاب خطاب به دانشجویان حامی فلسطین در دانشگاه‌های آمریکا منتشر شد؛ نامه‌ای که در امتداد دو نامه پیشین ایشان به جوانان غرب قابل فهم است، اما یک تفاوت مهم با آنها دارد.

مخاطب این بار جوانی نبود که تنها باید درباره اسلام و تحولات جهان مطالعه کند؛ دانشجویی بود که وارد میدان اعتراض شده و در برابر سیاست رسمی دولت خود ایستاده بود.

رهبر شهید انقلاب در این نامه خطاب به دانشجویان آمریکایی نوشتند که آنان اکنون در «طرف درست تاریخ» ایستاده‌اند و بخشی از جبهه مقاومت را تشکیل می‌دهند.

این تعبیر، ادامه همان خط فکری بود که از سال ۱۳۹۳ در نامه‌های ایشان به جوانان غرب آغاز شده بود؛ دعوت به شناخت مستقیم اسلام، پرسش از روایت‌های رسمی و در نهایت، انتخاب آگاهانه در برابر ظلم.

یکی از پیامدهای مهم طوفان‌الاقصی در نگاه ایشان، شکستن انحصار روایت فلسطین بود. اگر پیش از آن، روایت غالب درباره فلسطین تا حد زیادی از سوی رسانه‌ها و دولت‌های قدرتمند غربی تنظیم می‌شد، پس از ۱۵ مهر، گروه‌های اجتماعی و به‌ویژه نسل جوان در کشورهای غربی نیز به بازیگران این میدان روایی تبدیل شدند.

«حق با فلسطینی‌ها بود»

در خطبه‌های نماز جمعه تهران در ۱۳ مهر ۱۴۰۳، رهبر شهید انقلاب بار دیگر به ماهیت حقوقی و منطقی طوفان‌الاقصی پرداختند.

ایشان با استناد به احکام دفاعی اسلام، قانون اساسی جمهوری اسلامی و حتی اصول حقوق بین‌الملل، دفاع ملت‌ها از سرزمین و خانه خود در برابر متجاوز را حقی مشروع دانستند.

رهبر شهید انقلاب تأکید کردند که ملت فلسطین در برابر رژیمی قرار دارد که سرزمین، خانه و زندگی آن‌ها را مورد تعرض قرار داده است و بنابراین ایستادگی فلسطینی‌ها در برابر این اشغالگری، دفاع از حق خودشان است.

ایشان طوفان‌الاقصی را «یک حرکت درست، منطقی، قانونی و بین‌المللی» توصیف کردند و با صراحت گفتند: «حق با فلسطینی‌ها بود.»

این موضع‌گیری در واقع حلقه دیگری از استدلال ایشان را تکمیل می‌کرد. اگر طوفان‌الاقصی در سطح راهبردی معادلات منطقه را تغییر داده بود، در سطح حقوقی نیز از نگاه ایشان نمی‌توان آن را از مسئله اشغال و حق دفاع ملت فلسطین جدا کرد.

غزه؛ جایی که نتیجه جنگ فقط با قدرت نظامی سنجیده نمی‌شود

با ادامه جنگ، نگاه رهبر شهید انقلاب از خود عملیات به پیامدهای آن و مقاومت مردم غزه معطوف شد.

ایشان بارها تأکید کردند که کشتار مردم، زنان و کودکان و حمله به بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های غیرنظامی، نشانه پیروزی رژیم صهیونیستی نیست، بلکه نتیجه ناتوانی آن در مقابله با نیروهای مقاومت است.

در دیدار با مسئولان نظام در ۱۵ فروردین ۱۴۰۳ نیز تأکید کردند که رژیم صهیونیستی پس از طوفان‌الاقصی وارد مسیری شده که شکست‌های آن ادامه خواهد داشت و در برابر مقاومت نتوانسته به اهدافی که اعلام کرده بود دست پیدا کند.

ایشان همچنین ایستادگی مردم غزه را عاملی برای عزت‌یابی اسلام و زنده ماندن مسئله فلسطین دانستند؛ موضوعی که در دیدار با اسماعیل هنیه در فروردین ۱۴۰۳ نیز مورد تأکید قرار گرفت.

مقاومت مردم غزه در تحلیل ایشان صرفاً ادامه یک نبرد نظامی نبود؛ بلکه خود به عاملی برای تغییر برداشت افکار عمومی از جنگ تبدیل شد. هرچه جنگ ادامه یافت، فاصله میان هدف اعلام‌شده رژیم صهیونیستی و واقعیت میدان، از نگاه ایشان، بیشتر آشکار شد.

از طوفان‌الاقصی تا «ورق خوردن تاریخ»

رهبر شهید انقلاب در ۱۰ خرداد ۱۴۰۳ خطاب به دانشجویان حامی فلسطین در آمریکا نوشتند که وضعیت در حال تغییر است، آینده دیگری در انتظار غرب آسیا قرار دارد، جبهه مقاومت نیرومندتر خواهد شد و «تاریخ هم در حال ورق خوردن است».

این تعبیر را می‌توان حلقه اتصال میان نگاه ایشان به طوفان‌الاقصی و مجموعه تحولاتی دانست که پس از آن شکل گرفت.

در این نگاه، ۱۵ مهر ۱۴۰۲ تنها یک تاریخ در تقویم جنگ‌های منطقه نیست؛ نقطه‌ای است که در آن چند روند هم‌زمان به یکدیگر رسیدند: یک شکست اطلاعاتی و امنیتی برای رژیم صهیونیستی، توقف یک روند منطقه‌ای، آشکار شدن ظرفیت جبهه مقاومت، بازگشت مسئله فلسطین به مرکز توجه جهانی و شکل‌گیری موجی از اعتراضات اجتماعی در کشورهای غربی.

به همین دلیل، رهبر شهید انقلاب در مناسبت‌های مختلف، طوفان‌الاقصی را از زوایای متفاوتی تبیین کردند؛ گاهی از منظر شکست اطلاعاتی و نظامی رژیم صهیونیستی، گاهی از منظر تغییر معادلات منطقه، گاهی از منظر حق دفاع ملت فلسطین و گاهی از زاویه اثرگذاری آن بر افکار عمومی جهان.

اما کنار هم گذاشتن این مواضع، یک خط تحلیلی مشترک را نشان می‌دهد: اهمیت طوفان‌الاقصی برای ایشان در خود عملیات خلاصه نمی‌شد؛ اهمیت اصلی در شکافی بود که این عملیات در نظم پیشین منطقه ایجاد کرد.

طوفان‌الاقصی را می‌توان در سه سطح تحلیل کرد؛ در سطح نخست، هیبت امنیتی رژیم صهیونیستی با یک شکست کم‌سابقه مواجه شد؛ در سطح دوم، طرحی که برای تثبیت جایگاه این رژیم در معادلات منطقه دنبال می‌شد با مانع روبه‌رو شد؛ و در سطح سوم، مسئله فلسطین بار دیگر از حاشیه به مرکز افکار عمومی جهان بازگشت.

سه سال پس از آن روز، همین سه سطح است که اهمیت تاریخی ۱۵ مهر را در روایت رهبر شهید انقلاب شکل می‌دهد. در این روایت، طوفان‌الاقصی آغاز دوره‌ای بود که در آن، بسیاری از مفروضات پیشین درباره امنیت رژیم صهیونیستی، آینده مناسبات منطقه و جایگاه مسئله فلسطین در افکار عمومی جهان با پرسش‌های تازه‌ای روبه‌رو شد.

در نتیجه، اگر پیش از ۱۵ مهر ۱۴۰۲ تلاش‌هایی برای ساختن نظمی جدید در غرب آسیا در جریان بود، پس از آن دیگر نمی‌توان همان معادلات را بدون در نظر گرفتن مقاومت فلسطین، جبهه مقاومت و افکار عمومی جهانی تحلیل کرد.

شاید به همین دلیل است که رهبر شهید انقلاب، طوفان‌الاقصی را در مناسبت‌های مختلف از زوایای متفاوت بازخوانی کردند؛ زیرا از نگاه ایشان، این عملیات نه یک نقطه منفرد، بلکه آغاز زنجیره‌ای از تحولاتی بود که پیامدهای آن از غزه فراتر رفت و به سیاست منطقه‌ای، مناسبات قدرت و حتی فضای اجتماعی کشورهای غربی رسید.

در این روایت، پرسش اصلی نیز دیگر فقط این نیست که در ۱۵ مهر چه اتفاقی افتاد؛ پرسش مهم‌تر این است که پس از آن روز، چه چیزی دیگر مانند گذشته نشد؟

پاسخ مجموعه بیانات رهبر شهید انقلاب به این پرسش، بر چند تغییر اساسی متمرکز است: رژیم صهیونیستی با یک شکست امنیتی و اطلاعاتی مواجه شد، طرح‌های منطقه‌ای مرتبط با این رژیم با چالش روبه‌رو شد، ظرفیت جبهه مقاومت بیش از گذشته آشکار شد و مسئله فلسطین که سال‌ها تلاش برای به حاشیه راندن آن وجود داشت، بار دیگر به متن افکار عمومی جهان بازگشت.

از این منظر، طوفان‌الاقصی در روایت رهبر شهید انقلاب بیش از آنکه پایان یک عملیات باشد، آغاز یک تغییر بود؛ تغییری که به تعبیر ایشان، «تاریخ» را وارد مرحله‌ای تازه کرد.

کد مطلب 1010523

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.