از «عکاسی کن» تا قاب‌های لبنان؛ خاطره‌ای از سید حسن نصرالله

دو سال از رفتن سید حسن نصرالله گذشته است، اما بعضی خاطره‌ها در تقویم نمی‌مانند، در تصویر می‌مانند. برای علیرضا جلیلی‌فر، یکی از آن تصاویر به‌روزی بازمی‌گردد که در لبنان روبه‌روی سید حسن نشست و از او شنید که در مدت حضورش، عکاسی کند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، لبنان برای علیرضا جلیلی‌فر از یک جایی به بعد دیگر تنها نام یک کشور نیست؛ یک اتاق است، یک دیدار، یک نگاه و مردی که روبه‌رویش نشسته بود و با دقت به حرف‌ها گوش می‌داد. بعد، همان مرد از او خواست در مدتی که در لبنان حضور دارد، عکاسی کند، جلیلی‌فر دوربینش را برداشت و به خیابان رفت.

آنچه در قاب دوربینش نشست، تنها منظره‌های لبنان نبود؛ مردمی بودند که عاشورا را برپا می‌کردند، خیابان‌هایی که نام و تصویر سید حسن نصرالله در آن‌ها دیده می‌شد و خودروهایی که روی بدنه‌شان جمله‌ای نوشته شده بود که هنوز در ذهن این عکاس مانده است: «به خودت ببال که در عصر سید حسن نصرالله زندگی می‌کنی.»

اکنون دو سال از شهادت سید حسن نصرالله گذشته است؛ مردی که برای بیش از سه دهه رهبری حزب‌الله را بر عهده داشت و در بیست‌وهفتم سپتامبر ۲۰۲۴ در حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت به یاران شهیدش پیوست، اما برای جلیلی‌فر، خاطره سیدحسن از تاریخ و خبر جداست؛ او سید حسن را پیش از آنکه تصویری در قاب خبرها باشد، از فاصله چند قدمی دیده است.

از «عکاسی کن» تا قاب‌های لبنان؛ خاطره‌ای از سید حسن نصرالله

قصه از زیارت شروع شد

آن روزها قرار نبود سفر جلیلی‌فر رنگ‌وبوی سیاسی داشته باشد. چند نفر از دوستان از شهرهای مختلف، دور هم جمع شده بودند تا راهی سفر زیارتی شوند. مقصد نخست عراق بود؛ کاظمین و سامرا و زیارتگاه‌هایی که قرار بود چند روزی مهمانشان باشند، اما جلیلی‌فر همچون همیشه دوربینش را هم با خود برده بود. عکاسی برای او تنها یک حرفه نبود. سال‌ها در جبهه‌های دفاع مقدس با دوربینش میان رزمندگان و عملیات‌ها قدم زده بود و لحظه‌هایی را ثبت کرده بود که بعدها بخشی از حافظه تصویری آن سال‌ها شدند.

در آن سفر هم دوربین همراهش بود؛ حتی وقتی رسیدن به سامرا آسان نبود و با کمک راهنمایان مسیر، خود را به آنجا رساندند، باز هم دوربینش را زمین نگذاشت، بعد از عراق، مسیر سفر به سوریه و لبنان رسید و در این کشور، اتفاقی افتاد که قرار بود تمام خاطرات این سفر را تحت‌تأثیر قرار دهد.

هماهنگی‌ها انجام شده بود و جلیلی‌فر و همراهانش فرصت دیدار با دبیر کل حزب‌الله را پیدا کردند، آنچه از آن دیدار، پس از سال‌ها، بیشتر از هر چیز در ذهن جلیلی‌فر مانده، نه تشریفات و نه جزئیات ظاهری اتاق است؛ رفتار خود سید حسن نصرالله است، مردی که به گفته وی، بسیار باهوش بود و هنگام صحبت کردن افراد، با دقت گوش می‌داد.

جلیلی‌فر می‌گوید: «وقتی با او حرف می‌زدی، با دقت حرف آدم را گوش می‌کرد. حواسش پرت نمی‌شد.»

برای جلیلی‌فر که سال‌ها آدم‌های زیادی را در موقعیت‌های مختلف دیده بود، این دقت قابل توجه بود؛ اینکه مخاطب روبه‌روی او احساس نمی‌کرد حرفش در میان رفت‌وآمد نگاه‌ها و حواس‌پرتی‌ها گم می‌شود، سیدحسن نصرالله به حرف‌ها گوش می‌داد؛ آرام و متمرکز، اما مهم‌ترین بخش دیدار برای جلیلی‌فر هنوز باقی مانده بود، سید حسن از او خواست عکاسی کند.

نه‌تنها از یک دیدار، بلکه در مدتی که در لبنان حضور داشت، برای یک عکاس، این جمله معنای ساده‌ای نداشت، انگار به او گفته شده بود: بمان، ببین و روایت کن و جلیلی‌فر ماند.

از «عکاسی کن» تا قاب‌های لبنان؛ خاطره‌ای از سیدحسن نصرالله

دوربین، راهی خیابان‌های لبنان شد

از آن لحظه به بعد، لبنان برای جلیلی‌فر شکل دیگری پیدا کرد. دوربینش را برداشت و شروع کرد به ثبت کردن آنچه مقابل چشمش بود؛ مراسم‌ها، مردم، خیابان‌ها، بناها و لحظه‌هایی که شاید برای یک مسافر معمولی از کنارشان عبور می‌کرد، اما برای یک عکاس، هر کدام قاب مستقلی بودند.

عاشورا که رسید، لبنان برایش رنگ دیگری گرفت، مراسم‌هایی که در آن‌ها نشانه‌های آشنای فرهنگ عاشورایی دیده می‌شد؛ کاروان‌ها، عزاداری‌ها و برنامه‌هایی که برای ارتباط نسل جوان با فرهنگ عاشورا برگزار می‌شد.

جلیلی‌فر از این شباهت‌ها تعجب می‌کرد، انگار بخشی از ایران را در آن سوی مرز می‌دید، عاشورا همان عاشورا بود؛ روایت کربلا همان روایت، و علاقه به اهل‌بیت(ع) در میان مردمی که کیلومترها دورتر از ایران زندگی می‌کردند، برای او تصویری آشنا ساخته بود، دوربین بالا می‌رفت، شاتر زده می‌شد و یک قاب دیگر از لبنان در حافظه دوربین باقی می‌ماند.

سید حسن نصرالله را باید در میان مردم دید

اگر بخواهی بفهمی یک چهره برای هوادارانش چه معنایی دارد، همیشه لازم نیست به سخنرانی‌ها و بیانیه‌ها رجوع کنی؛ گاهی کافی است در خیابان قدم بزنی، جلیلی‌فر آن روزها در خیابان‌های لبنان، تصویر سید حسن نصرالله را می‌دید.

روی دیوارها، در مراسم‌ها و در میان نشانه‌های عمومی که در مناطق محل حضور هواداران حزب‌الله دیده می‌شد، این حضور تصویری در لبنان سابقه‌ای طولانی داشت؛ گزارش‌های رسانه‌ای سال‌های پیش نیز از نصب تصاویر نصرالله در مناطق شیعه‌نشین و استفاده گسترده از تصویر و شعارهای مرتبط با او خبر داده‌اند، اما برای جلیلی‌فر، یک تصویر از همه این‌ها ماندگارتر شد، تصویر نوشته‌ای روی خودروها: «به خودت ببال که در عصر سید حسن نصرالله زندگی می‌کنی.»

جمله‌ای که برای او نشان می‌داد سیدحسن برای بخشی از مردم، تنها یک نام سیاسی نیست، چهره‌ای است که با خاطرات، باورها و سال‌های زندگی‌شان گره خورده است.

از «عکاسی کن» تا قاب‌های لبنان؛ خاطره‌ای از سیدحسن نصرالله

جلیلی‌فر وقتی درباره سیدحسن نصرالله حرف می‌زند، یک مقایسه را هم به میان می‌آورد، او علاقه‌ای را که میان دبیرکل حزب‌الله و نیروهایش دیده بود، شبیه علاقه رزمندگان ایرانی به امام خمینی(ره) می‌داند؛ رابطه‌ای که از نظر او، تنها رابطه فرمانده و نیرو نبود.

این برداشت، برای کسی که سال‌های جنگ را از نزدیک دیده و در جبهه حضور داشته، معنای ویژه‌ای دارد، جلیلی‌فر جنگ را از پشت شیشه ندیده است، برای همین، وقتی از علاقه نیروهای سید.حسن نصرالله به او حرف می‌زند، آن را با تجربه‌ای که خودش در سال‌های دفاع مقدس داشته مقایسه می‌کند.

وی می‌گوید: این رابطه برایش یادآور همان پیوندی بود که میان رزمندگان و امام(ره) وجود داشت؛ پیوندی که در آن، فرمانده تنها فرمانده نبود و رهبر تنا صاحب یک جایگاه رسمی نبود.

دو سال از شهادت سید حسن نصرالله گذشته است، اما عکس‌های او مانده‌اند، عکس‌هایی که جلیلی‌فر در همان روزها گرفت؛ از عاشورا، از مردم، از خیابان‌های لبنان و از سرزمینی که در آن روزها تصویر سید حسن نصرالله بخشی از منظره روزمره بود.

کد مطلب 1007971

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.