به گزارش خبرگزاری ایمنا، محلههای فرسوده و کمبرخوردار شهرها به طور معمول بیش از آنکه با یک مشکل منفرد روبهرو باشند، مجموعهای از مسائل کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و محیطی را در کنار یکدیگر تجربه میکنند. فرسودگی ساختمانها، کیفیت نامناسب معابر، کمبود فضای عمومی، ضعف دسترسی به خدمات و کاهش کیفیت محیط زندگی تنها بخشی از چالشهایی است که در برخی محلهها دیده میشود.
در چنین شرایطی، بازآفرینی شهری بهعنوان رویکردی فراتر از نوسازی کالبدی مطرح میشود؛ رویکردی که هدف آن ارتقای کیفیت زندگی، تقویت ظرفیتهای اجتماعی و اقتصادی محله و بازگرداندن پویایی به بافتهای کمبرخوردار است.
با این حال، یکی از پرسشهای مهم در این حوزه به جایگاه ساکنان بازمیگردد؛ اینکه تصمیم درباره آینده یک محله تا چه اندازه با حضور افرادی انجام میشود که سالها در آن زندگی میکنند، مسائل آن را میشناسند و پیامدهای اجرای هر پروژه را بهصورت مستقیم تجربه میکنند.
بازآفرینی بدون مشارکت، فقط نوسازی کالبدی است
مشارکت شهروندان در بازآفرینی شهری تنها به حضور در یک جلسه یا ارائه نظر درباره جزئیات یک پروژه محدود نمیشود. مشارکت واقعی زمانی شکل میگیرد که ساکنان بتوانند در مرحله شناسایی مسئله، تعیین اولویتها، انتخاب راهکار و حتی ارزیابی نتایج پروژه نقش داشته باشند.
در غیر این صورت، ممکن است پروژهای از نظر فنی و عمرانی موفق باشد، اما با نیازهای واقعی محله هماهنگ نباشد. ساخت یک فضای عمومی در محلهای که مسئله اصلی آن کمبود خدمات اجتماعی است، یا اجرای پروژهای بزرگ بدون توجه به توان اقتصادی ساکنان، نمونهای از تصمیمهایی است که بدون شناخت دقیق از نیازهای محلی، اثربخشی محدودی پیدا میکند.
از این منظر، محله فقط مجموعهای از ساختمانها و خیابانها نیست؛ بلکه شبکهای از روابط اجتماعی، فعالیتهای اقتصادی، خاطرات جمعی و شیوههای زندگی شکل میدهد و هرگونه مداخله شهری نیز بر این مجموعه اثر میگذارد.

«حق به شهر» فراتر از دسترسی به فضاهای شهری است
مفهوم حق به شهر، شهروندان را صرفاً استفادهکننده از فضاهای شهری نمیداند، بلکه برای آنها در شکلدهی به فضای زندگی و تصمیمگیری درباره آینده شهر نقش قائل میشود.
در این نگاه، ساکن یک محله باید بتواند درباره تغییراتی که مستقیماً بر زندگی او اثر میگذارد، اظهار نظر کند و سازوکار مشخصی برای انتقال دیدگاه او به فرایند تصمیمگیری وجود داشته باشد.
این موضوع در محلههای هدف بازآفرینی اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا اجرای یک پروژه میتواند بر قیمت زمین و مسکن، الگوی سکونت، فعالیتهای اقتصادی، دسترسی به خدمات و حتی ترکیب اجتماعی محله تأثیر بگذارد.
مشارکت نباید به مرحله اطلاعرسانی محدود شود
یکی از آسیبهای احتمالی در برنامههای مشارکتی این است که مشارکت با اطلاعرسانی اشتباه گرفته میشود. در این حالت، ابتدا پروژه در ساختارهای مدیریتی و کارشناسی تعریف میشود و پس از آن، شهروندان صرفاً در جریان اجرای آن قرار میگیرند.
در چنین فرایندی، شهروند عملاً در تصمیمگیری نقش ندارد و مشارکت بیشتر جنبه تشریفاتی پیدا میکند. در حالی که مشارکت مؤثر نیازمند آن است که بخشی از تصمیمگیری از ابتدا با حضور ذینفعان محلی انجام شود.
ساکنان میتوانند درباره اولویتهای محله اطلاعاتی ارائه کنند که در بسیاری از مطالعات رسمی بهسادگی قابل دستیابی نیست؛ از مسیرهای پرتردد و نقاط ناامن گرفته تا فضاهایی که قابلیت تبدیل شدن به مکان عمومی محله را دارند یا فعالیتهایی که برای اقتصاد محلی اهمیت پیدا میکنند.
بازآفرینی باید از «برای مردم» به «با مردم» حرکت کند
تفاوت میان این دو رویکرد، در واقع تفاوت میان اجرای پروژه و ایجاد فرایند توسعه محلی است. در رویکرد نخست، مدیریت شهری برای محله تصمیم میگیرد؛ اما در رویکرد دوم، مدیریت شهری تلاش میکند همراه با ساکنان درباره مسئله و راهحل به توافق برسد.
این تغییر رویکرد به معنای کنار گذاشتن نقش کارشناسان یا مدیریت شهری نیست. برعکس، حضور متخصصان برای تبدیل خواستههای محلی به برنامههای اجرایی ضروری است؛ اما دانش تخصصی زمانی اثربخشتر میشود که در کنار دانش بومی ساکنان قرار گیرد.
برای مثال، یک شهرساز ممکن است ظرفیت یک فضای متروکه را از منظر طراحی شهری بررسی کند، اما ساکنان بهتر میدانند این فضا در چه ساعاتی ناامن میشود، چه گروههایی از آن استفاده میکنند و چه کاربریای میتواند بیشترین فایده را برای محله داشته باشد.
چه کسی هزینه بازآفرینی را میپردازد؟
یکی دیگر از ابعاد مهم حق به شهر، مسئله عدالت در توزیع هزینهها و منافع پروژههای بازآفرینی است. اجرای یک پروژه شهری میتواند ارزش زمین و املاک یک محدوده را افزایش دهد، اما اگر سیاستهای حمایتی مناسبی وجود نداشته باشد، بخشی از ساکنان قدیمی ممکن است توان ادامه سکونت در محله را از دست بدهند.
در چنین شرایطی، بازآفرینی به جای ارتقای کیفیت زندگی ساکنان، میتواند به جابهجایی آنها منجر شود. بنابراین، سیاستگذاری برای بافتهای هدف باید علاوه بر کیفیت کالبدی، موضوع توان اقتصادی خانوارها، حفظ سکونت و حمایت از گروههای کمبرخوردار را نیز در نظر بگیرد.

محله موفق، پروژه موفق نیست
موفقیت بازآفرینی شهری را نمیتوان تنها با تعداد پروژههای عمرانی، میزان اعتبار هزینهشده یا تعداد مترمربع فضای ایجادشده سنجید. پرسش اصلی این است که آیا کیفیت زندگی ساکنان افزایش پیدا میکند و آیا آنها همچنان امکان حضور و زندگی در محله را دارند یا خیر.
شاخصهایی مانند رضایت ساکنان، دسترسی به خدمات، امنیت فضاهای عمومی، پایداری فعالیتهای اقتصادی، حفظ جمعیت محلی و میزان مشارکت شهروندان میتواند تصویر دقیقتری از موفقیت یک برنامه بازآفرینی ارائه دهد.
از این منظر، ارزیابی پس از اجرای پروژه نیز اهمیت پیدا میکند؛ زیرا ممکن است یک پروژه از نظر فنی به پایان برسد، اما اهداف اجتماعی و اقتصادی آن محقق نشود.
مدیریت شهری به سازوکار مشارکت پایدار نیاز دارد
مشارکت مؤثر نیازمند ایجاد سازوکارهای مشخص و مستمر است و صرف برگزاری جلسات موردی نمیتواند ارتباط پایدار میان مدیریت شهری و جامعه محلی ایجاد کند. دفاتر تسهیلگری، شوراهای محله، نشستهای تخصصی، نظرسنجیهای هدفمند و سامانههای دریافت و پیگیری پیشنهادهای شهروندان میتوانند بخشی از این فرایند را شکل دهند.
البته مهمتر از ایجاد این ابزارها، میزان تأثیرگذاری واقعی آنها بر تصمیمات است. اگر نظر شهروندان دریافت شود اما در تصمیم نهایی هیچ اثری نداشته باشد، اعتماد عمومی به فرایند مشارکت کاهش پیدا میکند.
در مقابل، زمانی که شهروند نتیجه مشارکت خود را در پروژه مشاهده میکند، انگیزه بیشتری برای حضور در فرایندهای بعدی پیدا میکند و سرمایه اجتماعی مورد نیاز برای ادامه برنامههای بازآفرینی افزایش مییابد.
حق به شهر، حق تصمیمگیری درباره آینده محله است
بازآفرینی شهری زمانی میتواند از یک برنامه عمرانی به یک فرایند واقعی توسعه محله تبدیل شود که ساکنان از جایگاه مخاطب پروژه خارج شوند و به یکی از بازیگران اصلی تصمیمگیری تبدیل شوند.
تجربههای مختلف نشان میدهد که مسائل شهری صرفاً با راهکارهای کالبدی حل نمیشوند و پایداری مداخلات به میزان همراهی جامعه محلی نیز وابسته است. از این رو، توجه به حق به شهر به معنای پذیرش این واقعیت است که ساکنان نهتنها مصرفکننده فضاهای شهری، بلکه بخشی از فرایند تولید و شکلدهی به این فضاها هستند.
در نهایت، بازآفرینی موفق محلهها زمانی اتفاق میافتد که پروژهها برای مردم و با مردم طراحی و اجرا شوند؛ زیرا کیفیت یک محله تنها با ساختمانهای نوساز، خیابانهای بهسازیشده و فضاهای عمومی جدید سنجیده نمیشود، بلکه میزان تعلق، رضایت و امکان اثرگذاری ساکنان بر آینده محل زندگی خود نیز بخشی از کیفیت واقعی شهر را شکل میدهد.
نظر شما