به گزارش خبرگزاری ایمنا، این روزها و شبها، خبرها و گمانهزنیهای زیادی درباره احتمال آغاز دوباره درگیری نظامی به گوش میرسد، اما مسیر تحولات به سادگی قابل پیشبینی نیست و تجربه نشان داده است که حتی در اوج تهدیدهای نظامی و افزایش تنش، ممکن است ورق برگردد و مذاکره جای جنگ را بگیرد.
جنگ ایران و آمریکا در مرحلهای قرار گرفته است که همزمانی فشار نظامی و رایزنی دیپلماتیک، مسیر آینده درگیری را تعیین میکند. از یک سو، جمهوری اسلامی ایران آمادگی دفاعی خود را حفظ کرده و بر پاسخ به تهدیدها و افزایش هزینههای حمله تاکید دارد و از سوی دیگر، رایزنیهای دیپلماتیک و تلاش میانجیگران برای پایان جنگ ادامه دارد.
در این میان، یکی از عوامل موثر بر تصمیمگیری واشنگتن، افزایش هزینههای اقتصادی جنگ در داخل آمریکا است. فشار بر بازار انرژی، افزایش هزینه سوخت و پیامدهای اقتصادی ادامه درگیری، در کنار نزدیک شدن انتخابات میاندورهای کنگره، تصمیمگیری دولت دونالد ترامپ درباره ادامه یا پایان جنگ را دشوارتر کرده است.
بحران اقتصادی آمریکا؛ جنگ هزینههای خود را به داخل واشنگتن رسانده است
جنگ ایران و آمریکا دیگر تنها یک درگیری نظامی در منطقه غرب آسیا نیست و آثار اقتصادی آن به بازار انرژی و اقتصاد آمریکا نیز رسیده است. افزایش قیمت انرژی و سوخت و نگرانی از ادامه این روند، بخشی از هزینههایی است که اقتصاد آمریکا با آن روبهرو شده است. بسته ماندن تنگه هرمز نیز به عنوان یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان، بازار نفت و سوخت را تحت تاثیر قرار داده و افزایش قیمتها فشار بیشتری بر اقتصاد جهانی و آمریکا وارد کرده است.

این شرایط برای دولت ترامپ اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در آبان برگزار میشود. ترامپ در روزهای اخیر چند بار از نزدیک بودن پایان جنگ سخن گفته و در یکی از اظهارات خود اعلام کرده است که پس از پایان جنگ، قیمت بنزین در آمریکا به سطح پیش از جنگ و شاید پایینتر بازخواهد گشت. مسعد بولوس، مشاور ارشد ترامپ در امور کشورهای عربی و خاورمیانه نیز از عزم رئیسجمهور آمریکا برای پایان دادن به جنگ سخن گفته است.
تداوم این مواضع در شرایطی است که جنگ هزینههای اقتصادی و سیاسی خود را بر دولت آمریکا تحمیل کرده است. افزایش قیمت سوخت، فشار اقتصادی و نزدیک شدن انتخابات، موضوع پایان جنگ را برای کاخ سفید به یک مسئله مهم داخلی تبدیل کرده است.
جنگ ایران و آمریکا؛ آمریکا هنوز به نتیجه تعیینکننده نرسیده است
در میدان نظامی نیز آمریکا هنوز نتوانسته جمهوری اسلامی ایران را به پذیرش خواستههای خود وادار کند. ساختار سیاسی جمهوری اسلامی پابرجاست، توان موشکی و پهپادی ایران از بین نرفته و تهران همچنان توان پاسخگویی به حملات و وارد کردن هزینه به طرف مقابل را حفظ کرده است.
در نتیجه، ادامه جنگ برای واشنگتن با افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی همراه شده، بدون اینکه نتیجه نظامی تعیینکنندهای در برابر ایران به دست آمده باشد. این وضعیت محاسبات دولت ترامپ را دشوار میکند؛ زیرا ادامه جنگ به تحمل هزینههای بیشتر نیاز دارد و پایان جنگ نیز باید به شکلی مدیریت شود که دولت آمریکا بتواند نتیجه آن را در داخل کشور توجیه کند.
از این رو، گزینههای پیش روی واشنگتن تنها به ادامه جنگ یا رسیدن به یک توافق محدود نمیشود. پایان دادن به جنگ بدون توافق رسمی نیز میتواند یکی از گزینههای مورد بررسی دولت آمریکا باشد. در مقابل، افزایش فشار نظامی و حمله گستردهتر نیز همچنان از معادلات کنار نرفته است، اما چنین اقدامی میتواند هزینههای اقتصادی جنگ را افزایش دهد.
مذاکره ایران و آمریکا؛ گفتوگو از موضع قدرت
در طرف مقابل، جمهوری اسلامی ایران مذاکره را در برابر قدرت دفاعی و مقاومت قرار نمیدهد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، با تاکید بر اینکه «دوگانه جنگ یا مذاکره واقعی نیست»، بر استفاده همزمان از توان نظامی و ظرفیت دیپلماسی تاکید کرده است.
بر اساس این رویکرد، ایران باید با تکیه بر قدرت دفاعی خود از منافع کشور دفاع کند و در صورت فراهم شدن شرایط، از مذاکره برای تبدیل دستاوردهای میدانی به دستاوردهای سیاسی و حقوقی استفاده کند. در این چارچوب، مذاکره به معنای کنار گذاشتن توان دفاعی یا پذیرش فشار طرف مقابل نیست، بلکه بخشی از راهبرد ایجاد بازدارندگی است.
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز از ادامه رایزنی با میانجیگران قطری و پاکستانی خبر داده و شروط ایران را پایان جنگ در تمام جبههها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و پایان محاصره دریایی اعلام کرده است. بر این اساس، مسیر دیپلماسی همچنان وجود دارد، اما ادامه آن به فراهم شدن شرایط مورد نظر ایران وابسته است.

تفاهمنامه اسلامآباد؛ تبدیل قدرت میدانی به دستاورد سیاسی
در این چارچوب، تفاهمنامه اسلامآباد به عنوان نمونهای از راهبرد «هم جنگ، هم مذاکره برای بازدارندگی» مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس این نگاه، قدرت نظامی زمانی به بازدارندگی پایدار منجر میشود که دستاوردهای میدان بتواند در عرصه سیاسی و حقوقی نیز تثبیت شود.
در این مدل، توافق تاکتیکی به معنای چشمپوشی از تعهدات ایران نیست، بلکه به معنای طراحی توافق با در نظر گرفتن رفتار طرف مقابل و آمادگی برای واکنش در صورت نقض تعهدات است. هدف این است که هر مرحله از تقابل، زمینهای برای افزایش تابآوری، بازسازی توان دفاعی و تقویت قدرت بازدارندگی ایران ایجاد کند.
این رویکرد در برابر چرخه «جنگ، مذاکره، سازش و دوباره جنگ» قرار میگیرد. بر اساس آن، ایران قرار نیست میان جنگ و مذاکره یکی را انتخاب کند؛ بلکه هر دو ابزار باید در خدمت یک هدف مشخص قرار گیرند: افزایش قدرت و ایجاد بازدارندگی.
فشار اقتصادی آمریکا؛ عامل موثر بر آینده جنگ
افزایش هزینه انرژی، فشارهای اقتصادی، آثار جنگ بر جامعه آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای، از عوامل موثر بر تصمیمگیری دولت ترامپ درباره ادامه درگیری است. هرچه هزینه جنگ برای آمریکا افزایش یابد و نتیجه نظامی تعیینکنندهای نیز حاصل نشود، فشار برای یافتن راهی جهت پایان دادن به جنگ بیشتر خواهد شد.
در مقابل، ایران همچنان بر شروط خود تاکید دارد و مسیر مذاکره را از موضع حفظ قدرت دفاعی دنبال میکند. توان پاسخگویی نظامی، حفظ آمادگی دفاعی و فشار بر منافع آمریکا در منطقه، از عواملی است که در محاسبات مذاکره نیز اهمیت دارد.
در نتیجه، مسئله اصلی تنها این نیست که جنگ ادامه پیدا میکند یا مذاکره آغاز میشود؛ مسئله تعیینکننده این است که قدرت میدانی چگونه به نتیجه سیاسی تبدیل خواهد شد. اگر مذاکرهای شکل بگیرد، میزان حفظ دستاوردهای ایران و تضمین اجرای توافق، محور اصلی آن خواهد بود و اگر درگیری ادامه پیدا کند، هزینههای اقتصادی و سیاسی آن برای دو طرف افزایش خواهد یافت.
در همین چارچوب، اشکان ممبینی، کارشناس مسائل سیاسی، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا، با اشاره به تشدید بحران سوخت و مشکلات اقتصادی در آمریکا، فشارهای داخلی بر دولت ترامپ و افزایش هزینههای جنگ، وضعیت واشنگتن و تاثیر این شرایط بر ادامه درگیری با ایران را بررسی میکند.

بحران در آمریکا؛ از گرانی سوخت تا فشار ترامپ بر رسانهها
اشکان ممبینی کارشناس مسائل سیاسی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا میگوید: امروز در آمریکا بهشدت بحران سوخت و بحران اقتصادی در حال افزایش است. در روزهای اخیر نیز دونالد ترامپ چند رسانه آمریکایی را که روایتها را خلاف نظر او تا حدودی واقعی منتقل میکردند، از ورود به کاخ سفید منع کرده است و شاهدیم که سران دولت آمریکا برای پنهان کردن حقیقت، در حال ایجاد خفقان رسانهای و سرکوب رسانهای هستند.
وی میافزاید: این اقدامات برای چیست؟ برای آرام نگه داشتن فضا پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا. آنها تلاش میکنند با دروغپراکنی و روایتسازیهای خلاف واقع برای افکار عمومی داخل آمریکا، فضا را آرام نگه دارند تا انتخابات را پشت سر بگذارند و شکستهای آمریکا در جنگ را پنهان کنند.
کارشناس مسائل سیاسی خاطرنشان میکند: با این حال، امروز اکثر رسانهها و اندیشکدههای اصلی آمریکا و غرب، آشکارا درباره شکست ترامپ و آمریکا در این جنگی که آغاز کردهاند صحبت میکنند و این مسئله دیگر بر کسی پوشیده نیست.
فشار اقتصادی و اختلاف با متحدان آمریکا
ممبینی میگوید: اگر ایران همین ضربات مهلکی را که نیروهای مقتدر جمهوری اسلامی ایران با همین اقتدار و کوبنده وارد میکنند، ادامه دهد، مطمئن باشید آمریکا با توجه به مشکلات سوخت، معیشتی و اقتصادی که در داخل این کشور به وجود آمده و همچنین فشار افکار عمومی، محاصره دریایی را برخواهد داشت و تسلیم خواهد شد و شکست را خواهد پذیرفت.
وی یکی دیگر از دلایل این مسئله را همراهی نکردن متحدان سنتی آمریکا دانسته و اظهار میکند: کشورهای حاشیه خلیج فارس دیگر آن اعتماد سابق را به آمریکا ندارند و کشورهای اروپایی نیز دیگر همچون گذشته با آمریکا همراه نیستند. کره جنوبی نیز دیروز عملا درخواست آمریکا برای مشارکت در عملیات نظامی را رد کرد.
ممبینی میافزاید: این موضوع نشان میدهد حتی متحدانی همچون کره جنوبی که پیشتر کامل تابع سیاستهای آمریکا بودند، اکنون درخواست ترامپ را رد میکنند و این نشاندهنده انزوای بیشتر آمریکا است.
وی تصریح میکند: دولت آمریکا در سیاست خارجی به نوعی دچار فلج سیاسی و راهبردی شده است. به همین دلیل نمیداند باید چه مسیری را دنبال کند؛ از مذاکره به حمله نظامی میرود و از حمله نظامی دوباره به مذاکره بازمیگردد و به این فلج سیاسی میگویند.
کارشناس مسائل سیاسی تأکید میکند: جمهوری اسلامی ایران و مردم ایران در مقابل زور و زیادهخواهی تسلیم نخواهند شد و به یاری خداوند، با ادامه همین پاسخهای کوبنده به پایگاهها و مواضع آمریکاییها در منطقه، شکست آمریکا حتمی خواهد بود.

جنگ در آستانه مذاکره؛ پیشنهاد جدید ایران برای باز شدن هرمز
مهدی خورسند کارشناس مسائل بینالملل نیز در همین زمینه به خبرنگار ایمنا میگوید: در روزهای گذشته سطح تهدیدات آمریکا و ایران علیه یکدیگر بهشدت افزایش یافته است. در ظاهر، این تحلیل مطرح است که احتمال حمله یکجانبه آمریکا به ایران و پاسخ جمهوری اسلامی به پایگاههای آمریکایی وجود دارد، اما باید وجه دیگری از معادلات را نیز مورد توجه قرار داد.
وی میافزاید: آنچه بهطور مشخص از سوی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور و همچنین رئیس مجلس و مذاکرهکننده ایرانی، آقای قالیباف، مطرح شد، ارائه یک بسته پیشنهادی جدید است که محتوای آن نیز تا حد زیادی مشخص شده است. بر اساس شنیدهها و احتمالهای مطرح شده، در این بسته ایران پذیرفته است غنیسازی بالای پنج درصد نداشته باشد و در مقابل، تنگه هرمز باز بماند، تحریمها برداشته شود و بخشی از داراییهای ایران آزاد شود. این موارد بهعنوان بسته پیشنهادی جدید جمهوری اسلامی به آمریکا مطرح شده است.
تغییر کفه معادلات به نفع ایران در مذاکرات
کارشناس مسائل بینالملل میگوید: باید وجه دیگری از این مسئله را نیز ببینیم. پیروزی اخیر انصارالله در یمن و همچنین برگزاری مانور و رزمایش «جانفدا» در ایران باعث شده است کفه ترازوی معادلات در شرایط فعلی تا حدی به نفع جمهوری اسلامی سنگینی کند.
خورسند ادامه میدهد: اگر قرار باشد جمهوری اسلامی در مذاکره نیز شرکت کند، با توجه به شرایط موجود، این کفه میتواند همچنان به نفع ایران باشد. از سوی دیگر، آمریکاییها به انتخابات میاندورهای نزدیک میشوند و برخی آمارها از احتمال شکست دونالد ترامپ در این انتخابات حکایت دارد.
احتمال مذاکره و کاهش تنش میان ایران و آمریکا
وی تصریح میکند: شاید آمریکا با افزایش این فشارها و سطح تهدیدات به دنبال موازنهسازی در برابر جمهوری اسلامی است؛ به این معنا که سطح تهدید را آنقدر بالا ببرد که اگر قرار باشد مذاکرهای شکل بگیرد، امتیازات متوازنی میان دو طرف رد و بدل شود.
کارشناس مسائل بینالملل خاطرنشان میکند: بنابراین، در شرایط فعلی هم امکان مذاکره وجود دارد و هم احتمال کاهش تنش و عدم ورود به مرحله درگیری مستقیم همچنان بالاست.

مذاکره یا ادامه جنگ؛ آمریکا تا کجا توان تحمل هزینهها را دارد؟
به گزارش ایمنا، آنچه از کنار هم گذاشتن تحولات نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک به دست میآید، نشان میدهد تصمیم آینده آمریکا تنها بر اساس توان نظامی این کشور اتخاذ نخواهد شد. اقتصاد، بازار انرژی، فشارهای داخلی و انتخابات میاندورهای، همگی در تعیین مسیر آینده جنگ ایران و آمریکا نقش دارند. ترامپ از یک سو نمیخواهد بدون ارائه دستاوردی روشن از جنگ خارج شود و از سوی دیگر، ادامه درگیری میتواند هزینههایی را به اقتصاد و موقعیت سیاسی او تحمیل کند که نادیده گرفتن آنها دشوار است.
در این میان، وضعیت انرژی اهمیت ویژهای دارد. تنگه هرمز تنها یک نقطه جغرافیایی در معادلات جنگ نیست؛ بلکه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و تحولات آن مستقیما بر قیمت سوخت و اقتصاد کشورهای مختلف اثر میگذارد. به همین دلیل، ادامه بسته ماندن این مسیر میتواند فشار اقتصادی جنگ را از منطقه به دیگر نقاط جهان منتقل کند و هزینه تصمیمهای نظامی واشنگتن را افزایش دهد.
در مقابل، ایران تلاش میکند این فشار را به اهرمی برای تقویت موقعیت خود تبدیل کند. حفظ توان دفاعی، ادامه آمادگی برای مقابله با حمله و همزمان فعال نگه داشتن مسیرهای دیپلماتیک، به معنای آن است که تهران مذاکره را از موضع انفعال دنبال نمیکند. در چنین چارچوبی، هر توافق احتمالی زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که بتواند بخشی از دستاوردهای قدرت ایران را تثبیت و مسیر تقویت بازدارندگی را هموار کند.
این راهبرد اهمیت ویژهای دارد که هم جنگیدن و هم مذاکره کردن، نه به عنوان دو هدف مستقل، بلکه به عنوان دو ابزار برای خروج از چرخه فرسایشی جنگ و سازش و رسیدن به بازدارندگی پایدار. در این الگو، میدان باید قدرت چانهزنی ایجاد کند و دیپلماسی باید این قدرت را به دستاورد سیاسی تبدیل کند؛ در عین حال، تجربه نقض تعهدات گذشته نیز باید در طراحی هر توافق آینده لحاظ شود.
بنابراین، پاسخ به پرسش «جنگ یا مذاکره؟» را نمیتوان تنها در تصمیم ترامپ برای ادامه یا توقف حملات جستوجو کرد. مسئله اصلی این است که کدام طرف میتواند هزینه بیشتری را تحمل کند و کدام طرف قادر است قدرت خود را به نتیجه سیاسی تبدیل کند. در شرایطی که آمریکا با فشار اقتصادی و انتخاباتی روبهرو است و ایران نیز بر حفظ اقتدار و توان بازدارندگی خود تاکید دارد، مسیر آینده جنگ میتواند همزمان تحت تاثیر میدان نبرد و میز مذاکره قرار گیرد؛ مسیری که در آن، هدف نهایی ایران نه صرفا پایان جنگ، بلکه پایان دادن به چرخهای است که هر بار پس از مذاکره، زمینه فشار و درگیری تازه را فراهم میکند.
نظر شما