به گزارش خبرگزاری ایمنا، با گذشت بیش از چهار دهه از پایان جنگ هشت ساله عراق و ایران، مسئله دفاع مقدس دیگر به ثبت خاطرات یک نسل محدود نمیشود و بخش مهمی از چالش امروز، نحوه انتقال این تجربه به نسلی است که نه آن جنگ را دیده و نه فضای اجتماعی آن سالها را تجربه کرده است. کودکان و نوجوانان امروز بخش زیادی از اطلاعات خود را از رسانههای تصویری و دیجیتال دریافت میکنند و طبیعی است که روایتهای تاریخی نیز برای آنها زمانی قابل ارتباط باشد که با زبان و تجربه زیستهشان فاصله زیادی نداشته باشد.
در چنین شرایطی، یکی از پرسشهای جدی درباره روایت دفاع مقدس این است که آیا همچنان میتوان با همان شیوههای سنتی با نسل جدید درباره جنگ و شخصیتهای آن سخن گفت؟ با توجه به اینکه تجربه نشان داده است که تکرار برخی روایتهای محدود از شهدا، بهویژه تمرکز صرف بر وجه معنوی و مناسکی زندگی آنها، تصویری یکبعدی از شخصیتهایی ارائه میکند که در واقعیت، در کنار باورها و مسئولیتهای خود، زندگی خانوادگی، روابط دوستانه، شوخطبعی، تصمیمگیری و تجربههای انسانی نیز داشتهاند.
از طرف دیگر، فاصله میان محتوای تولیدشده درباره دفاع مقدس و ابزارهایی که کودکان و نوجوانان امروز با آنها سرگرم و آموزش داده میشوند، مسئلهای دیگر است. در حالی که بخش قابل توجهی از اوقات این نسل در فضای دیجیتال، بازی، فیلم و شبکههای اجتماعی میگذرد، هنوز این پرسش مطرح است که تولیدات مرتبط با دفاع مقدس تا چه اندازه توانستهاند از ظرفیت این رسانهها استفاده کنند و روایت خود را متناسب با مخاطب تغییر دهند.
هفته دفاع مقدس میتواند فرصتی برای طرح دوباره همین مسئله باشد؛ اینکه برای آشنا کردن نسل جدید با این دوره معاصر از تاریخ، تنها بر افزایش حجم تولیدات تأکید نکنیم و در کنار آن، درباره محتوا، شیوه روایت، تصویر ارائهشده از شهدا و ابزار انتقال این روایت نیز بازنگری کنیم. در همین زمینه با مهدی اسماعیلی از راویان جوان دفاع مقدس و مسئول مجموعه «معلمراوی» درباره چگونگی روایت این دوره برای کودکان و نوجوانان گفتوگو کردهایم که مشروح آن را در ادامه میخوانید:

ایمنا: با گذشت چند دهه از دفاع مقدس هشت ساله، اهمیت آشنایی کودکان و نوجوانان با این دوران چیست و چه نقشی در تربیت آنها دارد؟
اسماعیلی: جنگ هشتساله جزو جنگهای معاصر کشورمان محسوب میشود و یکی از مهمترین ویژگیهایش این است که بسیاری از افرادی که در آن حضور داشتند، همچنان در قید حیات هستند، بنابراین برای آن جنگ، راویان زنده داریم و این مسئله اثرگذاری و باورپذیری روایت را افزایش میدهد؛ یک زمان درباره یک واقعه تاریخی همچون کودتای سال ۱۲۹۹ صحبت میکنیم و ناچار هستیم تنها به کتابها رجوع کنیم، اما امروز میتوانیم با فردی گفتوگو کنیم که در عملیاتهای جنگ هشت ساله حضور داشته و آنچه را تجربه کرده و زیسته است برای ما روایت کند.
از سوی دیگر، دفاع مقدس از نظر گستردگی اتفاقات، تجربههای تلخ و شیرین و تعداد شخصیتهای شاخص، یک واقعه بسیار بزرگ است، ازاینرو به جهت گستردگی نیز باید به دفاع مقدس رجوع کنیم.
دفاع مقدس نخستین جنگ رسمی علیه نظام جمهوری اسلامی پس از تشکیل آن بود و از این جهت، یکی از بنیادیترین اتفاقات نظام ما محسوب میشود؛ برای شناخت انقلاب اسلامی، شناخت امام خمینی(ره) ضروری است، زیرا ایشان مؤسس و شکلدهنده این جریان بودند و به همین نسبت، برای شناخت دفاع مقدس و اتفاقات نظامی و جریان مقاومت پس از آن نیز باید خود دفاع مقدس را شناخت.
اگر به دلایل شکلگیری جنگهای اخیر نگاه کنیم، شباهتهایی با ریشههای جنگ هشتساله میبینیم. ریشه جریان مقاومت، دفاع از حرم و بسیاری از تحولات نظامی بعدی را نیز میتوان در تجربه دفاع مقدس دنبال کرد، بنابراین اگر دفاع مقدس هشت ساله را درست بشناسیم، امکان تحلیل دقیقتری از اتفاقات امروز خواهیم داشت.
تاریخ را نمیخوانیم که آن را حفظ کنیم؛ تاریخ را میخوانیم تا از آن استفاده کنیم. برای معلم، پزشک، خبرنگار یا هر قشر دیگری، دفاع مقدس میتواند تجربهای باشد که در مسائل امروز به کار گرفته شود، بنابراین آشنایی نسل جدید با این دوره تنها یک موضوع تاریخی نیست، بلکه میتواند بخشی از تربیت و آمادهسازی آنها برای رویارویی با مسائل آینده باشد.
ایمنا: نسل امروزی با نسلهای گذشته تفاوتهای جدی در نوع دریافت اطلاعات و شکل ارتباط با روایتهای تاریخی دارد؛ دفاع مقدس و زندگی شهدا را چگونه باید برای این نسل روایت کرد تا برایشان ملموس و باورپذیر باشد؟
اسماعیلی: درباره تغییر نسلی و تغییر شیوه روایت، میتوان از دو محور به مسئله نگاه کرد؛ محور اول محتوا و مضمونی است که قرار است ارائه کنیم و محور دوم، قالبی است که برای انتقال آن محتوا انتخاب میکنیم.
در بحث محتوا، باید دقت کنیم که شهدای دفاع مقدس همچنان از محبوبترین شهدا در میان نسلهای مختلف هستند و حتی اگر به شهدای جنگهای اخیر نگاه کنیم، میبینیم بسیاری از نوجوانان و جوانانی که ممکن است نسبت به برخی شهدای جدید مواضع متفاوتی داشته باشند، همچنان به شخصیتهایی همچون شهیدان خرازی، همت، کاظمی، باکری و باقری ارادت دارند و این مسئله نشان میدهد ظرفیت ارتباط نسل جدید با این شهدا همچنان بالا است.
باید توجه داشت که اگر روایتمان از شهدا به رفتارهای دینی و اخلاقی خاص آنها محدود شود، ممکن است برای نسل جدید باورپذیر نباشد؛ این به معنای حذف این روایتها نیست، بلکه باید ابعاد مختلف از زندگی شهدا را نیز روایت کنیم.
ما از ابعاد زندگی شهدا برای نسل امروزی کم گفتهایم و نتیجه این شده که گاهی در ذهن نسل جدید از شهدا اسطورههایی دستنیافتنی ساختهایم؛ انسانهایی که گویا تنها نماز میخواندند و هیچ وجه انسانی و روزمرهای نداشتند
کمتر از زندگی مشترک شهدا، ارتباط آنها با کودکان، شوخیهایشان با دوستان و روحیه شادابشان صحبت کردهایم. وقتی از دوستان یک رزمنده میپرسیم که او چگونه آدمی بود، یکی از پاسخهای پرتکرار این است که «خیلی شوخطبع بود»، اما این بخش از شخصیت شهدا بهطور معمول کمتر روایت شده است.
وقتی تصاویر جبهه را نگاه میکنیم، میبینیم بسیاری از آنها سرشار از لبخند و شادی است و حتی در شرایطی که توپ و خمپاره در حال شلیک بوده، رزمندهای تلاش میکرده فضای رفاقتیشان را شاد کند. اینها بخشهایی از زندگی شهدا و رزمندگان است که باید بیشتر روایت شود.
ما از این ابعاد زندگی شهدا برای کودکان و نوجوانان نسل امروزی کم روایت کردهایم و نتیجه این شده که گاهی در ذهن نسل جدید از شهدا اسطورههایی دستنیافتنی ساختهایم؛ انسانهایی که گویا تنها نماز میخواندند و هیچ وجه انسانی و روزمرهای نداشتند.
باید توجه کنیم که عمده شهدای کشورمان در جنگ تحمیلی نخست زیر ۲۵ سال سن داشتند؛ یعنی در سنین نوجوانی یا جوانی قرار داشتند و نمیتوان پذیرفت که تمام آنها انسانهایی بدون شادی، شوخی، شیطنت و روابط طبیعی انسانی بودهاند، چه بسا یکی از مهمترین ویژگیهای این رزمندگان روحیه بالا و شادابی بود.
از طرف دیگر، نباید در نقطه مقابل چنین روایتگری گرفتار افراط شویم؛ در بعضی روایتها از شهدا، گاهی بیش از اندازه وارد جزئیات خصوصی زندگی افراد شدهایم و این مسئله نیز میتواند ما را از اصل روایت دور کند و فانتزیهایی ایجاد کند که در زندگی واقعی وجود ندارد، بنابراین باید از کلیشهگویی فاصله بگیریم و شهدا را بهعنوان انسانهایی واقعی با ابعاد مختلف زندگی معرفی کنیم؛ انسانهایی که هم ایمان و معنویت داشتند و هم زندگی، روابط، شادی، مسئولیتپذیری، عقلانیت و مهارتهای اجتماعی.

ایمنا: به نظر شما مهمترین کلیشهای که امروزه در معرفی شهدا و دفاع مقدس به کودکان و نوجوانان وجود دارد چیست و چگونه میتوان آن را اصلاح کرد؟
اسماعیلی: یکی از مهمترین کلیشهها آن است که گاهی شهدا را تنها از یک زاویه معرفی میکنیم، بهعنوان مثال اینکه شهدا بسیار نماز میخواندند، به فلان مسئله دینی اهمیت میدادند یا ویژگی اخلاقی خاصی داشتهاند؛ تمام این موارد ارزشمند هستند، اما اگر تمام روایتهایمان به همینها محدود شود، تصویری ناقص از شهید به نسل جدید ارائه میکنیم.
مهم است ابعاد مدیریتی و انسانی رزمندگان و شهدا نیز روایت شود، زیرا آنچه برای نسل امروز اهمیت دارد این است که بدانیم این ایمان قلبی چگونه در رفتار، مدیریت، تصمیمگیری و ارتباط شهدا با دیگران خودش را نشان میداد.
اگر به بیان صرف توسلها و عبادات شهدا بپردازیم، امکان دارد این گره ذهنی به وجود بیاید که مدیریت جنگ هشت ساله تنها با تکیه بر توسل و دعا بوده است و تلاش، برنامهریزی و عقلانیت در مدیریت جنگ جایی نداشته است، ازاینرو باید دقت داشت که مدیریت جنگ در دفاع مقدس هشت ساله بر پایه برنامهریزی و پشتوانه عقلانی توامان با توسل و توکل بوده است.

نظر شما