به گزارش خبرگزاری ایمنا، اول مهر هم گذشت؛ روزی که از صبح، شهر را پر از کیفهای نو، لباسهای مرتب، دفترهای سفید و صدای کودکانی کرد که بعد از چند ماه دوری، دوباره راه مدرسه را در پیش گرفتند.
صبح، خیابانها حالوهوای دیگری داشت. پدر و مادرها دست فرزندشان را گرفته بودند و تا مقابل مدرسه همراهیاش میکردند، بعضی بچهها با دیدن دوستان قدیمی، دستشان را از دست والدین جدا میکردند و با شوق به سمت حیاط میدویدند و بعضی دیگر، بهویژه کلاساولیها، چند لحظهای بیشتر کنار پدر یا مادرشان میماندند؛ انگار هنوز برای دل کندن از خانه و قدم گذاشتن به دنیای تازه مدرسه، کمی زمان لازم داشتند.
مادرها آخرین بار یقه لباس بچهها را مرتب میکردند، پدرها چند توصیه کوتاه میگفتند و بعضی والدین چند قدم بیشتر پشت سر فرزندشان میآمدند. گاهی هم فقط پشت در میایستادند و نگاه میکردند تا کودک از جلوی چشمشان دور شود.
این تصویر، تصویر آشنای اول مهر است؛ کودکی که وارد مدرسه میشود و بزرگسالی که پشت سر او ایستاده است و رفتنش را تماشا میکند. چند ساعت بعد اما، هیاهوی صبح فروکش میکند. درهای مدرسه بسته میشود، حیاط از دویدن بچهها خالی میماند و نیمکتهایی که صبح میزبان دانشآموزان بودند، دوباره در سکوت کلاسها کنار یکدیگر قرار میگیرند.
روی بعضی میزها هنوز رد مداد و پاککن مانده است. دفترهایی که صبح برای نخستین بار ورق خوردهاند، حالا در کیفها قرار گرفتهاند و نخستین روز سال تحصیلی آرامآرام به خاطره تبدیل میشود، اما در میان همین رفتوآمدهای آشنا، تصویر کسانی هست که دیگر از در مدرسه وارد نمیشوند.
دانشآموزان شهید، روزی درست از همین درها گذشتهاند. آنها هم کیف روی دوش داشتهاند، دفتر و کتاب در دست گرفتهاند، برای رسیدن به کلاس عجله کردهاند و منتظر زنگ تفریح ماندهاند؛ آنها کنار دوستانشان نشستهاند، در حیاط مدرسه دویدهاند و برای رسیدن زنگ آخر لحظهشماری کردهاند.
پیش از آنکه نامشان با عنوان «شهید» در قابهای یادبود قرار بگیرد، دانشآموز بودهاند؛ بچههایی با قد و قامت کوچک، دستخطهایی کودکانه و رؤیاهایی که شاید بخشی از آنها هنوز در دفترهای قدیمی خانوادههایشان باقی مانده باشد، گاهی یک عکس کافی است تا بخشی از آن زندگی دوباره پیش چشم آدم قرار بگیرد.
پشت این عکس، یک زندگی جریان داشته است؛ کودکی که صبحها برای رفتن به مدرسه از خواب بیدار میشده، شاید بعضی روزها برای آماده شدن عجله داشته و شاید روزی مشقش را فراموش کرده باشد. شاید با یک نمره خوب به خانه برگشته و با هیجان آن را به خانواده نشان داده باشد. شاید در حیاط مدرسه دوستی داشته که سالها بعد، هنوز نام و چهرهاش را به خاطر میآورد.
امروز اما بچههای دیگری در همان حیاط میدوند. صدای خنده از گوشهوکنار مدرسه شنیده میشود. گروهی درباره کلاس جدیدشان حرف میزنند، چند نفر سرگرم بازیاند و عدهای برای خرید خوراکی به سمت بوفه میروند.
زندگی مدرسه ادامه دارد؛ کلاسها تشکیل میشوند، زنگها به صدا درمیآیند و نیمکتها دوباره پر میشوند، اما بعضی جای خالیها در میان همین زندگی باقی میمانند.
در زنگ تفریح، شاید بیش از هر زمان دیگری میتوان این فاصله را حس کرد؛ حیاطی پر از زندگی که در گوشهای از آن، تصویر دانشآموزی ساکت مانده است؛ دانشآموزی که روزی در همین حیاط دویده و حالا تنها عکس و نامش باقی مانده است.
برای بیشتر خانوادهها، اول مهر با بدرقه فرزندشان آغاز میشود و چند ساعت بعد با بازگشت او به خانه پایان مییابد. صدای باز شدن در، افتادن کیف گوشه اتاق و جمله ساده «رسیدم» میتواند پایان یک روز معمولی مدرسه باشد، اما همه خانهها حال و هوای یکسانی نداشتند.
برای خانوادهای که فرزندش دیگر از در مدرسه به خانه بازنمیگردد، اول مهر شکل دیگری دارد، در چنین خانهای شاید خاطره یک کیف مدرسه، یک دفتر، یک عکس یا حتی صدای زنگ مدرسه، سالها بعد هم بتواند یک صبح قدیمی را دوباره زنده کند؛ صبحی که فرزندی از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت.
اول مهر تمام شد؛ کیفها گوشه اتاقها قرار گرفت، دفترها بسته شد و مدرسه برای فردا دوباره آماده میشود، اما هر بار که درهای مدرسه باز میشود و صدای زنگ نخستین کلاس در راهروها میپیچد، نام دانشآموزان شهید نیز در خاطره این شهر زنده میشود.
آنها دیگر پشت نیمکتها نمینشینند، اما عکسهایشان بر دیوارها و خاطراتشان در ذهن خانوادهها و همکلاسیهایشان باقی مانده است؛ کودکانی که از نیمکتها رفتند، اما از حافظه مدرسه و شهرشان نرفتند.
اول مهر تمام شد؛ اما یاد آنها نه؛ هر سال با باز شدن دوباره درهای مدرسه، با صدای زنگ اول و با قدمهای دانشآموزانی که به کلاس میروند، خاطره آن دانشآموزان دوباره جان میگیرد؛ نامهایی که از نیمکتها دور شدهاند، اما تا ابد بخشی از خاطره این سرزمین خواهند ماند.
به گزارش ایمنا، سال تحصیلی گذشته و در پی حمله ددمنشانه آمریکایی-صهیونی، ۲۷۹ دانشآموز و ۶۷ معلم از جمله ۱۶۸ نفر در مدرسه شجره طیبه میناب به شهادت رسیدند.
نظر شما