به گزارش خبرگزاری ایمنا، برخی فرماندهان را نمیتوان تنها با فهرست مسئولیتها و عملیاتهایی که در آن حضور داشتهاند شناخت؛ زندگی آنان مسیری به هم پیوسته از ایمان، میدان، تجربه و مسئولیت است. سردار شهید عباس نیلفروشان از جمله همین فرماندهان بود؛ مردی که جهاد را از نوجوانی آغاز کرد، در سالهای دفاع مقدس از فرماندهی دسته و گروهان به فرماندهی گردان رسید، در سالهای پس از جنگ به یکی از چهرههای اثرگذار در عرصه عملیات و راهبردهای نظامی سپاه تبدیل شد و سرانجام در ضاحیه بیروت، در کنار سید شهید مقاومت، سید حسن نصرالله، به شهادت رسید.
شهید عباس نیلفروشان متولد سال ۱۳۴۵ در اصفهان بود. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و در نوجوانی در مبارزات ضدطاغوت حضور داشت و پس از انقلاب نیز به عنوان بسیجی در صحنههای مختلف حضور یافت و به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست.
روایت همرزمانش نشان میدهد که جهاد برای او یک انتخاب مقطعی نبود. از حدود ۱۳ سالگی راهی میدانهای نبرد شد و نخستین تجربههای جهادی خود را در کردستان و در کنار شهید مصطفی چمران پشت سر گذاشت. پس از آن، هشت سال دفاع مقدس عرصه اصلی رشد و شکلگیری شخصیت نظامی او شد.

نوجوانی که در میدان جنگ فرمانده شد
مجتبی کرباسی، از همرزمان قدیمی شهید نیلفروشان، روایت کرده است که دوستی او با نیلفروشان به سالهای کودکی بازمیگشت و این دو در زمستان ۱۳۶۰ همراه یکدیگر به کردستان اعزام شدند. پس از آن نیز در عملیاتهای مختلف، از جمله رمضان، کربلای ۴ و کربلای ۵، در کنار یکدیگر حضور داشتند.
کرباسی درباره نخستین سالهای حضور شهید نیلفروشان در جبهه میگوید: «عباس آقا فقط ۱۵ سال داشت» و در عملیات رمضان، زمانی که برای آرپیجیزنی داوطلب میخواستند، بدون تردید اعلام آمادگی کرد. او به تدریج از یک رزمنده جوان به فرمانده دسته، معاون گروهان و سپس فرمانده گردان تبدیل شد.
در لشکر ۱۴ امام حسین(ع) و سپس لشکر ۸ نجف اشرف، مسیر نظامی شهید نیلفروشان ادامه یافت و او در کنار فرماندهانی همچون شهید احمد کاظمی تجربههای ارزشمندی به دست آورد.
یکی از روایتهای شاخص درباره نبوغ نظامی او به عملیات قادر بازمیگردد. در شرایطی که نیروها زیر آتش سنگین دشمن قرار داشتند، نیلفروشان با تشخیص خطر پاتک، پیشنهاد جابهجایی نیروها به نقطهای مناسبتر را مطرح کرد و به گفته همرزمانش، این تصمیم مانع وارد شدن تلفات سنگین به نیروها شد.
در عملیات والفجر ۸ نیز توانایی او در تحلیل رفتار دشمن مورد توجه قرار گرفت. او با بررسی تحرکات نیروهای بعثی، احتمال پاتک شبانه را پیشبینی کرد و با درخواست مهمات و تجهیزات بیشتر، همراه گروهی محدود در برابر نیروهای مهاجم ایستادگی کرد.
این تجربهها، بعدها به بخشی از سرمایه فکری او در عرصه طراحی عملیات و فرماندهی تبدیل شد.

فرماندهی که میدان را با دانش پیوند زد
شهید نیلفروشان پس از پایان جنگ نیز از میدان فاصله نگرفت، اما فعالیت او تنها به تجربه عملیاتی محدود نماند. حضور در دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، تحصیل و پژوهش در حوزه علوم دفاعی و ارتباط با فرماندهان باتجربه، از او فرماندهی ساخت که تلاش میکرد تجربه میدان را با دانش نظامی پیوند بزند.
او در زمینه جنگهای نوظهور به مطالعه و تدوین مباحث راهبردی پرداخت و در تدوین رهنامه عملیاتی سپاه نیز نقش داشت. همچنین در مسئولیتهایی همچون معاونت عملیات لشکر ۸ نجف، معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه، ریاست دانشگاه فرماندهی و ستاد سپاه، جانشینی فرمانده کل سپاه در قرارگاه امام حسین(ع) و معاونت عملیات کل سپاه فعالیت کرد.
از اقدامات او در سالهای مسئولیت، شکلگیری قرارگاه نبی اکرم(ص) به عنوان مرکز فرماندهی و کنترل برخط و یکپارچه عملیاتهای سپاه عنوان شده است؛ ساختاری که به گفته منابعی که درباره کارنامه او سخن گفتهاند، در عملیاتهای بزرگ نقش داشت.
از میدان دفاع مقدس تا جبهه مقاومت
لبنان بخش مهمی از سالهای جهادی شهید نیلفروشان بود. او در دو مقطع مسئولیت عملیات سپاه در لبنان را برعهده داشت و در مجموع حدود هفت سال در این کشور درگیر فعالیتهای عملیاتی و مستشاری بود.
پس از شهادت سردار محمدرضا زاهدی در حمله رژیم صهیونیستی به کنسولگری ایران در دمشق در ۱۳ فروردین ۱۴۰۳، نیلفروشان مسئولیت عملیات در لبنان را برعهده گرفت؛ مسئولیتی که او را بیش از گذشته در کنار سید حسن نصرالله و فرماندهان حزبالله قرار داد.
سیدمحمد طاهری، از خبرنگاران حوزه دفاع و امنیت، درباره ارتباط شهید نیلفروشان با جبهه مقاومت گفته است که این ارتباط عمیق و مستمر بود و او در تقویت توان عملیاتی مقاومت نقش داشت. به گفته او، شهید نیلفروشان در شکلگیری برخی یگانهای حزبالله از جمله یگانهای ضدزره و یگان رضوان نقش داشت و از جمله افرادی بود که در حوزه سازماندهی و طراحی این بخشها فعالیت میکرد.
یکی از نقاط برجسته کارنامه او در لبنان، مشارکت در طراحی و اجرای عملیات اربعین حزبالله عنوان شده است؛ عملیاتی که در روایتهای منتشرشده، از آن به عنوان ضربهای به برخی زیرساختهای اطلاعاتی و نظامی رژیم صهیونیستی یاد شده است.

«دعای شبهای قدر» سید مقاومت
رابطه شهید نیلفروشان و سید حسن نصرالله تنها یک ارتباط سازمانی و نظامی توصیف نشده است. روایت همرزمان و نزدیکان آنان از شکلگیری رابطهای عمیق میان این دو فرمانده حکایت دارد.
در یکی از روایتهای منتشرشده، از قول سید حسن نصرالله آمده است: «حاج عباس دعای شبهای قدر ما بود» و از او به عنوان «رفیق، شریک در فرماندهی و پشتیبان» خود یاد کرده بود.
همین پیوند بود که پس از شهادت نیلفروشان و سید حسن نصرالله، نام این دو فرمانده بیش از گذشته در کنار یکدیگر قرار گرفت؛ دو فرماندهای که سالها در یک میدان مشترک فعالیت کرده بودند و سرانجام نیز در یک نقطه و در یک حمله هدف قرار گرفتند.
فرماندهای که زندگی شخصیاش در سایه مسئولیت نظامی گم نشد
روایتهای مربوط به شهید نیلفروشان تنها از فرماندهی نظامی او سخن نمیگویند. همرزمانش از مردی متواضع، مردمدار و پیگیر مشکلات خانوادهها و بهویژه خانواده شهدا یاد کردهاند.
در جریان سیل امامزاده داوود نیز به گفته نزدیکانش، بدون توجه به جایگاه و مسئولیت رسمی خود در میان مردم و آسیبدیدگان حضور یافت و به امدادرسانی پرداخت.
یکی از آشنایان او نیز روایت کرده است که نیلفروشان خودش مشکلات مردم را پیگیری میکرد و حتی برای درخواستهای آنان پوشهای اختصاص داده بود تا موارد مطرحشده را دنبال کند.

چفیهای که از ضاحیه به خانه بازگشت
یکی از روایتهای ماندگار پس از شهادت شهید نیلفروشان، ماجرای چفیهای است که او یک روز پیش از شهادت به سید حسن نصرالله سپرد تا تبرک شود.
این چفیه تا زمان شهادت سید مقاومت نزد او باقی ماند و بعدها یکی از محافظان شهید نصرالله آن را برای خانواده شهید نیلفروشان ارسال کرد؛ یادگاری از آخرین روزهای زندگی دو فرمانده که سرنوشتشان در ضاحیه به یکدیگر گره خورد.
«پایان ماموریت من، گلستان شهدای اصفهان است»
شاید یکی از ماندگارترین روایتها درباره شهید نیلفروشان، سخنانی باشد که او پیش از شهادت درباره سرانجام ماموریتش بیان کرده بود.
سردار اشتری از آخرین دیدار خود با نیلفروشان روایت کرده است که موضوع بازگشت او از لبنان مطرح شده بود، اما شهید نیلفروشان در پاسخ گفته بود: «ماموریت من در بیروت، پایانش گلستان شهدای اصفهان است.»
او پیش از آن نیز در پاسخ به پرسشی درباره چگونگی شهادتش گفته بود که در جنگ نابودی رژیم صهیونیستی به شهادت خواهد رسید و دیگر نمیتواند از سید حسن نصرالله جدا بماند.
سرانجام شامگاه ششم مهر ۱۴۰۳، حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت، زندگی این فرمانده را پایان داد؛ حملهای که در جریان آن سید حسن نصرالله و شهید عباس نیلفروشان به شهادت رسیدند.

۴۵ سال جهاد؛ از کردستان تا ضاحیه
شهید نیلفروشان در طول بیش از چهار دهه فعالیت جهادی، مسیر متفاوتی را طی کرد؛ از نوجوانی در کردستان و دفاع مقدس تا فرماندهی در لشکر ۸ نجف، از مسئولیتهای عملیاتی در سپاه تا سالهای فعالیت در لبنان.
او در آخرین سالهای زندگی نیز همچنان خود را یک فرمانده در میدان میدانست. در یکی از آخرین سخنرانیهایش گفته بود: «ما را با ترور، تحریم و شهادت تهدید نکنید. این لباس سبز پاسداری، لباس کفن ما است.»
اکنون یک سال پس از آن غروب در ضاحیه، نام عباس نیلفروشان در کنار فرماندهانی قرار گرفته است که بخش مهمی از زندگی خود را در میدان گذراندند و سرانجام نیز در همان مسیری که انتخاب کرده بودند، به شهادت رسیدند.
شهید سرلشکر حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پس از شهادت نیلفروشان درباره او گفته بود که بیش از ۳۰ سال او را میشناخته و در سالهای پایانی ارتباط نزدیکی با وی داشته است. او نیلفروشان را فردی ثابتقدم و باروحیه توصیف کرده و شهادتش در کنار سید حسن نصرالله را فضیلتی برای این فرمانده دانسته بود.
روایت زندگی شهید عباس نیلفروشان، در نهایت روایت فرماندهی است که از نوجوانی وارد میدان شد، در دفاع مقدس تجربه اندوخت، دانش نظامی را با تجربه عملیاتی درآمیخت، سالها در جبهه مقاومت فعالیت کرد و در آخرین ماموریت خود در لبنان، همانگونه که بارها گفته بود، به شهادت رسید؛ شهادتی که نام او را برای همیشه با ضاحیه، مقاومت و سید حسن نصرالله پیوند زد.
نظر شما