آن سوی خاکریزها؛ روایت حماسه‌ای زنانه در جنگ ۸ ساله

تاریخ انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، تنها در سنگرها و میدان‌های نبرد نوشته نشد؛ بخشی از این حماسه در دستان زنانی رقم خورد که از خیابان‌های انقلاب تا کوچه‌های خونین خرمشهر، از بیمارستان‌های مملو از مجروح تا خانه‌های چشم‌انتظار، ایستادند تا چراغ زندگی و مقاومت خاموش نشود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، تاریخ انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس را نمی‌توان تنها با نام فرماندهان، رزمندگان و عملیات‌های بزرگ روایت کرد، چراکه در پشت بسیاری از حماسه‌های ماندگار این سرزمین، زنانی ایستاده بودند که سهمشان از جنگ، تنها انتظار و چشم‌به‌راهی نبود.

زنانی که روزی در خیابان‌های انقلاب فریاد استقلال و آزادی سر دادند، روزی دیگر در بیمارستان‌ها بر زخم مجروحان مرهم گذاشتند، در سنگرهای پشتیبانی کوله‌بار رزمندگان را بستند و در سخت‌ترین روزهای نبرد، دوشادوش مردان در میدان ماندند و پژوهش‌های تاریخی و دانشگاهی نیز نشان می‌دهد که زنان ایرانی در عرصه‌هایی گسترده، از امدادرسانی و پرستاری تا فعالیت‌های فرهنگی، رسانه‌ای، اطلاعاتی و نظامی، نقشی اثرگذار در انقلاب و دفاع مقدس ایفا کردند.

پیش از گلوله‌ها؛ زنان در میدان انقلاب

نقش زنان در دفاع از انقلاب اسلامی، از روزهای جنگ آغاز نشد و ریشه‌های این حضور را باید در ماه‌ها و سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی جست‌وجو کرد؛ روزهایی که خیابان‌های ایران شاهد حضور زنانی بود که دوشادوش مردان به میدان آمدند و صدای اعتراض و مطالبه خود را به گوش تاریخ رساندند.

زن ایرانی در آن روزها از خانه به خیابان آمد؛ با فرزندی در آغوش، با چادری بر سر و با دلی سرشار از امید و ایمان. حضور او در راهپیمایی‌ها و تجمعات اعتراضی، تنها حضوری نمادین نبود، بلکه بخشی از جریان اجتماعی گسترده‌ای بود که در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ انجامید.

اسناد تاریخی نیز نمونه‌های متعددی از حضور گسترده زنان در راهپیمایی‌های آن سال را ثبت کرده‌اند. آنان از همان روزها نشان دادند که تاریخ را فقط مردان نمی‌نویسند؛ گاه دست‌های مادرانه و قدم‌های آرام زنانه نیز می‌تواند مسیر یک ملت را تغییر دهد.

انقلاب که پیروز شد، آزمون بزرگ‌تری در راه بود

انقلاب که به پیروزی رسید، هنوز گرد و غبار خیابان‌های مبارزه فرو ننشسته بود که آزمونی سخت‌تر از راه رسید. کمتر از دو سال بعد، جنگی تمام‌عیار بر ایران تحمیل شد و شهرهای مرزی یکی پس از دیگری در معرض آتش و هجوم قرار گرفتند.

جنگ برای بسیاری از مردم، ناگهان از صفحات روزنامه‌ها به پشت در خانه‌ها آمد؛ صدای آژیر، انفجار و خبر شهادت، بخشی از زندگی روزمره شد. در این میان، زنان تنها نظاره‌گر نبودند. آنان خانواده را در دل بحران سرپا نگه داشتند و در بسیاری از مناطق جنگی، خود وارد میدان دفاع شدند.

پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که حضور زنان به پشت جبهه محدود نبود. آنان در امدادرسانی، درمان مجروحان، تدارک و انتقال تجهیزات، فعالیت‌های اطلاعاتی و حتی برخی مأموریت‌های نظامی مشارکت داشتند و جنگ، برای زن ایرانی، تنها قصه دوری و انتظار نبود و در بسیاری از موارد، خود زنان نیز به یکی از بازیگران صحنه مقاومت تبدیل شدند.

خرمشهر؛ جایی که زن و مرد کنار هم ایستادند

برای دیدن یکی از روشن‌ترین تصاویر حضور زنان در دفاع مقدس، باید به روزهای خونین و پرافتخار مقاومت خرمشهر بازگشت؛ شهری که کوچه‌هایش شاهد یکی از جانانه‌ترین مقاومت‌های مردمی در نخستین روزهای جنگ بود.

در آن روزها، زنان خرمشهری شهر را ترک نکردند. آنان در کنار رزمندگان ماندند، مجروحان را جابه‌جا کردند، در تهیه و توزیع غذا و اقلام ضروری کوشیدند، در امدادرسانی مشارکت کردند و هر آنچه از دستشان برمی‌آمد برای حفظ شهر انجام دادند. برخی در بیمارستان‌ها ماندند و برخی در فاصله‌ای نزدیک از خطوط درگیری، به یاری مدافعان شتافتند.

در خرمشهر، دیگر مرزی میان خانه و جبهه باقی نمانده بود. مسجد، مدرسه، بیمارستان، خانه و حتی کوچه‌های شهر به سنگر تبدیل شده بود. زنانی که روزی مادر و همسر و دختر یک خانواده بودند، در آن روزها به بخشی از مقاومت یک شهر بدل شدند و شماری از آنان نیز در جریان جنگ به شهادت رسیدند و به همین دلیل، تصویر زن در دفاع مقدس را نمی‌توان تنها در قاب مادری که چشم‌انتظار است یا همسری که وداع می‌کند خلاصه کرد؛ برخی زنان خود در متن میدان ایستادند.

آن سوی خاکریزها؛ روایت حماسه‌ای زنانه در جنگ ۸ ساله

سنگرهایی که بوی عطر و خون می‌داد

در میان تمام صحنه‌های جنگ، بیمارستان‌ها روایت دیگری دارند؛ روایت زنانی که زیر صدای انفجار، میان مجروحان و خون، زندگی را از مرگ پس می‌گرفتند.

پزشکان، پرستاران، امدادگران و نیروهای داوطلب زن، در روزهایی که امکانات محدود و خطر بمباران همواره وجود داشت، در کنار مجروحان ماندند. آنان گاه ساعت‌ها بدون وقفه کار می‌کردند؛ زخم می‌بستند، خون پاک می‌کردند، بر بالین مجروحان می‌نشستند و در سخت‌ترین لحظات، امید را زنده نگه می‌داشتند.

بیمارستان‌های جنگی فقط محل درمان نبودند؛ خود سنگری بودند که زنان در آن با دانش، مهارت و ایثارشان از جان انسان‌ها دفاع می‌کردند. در آنجا، میان صدای ناله مجروحان و فریادهای امداد، زنانی ایستاده بودند که شاید سلاحی در دست نداشتند، اما هر لحظه برای نجات یک جان، دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

جبهه‌ای به وسعت یک ملت

اما همه میدان‌های جنگ در تیررس گلوله نبودند. پشت هر رزمنده‌ای که در خط مقدم می‌جنگید، زنانی بودند که در شهرها و روستاها جبهه‌ای دیگر را اداره می‌کردند؛ جبهه‌ای خاموش، گسترده و حیاتی.

جمع‌آوری کمک‌های مردمی، تهیه پوشاک و مواد غذایی، بسته‌بندی اقلام مورد نیاز رزمندگان، فعالیت در مراکز پشتیبانی و همراهی با خانواده‌های آسیب‌دیده، تنها بخشی از این حضور بود. زنان بسیاری حتی از دارایی‌های شخصی خود برای پشتیبانی از جبهه گذشتند و آنچه داشتند، با دستان خود راهی جبهه‌ها کردند.

شاید نام این زنان در نقشه‌های عملیات ثبت نشده باشد، اما بخش مهمی از توان اجتماعی کشور در همان خانه‌ها و محله‌ها شکل می‌گرفت. هر بسته‌ای که با دست‌های یک مادر بسته می‌شد، هر لباسی که برای رزمنده‌ای دوخته می‌شد و هر لقمه‌ای که برای جبهه آماده می‌شد، بخشی از همان مقاومت بزرگ بود.

مادران؛ سنگربانان بی‌سنگر

و در میان تمام روایت‌های دفاع مقدس، شاید هیچ تصویری به اندازه مادر، با مفهوم انتظار و ایثار گره نخورده باشد و مادری که فرزندش را راهی جبهه می‌کرد، فقط یک بدرقه‌کننده نبود. پشت لبخند هنگام وداع، دلی بود که می‌دانست ممکن است فرزندش دیگر از آن در بازنگردد. او باید پس از رفتن فرزند، زندگی را ادامه می‌داد؛ چشم به در می‌دوخت، اخبار جبهه را دنبال می‌کرد و هر بار که خبری از حمله یا عملیات می‌رسید، قلبش میان امید و هراس معلق می‌ماند.

همسران رزمندگان نیز بار سنگینی بر دوش داشتند. در غیاب همسر، خانه را اداره می‌کردند، فرزندان را بزرگ می‌کردند و با اضطراب و دشواری‌های زندگی جنگی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. آنان نیز بخشی از بار جنگ را بر دوش داشتند؛ جنگی که شاید صدای گلوله‌هایش را از نزدیک نمی‌شنیدند، اما هر روز سایه آن را بر زندگی خود احساس می‌کردند.

زنانی که خود رزمنده شدند

با این حال، روایت زنان دفاع مقدس به مادران و همسران ختم نمی‌شود. زنانی نیز بودند که خود لباس رزم پوشیدند و در متن حوادث جنگ حضور یافتند.

در روایت‌های تاریخی و خاطرات جنگ، نمونه‌هایی از زنانی ثبت شده است که در روزهای نخست جنگ در خرمشهر و آبادان باقی ماندند؛ برخی به امدادرسانی و انتقال مجروحان پرداختند و برخی دیگر در فعالیت‌های نظامی و پشتیبانی مستقیم از رزمندگان مشارکت کردند. برای این زنان، مرز میان تماشای جنگ و حضور در جنگ معنایی نداشت تا گاهی تنها با ماندن، نشان دهند که شهر هنوز تسلیم نشده است.

آن سوی خاکریزها؛ روایت حماسه‌ای زنانه در جنگ ۸ ساله

قلم و دوربین؛ روایت جنگ از نگاه زنان

جنگ فقط در خاکریزها اتفاق نمی‌افتد؛ بخشی از جنگ در حافظه انسان‌ها ادامه پیدا می‌کند. زنان در این میدان نیز حضور داشتند؛ با قلم، دوربین، خاطره و روایت.

خبرنگاری، عکاسی، ثبت خاطرات و انتقال اخبار جنگ، از دیگر عرصه‌هایی بود که زنان در آن فعال بودند. آنان تلاش کردند آنچه را در میدان می‌گذشت، ثبت کنند و اجازه ندهند بسیاری از لحظات تلخ و شیرین آن دوران در غبار زمان فراموش شود.

امروز آثاری همچون «دا»، «دختر شینا» و دیگر خاطرات زنان، دریچه‌ای متفاوت به دفاع مقدس گشوده‌اند؛ دریچه‌ای که از پشت نقشه عملیات‌ها و آمار شهدا، به قلب زندگی آدم‌ها می‌رسد. در این روایت‌ها، جنگ فقط صدای توپ و خمپاره نیست، صدای مادری است که منتظر فرزندش مانده، همسری که چشم به جاده دوخته، پرستاری که شب را کنار مجروحان صبح کرده و دختری که کودکی‌اش در میان صدای انفجار گذشته است.

از خاکریز تا خانه؛ مدیریت بحران در سایه جنگ

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های حضور زنان در دفاع مقدس، چندلایه بودن مسئولیت آنان بود. زنی که همسرش در جبهه بود، هم‌زمان باید مادر، همسر، مدیر خانه و گاه نیروی فعال اجتماعی می‌بود. زندگی باید ادامه پیدا می‌کرد، کودکان باید به مدرسه می‌رفتند، خانه باید می‌چرخید و چراغ زندگی، حتی در تاریک‌ترین شب‌های جنگ، روشن می‌ماند.

از همین رو، جبهه در تجربه زنان فقط یک خط مرزی یا خاکریز نبود. جبهه می‌توانست بیمارستان باشد، مدرسه باشد، مسجد محله باشد، آشپزخانه‌ای کوچک در خانه‌ای ساده باشد یا اتاقی که مادری در آن نشسته و برای فرزندش دعا می‌کند.

این همان بخش کمتر دیده‌شده دفاع مقدس است؛ بخش بزرگی از جنگ که نه با گلوله، بلکه با صبر، مسئولیت، عشق و ایستادگی اداره شد.

زنان، حافظان بخشی از حافظه روزمره جنگ هستند؛ حافظه‌ای که در آن صدای آژیر حمله، صف‌های طولانی، بیمارستان‌های شلوغ، نامه‌های جبهه، وداع‌های تلخ و بازگشت پیکر شهدا در کنار لحظه‌های ساده زندگی قرار گرفته است.

روایت زنان، جنگ را از دل آمار و نقشه‌ها بیرون می‌آورد و به خانه‌ها و زندگی آدم‌ها می‌برد. در این روایت، تاریخ فقط مجموعه‌ای از تاریخ عملیات‌ها نیست؛ تاریخِ چشم‌هایی است که شب‌ها به در دوخته شدند، دست‌هایی که زخم بستند، مادرانی که فرزندانشان را بدرقه کردند و همسرانی که با وجود هراس و دلتنگی، زندگی را ادامه دادند.

از همین رو خاطرات، تاریخ شفاهی، اسناد محلی و آثار ادبی زنان را نمی‌توان فقط خاطرات شخصی دانست. این روایت‌ها بخشی از حافظه اجتماعی ایران و یکی از منابع مهم برای فهم تجربه انسانی جنگ هشت‌ساله‌ است

زنان؛ نیمه آشکار، اما پنهان حماسه‌

دفاع مقدس را می‌توان با نام عملیات‌ها، سال‌ها و جغرافیای نبرد روایت کرد، اما روح این حماسه را باید در انسان‌هایی جست‌وجو کرد که در سخت‌ترین روزها ایستادند. در میان آنان، زنان ایرانی جایگاهی ویژه دارند؛ از زنانی که در روزهای انقلاب به خیابان آمدند تا زنانی که در خرمشهر زیر آتش دشمن ماندند، از پرستارانی که بر بالین مجروحان حاضر شدند تا مادرانی که فرزندان خود را راهی جبهه کردند و از همسرانی که بار زندگی را به دوش کشیدند تا زنانی که خود قدم به میدان نبرد گذاشتند.

حماسه زنان در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، روایت حضور، مسئولیت، صبر و مقاومت است؛ روایتی که نشان می‌دهد جنگ تنها در خاکریزها جریان نداشت. جنگ در خانه‌ها، بیمارستان‌ها، مساجد، مدارس، کوچه‌ها و حتی در سکوت شبانه مادری که چشم‌انتظار فرزندش بود نیز ادامه داشت.

اگر رزمندگان در خط مقدم از مرزهای ایران دفاع کردند، زنان نیز در سنگرهای آشکار و پنهان، از خانواده، جامعه و استمرار زندگی دفاع کردند. شاید بسیاری از نام‌هایشان در کتاب‌های عملیات و نقشه‌های جنگ ثبت نشده باشد، اما رد پای آنان بر حافظه این سرزمین باقی مانده است؛ در اشک‌های یک مادر، در دستان یک پرستار، در نامه‌ای از جبهه، در قاب یک عکس قدیمی و در خاطرات زنانی که هنوز پس از سال‌ها، بخشی از آن روزهای سخت را با خود حمل می‌کنند.

دفاع مقدس، فقط روایت مردانی نیست که در خاکریزها ایستادند؛ روایت زنانی نیز هست که پشت سر آنان، زندگی را ایستاده نگه داشتند.

کد مطلب 1006710

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.