به گزارش خبرگزاری ایمنا، انتخابات میاندورهای آمریکا و انتخابات کنست اسرائیل در شرایطی به یکی از نقاط مهم محاسبات سیاسی تبدیل شده است که جنگ ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، دیگر تنها در خطوط مقدم نظامی تعیین تکلیف نمیشود. در آمریکا انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ میتواند ترکیب کنگره را تغییر دهد و در نتیجه بر توان دولت ترامپ برای پیشبرد سیاستهای داخلی و خارجی اثر بگذارد؛ در سرزمینهای اشغالی نیز انتخابات آینده کنست در فضایی برگزار خواهد شد که جنگ و شیوه مدیریت آن، بخشی جدی از منازعه سیاسی است.
اما برای فهم اهمیت این انتخاباتها نباید در دام اخبار روزمره گرفتار شد. مسئله ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی، مسئلهای متولدشده در چند ماه اخیر نیست که بتوان سرنوشت آن را به نتیجه یک انتخابات یا تصمیم یک رئیسجمهور تقلیل داد. ریشه این تضاد به بیش از چهار دهه قبل بازمیگردد؛ به زمانی که انقلاب اسلامی، معادلات سیاسی و امنیتی منطقه را دستخوش تغییر کرد و از آن پس، تقابل بر سر استقلال سیاسی ایران، نظم امنیتی غرب آسیا، موقعیت ژئوپلیتیکی منطقه، منابع انرژی و جایگاه قدرتهای خارجی در آن، به اشکال مختلف ادامه پیدا کرد.
از این منظر، جنگ هشتساله، تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی، عملیات روانی، جنگ رسانهای و تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی ایران را نمیتوان جزایری جدا از یکدیگر دید. اینها در طول چهار دهه، صورتهای مختلف یک منازعه ممتد بودهاند؛ منازعهای که تصمیمهای اصلی آن را نمیتوان تنها در خبرهای منتشرشده در چند روز یا چند هفته اخیر جستوجو کرد.
همین مسئله، ضرورت عبور از سطح اخبار و رفتن به لایههای عمیقتر جنگ را نشان میدهد. در ماههای اخیر، انبوهی از اخبار ضدونقیض درباره مذاکره، حمله، آتشبس، میزان صادرات نفت، وضعیت تنگه هرمز و تصمیمهای احتمالی واشنگتن منتشر شده است؛ اخباری که بخشی از آنها نهتنها برای اطلاعرسانی، بلکه در دل جنگ روانی و رسانهای تولید و بازتولید میشوند. در چنین شرایطی، هر خبر بهطور حتم واقعیت میدان نیست؛ گاهی خودِ خبر بخشی از میدان است.

سوال اصلی را نباید در این خلاصه کرد که «ترامپ در انتخابات بعدی چه وضعیتی پیدا میکند؟» سوال دقیقتر این است که آیا ایران میتواند با افزایش هزینههای جنگ، محیط سیاسی و اقتصادی تصمیمگیری در آمریکا و اسرائیل را تغییر دهد؟
پاسخ به این سوال، دستکم در سطح راهبردی مثبت است، چراکه فشار بر پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، محدود شدن امکان حضور نظامی واشنگتن، افزایش ریسک عبور انرژی از منطقه و بالا رفتن قیمت نفت، هزینههایی هستند که نمیتوانند برای سیاست داخلی آمریکا بیاهمیت باشند. هرچه جنگ برای آمریکا پرهزینهتر شود، طبیعی است که بخشی از آثار آن از میدان نظامی به اقتصاد، بازار انرژی، افکار عمومی و در نهایت سیاست داخلی این کشور منتقل خواهد شد.
اگر فشارهای ایران بتواند فضای انتخاباتی آمریکا را علیه ادامه جنگ متأثر کند، این اتفاق بهطور حتم یک اتفاق کماهمیت نیست و میتواند ضربهای واقعی به محاسبات طرف مقابل باشد، اما باید میان «ضربه به محاسبات دشمن» و «پایان جنگ» فرق گذاشت. ایجاد هزینه و برهم زدن آرامش سیاسی و اقتصادی طرف مقابل، هدفی قابل دستیابی و مؤثر است؛ اما اینکه این فشار در نهایت به تغییر راهبرد کلان واشنگتن منجر شود، مسئلهای جداگانه است.
نمونه روشن این تفاوت را حتی میتوان در ماجرای زهران ممدانی، شهردار نیویورک دید. ممدانی که مواضعی بسیار متفاوتی با جریان سیاسی حامی اسرائیل بهکار گرفته است، در جریان موضوع سفر بنیامین نتانیاهو به نیویورک، او را «خوشنیامده» و خواستار اجرای حکم بازداشت دیوان کیفری بینالمللی شد، اما در نهایت مشخص شد که شهرداری نیویورک از نظر حقوقی اختیار اجرای چنین حکمی را ندارد و نتانیاهو نیز برای حضور و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک رفت.
این نمونه نشان میدهد که تغییر یک بازیگر سیاسی، حتی اگر آن بازیگر مواضعی بهطور کامل متفاوت با ساختار سیاسی موجود داشته باشد، بهطور حتم بهمعنای تغییر فوری رفتار کل ساختار نیست. همانطور که انتخاب یک شهردار نمیتواند بهتنهایی سیاست خارجی ایالات متحده را تغییر دهد، تغییر ترکیب کنگره آمریکا نیز بهطور حتم به معنای پایان حمایت واشنگتن از اسرائیل یا پایان جنگ نخواهد بود، البته کنگره میتواند از طریق بودجه، قانونگذاری و نظارت، هزینهها و محدودیتهایی ایجاد کند، اما تصمیمگیری درباره جنگ، حاصل عملکرد یک فرد یا یک نهاد منفرد نیست.

در اسرائیل نیز مسئله کمابیش همین است. تغییر نتانیاهو یا جابهجایی میان احزاب میتواند بر شیوه مدیریت جنگ، ادبیات سیاسی، ائتلافها و حتی بعضی تصمیمهای تاکتیکی اثر بگذارد، اما نمیتوان انتظار داشت که تنها با تغییر یک دولت، تضادهای عمیقتر میان ایران و اسرائیل از میان برود. آنچه اهمیت دارد، تغییر محاسبات راهبردی است، نهفقط تغییر نام افراد حاضر در رأس قدرت.
از این زاویه، انتخابات برای ایران نه یک «کلید پایان جنگ»، بلکه یکی از میدانهای اثرگذاری بر جنگ است. هر فشاری که هزینه حضور آمریکا در منطقه را افزایش دهد، هر اقدامی که امنیت انرژی و منافع اقتصادی واشنگتن را با ریسک بیشتری روبهرو کند و هر تحول سیاسی که ادامه جنگ را برای تصمیمگیران آمریکایی پرهزینهتر کند، میتواند بخشی از معادله باشد، اما هیچکدام بهتنهایی تضمینکننده پایان جنگ نیست.
نجفی: برای مذاکرات و جنگ آینده باید بیشترین فشار ممکن را اعمال کنیم
مهرداد نجفی، کارشناس مسائل بینالملل در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در طرح این مسئله باید تفکیک اساسی میان جنگ تهاجمی و جنگ تدافعی قائل شویم. زمانی که کشوری آغازکننده جنگ تهاجمی است، باید پس از محاسبه هزینه و فایده بررسی کند که آیا راهبردی که در برابر جنگ در پیش گرفته است، نتیجهبخش خواهد بود یا خیر؛ چراکه در جنگ تهاجمی، در صورت محقق نشدن اهداف، اقدام انجامشده بهطور معمول مشروعیت خود را از دست میدهد و محاسبات هزینه و فایده را برهم میزند.
دفاع از بقا با محاسبه تنها مادی سنجیده نمیشود
وی افزود: در جنگ تدافعی که هدف آن حفظ بقا و صیانت از کشور است، موضوع متفاوت است و نمیتوان دفاع را تنها با محاسبات مادی و دو دو تا چهار تا سنجید، چراکه در چنین شرایطی از اساس چاره دیگری جز دفاع وجود ندارد.
کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به راهبرد ایران در قبال افزایش قیمت انرژی در جهان بهعنوان اهرم فشار برای آوردن آمریکا پای میز مذاکره گفت: ممکن است این سوال مطرح شود که آیا راهبردی که ما در پیش گرفتهایم، نتیجهبخش خواهد بود یا خیر، اما باید پرسید در شرایط کنونی چه گزینه دیگری میتوان پیشنهاد کرد؟ حتی اگر فرض کنیم این راهبرد به نتیجه مطلوب نرسد، در برابر آمریکا و دونالد ترامپ چه راهحل جایگزینی وجود دارد؟

رفتار آمریکا با متحدانش و ضرورت افزایش اهرمهای قدرت
نجفی با بیان اینکه رفتار دولت آمریکا با متحدان خود نیز باید در این محاسبات مورد توجه قرار گیرد، تصریح کرد: ما با آمریکایی روبهرو هستیم که درباره کانادا مواضعی بهکار میگیرد که حتی از آن بهعنوان «ایالت پنجاهویکم» یاد میکند، درباره گرینلند مواضع خاص خود را دارد و اروپا را در مسیر افول تمدنی میبیند. کشورهای عربی نیز با وجود سرمایهگذاریهای چند تریلیون دلاری در آمریکا و خرید تسلیحات با قیمتهای بالا، در نهایت از سوی آمریکا رها میشوند.
وی ادامه داد: با آمریکایی روبهرو هستیم که از شورای حقوق بشر خارج میشود و از جنایات رژیم صهیونیستی حمایت میکند، همچنین در میانه جنگ اوکراین، از این کشور بهدلیل حمله به پالایشگاهها و زیرساختهای روسیه انتقاد میکند، در حالی که خود آمریکا اوکراین را در میانه این جنگ قرار داده است.
نجفی تأکید کرد: وقتی با چنین جهانی و چنین آمریکایی روبهرو هستیم که با متحدان خود اینگونه رفتار میکند، از اساس گزینهای جز مقاومت و اعمال فشار برای بهینهسازی هرگونه توافق دیپلماتیک نداریم. برای اینکه در مذاکرات آتی که به هر حال در آینده شکل خواهد گرفت، کمترین امتیاز را بدهیم و در مقابل بتوانیم بیشترین منافع خود را کسب و حفظ کنیم، باید اهرمهای قدرت بیشتری در اختیار داشته باشیم.
وی افزود: به همین دلیل، در آستانه مذاکره نیاز داریم حداکثر فشاری را که برای ما امکانپذیر است اعمال کنیم، البته اینکه این راهبرد چقدر نتیجهبخش خواهد بود، مسئلهای صفر و صدی نیست. نمیتوان انتظار داشت که برای مثال با افزایش قیمت نفت به ۱۵۰ یا ۲۰۰ دلار، آمریکا بهسرعت تسلیم شود؛ چنین اتفاقی هیچگاه به این شکل رخ نمیدهد.
تفاوت نتیجه راهبرد فشار در پای میز مذاکره
کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به تفاوت میان میزان فشار و نتیجه نهایی مذاکرات گفت: تفاوت در این است که ممکن است طرف مقابل تنها بهدلیل فشار اقتصادی ناشی از انرژی و شرایط ایجادشده در تنگه هرمز و بابالمندب وارد مذاکره شود و در مقابل، رفع محاصره و رفع تحریمها را بخواهد، اما در سناریوی دیگری ممکن است طرف مقابل بگوید از اساس درباره تنگه هرمز مذاکره نمیکنیم و آن را خودمان میتوانیم باز کنیم، اما موضوع هستهای و موشکی ایران باید روی میز مذاکره قرار گیرد.
نجفی تصریح کرد: به همین دلیل، در عمل جای انتخاب زیادی وجود ندارد. برای حفظ توان هستهای، توان موشکی، دستگاه نظامی و امنیتی و در نهایت حفظ بقای ماهیت انقلاب اسلامی، باید بیشترین فشار ممکن را اعمال کرد تا در مذاکرات آینده، مجبور نباشیم کارتهای بیشتری را روی میز قرار دهیم.
وی خاطرنشان کرد: اینکه بخواهیم موفقیت این راهبرد را بهصورت صفروصدی ببینیم و بگوییم این راهبرد یا کامل موفق میشود یا کامل شکست میخورد، از اساس نگاه دقیقی به مسئله نیست. موفقیت را نباید بهصورت مطلق و صفر و یک تعریف کرد.
انتخابات میاندورهای و محاسبات دولت آمریکا
نجفی در ادامه با اشاره به اهمیت انتخابات میاندورهای آمریکا برای حزب جمهوریخواه گفت: انتخابات میاندورهای آمریکا نیز در این شرایط اهمیت زیادی دارد. کنگره آمریکا این امکان را دارد که پروندههای قضایی را برای مقامات مختلف، چه نظامی و چه سیاسی، پیگیری کند، امکان استیضاح دارد و از طریق قدرتی که مجلس نمایندگان و سنا در اختیار دارند، میتواند در بودجه فدرال، چه بودجه نظامی و چه بودجه غیرنظامی، محدودیتهایی ایجاد کند.
کارشناس مسائل بینالملل افزود: این اقدامات میتواند روند اداره کشور و اداره جنگ را برای دولت آمریکا کُند و با چالش و دستانداز روبهرو کند، البته این بهمعنای متوقف کردن دولت نیست، اما میتواند اداره کارها را برای دولت دشوارتر کند.
وی با اشاره به وضعیت انتخاباتی دولت جمهوریخواه اظهار کرد: دولت جمهوریخواه در چنین شرایطی ممکن است به سمت توافق برود تا بتواند وضعیت خود را در آستانه انتخابات تا حدودی بهبود ببخشد، از سوی دیگر، اگر احساس کند دیپلماسی نیز نمیتواند تغییر موردنظر را ایجاد کند، این احتمال وجود دارد که بهسرعت به سمت عملیات نظامی گسترده دیگر حرکت کند.

احتمال اقدام نظامی مجدد را نمیتوان نادیده گرفت
نجفی ادامه داد: ممکن است دولت آمریکا با این محاسبه و قمار وارد عمل شود که بتواند در یک نظام جدید، اراده جمهوری اسلامی برای کنترل تنگه هرمز و افزایش فشار بر بازار انرژی را از بین ببرد و از این طریق یک نمود پیروزی و یک بروز عزتمندانه در داخل آمریکا ایجاد کند تا بتواند در وضعیت انتخاباتی خود تغییر ایجاد کند.
وی تأکید کرد: چنین اقدامی ریسک بالایی دارد و ممکن است نتیجه عکس بدهد، اما با توجه به اینکه ممکن است دولت آمریکا احساس کند شرایط کنونی برای آن مطلوب نیست و شکست را محتمل بداند، نمیتوان احتمال دست زدن به اقدام قماربازانه را ناممکن دانست.
کارشناس مسائل بینالملل خاطرنشان کرد: نباید تصور کنیم که تا زمان برگزاری انتخابات میاندورهای آمریکا جنگی رخ نخواهد داد. در نهایت تصمیمگیری سیاسی فرایندی انسانی است و چند نفر در یک مجموعه تصمیم میگیرند، بنابراین نمیتوان با قطعیت گفت چنین اتفاقی رخ خواهد داد، اما بر اساس این تحلیل، باید نسبت به این سناریو مراقبت و آمادگی لازم را داشت.
به گزارش ایمنا، خطای راهبردی آن است که سرنوشت ایران را به نتیجه انتخابات آمریکا یا اسرائیل گره بزنیم؛ همانقدر که خطاست اثرگذاری بر فضای سیاسی دشمن را بیاهمیت بدانیم. مسئله اصلی، ایجاد مجموعهای از فشارهاست که هزینه ادامه سیاست خصمانه را بالا ببرد: حفظ انسجام داخلی، افزایش توان دفاعی و بازدارندگی، استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی ایران و قرار دادن بازار انرژی و موقعیت راهبردی منطقه در معادله هزینههای طرف مقابل.
انتخابات میتواند یکی از میدانهای این فشار باشد،اما جنگی با چنین عمقی را نه یک صندوق رأی آغاز کرده است و نه یک صندوق رأی بهتنهایی به پایان خواهد رساند.

نظر شما